<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128</id><updated>2012-01-02T19:12:22.172-08:00</updated><title type='text'>Ahl-e Haq : Qirxlar-اهل حق، قيرخلار -Alevi Turks (Qizilbash) of South Azerbaijan and Iran</title><subtitle type='html'>&lt;img src="http://www.alevikonseyi.com/bektasi.jpg" align="center" width="75" height="75"&gt;&lt;img src="http://i82.photobucket.com/albums/j253/mehran0/kaligrafi1.jpg" align="center" width="120" height="75"&gt;&lt;img src="http://images.google.com/images?q=tbn:VXDal23RVSG0FM:www.donmeh-west.com/images/lionsm.gif" align="center" width="120" height="75"&gt;</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>139</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-787896847264230860</id><published>2012-01-02T19:12:00.000-08:00</published><updated>2012-01-02T19:12:22.184-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نگاهي كوتاه به وضيعت اجتماعي و سياسي قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) در آذربايجان جنوبي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آراز آتــــــا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-AR9EsWVgZ6c/TwJx6oepM4I/AAAAAAAAASI/5KIZXQrLW28/s1600/275981_100001775786594_1964301173_n.jpg" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em"&gt;&lt;img border="0" height="223" width="180" src="http://4.bp.blogspot.com/-AR9EsWVgZ6c/TwJx6oepM4I/AAAAAAAAASI/5KIZXQrLW28/s320/275981_100001775786594_1964301173_n.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جامعه ای که آزادی زبان و بیان، اندیشه هاي ديني و نژادي ممنوع می باشد و هر آنچه که بر پایه های دموکراسی و حقوق اوليه فردي از جامعه برمیگردد، قدغن است و مسئولين آن جامعه، نه تنها مانع رشد و ترقی هستند، بلکه با سیاست تبعیض آمیز خود ضربه محکمی بر پیکر آن وارد می سازند، صحبت از دموکراسی و آزادي فردي کاری عبث می باشد. در جامعه اي که هنوز دموکراسی و حقوق فردي و اجتماعي بر پايه ظلم و استبداد ایجاد شده و جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده و اقلیت های ملی و مذهبی را تعمدا از قافله تمدن باز می دارد و بیشتر آنها را در منجنق ظلم فرهنگی و حقارتهای مستبدانه خود تضعیف می نماید، میلیون‌ها نفر از پیروان قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) تورك آزربایجانی نیز از این قافله عقب نمانده اند و سالهای سال است که تحت ظلم مضاعف ملی و مذهبی قرار گرفته اند. با وجود اینکه در عرصه‌های مختلف تاریخ ایران، در همه تنگناهای اجتماعی، با جانفشانی و ایثار از هویت ملی و کیان خویش دفاع کرده‌اند، در طول تاریخ سی و چند ساله انقلاب اسلامی نیز همواره در همه پیشامدها و صحنه های سیاسی و اجتماعی، همبستگی خود را به نمایش گذاشته اند. لذا شایسته است که رژيم راسيستي ایران نیز در مقابل این ایثار و جان فشانی ملت بزرگ آزربایجان و قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) این دیار، حقوق مضاعف و پایمال شده ملی و مذهبی آنها را به رسمیت بشناسد و دست از تضيق فشار بر قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) بردارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مردم تورك زبان آزربایجان بخصوص قيزيلباشان تورك آزربایجان به امید روزهای بهتر و دست یافتن به حق و حقوق مشروع و اساسی پایمال شده ملی و مذهبی خود در پناه یک حکومت دینی با این انقلاب همراه شدند و حماسه ننگين 29 بهمن را آفریدند و بر این اساس در تدوین قانون اساسی که آن را متکی بر آرای جمهور خوانده می شد، مشارکت جستند و رای مثبت دادند. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، سیاست تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران که با رسمی کردن زبان فارسی بعنوان زبان رسمی کشور نه تنها سیاست بلند مدت پهلوی ها را مبتنی بر آسیمیله کردن توركها با ممنوع کردن زبان مادری تشدید نمودند، بلکه با رسمی نمودن شیعه بعنوان مذهب رسمی کشور، در مانع تراشی اقلیت های مذهبی و همچنین در شیعه سازی آنها، سیاست منحصر به خودشان را تشدید نمودند. در همان سالهای اول انقلاب اعتراضات ملی و مذهبی اقلیت ها با شدت سرکوب شد و "آزربایجانی هایی که در آغاز حکومت جمهوری اسلامی در پست های مختلف حکومتی قرار گرفته بودند، اما بدلیل مخالفت با ولایت فقیه درسال 1980 بتدریج از مقامات حساس پاکسازی شدند و امروز نیز شاهد هستیم که از بیست وزیر کابینه احمدی نژاد تنها یک نفر آزربایجانی است و هیئت دولت با مشکلات و خواسته های آزربایجانی ها بیگانه می باشد."[1]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بند 9 اصل سه قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران این دولت را موظف کرده است تا نسبت به رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و معنوی بکوشد. اما آنچه در عمل اتفاق افتاده است گسترش این تبعیضات ناروا و ایجاد و توزیع ناعادلانه امکانات در مناطق تورك زبان و در میان قيزيلباشان تورك زبان در همه ابعاد است تا آنجایی که سی و چند سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، استانهای آزربایجان جنوبی در آمارهای رسمی کشور بدلیل سیاست های تبعیض ملی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی حکومت مرکزی به یک منطقه محروم از توسعه و رشد تبدیل شده است. آمار معتادان نسبت به سالهای گذشته و نرخ رشد بیکاری در این استانها به شکل تعجب آوری همچنان سیر صعودی دارد. آزربایجان جنوبی علیرغم اینکه بنیانگذار نظام تعلیم و تربیت و مدرسه مدرن بوده و دومین دانشگاه در ایران در تبریز گشوده شده و اولین روزنامه در تبریز منتشر گشته است، با وجود این، استانهای فوق الذکر هم اکنون ازجهت باسوادی و سلامت در گزارش های رسمی کشور در پایین ترین رده ها معرفی شده اند. از لحاظ صنعتی و اقتصادی نیز آزربایجان شرقی ظرف چند سال پس از انقلاب از رتبه دومین استان صنعتی کشور به 17 مین رده نزول کرده است. عوامل سیاسی و نگاه امنیتی جمهوری اسلامی موجب می شود که صنایع مادر و سرمایه گذاری های اشتغال زا از این منطقه دریغ شود و جوانان و فارغ التحصیلان مجبور می شوند برای پیدا کردن کار مهاجرت بکنند و آزربایجان از نیروهای خلاق خود محروم می شود. همچنین تبعیض در استخدام ها و رد صلاحیت بخصوص برای جوانان قيزيلباش تورك زبان در گزینش های ادارات و دانشگاهها تا چند سال پیش بی پایان بود و امروزه نیز کم و بیش ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل 15 قانون اساسی کشور تصریح می کند زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون کتب درسی باید با این زبان باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی درمطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در کنار زبان فارسی آزاد است. این در حالی است که نه تنها در هیچ یک از مدارس کشور ادبیات زبانهای محلی و قومی تدریس نمی شود بلکه انتشار نشریات و کتابهای ملی و مذهبی به زبان محلی با محدودیت های خاصی روبروست. "طبق اظهارات وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در دسامبر سال 2009 هفتاد درصد دانش آموزان ایران دو زبانه هستند. یعنی فقط زبان مادری سی در صد دانش اموزان فارسی است. با وجود این واقعیت هفتاد در صد کودکان ایرانی از خواندن و نوشتن بزبان مادری خود محرومند که تاثیرات منفی در رشد فرهنگی و همچنین ترقی اجتماعی آنان می گذارد." [2]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل 19 قانون اساسی بر برابری قومی تاکید میکند و می گوید: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. اصل 23 قانون اساسی می گوید: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. اصل 37 این قانون تصریح می کند: اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه اثبات گردد و ... تک تک این اصول بر حقوق مسلم و اساسی ملت ایران و اقوام و مذاهب تاکید دارد و متاسفانه خلاف آن در بسیاری موارد اجرا می گردد. بدون اثبات جرم، افراد بجرم تورك بودن و قيزيلباش بودن مجرم معرفی می شوند و به اتهام مخالفت با جمهوری اسلامی به زندان انداخته شده و از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم می گردند. اینها نمونه هایی اندک از نقض آشکار قانون اساسی در کشور ایران است و هنوز سند مظلومیت اقلیت قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) که در تاریخ 19/8/67 توسط ميرحسين موسوی برای منع گزينش های عقيدتي قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) به کليه وزارتخانه ها، سازمان ها ابلاغ شده بود، از خاطره ها پاک نشده است. لازم بذکر است که این بخشنامه مدتي بعد از عمليات مرصاد در سال 1367 از سوي نخست وزير وقت رژيم جمهوري اسلامي ايران صادر و ابلاغ شده است و مير حسين موسوي در اين بخشنامه، به تمام دستگاه هاي دولتي اعلام کرد که هر نوع گزينش و اجتهاد سليقه اي در استخدام مردم شيعه، سني يا حتي "اهل حق" برخلاف قانون اساسي و ممنوع است. اين بخشنامه بوضوح نشان مي دهد كه قبل و حتی بعد اين بخشنامه چه استعدادهایی به سبب این تبعیضات و نا برابری ها از ادامه تحصیل دست کشیده و به مشاغل روزمره روی آوردند.[3]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر در بین پیروان قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) گشتی بزنیم به روشنی خواهیم دید که پیروان این مسلک در سایه شعار ملی استعمار پیر، «تفرقه بیانداز و حکومت کن!» هیچ گاه امت واحده و منسجمی نبوده و نیستند. چرا که هر فرد معتقد به اين آیین و یا هر پیشوا و سیدی از این مسلک تعبیراتی ارائه میدهند که متاسفانه بعضا جنبه سلیقه ای داشته و  با یکدیگر اختلاف نظر دارند و متاسفانه پیروان این مسلک هنوز هم که هنوز است، وسایل ارتباطی منسجم نداشته و با کمبود منابع و ماخذهای معتبر در مورد عقاید و دامنه تشکیلاتی خود مواجه می باشند. البته باید خاطر نشان ساخت که متاسفانه اکثر پیروان قيزيلباشان (اهل حق) تا این اواخر  از تحصیلات عالیه بی نصیب بودند. لذا از نظر بار علمی بیشترشان بی اطلاع از فرهنگ و آیین و مقدسات خویش بودند و شانس جای گرفتن در مشاغل کلیدی و عالی را نداشتند و اغلب در حرفه های سطح پایین و خدماتی کشور اشتغال داشتند. خوشبختانه باید گفت که این اختلاف نظرها تنها در حد چگونگی درک معانی بوده و هیچ ربطی به اختلافات عمیق اعتقادی ندارد و همگی پیروان از یک ایدئولوژی و باور فکری تبعیت میکنند. چرا که در بروز اینگونه تعبیرات گوناگون عواملی چون بیسوادی عوام، اختلافات منطقه ای و زبانی، در دست نبودن کلامهای مکتوب و معتبر و از همه مهمتر خفقان موجود در دولت جمهوری اسلامی ایران نقش بسزائی در عدم یک پارچگی و پیشرفت پیروان قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) داشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ شفاهی و اندک تاریخ مکتوب  و پیشینه قيزيلباشان (اهل حق) نظر افکنیم، خواهیم دید که آیین قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) مشتق از حق و حقیقت است و اصول کلی آن با ظهور ازلی حضرت حق پی‌ریزی شده و قيزيلباشان (اهل حق) نام دین عرفانی خاصی است که در قرن هفتم در غرب ایران به وجود آمده است. ریشه عقاید قيزيلباشان (اهل حق) از زمانهای بسیار دور در میتولوژى شامانیسم-آنیمیسم توركى و جود داشته، نهایت در قرن هفتم هجری تشکیل و رسمیت و سازمان یافته است. یکی از منتقدان فرقه اهل حق می نویسد: "اگر چه بسیاری از پژوهشگران غیر ایرانی و ایرانی کوشیده‌اند، شناسنامه کهنه مهرپرستی و پاک دینی زرتشتی و مانی‌گری و مزدکی‌گری برای مذهب اهل حق به‌دست دهند و آن را به دورانهای پیش از اسلام برگردانند تا به‌درستی و به حق این آئین تناسخی را از اسلام دورنگهدارند، ولی واقعیت آنست که آئین اهل حق با وصف تشابهات و پذیرش نکاتی از دین‌های پیش از اسلام، کمترین ارتباط و همراهی با آنها را دارد و این دین یک آئین ابداعی پس از اسلام است که با مطرح نمودن فلسفه "سر مگو" (رازداری) و تناسخ روح درمقابل دین وارداتی عربها برجسته گردیده‌است. از آنجا که اهل حق ها، مهر یا خورشید را مقدس می‌دانند و پایبند به پاکی و راستی و درستی و مساوات و برابری هستند، به همین دلیل پژوهشگران خاورشناس را به این راه کشانده که ریشه مهرپرستی و مزدکی برای اهل حقها بجویند."[4]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره مسلک قيزيلباشان (به اصطلاح يارساني: اهل حق) تا قرن گذشته اسناد و كتابي منتشر نشده بود و پیروان قيزيلباشان (اهل حق) عقاید خود را جزء اسرار مگو می دانستند و مجبور بودند تعلیمات دینی و گفتارهای بزرگان خود را در قالب شعرهاي "کلام" به طور شفاهی و سینه به سینه ياد گرفته و به نسل بعدی منتقل كنند! در ابتدا که فرقه قيزيلباشان (اهل حق) تاسیس شد به علت محدود بودن دامنه تشکیلاتی، وحدت عمل و عقیده در بین قيزيلباشان (اهل حق) اولیه وجود داشته است، اما رفته رفته که تشکیلات قيزيلباشان (اهل حق) وسعت یافت، اختلافها شروع شد. علل اختلافات را میتوان به شرح ذیل خلاصه کرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    وسیع شدن محدوده جغرافیایی، زیرا دین قيزيلباشان (اهل حق) از شمال توركیه و قفقازیه تا جنوب هندوستان رواج یافت و پیروان زیادی پیدا کرد.&lt;br /&gt;    نبودن وسایل ارتباطی و در دست نداشتن کلامهای مکتوب معتبر.&lt;br /&gt;    اختلاف زبان و ملیت و آداب و رسوم قومی و اجتماعی اقوام که به این باور گرویده بودند.&lt;br /&gt;    سود جویی برخی پیشوایان بی سواد محلی.  &lt;br /&gt;    بی سوادی قيزيلباشان (اهل حق ها) تا چند دهه اخير. »[5]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صرف نظر از این اختلافات معمولی و طبیعی، در دهه هاي اخیر دوري و جدايي از آيين پدري نیز در بین تحصیل کردگان و روشنفکران و جوانان قيزيلباش مشاهده مي شود كه دیگر نمی توان آن را به حساب نا آگاهی آنان گذاشت و این اختلافات زنگ خطریست برای تمامی باورمندان و عاشقان واقعی قيزيلباشان (اهل حق). معلوم نیست که چه دستی در پشت پرده این اختلاف پراکنی ها قرار گرفته و چه کسانی از این پرهيز سود میبرند؟ اما آنچه که مشهود است بروز این اختلافات و دوري از آيين پدري با برنامه ریزی قبلی و دقیقی صورت میگیرد که سبب تحریک احساسات و باورهای پیروان قيزيلباشان (اهل حق) میشود که نمونه های اخیر را به شما سروران و عاشقان حق و حقیقت یادآوری خواهیم نمود. البته باید گفت که همگی عوامل و ارکانها و دست پرورده های دولت جمهوری اسلامی ایران نقش بسزایی در این مورد دارند و همواره مذهب شیعه را به عنوان یکى از ابزارهاى آسیمیلاسیون ملى و مذهبی توركهاى ایران بکار می برند و نیز با برنامه ریزی دقیق و خاصی سعی در آسیمیله سازی جوانان قيزيلباشان (اهل حق)  و تحریف نمودن اعتقادات آنان را دارند و با جلوه سازی ها و تخیلات ناجوانمردانه خود سعی در اثبات انحرافات اساسی و پایه ای از قبیل انحراف از توحید و انکار معاد و اعتقاد به تناسخ  را دارند. اکبر مظفری[6] در صفحه 50  کتاب "قربانی اصلاحات" تحت عنوان خرافه سوزی در دفاع از حجت الاسلام حسنی نماینده امام جمعه شهرستان اورميه چنین قلم فرسایی نموده اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... در برخی آبادی های اطراف اورميه، علی اللهی ها(!) زندگی می کنند علی اللهی ها گرچه فرقه ای منسوب به شیعه و حضرت علی (ع ) می باشند, ولی نه تنها سنخیت چندانی با پیروان راستین مولای متقیان ندارند، بلکه طبق باورها و اعتقادات شیعه کافر و مرتد قلمداد می شوند. رفتارها و نوع زندگی این افراد در منطقه اورميه ـ که دارای تنوع مذهبی است ـ سبب بدبینی فراوانی نسبت به تشیع شده است. مشخصه ظاهری علی اللهی ها سبیل های بلند آنهاست که بدان «باغچه علی(!)» می گویند و برخی از آنها معتقدند با تراشیدن سبیل های شان قیامت برپا می شود!آنها بر خلاف باورهای قطعی مسلمانان شراب می نوشند و در طول سال فقط سه روز روزه می گیرند. اعیادی نیز دارند که در آن روز غذایی پخته و تناول می کنند که غیر از خودشان کسی جرات خوردن آنرا ندارد. از همه قبیح تر آنکه معتقدند اگر مرد و زن نامحرمی یک شب در محلی بنام جمع خانه با هم همبستر شوند، با یک دیگر خواهر و برادر می شوند. آقای حسنی به عنوان یک روحانی که مبارزه با خرافات را از وظایف شرعی خود می شمرد, بارها به اتفاق یاران خود به روستاهای علی اللهی ها رفته، به تبلیغ و هدایت آنها همت گماشت، ولی متاسفانه آنها به جای قدردانی از زحمات وی, از او به سازمان امنیت شکایت بردند و مورد بازخواست ساواک قرار دادند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی, آقای حسنی طی یک تصمیم جسورانه دستور داد, سبیل های بسیاری از علی اللهی ها را تراشیدند و بدین وسیله ریشه خرافات را که بر روی لب های آنها خانه کرده بود، خشکانید. با این اقدام آقای حسنی, علی اللهی ها کینه وی را به دل گرفتند و در فرصت های مختلف به تلافی آن پرداختند. چنان که در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی, برای آقای حسنی از منطقه علی اللهی ها رایی داده نشد؛ لکن اقدام آقای حسنی, موجبات مسرت و خوش حالی همسران علی اللهی ها را فراهم کرد؛ به گونه ای که ایشان به اشکال مختلف قدردانی و سپاس خود را از این عمل ابراز داشتند. (همسران علی اللهی ها طی تماس های مختلف عموما یادآور می شدند که از اول ازدواجشان، لب های شوهران خود را ندیده اند.) البته علی اللهی ها(!) هم ساکت ننشستند و با امضای طوماری شکایت خود را نزد آقایان هاشمی رفسنجانی و منتظری بردند.[7] امروزه بسیاری از جوانان عزیز مناطق علی اللهی نشین, در فضای عقلانی و معنوی نظام مقدس جمهوری اسلامی, از خرافات دیرپا و استضعاف فکری پدران خود دست شستند و به کمک آقای حسنی و امثال ایشان, به سلک تشیع اصیل و اسلام ناب در آمدند و زندگی نوینی را زیر انوار حاکمیت اسلام عزیز آغاز کرده اند.[8]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این آغاز و پایان اقدامات دولت جمهوری اسلامی ایران  که ادعای برقراری برابری و برادری را دارد، نمی باشد. هنوز هم اقدامات سرکوبگرانه جمهورى اسلامى بر علیه توركان قيزيلباش (اهل حق) و همچنین حوادث تاسف بار در روستاى اوچ تپه شهر قوشاچاى (میاندواب) را فراموش نکرده ایم که در پی آن، اخبار و بیانیه هاى گوناگون پخش شده و متاسفانه اطلاعات بسیار نادرستى درباره توركان قيزيلباش (اهل حق) و باورهاى ایشان داده شد و از سوى خبرگزاریها و نهادهاى جمهورى اسلامى مانند بازتاب، این گروه دینى تورك را به شکل "فرقه اى مشرک"  تقدیم کردند و از سوى دیگر ملی گرایان شوونیست کرد مانند دکتر گلمراد مرادى سعى در تصاحب و وابسته نشان دادن قيزيلباشان (اهل حق) تورك به کردها و آیین کردى یارسان و گوران (!) و ... نموده اند.[9]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه علیرغم اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران که خود را به رعایت حقوق بشر و آزادی های بنیادین با همکاری سازمان ملل متحد متعهد نموده است، ولی همچنان برخلاف مسیر ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر[10] یکه تازی می نماید و ظلم مضاعف زبانی و مذهبی اینان در قبال قيزيلباشان (اهل حق) تورك زبانان این دیار پایانی ندارد. «علاوه بر نسل کشی ها به انحاء مختلف، پشت سر هم از طریق تلویزیون و تریبونهای نماز جمعه و تریبون مساجد و محفل و مدارس و ارتش و پادگانها و دانشگاه مرتبا بر علیه قيزيلباشان (اهل حق) تبلیغ منفی و توهین های ناروا ادامه داشته و دارد و خسارت معنوی جبران ناپذیری بر سر پیروان این مذهب آورده اند که کم دیده شده است. متاسفانه مسئله علویان تا بحال به نهادهای حقوقی جهانی کشیده نشده و در این مورد هم واقعا بر این قوم حق کشی شده و مورد بی توجهی و بی اعتنایی واقع شده است. اگر مطالعۀ دقیقی شود هیچ فرد قيزيلباشان (اهل حق) با حفظ عقیدۀ خود حق ندارد در ادارات استخدام و یا از امکانات مملکت استفاده نماید.»[11] در اینجا بخشی از رنجنامه‌ زندانیان علوی اعتصاب کننده در زندان اورميه را که در جریانات حوادث اسفناک روستاى اوچ تپه قوشاچاى دستکیر شده اند، را به حضورتان تقدیم می نمایم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;         ... چهارسال پیش ما اهل حقهاي میانداب درنتیجه فشارهای طاقت فرسا با نوشتن نامه هایی به ارگانهای مختلف کشور و در نهایت رهبرکشور، از آنها خواستیم که آیین اهل حق درایران به رسمیت شناخته شود و قوانینی تصویب گردد که بر پایه ی آن پیروان اهل حق مورد آزار واذیت قرارنگیرند؛ اما درمقابل نیروی انتظامی با دستور مستقیم مقامات کشوری به محل زندگی ما واقع در روستای " اوش تپه" شهر میانداب حمله برده و با کشتن 6 نفر از یاران و برادران ما، اموالمان را به تاراج بردند؛ و محل زندگی مان را به با خاک یکسان کردند. بسیاری از اهل حق ها را دستگیر کردند؛ و به زندانهای مختلف انتقال دادند. برخی از آنها ازجمله: آقای نصرت الله محمدی و پدر پیرمان آقای احد قاسم زاده. هم چنین تمام کارگران و هر اهل حقی را که مشاهده نمودند. ماهها زندان را با شکنجه های فیزیکی و روانی و جسمی تحمل نمودیم. دوستانمان از زندان آزاد شدند؛  ولی ما 5 نفر به نام های:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ سهند علی محمدی،51 ساله، دارای 3 فرزتد، کارمند اخراج شده اداره ثبت واحوال میاندوآب، بعلت باورهای مذهبی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2ـ بخشعلی محمدی، 49 ساله، دارای 3 فرزند، شغل کشاورز محروم مانده، به علت باورهای مذهبی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3ـ عبادالله قاسم زاده، 35 ساله، دارای 1 فرزند، دیپلم و محروم از تحصیل ـ دانشگاه ـ به دلیل پیروی از آیین اهل حق، شغل مغازه دار و کشاورز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4ـ مهدی قاسم زاده، 27 ساله،  محروم از تحصیل و دانشگاه و استخدام به دلیل پیروی از آیین اهل حق، (ایشان هنگام دستگیری بر اثر گلوله نیروی انتظامی  زخمی شده بودند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5ـ یونس آقایان، 25 ساله، متاهل، شغل راننده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما 5 نفر[12] اکنون مدت  4 سال است، که درزندان تحت شدیدترین شکنجه ها به سر می بریم. لازم  به یادآوریست که بالاترین ظلم این حکومت در حق رهبر عظیم الشان اهل حق حضرت آقا "آقا نظام"[13] است. در این مدت بارها به مسوولین قضایی و اطلاعاتی نامه نوشته و خواستار مطالبات خود شدیم، که هر بار با بهانه یی به وقت دیگری موکول شده است. فروردین امسال پس از گذشت 23 روز از اعتصاب غذا، دادستان  کل استان آزربایجان غربی آقای رضایی ـ  به ما وعده داد که اگر شما به اعتصابتان پایان دهید، من ظرف 10 روز پرونده شما را مختومه اعلام می کنم؛ و خواسته هایتان را نیز به مقامات بالاتر منتقل خواهم کرد؛ وپاسخ آنها را به شما اعلام خواهیم داشت. حال پس از گذشت 5 ماه هنوز خبری نشده است. مطالبات اصلی ما همان است که 4 سال پیش به مسوولین کشور و رهبری اعلام کردیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    ·      به رسمیت شناختن عقیده اهل حق ها و پایان دادن به همه توهین ها و آزار و اذیت ها و اخراج از مراکز اداری و دانشگاه. &lt;br /&gt;    ·      جبران خسارتهای مالی و معنوی، که با یورش مقامات دولتی به محل کار و زندگیمان روی داده است، خواستار آزادی خود نیز هستیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در پایان لازم به گفتن است، که بی تفاوتی توده مردم و روشنفکران جامعه، دست حکومت را در اعمال انواع مظالم به تمامی اقلیت های مذهبی و قومی بازگداشته است. اشخاص بی تفاوت.  و آنان که  بر علیه  نقض حقوق انسان ها سکوت می کنند، خود شریک جرم جمهوری اسلامی هستند اعتصاب ما وابسته به هیچ گروه و حزب خاصی نیست؛ و مستقلا خواستار حقوق پایمال شده ی خود هستیم؛ و در این تاریخ یعنی 5/7/1387 سیزده روز تمام است که دراعتصاب به سر می بریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باتشکرفراوان ودرودبرآنان که شایسته ی درودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵ تن از فداییان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندان مرکزی اورميه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از محققان جیره بگیر دولت جمهوری اسلامی ایران عقیده دارند که اختلاف موجود بین قيزيلباشان  (اهل حق) زیادتر از آن است که بتوان از یک گروه واحد قيزيلباشان (اهل حق) سخن گفت آنان با توجه به اسناد و مدارک منتشره زنجیره ای خودشان(!)، قيزيلباشان (اهل حق) امروزی را به سه گروه تقسیم کرده‎اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    گروه شیطان پرستان: اینان شیطان را تقدیس می‎کنند و خوک را مقدس می‎شمارند و از گوشت آن می‎خورند و با طهارت مخالفند.&lt;br /&gt;    گروه علی اللهی: که شامل تعداد بسیاری از طايفه‎های قيزيلباشان (اهل حق) می‎شود، اینان تصور می‎کنند که حضرت علی - علیه السّلام - جسماً و ذاتاً خداست. دین خود را جدا از اسلام می‎دانند؛ واجبات شرعی را قبول ندارند.&lt;br /&gt;    گروه قيزيلباشان‎ (اهل حق) به ظاهر مسلمان که خود را شیعه امامی می‎دانند.[14]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه در کشور ما بر خلاف ماده 8 فصل دوم منشور شورای اروپا برای حمایت از اقلیتهای ملی[15] هیچ یک از احاد و ارگانها و مطبوعات کشور، احترامی به اعتقادات و پیروان قيزيلباشان (اهل حق) قایل نبوده و حتی علاوه بر محققان جیره بگیر دولت جمهوری اسلامی، نظر بعضی از علماء فقه و آیت الله ها نیز در مورد قيزيلباشان (اهل حق) چندش آور است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیت الله خامنه ای[16] مي گويد: اگر اعتقاد داشته باشند که اميرالمؤمنين على بن ابى طالب خدا است، حکم آنها مانند غير مسلمانهايى است که اهل کتاب نباشند، يعنى کافر و نجس می ‏باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیت ا.. محمد تقی بهجت در پایگاه اطلاع رسانی[17] خود می گوید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيزيلباشان (اهل حق) یا على اللهى ها نجس اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی حکم او دز مورد ارتباط با مسیحیان و دست دادن با مسیحیان حیرت انگیز است و آنان را مثل سایرین کفّار دانسته و معاشرت و  خوردن طعام با اهل کتاب (یهود و نصارى و مجوس) را نیز بعلت اینکه همه کافر می باشند، نجس می داند و همه اهل کتاب را بغیر از مسلمانان را  کفّار می دانند. او در مورد مسلمانان غیر شیعه و کسانى که شش امامى یا هفت امامى اند، یا از فرقه هاى صوفیه، دراویش حتى شیخیه با وجود افکار خاص و اعمال خاص و... هستند، با منطق اینکه فرقه هاى مختلفى وجود دارد و هر یک ممکن است حکم مستقلى داشته باشد؛ ولى به صورت کلّى هر کسى که بر وى مسلمان اطلاق شود را  پاک می داند.  جای تعجب است که ایشان قيزيلباشان (اهل حق) را قبول نداشته و همه پیروان قيزيلباشان (اهل حق) را نجس دانسته اند و اینکه آیا قيزيلباشان (اهل حق) کافر و نجس هستند یا نه، بهتر است که پرسش یکی از مؤمنین را از یکی از مراجع تقلید و پاسخ ایشان را بدون هیچ گونه دخل و تصرف ذکر نمائیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; س: گروهی از مردم که آنان را قيزيلباشان (اهل حق) و یا علی اللهیان می گویند، طریقی برای خود قرار داده اند، مثلاً روزه ماه مبارک رمضان را سه روز می دانند و نماز نمی خوانند و شیطان را از جمله خوبان می دانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و واجب می دانند و گرفتن آن را حرام می دانند. منکر قیامت هستند و کیفر اخروی را در دنیا معتقد اند مثلاً اعتقادشان اینست: اگر کسی عملش خوب باشد به قالب حیوان خوب و اگر عملش بد باشد به قالب حیوان بد انتقال می یابد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را نعوذ بالله خدا می دانند، آیا اینگونه افراد مسلمان هستند یا نه؟ و شرعاً از «نیاز» آنها خوردن چه صورت دارد؟ و زن دادن و زن گرفتن اشکال شرعی دارد یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت آیت الله گلپایگانی در پاسخ گفته است: " اگر نعوذ بالله کسانی علی (ع) را خدا بدانند و همچنین اگر منکر معاد و یا یکی از ضروریات دین مثل نماز و یا روزه بوده باشند کافر و نجس می باشند و زن دادن و یا زن گرفتن از ایشان جائز نیست."[18]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به ذکر است که از دیدگاه همه مراجع چنین کسی با چنین اعتقادی کافر و نجس می باشد و این سخن تنها دیدگاه آیت الله گلپایگانی نمی باشد. آیت الله فاضل لنکرانی نیز  می گوید: " اگر حضرت علی(ع) را خدا بدانند یا منکر معاد و یا یکی از ضروریات دین مثل نماز و روزه باشند، کافر و نجس هستند و ازدواج با آنان جایز نیست... ولی اگر چنین عقیده‌ای ندارند و منکر معاد و ضروریات دین نیستند مسلمان و پاک می‌باشند."[19]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشور ما مسئولین دلسوز همچنین با برنامه ریزی دقیق و تخیلات ناجوانمردانه خود سعی در آسیمیله سازی جوانان و پیروان قيزيلباشان (اهل حق) و تحریف نمودن اعتقادات آنان را دارند و با طرح هجرت فضلای حوزه به اقصی نقاط کشور و حضور روحانیون پرتلاش و سخت کوش در روستاهای دور و نزدیک، جامعه اسلامی را از شجره طیبه تبلیغ متنعم کرده است. برای نمونه خاطره یکی از این میوه های شجره طیبه را که با حضور خود در شهرستان قيزيلباشان (اهل حق) نشین ایلخچی همه مردم آن دیار را فیض یاب نموده اند، را می آورم. بلکه شما غزیزان نیز فیض یاب شوید:[20]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایلخچی شهری واقع در آزربایجان شرقی با ساکنین معتقد به فرقه قيزيلباشان (اهل حق)، چند سالی است محل فعالیت تبلیغی حجت الاسلام محمد اسماعیلی می باشد که به واسطه تلاش مجدانه در امر نشر معارف اهل بیت(ع) در سال 1389 از سوی معاونت تبلیغ حوزه علمیه تبریز به عنوان مبلغ نمونه معرفی شده است. پیشنیه فعالیت تبلیغی وی از دوران طلبگی شروع می گردد، در حقیقت اصل کار تبلیغ او از زمان حضور وی در کشور آزربایجان آغاز شد،‌آن زمان که در شهرهای باکو و نخجوان به واسطه اداره مدارس علمیه، حاضر شد و به تبلیغ معارف اهل بیت(ع) پرداخت. در سال 1382 به علت بعضی از محدودیت های کشور آزربایجان به ایران بازگشت و به پیشنهاد یکی از دوستان خود در شهر ایلخچی حاضر شد و سالیان متمادی نیز در شورای سیاستگذاری ائمه جمعه و جماعات استان نیز فعالیت داشت. در همان زمان بارها از سوی آیت الله شبستری پیشنهاد امام جمعه یکی از شهرها به وی داده شد، اما وی با توجه به احساس نیاز، حضور در ایلخچی را ترجیح داد و به ادعای خود یک سال فقط به شناسایی محیط پیرامونی، مطالعه اعتقادات و نحوه تعاملات مردم این شهر جهت شروع فعالیت تبلیغی پرداخت، به مرور زمان با مردم این شهر که نسبت به غریبه ها تمایلی نداشتند، انس پیدا کرده و نماز جماعت را در یکی از مساجد برپا نمود و بین نماز به بیان حدیث و احکام پرداخت. وی موزیانه بگونه ای رفتار کرد که حساسیت کسانی که مورد احترام مردم آن دیار هستند را برانگیزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با گذشت زمان و عدم ایجاد حساسیت، مردم بویژه نوجوانان و جوانان را برای اقامه نماز مجاب کرد و رفته رفته بر جمعیت شرکت کننده در نماز جماعت افزوده شد و در گام بعدی به برگزاری دعاهای ندبه و کمیل روی آورد. سالروز ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) را با برگزاری مجالس جشن و عزاداری در میان علاقه مندان به اهل بیت (ع)‌ باب کرد. دهه فاطمیه را که مردم شهر ایلخچی هیچ اطلاعاتی نسبت به آن نداشت و با برپایی نمایشگاه و دعوت از شخصیت های مختلف در مراسم افتتاح آن در  میان مردم جا انداخت. نماز جماعت در مدارس و بیان تفسیر قرآن و همچنین جلسه پرسش و پاسخ برای نوجوانان ازجمله اقدامات دیگر بحساب می آید. همچنین با ایجاد اشتیاق 11 هیات حسینی در میان دانش آموزان راه اندازی کرد که نشان از فعالیت گسترده در این زمینه بوده است. تدریس دروس معارف، قرآن و ... در دانشگاه، کارشناس برنامه های عقیدتی شبکه های سحر به زبان آذری، جایگزینی امامان جمعه منطقه در ایام عدم حضورشان و ... از جمله فعالیت های جانبی بنده بحساب می آید. روحانیونی که پیش از وی به شهر ایلخچی[21] آمده بودند، به دلایلی از ادامه فعالیت باز مانده بودند، اما وی به دلیل سماجت راه مسالمت آمیز و مراوده با احترام را پیش گرفت و با گذر زمان با مرشدهای قيزيلباشان (اهل حق) صحبت کرد که نسبت به حضور جوانان و نوجوانان در نماز جماعت موضع نگیرند و همواره از اسلام بر نقاط مشترک تاکید کرد و اصول دین اسلام را مطرح نمود و مذهب تشیع را ترسیم نمود، نوجوانان و جوانان را برای تحصیل در علوم دینی تشویق و ترغیب کرد بگونه ای که چهار نفر از فرزندان اینها در حوزه های علمیه تبریز و بناب مشغول تحصیل علوم دینی هستند(!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیروان قيزيلباشان (اهل حق)  و مقدسات ایشان در روزنامه ها و جراید کثیرالانتشار جمهوري اسلامي ايران نظير نیز بارها مورد تحقیر و اهانت و بی حرمتی شده است كه در اينجا فقط به ذكر نام آنها را به حضورتان تقدیم می نمایم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    §                  اتهام روزنامه جمهوری اسلامی ایران[22]  &lt;br /&gt;    §               روزنامه آرمان[23]  &lt;br /&gt;    روزنامه رسالت[24] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            در ابتدای سخن گفتیم که "صرف نظر از این اختلافات معمولی و طبیعی در چند سال اخیر دوري و جدايي از آيين پدري نیز در بین تحصیل کردگان و روشنفکران و جوانان بروز کرده که دیگر نمیتوان آنها را به حساب غفلت و یا نا آگاهی آنان گذاشت. بلکه  این اختلافات زنگ خطریست برای تمامی باورمندان و عاشقان واقعی قيزيلباشان (اهل حق)." كه به خود آييم و با شناخت قلبي و باطني خود، آگاهانه حركت نماييم و خواستهاي خود را طبق ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر، اصل 15، 19، 23 و 37 قانون اساسی، بند 9 اصل سه قانون اساسی و نيز اصل چهاردهم کنوانسيون جهانی حقوق کودک بيان نماييم و دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف به رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای تمامي قيزيلباشان (اهل حق) بخصوص قيزيلباشان تورك زبان آذربايجاني در تمام زمینه های فرهنگي، مادی و معنوی بنماييم و خواهان احترام به آزادی زباني، انديشه  و باورهای نژادي و دينی باشيم. چرا كه جامعه ای که در چهارچوب آن آزادی زباني و نژادي، اندیشه هاي ديني و وجدان ممنوع باشد و هر آنچه که بر پایه های دموکراسی برمیگردد قدغن باشد و اقلیت های ملی و مذهبی در منجنق ظلم فرهنگی و حقارتهای مستبدانه قرار گيرد، جهنمي بيش نيست و محكوم به زوال است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پايان سخن، جا دارد يادي از قول اوغلو كرده باشيم كه چه بجا گفته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    سويوق يئل اسدي زماني يه، آشينالر ياد گؤرونور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                گردش ائيله دي زمانه، آيــري دوران اولـــدو، دي گل.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    صاف و صادق طايفالار جهاندان جاودانه گئتديلر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                قالانلارين اعتقادي سست – گومـــان اولدو، دي گل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    حقيقت دن دؤنن كيمسه، اوزو دؤنوب حقيقتدن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                حقه بازگشت اولانلار، ينگي مسلمان اولدو، دي گل.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجاييكه مردمان قيزيلباشان (اهل حق) از پيدايش اين مسلك تا 50 سال پيش، بيشتر روستا نشين بوده و به شغل دامداري و كشاورزي مشغول بوده اند، لذا در آن محيط بسته و كوچك خود ديدگاههاي يكساني درباره جامعه و آيين خود داشتند و چون از لحاظ طبقات فرهنگي و اقتصادي تقريبا همسان بودند، احترام خاصي به بزرگان ديني و سيد هاي خود قائل بودند و اجراي احكام اين بزرگان را واجب الامر مي دانستند. با شروع به كوچ قيزيلباشان (اهل حق) به شهرهاي بزرگ و زندگي در كنار ديگر مكاتب و انسانها، بتدريج همه چيز روند تغيير را سپري نمود. چرا كه قيزيلباشان (اهل حق) از لحاظ اقتصادي و نسبت به مچيطي كه در آن سكنا گزيدند، شوك هاي فرهنگي و اقتصادي را تجربه نمودند و نياز به همرنگ شدن هرچند ظاهري با ديگر مردم را حس نمودند. در سايه اين نياز، فرهنگ و شرايط نامتوازن شهر نشيني شكافي هر چند سطحي بين پيروان اين مسلك و ارتباط آنها با بزرگان ديني اين دين ايجاد نمود كه اين شكاف فرهنگي، حتي در ميان نسل هاي اخير اين پيروان نيز بوضوح ديده مي شود و متاسفانه شاهد دوري جستن نسل جوان اين پيروان راستين، از جم خانه ها و مسلك پدري خود مي باشيم. چرا كه متاسفانه در شهرها نيز فلسفه سرْ مگو، عادت و عنعنه هاي اين مسلك بصورت سنتي  باقي ماند و بيشتر پيروان و بزرگان ديني اين مسلك تلاش لازم را در بروز نمودن خود چه از لحاظ بار علمي و چه از لحاظ بار ديني ننموده و بزرگان ديني اين مسلك، آن ارزش و مقام  قبلي خود را در ميان پيروان خود حفظ ننمودند. مسئله مهم ديگر اينكه چون تحقيقات علمي و اساسي در مورد مسلك و دين قيزيلباشان (اهل حق) صورت نمي گيرد و هيچ مجله و كتابي و يا روزنامه اي مشكلات و مسائل روزمره خاندانها و پيروان اين مسلك را منتشر نمي سازد، بدين سبب نيز مسئله علویان آن طور كه بايد و شايد صورت گيرد، تا بحال به نهادهای حقوقی كشوري و جهانی کشیده نشده و پيوسته پيروان اين مسلك مورد بی توجهی و بی اعتنایی رژيم و مقامات دولتي واقع شده اند و دولت با تمام تلاش خود سعي در آسيمله نمودن اقليت هاي مذهبي و اشاعه فرهنگ شيعه گري در تمامي مقاطع تحصيلي و محل كار بر روي نسل جوان كشور مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نيز با توجه به اينكه قرن بيست و يكم قرن تكنولوژي ارتباطات و فناوري اطلاعات مي باشد و همچنين با دقت به اينكه در سالهاي اخير مدام از گفتگوي تمدن ها صحبت مي گردد، پس چرا فرد فرد اين جامعه بجاي بحث و گفتگو، راه حل مشكلات را در فرار از مملكت و يا مراجعه به مجامع بين المللي و سازمان ملل را ترجيع مي دهند. مگر نه اين است كه مشكلات را در داخل خانواده آنهم در چهارچوب قوانين دمكراتيك حل نمود؟ مگر نه اينست همه انسانها تشنه يك جرعه آرامش، حضور و صلح مي باشند. در عصري كه همه دنيا، سعي در فتح قله هاي ترقي را دارند، آيا ما بايد انرژي خود را در جهت حل مشكلات حقوق اوليه فردي هدر نماييم؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به وضيعت موجود در بين قيزيلباشان (اهل حق) تورك زبان آدربايجان در ايران، لازم است بزرگان و پيروان اين آيين، دست در دست هم در تمامي ابعاد اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، تشكيلاتي و از همه مهمتر در زمينه علمي اين آيين، اصلاحات و اقدامات اساسي صورت دهند تا در شكل گيري يك جامعه و آيين مدرن سهيم باشند و از تجدد و سير مدرنيزه نمودن نهراسند. البته طبيعي است كه در سير مدرنيزه نمودن اين مسلك تحليل و تفسير مشكلات بجا و نا بجا، فرصت ها و تهديدها ضروري مي باشد. چرا كه هميشه در مسير تغيير سنتها پيچ و خم هاي زيادي ايجاد مي شود. پيشنهادات زير مي تواند در جهت بهبود وضيعت قيزيلباشان (اهل حق) موثر باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    اصلاحات در چند مرحله و در بازه هاي زماني مشخص انجام گيرد.&lt;br /&gt;    تمامي دفاتر دست نویس و کمیاب و كتب بزرگان قيزيلباش (اهل حق) که فقط در اختیار بعضی از سادات و رهبران مذهبی قيزيلباش (اهل حق) قرار دارد، چاپ گردد. مسلم است كه اين بر خلاف عادت و عنعنه ديرينه سرّ مگو و پرده پوشي خواهد بود. هر چند كه مفهوم سرّمگو در عصر ارتباطات تا حدي بي معني مي باشد ولي بهر حال چاپ اين منابع نقش بزرگي در مقابله با آسیملاسیون مذهبی جوانان خواهد بود و کمبود منابع و ماخذهای معتبر در مورد عقاید و دامنه تشکیلاتی را رفع خواهد نمود.&lt;br /&gt;    تشكيل كتابخانه در هر يك از جم خانه ها براي یادگیری مبانی و همچنين براي شناساندن آيين و مسلك به پيروان و اهل جم موثر خواهد بود.  &lt;br /&gt;    استفاده از وسایل ارتباطی منسجم نظير وب سايت، روزنامه و مجله هاي الکترونیکی، راديو و شبكه هاي تلويزيوني در جهت شناساندن آيين و مذهب قيزيلباشان (اهل حق) موثر خواهد بود. مسلم است كه براي اينكار نياز به منابع جدي و تحقيق و بررسي هاي علمي خواهد بود. &lt;br /&gt;    دادن بورسیه و کمک های لازم براي جوانان و علاقمنداني كه مايلند در زمينه هاي بکر و بسط نیافته آیین قيزيلباش (اهل حق) در دانشگاههای عالیه تحقیق و بررسي داشته باشند.&lt;br /&gt;    خاندان قيزيلباشان (اهل حق) عليرغم اختلافات منطقه اي، بدليل عدم وجود منابع مكتوب در دسترس همگان و نيز خفقان موجود در کشور، اختلاف نظر اساسي در ایدئولوژی و عقايدشان ندارند و همه این خاندانها فقط در قالب یک فرقه بنام فرقه قيزيلباشان (اهل حق) محسوب می شوند. جالب است بدانيم كه با گذشت اين همه سال، وجود اختلافات كوچك در ميان خاندانها، نشانه برتري و عظمت اين مسلك مي باشد. لذا ايجاد يك كميته فرهنگي مشترك، جهت افزايش بار علمي و فرهنگي و رفع اختلافات موجود اين مسلك ضروري مي باشد.&lt;br /&gt;    با توجه به اعمال سیاست مستمر و همه جانبه فارس سازى و شيعه سازي از طرف نظام حاكم بر كشور، تمامي قيزيلباشان (اهل حق)، با تمام جهات زبانى، مذهبى، ارضى، فرهنگى، جمعیتى و ... به سوى آسیمیلاسیون و حل کامل در ملت فارس به پیش میرود. متاسفانه اين مذهب، نه فقط از طرف حکومت جمهوری اسلامی ایران، بلکه از طرف اروپا و سازمان ملل نیز به‌عنوان یک مذهب اقلیت (مثلاً مانند بهاییان ایران) شناخته نشده و مورد حمایت قرار نمی‌گیرد. چرا كه نماینده اي كه اين جامعه را در سازمان ملل تمثيل نمايد، وجو ندارد. از طرف ديگر، از نظر نظام جمهوری اسلامی ایران، اقلیتی به نام قيزيلباشان (اهل حق) که بتوانند خود را معرفی نموده و ادعای حق و حقوق نمایند، اصلا وجود نداشته و بی معنی می باشد. لذا ضروري است كه بعد از تشكيل كميته فرهنگي مشترك بين خاندانها سريعا اقدامات لازم صورت گيرد.&lt;br /&gt;     لازم است مواردي چون فاجعه روستای اوچ تپه قوشاچای (میاندواب) و ... از طرف كميته فرهنگي مشترك قيزيلباشان (اهل حق) تحقيق و آناليز گردد و نتيجه تحقيقات و راه حل هاي لازمه در اختيار عموم گذارده شود و مسببين پشت پرده اين فاجعه و كساني به عنوان رهبر ديني اين قهرمانان سكوت را ترجيع نمودند، بدست عدالت سپرده گردد.&lt;br /&gt;    نظام آموزشی ایران، از پیش دبستان تا دانشگاه، از حوزه های اساسی و بر پایه تبعیض ملی و مذهبی و فرهنگی می باشد. در حکومتی که خود را بطور رسمی در چهارچوب يک زبان و مذهب رسمی خاص تعريف می کند، صحبت از اقلیتها و اکثریت های قومی و مذهبی بر اساس زبانها، باورها و اعتقادات مذهبی عبث بوده و سیاست زبان و اعتقادات حاکم در همه مطالب درسی به نوعی به چشم می خورد، لذا لازم است ضرورت وجود كتب ديني مختص به قيزيلباشان (اهل حق) را حس نماييم.&lt;br /&gt;    اصطلاحات و كلمات مغرض و غلطي مانند علي اللهي، تومان توكدو و... كه به قيزيلباشان (اهل حق) نسبت داده شده، حذف و با اصطلاحات صحيح جايگزين گردد.&lt;br /&gt;    امتيازاتي كه از طرف مقامات دولتي و مسئولين به مساجد و كليساها داده مي شود، به جم خانه هاي قيزيلباشان (اهل حق) نيز قايل گردد.&lt;br /&gt;    بزرگان ديني قيزيلباش (اهل حق) لازم است رتبه بندي گردند و نسبت به آن رتبه ها تحصيلات عاليه داشته باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]  تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]  تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]  متن کامل بخشنامه ميرحسين موسوي، نخست وزير محبوب امام(ره) به شرح زير است;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بسمه تعالي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"نخست وزيري"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخشنامه به کليه وزارتخانه ها، سازمان ها، نهادها و ارگان هاي دولتي و استانداران سراسر کشور «وظيفه همه مديران اجرايي کشور، اجراي کلمه به کلمه قانون اساسي و حراست از حقوق آحاد ملت در چارچوب قوانين و مقررات کشور اسلامي است. متاسفانه شنيده شده است که گاهي تعصبات غيرمعقول و اجتهادهاي شخصي باعث گرديده که در بعضي مناطق و شهرها اين اصل ناديده گرفته شود و در راي گزينش هاي ادارات، سني يا شيعه بودن افراد موثر واقع شده و يا آن که با تفسير به راي خود از سياست هاي دولت، موجب وهن آن گرديده اند. گزارش هاي رسيده به اينجانب حاکي ست که در برخي مناطق آحاد "اهل حق" نه تنها از پذيرش در نهادها و ادارات منع شده اند، بلکه حتي تاسف بارتر از آن اينکه جلوي تحصيل آنان گرفته شده است و اين در حالي است که جوانان "اهل حق" در طول جنگ همراه رزمندگان دلير کشورشان جنگيده و شهيد داده اند و در عمليات اخير مرصاد در ضربه به منافقين کوردل به راستي شهامت و وفاداري خود را به نظام مقدس جمهوري اسلامي ثابت کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع بالا در جلسه روساي محترم سه قوه نيز طرح گرديد و همه بالاتفاق بر اين عقيده بودند که اين نوع اعمال خلاف قانون برخلاف مصالح کشور و برخلاف شعارهاي وحدت طلبانه اي است که نظام مقدس جمهوري همواره از آن حمايت کرده است. فلذا اکيدا به همه دستگاه هاي اجرايي به ويژه مديران کل آموزش و پرورش تذکر داده مي شود که با نظارت دقيق خود جلوي اين گونه تک روي هاي اجرائي را با قوت بگيرند و در برخورد و کنار گذاشتن افرادي که نظر خود را بر سياست هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ترجيح مي دهند، ترديد به خود راه ندهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما وظيفه داريم که با رعايت موازين و اصول قانون اساسي زمينه وحدت و صحت را بين اقشار مختلف ملت و بين برادران مسلمان فراهم آوريم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=54015&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4] به نقل از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد: تاریخ اهل‌حق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5] دایره المعارف تشیع ، جلد2 ،ص610&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6] در کتابچه حاضر زندگی نامه و باز خوانی حماسه های حجت الاسلام حسنی نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی و امام جمعه شهرستان اورمیه درج گردیده. هم چنین فعالیت های سیاسی و مبارزات وی با قيزيلباشان (!) تشریح شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7] آقای منتظری در پاسخ شكایت علی اللهی ها گفته بود: "جای نگرانی ندارد. ده،  پانزده روز دیگر دوباره سبیل های تان در می آید"  البته درباور علی اللهی ها سبیل های دوم هرگز جای سبیل های اولی را نمی گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]  اكبر مظفری،  قربانی اصلاحات &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9]  http://kurdishperspective.com/print.php?id=525&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10] ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر: با روح هر انسان آزادی مطابقت دارد ، هر کسی باید از حق آزادی اندیشه و وجدان ومذهب برخوردار باشد.این حق مشتمل است بر آزادی تغییر مذهب ،آزادی اظهار مذهب وعقیده درتعلیم وعبادت واجرای مراسم چه به صورت فردی ،چه به صورت جمعی  .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11]  مقاله منتشر شده شهيد آقای مهدی قاسم زاده (از شهدای حوادث اسفناک اوچ تپه میاندوآب) که بدلیل قيزيلباش بودن در زندان بودند و بهمین دلیل اعدام شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[12] یونس آقایان اهل قوشاچای آذربایجان، قيزيلباش تورك که به همراه چهار قيزيلباش ديگر در سال 1383 توسط نیروهای امنیتی در درگیری موسوم به روستای اوج تپه بازداشت و سپس در دادگاه به اتهام محاربه محکو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-787896847264230860?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/787896847264230860/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=787896847264230860' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/787896847264230860'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/787896847264230860'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-AR9EsWVgZ6c/TwJx6oepM4I/AAAAAAAAASI/5KIZXQrLW28/s72-c/275981_100001775786594_1964301173_n.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-783809856676342278</id><published>2012-01-02T18:50:00.001-08:00</published><updated>2012-01-02T19:06:17.387-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;حــــــــــریم قيزيلباشان علوي تـورک زبان آزربایجان جنوبي&lt;br /&gt;Güney Azerbaycan Türk KIZILBAŞ'ların Çemberi 2&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;by Güney Azerbaycan Alevileri on Wednesday, November 23, 2011 at 9:32am&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-p5HsJfc95uo/TwJwjH19-XI/AAAAAAAAAR8/GMyuwnGVnLQ/s1600/316495_224270210975503_100001775786594_528941_1143479394_n.jpg" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em"&gt;&lt;img border="0" height="320" width="244" src="http://2.bp.blogspot.com/-p5HsJfc95uo/TwJwjH19-XI/AAAAAAAAAR8/GMyuwnGVnLQ/s320/316495_224270210975503_100001775786594_528941_1143479394_n.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشگفتار                      &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از كتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حــــــــــریم قيزيلباشان علوي تـورک زبان آزربایجان جنوبي-Güney Azerbaycan Türk KIZILBAŞ'ların Çemberi       &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Araz ATA&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تمام دولتهاى عمده تورک، بویژه قاراقویونلو، صفوى، افشار و قاجار به دست عشایر تورک قيزيلباش تاسیس شده اند. امروزه قيزيلباشان علوی تورک در ایران به نامهاى قیزیلباش، شاملو، قاراقویونلو (قره قوینلو)، قیرخلار، یئددی لر، صوفولار، آبدال بگ، آتش بیگ، قارداش، شاغى، سیر طالیبى، نبی لى و... (و به اشتباه گوران[1] و اهل حق که مختص گروههاى ایرانیک کرد٫ گوران و زازا است) نامیده می شوند. علاوه بر این گروهها تقریبا تمام عشایر تورك ایران مانند شاهسئون٬ افشار، بئش اویماق (خمسه)، قشقایى، قاجار، بیات و... تاریخا بر این مذهب اند. شاخه توركي مذهب علوى قيزيلباش که در مناطق تورك آزربایجان و ايران با نامهاى گوناگون از جمله اهل حق و گوران شناخته میشود، نه فرقه اى غلو شده از اسلام است و نه مربوط به کردان و آيين يارسان و ياريزم كردان. قيزيلباشان علوی تورك ایران بازمانده قيزلباشان پرافتخار تاریخند و مذهبشان نیز همان آیین توركى قيزلباشى که بواقع می تواند به عنوان مذهب ملى خلق تورك نیز تلقى شود٬ است. این ادعا که دولت شاه اسماعیل صفوی، مذهب شیعه را مذهب رسمی دولت خويش ساخت، نیز ادعایی بی پایه است."[2] چرا که همانطوري كه نهاد چتين كايا نيز در كتاب خود مي نويسد: "در ايران بخصوص در ربع اول قرن بيستم، ماهيت ديني و ملي صفويان منحرف شد. شيعه موجود در ايران با اعتقادات صوفيانه دوران صفوي متفاوت مي باشد. اتحاد سياسي و ملي دولت فعلي ايران، چون بر پايه تك محوري فارس مي باشد، لذا دولت صفوي و خصوصيات سياسي  آن دوران با ساختار امروزي ايران متفاوت مي باشد."[3] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از قتل سلطان سهاک و بابا یادگار، بدلایل مختلف که بعدا ذکر خواهد شد، بیشتر پیروان سلطان سهاک و بابا یادگار به جنبش صفویان پیوستند و بعدها شاه اسماعیل صفوی را به عنوان ذات خود انتخاب کردند. دکتر مریم میر احمدی در کتاب خود ضمن شرح نهضت حروفیه و تاثیر آن در بکتاشیه، در مورد قيزيلباشان علوی (به اصطلاح ایرانی «اهل حق») می نویسد: "قيزلباشان اهل حق نقش مهمی در نضج گرفتن و بقدرت رسیدن دولت صفوی داشتند. آنان شباهتهایی با اسماعیله داشتند و معتقد به الوهیت حضرت علی بودند و همچنین شاه  اسماعیل را تجسمی از علی الله می دانستند."[4]  "مذهب قيزلباشی و یا آنگونه که امروز نامیده می شود اهل حق، غیر از مذهب شیعه امامی[5] که مذهب فارسان امروزی است می باشد. روحانیون شیعه امامی فارس نیز با آنکه غالیان و صوفیان قيزلباش تورك را کلا بد دین و مرتد می شمرده اند، به خاطر روحیه در دست کردن سمتها و مقام پرستی، نسبت به غالیان قيزلباش در آغاز انعطاف نشان داده اند. به عبارت دیگر نوعی اتفاق تاکتیکی ضمنی بین غلات شیعه تورك (علوی تشیع متصوفه)، و شیعان امامی فارس (تشیع متشرعه) بر علیه خلافت سنی عثمانی پدید آمده است. جالب است بدانیم که با تاسیس دولت تورك صفوی، بین سه مذهب علوی قيزلباشی، شیعه امامی و سنی در همه عرصه های سیاسی و فقهی و... کشمکش و نزاعی آغاز شد که این جریانات تا دو سده ادامه پیدا کرد. در آن زمان از یک طرف توركان سنی ایران و آزربایجان نماینده جریان سنی گری و طرفدار نفوذ عثمانی در دولت صفوی بوده اند. از طرف دیگر توركان قيزلباش نماینده اقتدار مذهب قيزلباشان علوی که خواستار ترویج فرقه قيزلباشی در سرتاسر ایران بودند و در گروه سوم نیز فارسهای درون حاکمیت و روحانیون فارس نماینده مذهب فارسی شیعه امامی که بیکار ننشسته و در کمین بودند. در کل همه این گروهها تلاش در بدست آوردن حاکمیت و نفوذ در دستگاه دولتی صفوی بوده اند. و در برهه هائی از زمان موفق بدان نیز شده اند. چنانچه در زمان شاه اسماعیل، دولت صفوی دارای جهت گیری قيزلباشی (علوی توركی) بود، در زمان اسماعیل دوم دارای جهت گیری سنی و در زمان شاه عباس دارای جهت گیری شیعه امامی. اما بالاخره غالب این کشمکش فارسهای امامی بودند که نه تنها قيزلباشان تورك را از اقتدار سیاسی و نظامی دولت توركی و آزربایجانی صفوی حذف کردند بلکه موفق به شیعه امامی کردن توركان قيزلباش علوی و سنی ایران و آزربایجان شدند. در واقع قيزلباشان تورك از اولین گروههائی هستند که توسط روحانیان شیعه امامی فارسی و تشیع فقاهتی به قدرت رسیده تکفیر شده و به شکلی خونین سرکوب شده اند. به طور کلی سیاست مذهبی دولت صفوی در طول استمرار آن، مبارزه با کسانی بود که با آراء و عقاید مذهبی آنان توافقی نداشتند. مبارزه مذهبی صفوی، تنها بیگانگان و ایرانیان اهل تسنن را در برنمی گرفت، بلکه به اقلیتهای مذهبی نیز تعدی می شد. نوع و میزان این تعدی در هر دوره و بنابر سیاست ویژه زمامدار وقت تغییر می کرد. در عهد شاه عباس اول و نیز دوره شاه صفی و شاه عباس دوم می توان گفت که زمامداران صفوی، روش مسالمت آمیزتری را نسبت به اقلیتها، اتخاذ کرده بودند، اما در زمان شــــــــــاه سلطان حسین  به علت تعصب و فشار اقلیتهای زرتشتی، یهودی و مسیحی وارد مرحله جدیدی شد. روند واقعی تسلط شیعه امامی فارس در دوران شاه تهماسب آغاز شده است، اما پس از وی در دوره اسماعیل دوم که سنی بود، بعلت قتل و سرکوب باطنیان و قيزلباشان، اين طرح به سکته گرائید. ولي در زمان شاه عباس تکمیل شد. در کل، سیاست آسیمیلاسیون توركان قيزلباش و سرکوب مذهبى آنان، از زمان شاه عباس صفوى توسط روحانى شیعه فارس ملا محمد باقر مجلسى آغاز شده و در تاریخ بنام جنگ متصوفه (غلات شیعه تورك قيزلباشان) با متشرعه (روحانیون شیعه امامی فارس) مشهور است در نتیجه آن، توركان این کشور به مرور زمان مذهب ملى خویش را رها کرده و مذهب فارسى- عربى شیعه (امامى) را پذیرا شده اند. شاه عباس سیاست همه جانبه ضد توركی را در عرصه های فقهی، مذهبی، سیاسی، نظامی و اداری تدوین و اجرا کرد. تصفیه قيزلباشان تورك از نیروهای مسلح و جایگزینی آنها با تاتها و ارمنیها و تبریها و... تکفیر و ریشه کن کردن قيزلباشی به عنوان مذهب از آزربایجان و ایران و تخریب جمع خانه ها و ممنوع نمودن آئینهای دینی قيزلباشی مانند سماع، اتحاد همه جانبه و اتفاق استراتژیک با دول استمعاری اروپائی بر علیه عثمانی تنها چند نتیجه سیاستهای وی اند. بنابراین بر خلاف غلط مشهور، این دولت توركی آزربایجانی صفوی نیست که مذهب شیعه امامی را در ایران رسمی کرد. بلکه این روحانیون فارس و تکنوکراتها و بروکراتهای فارس شیعه امامی هستند که توانستند بر دولت توركی آزربایجانی صفوی و ملت تورك تسلط یابند. در واقع دولت توركی آزربایجانی صفوی خود اولین قربانی شیعه امامی فارسی است نه عامل رسمی ساختن آن".[6]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به منظور کمک به روشن شدن موضوع و زدودن آثار  بد آگاهی ها در باره قيزيلباشان علوی  تورك و شاخه توركى آن قيزلباشى - بکتاشى که در ایران به نام قيزيلباشان علوی  یا اهل حق (و به نادرستى گوران[7] ها و یا على اللهی ها) تقدیم می شوند. بطور کلی امروزه مذهب قيزيلباشان علوى يا به اصطلاح ايراني (اهل حق) داراى چهار شاخه می باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توركى (قیزیلباش- بکتاشى) میان توركهاى ایران، توركیه، آزربایجان، بلغارستان، عراق و نیز آلبانیها در بالکان،&lt;br /&gt;عربی (نصیرى) میان اعراب توركيه و سوريه و مذهب حافظ اسد،&lt;br /&gt;ایرانى (اهل حق و یا یارسان) میان کرد، گوران و زازاهاى ایران، عراق و توركیه.&lt;br /&gt;پانتئیست و جریانات وابسته شیخیه و جریانات مختلف وحدت وجودى مانند مولویه، نعمت اللهى، خاکساریه و ... می باشد. [8]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاخه توركى علوى، سنتز جریانات دمکراتیک اعتقادى و سیاسى اى می باشد که مشخصا در سرزمینهاى تورک نشین خراسان، آزربایجان و آناتولى ظهور و تکامل پیدا کرده (مانند موالى، يسويه، خرمدینى و يا قيزيل اگين ليك، اخوت و یا قارداشلیق، حروفیه، اشراق و یا ایشیق فلسفه سى، قلندریه، آبداللار، حیدریه و ...) و توسط جنگاوران تورك از صافى اندیشه و میتولوژى شامانیسم[9] -آنیمیسم توركى فیلتر شده است. همانگونه که دین هاى زرتشتى و یزیدى به نوعى باور ملى به ترتیب فارس ها و کردها بشمار رفته اند، قیزیلباشى - بکتاشى نیز باور ملى توركها بشمار می رود.[10]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيزلباشان علوي یا به اصطلاح ایرانی «اهل حق» در مقایسه با مذهب شیعه دارای مشخصه های زیر هستند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتقاد به اتحادUnion) )، ظهور، حلول و تجسم خدا در انسان (Incarnation) .&lt;br /&gt;اعتقاد به تناسخ (Reankarnasyon) و عدم اعتقاد به معاد، زندگى پس از مرگ، جهنم و یا بهشت.&lt;br /&gt;قائل بودن به مسئله ظاهر و باطن و تاویل تمام اصول و قواعد اسلامى بر این اساس و در نتیجه عدم اعتقاد به شرع، فقه، عبادات و قواعد اسلامى مانند نماز، روزه، حج، حجاب زنان، حلال - حرام اسلام، عزادارى، خمس و زکات و ...&lt;br /&gt;مقدس شمردن شراب، ساز و كاريرد زبان توركی آزربایجانی بجاي فارسي و عربي در كنار متون نوشته شده به لهجه گوراني در عبادات و متون ديني.&lt;br /&gt;مذهب قيزيلباشان علوى داراى فقه مدونى نیست، بر خلاف مذهب شیعه، صنف روحانى ملا، آخوند، شیخ الاسلام، حجه الاسلام، آیت الله، مرجع تقلید٫ فقیه و ... موجود نبوده بجاى آن دده، آتا، آغا، آغاليق، پیر، شیخ و سید وجود دارد.&lt;br /&gt;عبادتگاه قيزيلباشان علوی  به جاى مسجد و جامع در جمع ائوى و یا جم خانه می باشد و عبادت ایشان به جاى نماز شیعه ای نوعی ذکر مخصوص است و در عبادت جم خانه ای در بعضی از شاخه های قيزيلباشان علوی  آیین جم با رقص صوفیانه ویا سماع (در شاخه توركى عمدتا زن و مرد به شکل مختلط) صورت می گیرد.[11] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجائیکه قيزيلباشان علوی (اهل حق) طبق بعضي از فقهاي شیعه و نیز سنى مرتد و مهدورالدم شمرده می شوند٫ علويان (اهل حق) در طول تاريخ مجبور به تقیه بوده و همیشه جعفرى- امامى بودن خود را ادعا می نمایند که این خود در دراز مدت به استحاله ایشان در شیعه امامى منجر می شود. در ایران مذهب علوى (اهل حق) با به تحلیل رفتن سریع قيزيلباشان علوی در شیعان، عدم شناخته شدنشان به عنوان یک گروه مذهبى از سوى دولت و قطع رابطه تاریخیشان با جامعه قيزيلباشان علوی  توركیه پس از سقوط سلسله علوى تورك قاجار، در آستانه نابودى کامل قرار گرفته است. در مورد آمار پیروان قيزيلباشان علوی  اطلاعات شفاف و درستی در دست نیست. آمارهای داده شده نیز بیشتر از روی احتمالات است.[12]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به توضیح است که ملت تورك زبان آزربایجان در ایران كه "زندان ملت هاي ستمزده است[13]"، از حقوق انسانی ازجمله خواندن و نوشتن به زبان مادری خود محروم مي باشند. اين مردمان به شیوه های دموکراتیک و در کادر منشور جهانی حقوق بشر برای احقاق حقوق ملی خود مبارزه می کنند و از همه مدافعان حقوق بشر در دنیا و در راس آنها از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد می خواهند که پشتیبان مبارزات حق طلبانه  مردم تورك زبان آزربایجان ایران باشند.[14] چرا که پس از چهار نسل اعمال سیاست مستمر شدید و همه جانبه آسیملاسیون و فارس سازى از طرف دولت تهران، بعضي از مردمان عامي غافل از اينكه مليت مانند تابعیت یک امر قراردادی نمي باشد و نيز غافل از اينكه تابعیت قابل تغییر است ولی‌ ملیّت قابل تغییر نمي باشد، متاسفانه با سرعت تمام و از تمام جهات زبانى، مذهبى، ارضى، فرهنگى، جمعیتى و... به سوى آسیمیلاسیون و حل کامل در ملت فارس به پیش میروند. بررسی هاى علمى چاپ شده اخیر[15] نشان می دهند که نسبت به آغاز قرن بیستم میلیونها تن، یعنى اقلا بین یک چهارم تا یک سوم از توركهاي آذربايجاني ايران در ملت فارس استحاله یافته است. در حالیکه به طور روزافزون از درصد توركهاي آذربايجاني ايران در کل جمعیت کشور کاسته می شود، پیوسته به درصد فارسها در این کشور افزوده میگردد.[16] از نظر عقاید مذهبی نیز، مذهب شیعه از سوى دولت جمهوری اسلامی ایران آگاهانه به عنوان یکى از سلاح هاى مهم آسیمیلاسیون، در جایگزینی مذهب ملى تورك زبانان قيزيلباش علوی بکار برده می شود و حتی سعی در جایگزینی فرهنگ و زبان فارسی بجای فرهنگ و زبان غنی توركی را دارند. آنها از یک سوی با سیاستهای فارس سازی و شیعه سازی خود سعی در آسیمیله نمودن این مردمان غیور را دارند و از سوی دیگر سعی در مساعد نمودن سیاست های کرد سازی و آسیمیله نمودن این مردمان، در مذهب کردی یارسان را دارند. چرا که عمده پیروان و مکانهای مقدس این فرقه در مناطق کردنشین قرار دارد و همواره سعی در سوق نمودن این مردمان در جریانات و گروههای کرد را دارند. لذا تعداد بیشتری از این مردمان به دلیل اشتراکات زیادی که با توركهای علوی آناتولی که شمارشان بالغ بر میلیونها تن میشوند را دارند، ترجیح می دهند نیم نگاهی به توركیه داشته باشند. زیرا آنها به توركهای آناتولی اعتماد بیشتری دارند. همچنین مکتب دیرینه سلطان سهاک و پیروان صادق او به انحاء مختلف در طی سالهای اخیر، بارها و بارها مورد کج فهمی، سوء تعبیر، تحلیل شتابزده و سطحی نگری شهرت بازان و محقق نمایان واقع شده و بعنوان قشری مظلوم، به انواع محرومیتهای اجتماعی، اداری و... تسلیم بوده اند. مکتبی که پیروان اعتقادی آن، در طی سی و چند سال بعد از انقلاب اسلامی، علیرغم آن همه مجاهدت و ایثار و جانبازی، در اغلب مناطق با محرومیت از ادامه تحصیل در دانشگاهها، عدم استخدام در ادارجات و سازمانهای دولتی و اعمال اجبار در انجام تکالیف غیر خودی و ... معروض هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این میان جا دارد یاد آوری کنیم که توركهای سنی آزربایجان نیز همانند قيزيلباشان علوی  تورك زبان، علاوه بر تحت تاثیر گرفتن از سیاسیتهای فارس سازی و شیعه امامی سازی دولت جمهوری اسلامی، متاسفانه از طرف دیگر نیز در معرض آسیمیلاسیون کردهای سنی مجاور میباشند. اعضای گروههای پژاک و پ. ک. ک. برای جذب توركهای سنی ساکن در مناطق استراتژیک در جوار مرز توركیه به خود٬ در آزربایجان غربی از تبعیض های مذهبی سخن می گویند و از ایده اتحاد سنّی مذهبها و همچنين از حضور قديمی و جايگاه  بومی تر آنها سوء استفاده می نمایند و تورکهای سنّی نيز در اين مناطق به حمايت هر چند اندک آنها از خود اميدوارند. اوایل انقلاب اسلامی ایران بسیاری از آنها که ساکن روستاهای سلماس بودند[17] از طرف دولت مورد تهدید واقع شدند. آن موقع دولت توركیه از آنها حمایت کرد. لذا تعداد بیشتری از توركهای سنی آزربایجان به دلیل اشتراکات زیادی که با توركهای سنی آناتولی داشتند، به توركیه مهاجرت کرده اند. در آزربایجان غربی متاسفانه تمام امتیازات داده شده برای اهل سنت، به کردها تعلق گرفته است. توركهای سنّی ساکن در اورمیه مسجدی ندارند، آنها نماز جمعه را در مسجد امام شافعی و دوشادوش کردهای سنی مذهب اقامه می کنند. استخدام کردها در ادارات دولتی بیشتر شده و کردها به تدریج برخی از مناطق توركهای سنی، مانند بند، دیزج سیاوش و... که زمانی توركهای سنّی ساکنین اصلی آن بوده اند، را نیز اشغال کرده اند. لازم بذكر است كه شعرا و آشيقهای مشهوری از بين توركهای سنّی بر خواسته­اند كه در اينجا از "دوللو مصطفي"، "بالوولو مسکين"، "دده کاتيب"، "عاشيق بهلول"، "شامی"، "آشيق مناف ماحمود اوغلو" و ... مي توان نام برد.[18]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما كساني كه ادعاي بزرگداشت29000 شهید جنگ چالدران[19]  با نمايش جنگ افزارهاي شاه اسماعيل صفوي[20] را دارند، از جمله دولت جمهوري اسلامي ايران و ناسيوناليستهاي فارس و پان ايرانيستها، می بایست لااقل پیگیر اجرای مهمترین اقدام شاه اسماعیل یعنی رسمی و دولتی کردن زبان توركی نیز باشند. در غیر این صورت ادعای بزرگداشت هاي وي چیزی بیش از عوام فریبی و دو روئی نخواهد بود.[21] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه آمار دقیقی از تعداد اقلیت های مذهبی در ایران موجود نمی باشد. هیچ مرجع رسمی در ایران تعداد واقعی هیچ یک از اقوام تورك، بلوچ ، توركمن و . . . را در دست ندارد، زیرا انحصار طلبی و سياست های شوونیستی فارس گرا و شيعه محورانه حکومت های حاکم در دهه های اخیر، نوعی تبعيض آشکار ملی و مذهبی را تحميل کرده است  و در سرشماریها، شناسنامه ها و کارت های ملی به این موضوع پرداخته نشده است. براساس آمار موجود در سایت پایگاه حوزه، 98 درصد جمعیت 70 تا 75 میلیونی ایران مسلمان و 91 درصد آنها نیز شیعه اثنی‌عشری‌اند؛ 7 درصد از جمعیت مسلمان کشور، سنی مذهب‌اند. البته آمار جدیدتر، جمعیت ایرانیان سنی مذهب را تا 12 درصد برآورد کرده است.(!) بقیه 2% درصد هم دیگر اقلیت ها را شامل می شود. (!) و سه اقلیت زرتشتى، یهودی و مسیحی مهم‌ترین اقلیت‌های دینی ایران محسوب می‌شوند که هر سه اقلیت فوق در ایران عبادتگاه‌های خاصی دارند و در انجام دادن مناسک دینی آزادند. همچنین مدارس خاصی داشته و از کتاب‌های دینی خود در تدریس فرزندانشان استفاده می‌کنند. در مجلس شورای اسلامی نماینده‌ای از آنان حضور دارد و جامعه مذهبی خاص خود را دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اطلاعات آماری فوق، باید گفت که متاسفانه آمار دقیقی از جمعیت قيزيلباشان علوی  (اهل حق) در ایران بخصوص در منطقه تورك زبان آزربایجان موجود نمی باشد و متاسفانه موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این مردم بمراتب بدتر از بقیه اقلیتهای مذهبی موجود در ایران است. زیرا اولا: بدلایلی که در فوق به آنها اشاره شد، مذهب قيزيلباشان علوی  (اهل حق)، نه فقط از طرف حکومت جمهوری اسلامی ایران ، بلکه از طرف اروپائیان و سازمان ملل نیز به‌عنوان یک مذهب اقلیت (مثلاً مانند بهاییان ایران و ایزدی‌های[22] توركیه و سوریه و عراق) شناخته نشده و مورد حمایت قرار نمی‌گیرد. ثانیا اینکه با توجه به آمار فوق، از نظر نظام جمهوری اسلامی ایران اقلیتی به نام قيزيلباشان علوی  (اهل حق) که بتوانند خود را معرفی نموده و ادعای حق و حقوق نمایند ، اصلا وجود نداشته و بی معنی می باشد و از آمار فوق نتیجه می گیریم که ما قيزيلباشان علوی  (اهل حق) متعقد به حق و حقیقت بخصوص قيزيلباشان علوی  تورك زبان آزربایجان محکوم به ظلم مضاعف زبانی و دینی و قربانی سیاست شدید و همه جانبه آسیملاسیون فارس سازى و شیعه سازی از طرف حکومت جمهوری اسلامی ایران می باشیم. چرا که رهبران مذهبی ما قيزيلباشان علوی (به اصطلاح ايراني اهل حق) نیز هبچ گله ای از وضعیت اسف بار پیروان خود ندارند و مشغول انجام کارهای تجاري-عمرانی، حفظ نام و نشان و مارك سنتي و سرگرم امورات تشریفاتی دنيوي خود می باشند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان لازم بذکر است که اصل چهاردهم کنوانسيون جهانی حقوق کودک که دولت ايران هم از امضا کنندگان آن است نه تنها خواهان احترام به آزادی انديشه و باورهای دينی کودکان است که از همه دولت ها می خواهد از تحميل يک ايدئولوژی خاص به آنها خودداری کنند. که متاسفانه سياست های آموزشی ايران درست در برابر اين کنوانسيون جهانی قرار دارد. نظام آموزشی ایران، از پیش دبستان تا دانشگاه، از حوزه های اساسی و بر پایه تبعیض ملی و مذهبی و فرهنگی می باشد. در حکومتی که خود را بطور رسمی در چهارچوب يک زبان و مذهب رسمی خاص تعريف می کند، صحبت از اقلیتها و اکثریت های قومی و مذهبی بر اساس زبانها، باورها و اعتقادات مذهبی عبث بوده و سیاست زبان و اعتقادات حاکم در همه مطالب درسی به نوعی به چشم می خورد. به غیر از اقليت های به رسميت شناخته شده و خوش شانس! مانند ارامنه که در جو  تک زبانی و تک مذهبی ایران در مدارس خاص خود در کنار زبان رسمی کشور به زبان مادری خود آموزش می بینند و نیز دارای کتابهای آموزش دينی خاص خود می باشند، عحیب است که اکثریت های قومی مانند توركان آزربایجان و اقلیت های مذهبی مانند قيزيلباشان علوی (اهل حق) تورك زبان متاسفانه چنین شانس و لوکسی را در این مملکت دارا نمی باشند و متاسفانه کودکانمان مجبورند از بدو ورود به محیط های آموزشی همه تفکرات و مسايل زبانی، تاريخی، اجتماعی و دينی خود را به زبان فارسی و از دیدگاهها و باورهای شيعی انجام دهند. البته باید یادآوری نمود که در برنامه تحصيلی و فعاليت های آموزشی موضوعات مذهبی فقط در کتاب تعلیمات دينی محدود نمی شود. بلکه بخش بزرگی از کتاب های درسی ديگر مانند تاريخ، تعليمات اجتماعی، فارسی و عربی نيز دارای مطالب دينی مربوط به شيعه هستند و فرزندانمان ناچارند دنيا را از دريچه نظم شيعی و  در قالب جملات فارسی نگاه کنند. چرا که سياست رسمی دولت در اين مدارس اعمال نظارت شديد زبان فارسی و مذهب شيعی است و متاسفانه زبان و مذاهب ديگر نادیده گرفته می شوند و حتی در عمل با بعضی از اقليت ها و گروه ها برخوردی خصمانه انجام می گيرد و از زبانهای غیر فارس بعنوان "زبانهای وارداتی و یا لهجه ای از زبان فارسی"، از نژادهای غیر آریایی بعنوان "نژاد بربر" و از مذاهب غیر شیعه بعنوان "مذاهب ساختگی و یا کافر" نام می برند و چه بسا در میان اکثریت ها و اقليت های قومی و مذهبی ایجاد دو گانگی و بی اعتمادی می نمایند و با دستهای خود ضربه محکمی بر اتحاد و تمامیت ملی و ارضی کشور وارد می سازند. "البته و صد البته فراموش نكنيم كه زن تورك، بلوچ و توركمن نيز ستمزده مضاعف است. بدليل آنكه نمي تواند فرزند خويش را بزبان خود تربيت نمايد و در تحصيل او بصورت جدي يار و ياور باشد. چرا كه زبان تحصيل، زبان رابطه اي مادر و بچه نيست؛ زبان، زبان او نيست."[23]     &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]  سیسیل جی ادموندز میگوید:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The European authorities generally maintain that Gorani [Hewrami] is not Kurdish and that the people who speak it are not Kurds; but the people themselves feel themselves as Kurds in every way. the people who speak it are not (Kurds, Turks and Arabs, C. J.Edmonds 1957:10)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه: نظریات موثق اروپاییان بر آنست که زبان گورانی ها (هورامی) کردی نیست و مردمی که این زبان را صحبت می کند، کرد نیستند، اما این مردم در هر صورت خود را کرد می دانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2] داداش قاراقويونلو قيزيلباش، http://qirxlar.blogspot.com/2006_07_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3] ÇETİNKAYA. Nihat, Kızılbaş Türkler, 9 baskı, 2010, Ank., s.386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4] میر احمدی، دکتر مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، امیرکبیر، تهران، 1363 شمسی ص 25-26&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5] شیعه در لغت به معنی پیروان و یاران و تابعان شخص معینی است و چون شعیان به ولایت حضرت علی (ع) اعتقاد داشتند، از این جهت ایشان را شیعه علی (ع) ـ یعنی پیروان علی (ع)ـ  گفته اند كه بعدها در اثر كثرت استعمال، مضاف الیه (علی علیه السّلام) را از آخر آن حذف كردند و معروف به شیعه شدند.[مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372 هـ ش، ص 270.]      شیعه دوازده‌امامی یا اثنی‌عشری به گروهی از مسلمانان شیعه گفته می‌شود که به امامت ۱۲ امام پس از محمد، پیامبر اسلام، باور دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6] مئهران باهارلي، http://qirxlar.blogspot.com/2010_08_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7] ممکن است کلمه گوران یک کلمه توركی گؤره ن از مصدر  گؤرمک و  بمعنای: آگاه، بینا نيز باشد.  به كسي كه چيزي را ديده است اطلاق مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]  داداش قاراقويونلو قيزيلباش، http://qirxlar.blogspot.com/2006_07_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9] پروفسور فواد بوزكورت (یك دده علوی) در اثر خود به نام ابعاد اجتماعی علویت به مقایسه اعتقادات و باورهای علویت و شامانیزم آسیای میانه پرداخته است. وی در 77 صفحه مشتركات آنان را مورد بررسی قرار داده است. علاوه بر ایشان، محققانی چون: رضا زالیوت ، جمال شنر و نجات بیردوغان (از توركیه) و رادولف (روسی) نیز به بررسی مقایسه باورهای مشترك علویان وشامان های آسیای میانه پرداخته اند. (بنقل از مقاله: علوی های توركیه، اثر علی طیار اوندر) در اصل در شامانيزم بيشتر اجسام بيجان مقدس مي باشند. آب و ساز (قوپوز) نزد آنها از اهميت خاصي برخوردار بود. همه اين اشياء نزد قيزيلباشان علوي نيز مقدس مي باشند. نكته ديگر تورك ها در مقابل شامانها سجده مي كردند،امروزه قيزيلباشان علوي نيز در جم خانه ها مقابل سيدها و ده ده هاي خود سجده مي كنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10] داداش قاراقويونلو قيزيلباش، http://qirxlar.blogspot.com/2006_07_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11]  داداش قاراقويونلو قيزيلباش، http://qirxlar.blogspot.com/2006_07_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[12]  داداش قاراقويونلو قيزيلباش، http://qirxlar.blogspot.com/2006_07_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[13]  رضا براهني، مقاله ستم ملي، مجله گونئي آذربايجان، شهريور 84، شماره 1، ص 13&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[14]  تبعیضات جمهوری اسلامی علیه آذربایجانی ها - سخنرانی ماشااله رزمی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[15] مثلا İran Halkları El Kitabı - Rafael Blaga&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[16] با اینهمه گرچه در اثر سیاستهاى اعمال شده در سه نسل گذشته حتی نامگذارى اسامى و نامهاى خانوادگى به زبان توركى آذربايجانى در سطح كشور تقریبا متروك شده است. چند گروه اجتماعى در مقابل ریشه كن شدن نامهاى توركى مقاومت نسبى نموده اند. اینها شامل گروههاى متعلق به آریستوكراسى ایران كه پس از قریب به هزار سال حاكمیت خاندانها و قشونهاى تورك در ایران اكثریت مطلقشان توركى تبارند. طوائف توركى خاستگاه این گروهها، نیز گروههاى عشایرى و روستایى توركى كه از گزند سیاست و آثار یكسان سازى قومى نسبتا بدور بوده اند و داراى اسامى با پسوندهاى توركى نسبیت "چى"٫ "لو" (محل طائفه٫ مسلك)٫ و "خان"٫ "بیگ – بگ - بى"٫ "اوغلى"٫ "آقا"٫ "قلى"٫ "باشى"٫ "جه-جا"٫ "جوق-جق"٫ "لار-لر"٫ "وئردى-وردى"٫ و پیشوندهاى "آق"٫ "قره-قارا"٫ و غیره مىباشند هستند. در طول تاریخ علوى هاى تورك (قيزلباشها - اهل حق) كه زبان مقدس مراسم مذهبى شان توركى است بیش از هر گروه توركى دیگرى بر استفاده از زبان و نامهاى توركى اصرار ورزیده است. خاندانها٫ قشونها و عشایر فوق الذكر نیز همه بر خاسته از این گروهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[17]  تورکهای سنّی آذربايجان غربی كه به آنها sünni  Küre گفته می شود، در شهرهای اورميه، سلماس و خوی زندگی می کنند. البته پراکندگی جمعيت آنان در گذشته به مهاباد، پيرانشهر، نقده و اشنويه نيز می رسيده است، که در نتيجه جنگهای مذهبی بين شيعه وسنّی که خونينترين آنها به دوره صفويه بر می گردد به کردها نزديکتر شده و به تدريج در بين آنها حل شده اند. جمعيّت آنها در سه شهر ياد شده نزديک به 200 هزار نفر است. در اين بين موقعيت جغرافيايی مناطق سنّی نشين از اهميت خاصی برخوردار است. مخصوصاَ قصبات بزرگی مانند "بالوو"، "قولونجو(قولنجی)"، "مياوا(مياوق)"، "گجين"، "کهريز"، "گول تپه"، "ولنده"، "ايستی سو"، "شکريازی"، "وردان" و ... که بعضی از آنها به تنهايی نزديک به 10 هزار سکنه دارند. (بنقل از: http://turkmen.persianblog.ir/post/279)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[18]  http://turkmen.persianblog.ir/post/279&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[19]جنگ چالدران، جنگ بین توركان قيزيلباش با توركان سنی است یعنی رقابت و درگیری بین توركان منطقه است و در آنها به جز گروهی اندك از سربازان تالش، عنصر ایرانی به هیچ وجه دخیل نیست. در جنگ چالدران كه حادثه ای اسفناك در تاریخ تورك و دولتین آذربایجان و توركیه است، ایرانیان از خود حماسه ای نشان نداده اند و نمی توانسته اند نشان دهند. رقابتها و درگیریهای بین دولتین صفوی و عثمانی نیز رقابتها و درگیریهای داخلی بین توركان منطقه است. این جنگ در 2 اوت 1514 میلادی برابر با 2 شهریور 893 خورشیدی ،در دشت چالدران- نزدیکی خوی- بوقوع پیوست. روایتی تراژیك از تاریخ توركان است. جنگ چالدران بزرگترین و در عین حال آخرین جنگ شمشیر با تفنگ در طول تاریخ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[20] http://www.radiofarda.com/content/article/358314.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[21]  مئهران باهارلي، http://qirxlar.blogspot.com/2010_08_01_archive.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[22]  ایزدیان شاخه جدا شده ‌ای ازعلویان (اهل حق) دوره شاه خوشین هستند که امروزه در سه کشور نامبرده فوق زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[23]  رضا براهني، مقاله ستم ملي، مجله گونئي آذربايجان، شهريور 84، شماره 1&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-783809856676342278?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/783809856676342278/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=783809856676342278' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/783809856676342278'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/783809856676342278'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2012/01/guney-azerbaycan-turk-kizilbaslarn.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-p5HsJfc95uo/TwJwjH19-XI/AAAAAAAAAR8/GMyuwnGVnLQ/s72-c/316495_224270210975503_100001775786594_528941_1143479394_n.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-1094181283532524370</id><published>2011-12-17T02:26:00.000-08:00</published><updated>2011-12-17T02:32:10.980-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;قاراقويونلو قيزيلباش (عله‌وي) توركله‌ري&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آزربايجان در اوايل دوره پهلوي- بر اساس گزارش محرمانه سال ١٩٢٧ به ارتش تركيه. مترجم: دكتر توحيد ملكزاده ديلمقاني&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ترجمه كتاب "ايران آزه‌ربايجاني تدقيق راپورو"- ١٩٢٧- آنكارا&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;قره قويونلوها: در داخل ولايت ماكو مابين رودهاي زنگمار، آق چاي در شرق كوههاي سوسوز زندگي مي كنند. تماما روستانشين هستند. مذهبشان از ديگر شيعيان فرق مي كند و روستائيانشان به سبب تعصب زياد با ديگران زياد اختلاط ندارند. اينان به فرقه علي اللهي منسوب هستند كه حضرت علي را خدا فرض مي كنند. جمعيتشان در ٣٠ روستا متمركز هستند و رئيس ندارند. آخوندهايشان را رئيس به شمار مي آورند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در ميان شيعيان، طائفه قره قويونلو به طريقت علي اللهي كه حضرت علي را تا حد خدا فرض مي كنند وجود دارد. آنها خودشان را از ديگر شيعيان تماما جدا فرض مي كنند. خيلي متعصب و به روحانيتشان بسيار علاقه دارند. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-1094181283532524370?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/1094181283532524370/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=1094181283532524370' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1094181283532524370'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1094181283532524370'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-2751805083055461568</id><published>2011-12-10T09:36:00.000-08:00</published><updated>2011-12-10T09:51:21.337-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;اعلام موجودیت كانون قيزيلباشان ترك آزربايجان جنوبي و ايران &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;(GAQO)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;قيزيلباشان ترك (به اصطلاح يارساني اهل حق- گوران) حداقل ١٠٪ جمعیت تركان ساكن در ایران را تشکیل میدهند. اما علي رغم اين، متاسفانه جمهوری اسلامی ايران نه تنها این مذهب را به رسمیت نمی شناسد، بلكه براي آن حق حيات نيز قائل نبوده به انحاء مختلف، از جمله اتهام ارتداد زدن سعي در امحاء آن دارد. پيروان این مذهب همچنان قربانی تبعیضات سيستماتيك مذهبی و ملی مي باشند. از یک سو دولت ايران با ايجاد تشويش و وحشت، سیاستهای فارس سازی و شیعه سازی قيزيلباشان ترك (به اصطلاح يارساني اهل حق ها- گوران ها) را پيش مي برد و از سوی دیگر جریانها و گروههای کرد با تعقيب سیاستهای کرد سازی و زدن مارک وابستگی پیروان اين مذهب به خود، سعي در آسیمیله كردن این مردمان ترك در مذهب کردی یارسان دارند&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;كانون قيزيلباشان آزربايجان جنوبي بمنظور بسط و گسترش آگاهي و دفاع مسالمت آمیز از حقوق مذهبي قيزيلباشان ترك ساكن در آزربايجان جنوبي و ايران (به اصطلاح يارساني اهل حق ها- گوران ها) و فعاليت هاي فرهنگی و اجتماعی برابر قوانین بین المللی كانون ها و اتحادیه ها، در چهار چوب اعلامیه جهانی حقوق بشر و تحليل اخبار و نشر مقاله هاي تحليلي قيزيلباشان ترك آغاز به كار كرده و اعلام موجودیت می نماید. این كانون برای دستیابی به اهداف خود طبق اساسنامه تنظیمی كه متعاقبا در وب سایت كانون به اطلاع عموم خواهد رسيد، مبارزه و فعالیت خواهد كرد&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;مطمئن هستيم كه همه دوستان و صاحبان قلم و نظر مثل هميشه يار و همراه ما خواهند بود&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;كانون قيزيلباشان ترك آزربايجان جنوبي&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;و ايران&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;b&gt;90/09/19&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; Weblog: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;http://turkqizilbas.blogfa.com /&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; Web &amp;nbsp;site: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;http://turkqizilbas..com/&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; Facebook: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;Güney Azerbaycan Qızılbaş Ocağı&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; E-mail: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;turkqizilbas@gmail.com&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNoSpacing" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-2751805083055461568?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/2751805083055461568/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=2751805083055461568' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2751805083055461568'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2751805083055461568'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/12/normal-0-false-false-false-en-us-x-none.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-1896311987962992219</id><published>2011-12-02T20:29:00.001-08:00</published><updated>2011-12-02T20:30:15.222-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;بيانه قيزيلباشان علوي (اهل حق) مقيم خارج از كشور در مورد تهديد و آزار چند تن از مقامات مذهبي اهل حق علوي در تبريز و  ايلخچي &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جمعه 11 آذر 1390  – 2 دسامبر 2011 &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در جامعه ای که آزادی زبان، بیان و انديشه هاي ديني ممنوع می باشد و هر آنچه که بر پایه های دموکراسی و حقوق اوليه فردي از جامعه برمیگردد، قدغن است و مسئولين آن جامعه، نه تنها مانع رشد و ترقی هستند، بلکه با سیاست تبعیض آمیز خود ضربه محکمی بر پیکر آن وارد می سازند، صحبت از دموکراسی و آزادي فردي کاری عبث می باشد. در جامعه ما که هنوز دموکراسی و حقوق فردي و اجتماعي بر پايه ظلم و استبداد ایجاد شده و جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده و اقلیت های ملی و مذهبی را تعمدا از قافله تمدن باز می دارد و بیشتر آنها را در منجنق ظلم فرهنگی و حقارتهای مستبدانه خود تضعیف می نماید، میلیون‌ها نفر از پیروان قيزيلباشان علوي (به اصطلاح ايراني: اهل حق) تورك زبان آزربایجانی نیز از این قافله عقب نمانده اند و سالهای سال است که تحت ظلم مضاعف ملی و مذهبی قرار گرفته اند. با وجود اینکه در عرصه‌های مختلف تاریخ ایران، در همه تنگناهای اجتماعی، با جانفشانی و ایثار از هویت ملی و کیان خویش دفاع کرده‌اند، در طول تاریخ سی و چند ساله انقلاب اسلامی نیز همواره در همه پیشامدها و صحنه های سیاسی و اجتماعی، همبستگی خود را به نمایش گذاشته اند. لذا شایسته است که رژيم راسيستي ایران نیز در مقابل این ایثار و جان فشانی ملت بزرگ آزربایجان و قيزيلباشان علوي این دیار، حقوق مضاعف و پایمال شده ملی و مذهبی آنها را به رسمیت بشناسد و دست از تضييق و فشار بر قيزيلباشان علوي بردارد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در اين راستا متاسفانه، بعد از انتشار كتاب "تراژدي قيزلباشان ترك قوشاچاي (مياندواب)[1]" كه حاوي جزييات جريانان فاجعه دردناك پیروان خاندان آتش بیگی اهالی روستای "اوچ تپه" قوشاچاي (میاندوآب) مي باشد، ماموران اطلاعات تبريز چند تن از مقامات مذهبي اهل حق علوي در تبريز و حومه آن را به اطلاعات فراخوانده و بعد از آزار و تهديد، از ايشان خواسته اند نسبت به پيروان و منسوبين خود حساسيت بيشتري نشان دهند و آنها را نسبت به عواقب مخالفت با نظام و ولايت فقيه، تفرقه هاي ديني و احكام قضايي و جزايي اين اقدامات آگاه نمايد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ما قيزيلباشان علوي (اهل حق) مقيم خارج از كشور ضمن اينكه اقدامات سركوبگرانه رژيم اسلامی ایران در جریانات قوشاچای (میاندواب) را محکوم مي نماييم، اين اقدام نامعقول نيروهاي اطلاعاتي و اعمال فشار آنها بر گروههای مذهبی و اعتقادی را محكوم نموده و خواستار برسميت شناخته شدن این مذهب و عدم مداخله و ايجاد رعب و وحشت در مسائل ديني اين پيروان مي باشيم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;لازم بذكر است كه در پی حمله مسلحانه نیروی انتظامی با سلاح هاي سنگين در مهرماه ۱۳۸۳ به روستاي اوچ تپه قوشاچاي (مياندواب)، شش نفر از قيزيلباشان اهل حق توسط نيروهاي مسلح و لباسهاي شخصي رژيم كشته شدند و مهدی قاسم زاده ٬ سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي، عباداله قاسم زاده و یونس آقایان نيز دستگیر شدند كه بعد از محاکمه، اين پنج تن همگي به اعدام محکوم شدند. بعد از اعتراض به حکم صادره در دادگاه تجدید نظر حکم اعدام سهند علي محمدي، بخشعلي محمدي و عباداله قاسم زاده به 23 سال حبس و تبعید به زندان یزد کاهش یافت اما حکم اعدام مهدی قاسم زاده و یونس آقایان در دادگاه تجدید نظر تایید شد و متاسفانه مهدي قاسم زاده در روز یکشنبه ۱۰/۱۲/۸۷ در زندان مركزي اورميه بدار آويخته شدند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;علويان قيزيلباش (اهل حق) مقيم خارج از كشور&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[1]  اين كتاب را مي توانيد از لينك زير داونلود ناييد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;http://www.2shared.com/document/FbI_ue6e/5_qizilbas-_B5.html&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-1896311987962992219?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/1896311987962992219/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=1896311987962992219' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1896311987962992219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1896311987962992219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/12/11-1390-2-2011.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-7112119883342717784</id><published>2011-11-20T09:32:00.003-08:00</published><updated>2011-11-20T09:32:04.163-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;جنگ چالدران يكي از صفحات تلخ تاريخ تركي است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهران باهارلي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سؤزوموز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-peufQrmRQdA/Tsk49VmlbuI/AAAAAAAAANc/zcB0leY3KMA/s1600/%25C3%25A7ald%25C4%25B1ran.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="240" src="http://2.bp.blogspot.com/-peufQrmRQdA/Tsk49VmlbuI/AAAAAAAAANc/zcB0leY3KMA/s320/%25C3%25A7ald%25C4%25B1ran.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جنگ چالدران، تجربه اي تلخ و رخدادي درون تاريخ ترك است. اين جنگ برادركشي اي بين دو دسته از تركها و دو دولت تركي صفوي و عثماني است. مجادله شاه اسماعيل با عثماني بر سر حاكميت سياسي دنياي ترك آنروز و براي حاكم كردن مذهب تركي قزلباشي بود. جنگ چالدران در سير تاريخ سياسي و ديني بسياري از كشورها و خلقهاي منطقه از جمله خلق فارس و مملكت فارسستان تاثيرات تعيين كننده و ماندگاري داشته است. از جمله اين جنگ زمينه ساز تضعيف هر دو دولت تركي صفوي و عثماني و به قدرت رسيدن قوم فارس در ايران شد. بدين سبب نيز نه تنها رخدادي پرشكوه نيست، بلكه از همه جهت يكي از صفحات تلخ تاريخ تركي است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بر خلاف آنچه برخي تاريخنويسان فارس ادعا نموده اند جنگ چالدران ربطي به سنتهاي شاهنشاهي ايران باستان و داستانهائي از اين قبيل نداشت. اردو و قوشونهاي قزلباشان صفوي مانند دولتهاي ديگر ترك و آزربايجاني پيش از خود آغ قويونلو و قاراقويونلو نه تنها بي ربط با ارتشهاي كهن ايران و ... است، بلكه به ارتش دولتهاي تورك عثماني – كه بر اساس سنن دو امپراتوري جا افتاده سلجوقي و بيزانسي شكل گرفته بود- و مملوك هم شباهت چنداني ندارد. اردو و قوشونهاي دولت قزلباش صفوي، بيشتر و بر خلاف آنها متكي به طوائف كوچنده ترك آسياي صغير، آزربايجان و بين النهرين، بيگانه با سنن دولتمداري و جنگ آوري غير تركي بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جنگ چالدران به لحاظ قوم شناسي جنگ، كارزاري بين تركهاي علوي صفوي (حكومت تبريز-آزربايجان) و تركهاي سني عثماني (حكومت استانبول-تركيه) بود. بر خلاف آنچه كه برخي از ملي گرايان فارس ادعا نموده اند، اين جنگ كوچكترين ربطي به عنصر قومي فارس و يا هيچ عنصر قومي ايراني زبان ديگري ندارد. دستجاتي از تالشها تنها گروه ايراني زبان پيوسته – آن هم در رده سپاهي- به قزلباشان ترك بودند. سپاه قزلباش كه متشكل از روملوها و استاجلوها و شاملوها ... بود و با سپاه عثماني در چالديران جنگيد اساسا از تركهاي تركيه مركزي و سوريه بود. در جنگ چالدران دو طرف جنگ نه تنها ترك بود، بلكه عمدتا ترك عثماني نيز بود. در يك طرف سپاه خاندان عثماني سني كه مركب از تركهاي يني چري بالكان بر مذهب علوي (بكتاشي) و در طرف ديگر سپاه خاندان صفوي غلات شيعه مركب از تركهاي قزلباش آسياي صغير بر مذهب علوي (قزلباشي). يعني جنگ چالدران بين دو دسته از تركهاي غالي شيعه عمدتا آسياي صغير در خاك آزربايجان واقع شده است و از دور و يا نزديك ربطي به ايرانيان ندارد. تنها ربط آن با ايرانيان اين است كه ايران نيز مانند هميشه تحت حاكميت دولت تركي قزلباشهاي آسياي صغير و آزربايجان يعني صفويان بود و نتايج و عواقب جنگ سرنوشت سياسي و مذهبي ايرانيان را را نيز به طرزي بنيادين تغيير داد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جنگ چالدران به لحاظ سياسي، جنگي بين دو دولت و دو سپاه تركي- يكي به نمايندگي از طبقه شهرنشين تورك آسياي صغير كه بر مذهب اهل سنت بود و ديگري به نمايندگي از طوائف و روستائيان ترك باز هم آسياي صغير و آزربايجان كه به مذهب قزلباشي و باورهاي باطني غالي شيعي بود- است كه بر سر حاكميت سياسي منطقه در گرفت. يعني جنگ قدرتي بين دو دولت ترك همانند آنچه كه بارها و بارها پيش و پس از آن در تاريخ ترك در آسيا و اروپا رخ داده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به لحاظ مذهبي، جنگ چالدران شكست مذهب تركي قزلباشي در مقابل هم اسلام سني و هم اسلام شيعي و آغاز شيعي شدن قزلباشان ترك در ايران است. مذهب تركي قزلباشي آئينه تمام نماي تمدن و فرهنگ تركي آزربايجان و آسياي صغير و سنتزي بي همتا از شامانيسم-آنيميسم دده قورقود، خرمديني باي بك، ملامتيه شمس تبريزي، اخوت اخي ائوره‌ن خوئي، حروفيه فضل الله نعيمي و ديگر جريانهاي هترودوكس اسلامي و غيراسلامي عصر بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به لحاظ تركهاي آزربايجاني اين رخداد نقطه آغاز سير نزولي اي است كه تا امروز نيز ادامه دارد. حذف مذهب قزلباشي از جامعه ترك و مذاهب اسلامي، الحاق نواحي آزربايجاني شرق آسياي صغير به خاك عثماني، انتقال پايتخت از آزربايجان به فارسستان، ساقط شدن سلسله ترك قاجار، ... تنها چند نتيجه تالي اين جنگ اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بر خلاف ادعاهاي پان ايرانيستي، قزلباشان ترك نه تنها هيچ شعري از فردوسي را در جنگ چالدران به عنوان شعار بكار نبرده اند، بلكه كلمه اي فارسي نيز نميدانستند و حتي به زبان و فرهنگ فارسي هميشه با ديده تحقير مينگريستند. آنها تكلم به فارسي و پيروي از آداب اين قوم را كسر شان خود ميدانستند. در تاريخ از اين پديده از جمله به عنوان حميت اويماقيت تركي قزلباشان ياد ميشود. عناصر قزلباش صفوي به قزلباش بودن خود افتخار مي كردند و به ترك و تركمان بودن خويش واقف بودند. آنها دو نام ترك و قزلباش را با افتخار حمل مي كردند. سياح فرانسوي شاردن از سازمان يافتگي قزلباشان در قالب طوائف و تحت امر فرماندهشان خبر داده و اضافه مي كند كه "ايشان هميشه در نزد شاه صوفي خويش شاه اسماعيل صفوي بوده و به هيچ وجه كوچكترين اعتناء و علاقه اي به زبان فارسي و رسومات ملي ايراني نشان نمي دادند. اينان كه پشتيبانان واقعي سلطنت صفوي بودند و فرماندهانشان نيز از خود آنان بود، بدين نام قزلباش و نژاد ترك بسيار مغرور بوده و بدان فخر مي كردند و كساني كه از نژاد ديگر بوده اند را در ميانشان راه نمي دادند و با تات ناميدن ايشان، بر تمايز تباري و قومي خويش تاكيد مي كردند".&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;گرچه‌يه هو!!!&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-7112119883342717784?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/7112119883342717784/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=7112119883342717784' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7112119883342717784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7112119883342717784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-peufQrmRQdA/Tsk49VmlbuI/AAAAAAAAANc/zcB0leY3KMA/s72-c/%25C3%25A7ald%25C4%25B1ran.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-3850874715449496835</id><published>2011-10-11T12:16:00.001-07:00</published><updated>2011-10-14T21:13:00.746-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;خانعلي، جانعلي، بخشعلي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;مئهران باهارلي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سؤزوموز&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" dir="rtl" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-d_GaSHRhusg/TpSVWFtni4I/AAAAAAAAAMQ/ltni9TnxO48/s1600/cem.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="195" oda="true" src="http://1.bp.blogspot.com/-d_GaSHRhusg/TpSVWFtni4I/AAAAAAAAAMQ/ltni9TnxO48/s320/cem.gif" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;Bizim bir qonşumuz var idi. O oğuş (âilǝ) Qızılbaş (Əlǝvi) inancındaydı. Kişinin adı Bǝxşǝli, iki oğlunun adı da Xanǝli vǝ Canǝli idi. Mǝn bu adlardakı Bǝxş vǝ Can bölümlǝrin Farsca olduğunu sanardım vǝ tanlayardım (tǝǝccüb edǝrdim). Çünkü Fars mǝzhǝbi olan Şiǝliyi bilǝ qǝbul etmǝyǝn Türk Qızılbaşların (Əlǝvilǝrin), öz adlarını Farsca seçmǝsi dildǝmli (mǝntiqli) gǝlmirdi mǝnǝ. İllǝr sonra bu adlarn Türkcǝ olduğunu öyrǝndim .....&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بيزيم بير قونشوموز وار ايدي. او اوغوش (عاييله) قيزيلباش (عله‌وي) اينانجيندايدي. كيشينين آدي بخشعلي، ايكي اوغلونون آدي دا خانعلي و جانعلي ايدي. من بو آدلارداكي بخش و جان كلمه‌له‌رينين فارسجا اولدوغونو سانارديم و تانلايارديم (تعه‌ججوب ائده‌رديم). چونكو فارس مذهه‌بي اولان شيعه‌لييي بيله قبول ائتمه‌يه‌ن تورك قيزيلباشلارين (عله‌ويله‌رين) اؤز آدلاريني فارسجا سئچمه‌سي ديلده‌ملي (منطيقلي) گلميردي منه. ايلله‌ر سونرا بو آدلارين توركجه اولدوغونو اؤيره‌نديم ....&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در زير به ريشه شناسي بخش اول سه نام بسيار مرسوم بين تركان قزلباش آزربايجان و ايران (علويان ترك به خطا موسوم به اهل حق)، خانعلي، جانعلي و بخشعلي پرداخته ام.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;خانعلي: خان+علي &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خان، نام و عنواني تركي-آلتائي است. در آغاز مترادف كلمه تركي قاغان، قاقان، قايان، قاآن (جغتائي) و فرم عربي شده آن خاقان به معني فرمانروا، حاكم، ملك، امپراتور، شاه، پادشاه، شاه شاهان، شاهنشاه، صدر دولت،... بود. بعدها به رتبه اي پائين تر از خاقان تبديل شد و معاني اي چون شاهزاده، اعيان و اشراف، بزرگزاده،... نيز كسب كرد. تلفظ اوليه اين عنوان در زبان موغولي، خآن بوده است. در باره ريشه كلمه تركي خان نظرات گوناگوني وجود دارد. برخي آن را برگرفته از نام يك خاندان امپراتوري چيني، عده اي فرم فشرده شده خاقان و اغلب كلمه اي توركي دانسته اند. عنوان خان نخستين بار در تاريخ توسط كنفدراسيون طوائف موغولي خييان بئي (٢٨٩-٢٨٣) ساكن در موغولستان داخلي، موغولستان شرقي و مانچوريا بكار برده شده است. اين نام و گونه هاي مختلف آن در ناحيه بسيار وسيعي از جنوب شرقي آسيا تا قلب اروپا، از سيبري تا خاورميانه و شمال آفريقا توسط اقوام و دولتهاي توركي و مونقولي بكار برده شده و به بسياري از زبانهاي جهان از جمله زبانهاي اروپائي داخل گرديده است. احتمالا وجود كلمات قان (به معني خون) و قانگ (نسب، پدر) در زبان و لهجه هاي توركي پذيرش و خودي شدن سريع كلمه خان در آنها را تسهيل كرده است. عنوان خان، علاوه بر كاربرد در سلسله مراتب اداري و به عنوان رتبه و منصبي رسمي، در نام چندين دولت و امپراتوري تورك (قاراخانلي، ايلخانلي، ...) و همچنين طوائف بي شمار تورك و توپونيمهاي جغرافيائي متعدد برگرفته از نام اينها (قاراقان-قاراخان در آزربايجان جنوبي) نيز ديده مي شود. در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي رتبه و عنوان خان اعتبار فوق العاده اي كسب كرد. دوره اي از تاريخ دولتمداري ملت ترك و مملكت آزربايجان كه در طي آن نواحي گوناگون اين سرزمين در شمال و جنوب، توسط خان نشينهاي مستقل ترك متعدد اداره مي شد، نيز با نام آزه‌ربايجان خانليقلاري (خانات آزربايجان) شناخته مي شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;عنوان خان، اكنون در ميان ملل تورك و از آن طريق بسياري از ملل آسيا و مسلمان، نامي سلطنتي – دولتي نبوده و صرفا عنواني افتخاري براي اعيان و اشراف و رجال و بزرگان است. اين عنوان براي اشخاص از طبقات پائين و بويژه قهرمانان مردمي من باب احترام نيز بكار مي رود (ستارخان). كلمه خان قبل از اسامي صفت (خان اوغلان) و بعد از اسامي (قارا خان) به معني رتبه و منصب است. كلمه تركي خانيم (خانم)، فرم مونث كلمه خان است. نام خانعلي كه قزلباشان ترك بكار مي برند به معني علي شاه است و در آن خان به عنوان صفت بكار رفته است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;جانعلي: جان+علي&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جان، اسم، عنوان و صفتي تركي به معني بزرگ، پيشرو، برجسته، درشت و كبير، و مجازا ارزشمند و گرانمايه است. جان تركي به عنوان صفت قبل از اسامي مي آيد مانند جانعلي (جان علي)، "جان ائجه" به معني خواهر بزرگ پدر (عمه بزرگ)، "جان بيگيم خاتين" (همسر جهانشاه قاراقويونلو)، "جان آقا خانيم"، "جان محمد" (از سرداران شاه اسماعیل صفوي بنيانگذار امپراتوري ترك-آزربايجاني صفوي)، جان احمدلو (نام طائفه اي تركي از قاراپاپاقهاي آزربايجان جنوبي - سولدوز)،... ويا به صورت يك عنوان بعد از كلمه مانند آقاجان،... . برخي از ريشه شناسان، كلمه تركي جان به معني بزرگ و برجسته را همريشه با كلمه يانگا در تركي قديم (ديگر فرمها: يانگان) و كلمه ياغان در تركي ميانه دانسته اند. اين دو كلمه اخير در زبان تركي به معني فيل نيز- به سبب درشت جثه گي آن- بكار مي روند. معادل كلمه جان تركي در زبان مونقولي جاغان، در زبان خالخا زآن، .... مي باشد. در اين زبانها مشتقات بسيار از ريشه تركي جان از قبيل جآنا، جآنا. (فرم مصدري)، جآناك، جآناركا.، جآناركاك، جآنات.، جآندا.، جآندات.، و..... ساخته شده است. با تحت تاثير قرار گرفتن زبان و دائره لغات تركي از زبان و دائره لغات فارسي، كم كم هويت و معني مستقل كلمه جان تركي به فراموشي سپرده شده و اين كلمه تركي جاي خود را به كلمه فارسي جان و حتي در مواردي جهان داده است. حال آنكه صفت جان تركي كه به معني كبير و برجسته بوده و قبل از اسامي مي آيد (مانند جان علي) غير از كلمه فارسي جان به معني نفس و روح است كه به منظور تحبيب و بعد از اسامي مي آيد (ليلا جان). نام جانعلي نيز كه در ميان تركان علوي قزلباش مرسوم است به معني علي كبير و برجسته، ارزشمند و گرانمايه مي باشد، اما به اشتباه با كلمه جان فارسي ارتباط داده شده است. همچنين است نام جهانشاه قاراقويونلو كه در واقع جان شاه قاراقويونلو به معني شاه برجسته و كبير بوده است (صفت جان در نام همسر وي جان بيگيم خاتين نيز همين كلمه تركي جان به معني برجسته است).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;كلمه مشابه ديگري در زبانهاي توركي و به شكل جاني وجود دارد كه به معني عموزاده، دائي زاده و ... مي باشد. كاربرد اين نام در ميان تركان در گذشته بسيار رايج بوده است مانند "جاني بك- جاني بيگ" (نام خان قپچاق تبريز پايتخت آزربايجان)، "جاني خان" (اولين ايلخانان قشقائي، كنفدراسيون تركهاي آزربايجاني ساكن در جنوب ايران) و يا جانبگلو كه در اصل جاني بيگلو بوده اما به جهانبگلو تغيير يافته است. ريشه شناسان كلمه تركي جاني را در ارتباط با كلمه توركي چيقان در توركي باستان و ميانه دانسته اند. اين كلمه در سنگ نوشته هاي توركي اورخون، ديوان لغات ترك كاشغري، ... نيز آمده است. فرمهاي معاصر اين كلمه چنين اند: چآن-چآني (توركي شور: فرزندان مذكر خويشاوندان)، چئن (تاتاري چوليم: پسردائي بزرگتر. در تركيباتي مانند چئن آقا، چئن دايي؛ شور، تووا، قيرقيزي، خاكاسي)، چئني (شور)، جئن (قيرقيزي)، دئن (آلتائي)، شاني (تووا)، جييان (ازبكي، تاتاري، )، جين (ازبكي)، جييه‌ن (تركمني، ازبكي، قاراقالپاقي)، چيقانا (تركمني، خواهرزاده)، چيقان (تركمني: عمه زاده، ازبكي: دوست دختر)، شيقان (قاراقالپاقي)، سيقان (ياكوتي: فرزند خويشاوندان از جمله عمه زاده و خاله زاده و ....)، سييان (ياكوتي: به معاني مختلف خويشاوندي)، يئگه‌ن (تركمني)، يئيه‌ن (نوقاي، باشقورتي، توركچه-تركيه)، ييناق (تاتاري چوليم)، ژييه‌ن (قزاقي، باشقورتي)، ... فرمهاي گوناگون اين كلمه در زبانهاي مونقولي نيز وجود دارد (موغول: جيگه، بوريات: زئ، خالخا: جئ، قالموق: زئ، ...). با اينهمه كلمه چينو در زبان تركي سالاري به همين معني، اصلا تركي نبوده، بلكه گرفته شده از كلمه چيني ژي-نو به معني دختر برادر مي باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;بخشعلي: باخشي+علي &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;باخشي كلمه اي تركي است. اصل اين كلمه بآك-شي (پو-چه) كه در زبان چيني به معني استاد، فرزانه، دانا، معلم ديني و راهب و كاهن بودائي است مي باشد. به صورت باغشي از زبان چيني به زبان موغولي راه يافته و سپس از اين زبان وارد زبان توركي اويغوري گرديده و به صورت باخشي در ديگر زبانهاي توركي مانند جغتائي و تركي غربي (ايران، آزربايجان و تركيه) تثبيت شده است. در زبانهاي موغولي علاوه بر كاهن بودائي، معاني اي مانند دبير و نويسنده و خواننده و طبيب و جراح و ... داشته است. باخشي، در زبان توركي اويغوري و بعدها جغتائي و تركي غربي، در آسیای مرکزی و هندوستان و خاورميانه و قفقاز و آزربايجان و ایران و قلمرو عثماني و کریمه به معني دبير و منشي شاهان ترك كه قادر به نوشتن اسناد به الفباي رسمي اويغوري و موغولي بوده اند است. باخشي هنوز در بسياري از زبان و لهجه هاي توركي جنوب شرقي داراي معاني اي مانند جادوگر، ساحر، شامان، طبيب سنتي كه با آواز خواني و پاره اي اعمال ريتميک همراه با نواختن ساز و قوپوز به درمان افراد بيمار مي پردازند است. در زبانهاي توركي معاصر آسياي ميانه از جمله قزاقي (باقسي)، قيرقيزي (باقشي) و ازبكي (باخشي) به معني استاد، فرزانه و معلم روحاني و يا گورو است. در بار كردن معني فرزانه و معلم بر كلمه باخشي، تشابه لفظي آن با كلمه تركي بؤگوش به معني فلسفه احتمالا موثر بوده است. در میان ترکمنها و تركها در قلمروي دولتهاي تركي حاكم بر خراسان و آزربايجان و ايران و آسياي صغير نام باخشی-باغشي کم کم معنای خنیاگر دوره گرد و تقريبا معادل اوزان باستان و يا آشيق متاخر را كسب كرده است. بدين معني باخشي-باغشي خواننده و استاد موسيقي سياري است كه آوازهاي غيرديني داستان دار را به همراهي دوتارنوازي مي خواند. برجسته ترين باخشي خلق ترك در عصر حاضر، حاج قربان سليماني از افشاريورد خراسان است كه اخيرا فوت نمود. اين نام همچين در اسامي جغرافيائي مناطق ترك نشين نيز بكار رفته است (باخشي كندي: روستائي در ناحيه سلماس- آزربايجان جنوبي).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نام بخشعلي كه در ميان تركان علوي قزلباش مرسوم است در واقع باخشي علي به معني استاد فرزانه، علي است. اين نام به مرور زمان و به موازات تحت تاثير قرار گرفتن زبان و دائره لغات تركي از زبان و دائره لغات فارسي، به صورت بخشعلي تلفظ شده و به اشتباه با كلمه بخش (بخشش؟) فارسي ارتباط داده شده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;گرچه‌يه هو&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-3850874715449496835?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/3850874715449496835/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=3850874715449496835' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3850874715449496835'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3850874715449496835'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/10/bizim-bir-qonsumuz-var-idi.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-d_GaSHRhusg/TpSVWFtni4I/AAAAAAAAAMQ/ltni9TnxO48/s72-c/cem.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-4720499312014702464</id><published>2011-09-06T12:58:00.001-07:00</published><updated>2011-09-06T12:58:52.449-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;خاريجده ياشايان گونئي آزه‌ربايجان تورك عله‌وي-قيزيلباشلارين (اهل-ي حقله‌رين) اورمو گؤلو ايله ايلگيلي بیانیه‌سی&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;طبيعه‌ت و اينسان دوستو اولان عله‌وي‌ليك دوشونجه‌سينده، داغين، دنيزين، مئشه‌نين و هر بير ياراديلميشين جاني/روحو اولدوغو اينانجي واردير. اورمو گولو ده بير جاندير و ايچينده، اطرافيندا ياشايان مينله‌رجه جانلينين ايران دؤوله‌تينين بيلينجلي تدبيرسيزليك نتيجه‌سينده يوخ ائديلمه‌سيني اؤنله‌مه‌ك ايچين، بو جاني ياشاتماق گره‌كير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيز خاريجده ياشايان گونئي آزه‌ربايجان تورك علوي-قيزيلباشلاري (اهل-ي حقله‌ري)، ايران دؤوله‌تينين يانليش ائكولوژي پوليتيكاسيني و بونون سونوجوندا دونيانين ٢. بؤيوك دوزلو گؤلو ساييلان اورمو گولونون قورودولماسيني شيدده‌تله قينايير و اورمو، تبريز و آزه‌ربايجانين باشقا شهه‌رله‌رينده، اورمو گولو ايله باغلي ائديله‌ن ائعتيراضلاري دسته‌كله‌ييريك. حبسه آتيلان يوزله‌رجه اينسانيميزين درحال آزاد ائديلمه‌سيني طله‌ب ائدير و بو يولدا شهيد اولان قهره‌مانلاريميزين عاييله‌له‌رينه باش ساغليغي ديله‌ييريك. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيز گونئي آزه‌ربايجان تورك عله‌ويلري (اهل-ي حقله‌ري)، اورمو گولونون قورتاريلماسي و قورودولماسيني اؤنله‌مه‌ك ايچين بوتون يوردداشلاريميزلا چييين چييينه موباريزه ائده‌جه‌ييك. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاريجده ياشايان گونئي آزه‌‌ربايجان تورك عله‌وي-قيزيلباشلاري (اهل-ي حقله‌ري)&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بيانه علويان قيزيلباش (اهل حق) ترك آزربايجان جنوبي مقيم خارج از كشور در مورد ذرياچه اورميه&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;علويان دوستدار طبيعت و انسان مي باشند و معتقدند كه جنگل، كوه، دريا و هر آفريده ديگري صاحب جان/روح مي باشد. درياچه اورميه نيز جان دارد. اما اكنون هزاران موجود زنده درون و پيرامون اين درياچه، در سايه سياست سوء تدبير عمدي دولت ايران در ورطه نابودي مي باشند. براي جلوگيري از نابودي اين جانها درياچه اورميه بايد زنده نگاه داشته شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما علويان قيزيلباش (اهل حق) ترك آزربايجان جنوبي ساكن كشورهاي خارج، سياست غلط اكولژيك دولت ايران، كه در نتيجه آن دومين درياچه شور دنيا رو به خشكي و نيستي پيش مي رود را بشدت محكوم نموده، همبستگي خود را به اعتراضات مردمي اورميه، تبريز و ديگر شهرهاي آزربايجان در مورد درياچه اورميه اعلام مي نماييم. ما خواهان آزادي فوري صدها معترض بازداشت شده مي باشيم و بدين وسيله به خانوادهاي شهدا در اين راه تسليت عرض مي نماييم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما علويان قيزيلباش (اهل حق) ترك آزربايجان جنوبي مقيم خارج از كشور هميشه و هر زمان دوشادوش هموطنان خود براي نجات درياچه اورميه و جلوگيري از خشك شدن آن مبارزه خواهيم كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علويان قيزيلباش (اهل حق) ترك آزربايجان جنوبي مقيم خارج از كشور&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;Yurt Dışında Yaşayan Güney Azerbaycan Türk Alevi- Kızılbaşların (Ahl-i hakların) URMU GÖLÜ ile ilgili Bildirisi&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;Doğa ve insan dostu olan Alevilik düşüncesinde, dağın, denizin, ormanın ve her bir yaratılmışın canı/ruhu olduğu inancı vardır. Urmu Gölü de bir candır. Ancak onun içinde ve çevresinde yaşayan binlerce canlının İran devletinin bilinçli tedbirsizliği sonucunda yok edilmesini önlemek için, bu canı yaşatmak gerekir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Biz yurt dışında yaşayan Güney Azerbaycan Türk Alevi- Kızılbaşlar (Ahl-i haklar), İran devletinin yanlış ekoloji politikasını ve bunun sonucunda Dünyanın 2. büyük tuzlu gölü sayılan Urmu Gölü’nün kurutulmasını şiddetle kınıyor ve Urmu, Tebriz ve Azerbaycanın diğer şehirlerinde, Urmu Gölü ile ilgili yapılan itiraz gösterilierini destekliyoruz. Hapse atılan yüzlerce insanımızın derhal serbest bırakılmasını talep ediyor ve bu yolda şehit olan kahramanlarımızın ailelerine baş sağlığı diliyoruz.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Biz Güney Azerbaycan Türk Alevileri (Ahli hakları), Urmu Gölü’ nün kurtarılması vә kurutulmasını önlemek için her zaman tüm yurttaşlarımızla omuz omuza savaşacağız.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Yurt Dışında Yaşayan Güney Azerbaycan Türk Alevi- Kızılbaşları (Ahli hakları)&lt;br /&gt;..&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-4720499312014702464?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/4720499312014702464/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=4720499312014702464' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4720499312014702464'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4720499312014702464'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-2326001572387997367</id><published>2011-08-12T00:47:00.001-07:00</published><updated>2011-08-12T00:51:10.664-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>Beş Qoşaçaylı Qızılbaşın terajedisi-Qoşaçay Әlәvi ayaqlanması &lt;br /&gt;بئش قوشاچايلي قيزيلباشين تئراژئديسي- قوشاچاي علوي آياقلانماسي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-v8qNCNnehTI/TkTbS6ObgyI/AAAAAAAAALs/Ag_mPuBjIXs/s1600/qizilbash.gif" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em"&gt;&lt;img border="0" height="249" width="320" src="http://1.bp.blogspot.com/-v8qNCNnehTI/TkTbS6ObgyI/AAAAAAAAALs/Ag_mPuBjIXs/s320/qizilbash.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.qurtulush.info/tur/Eleviler/5%20qizilbas-part1.pdf"&gt;http://www.qurtulush.info/tur/Eleviler/5%20qizilbas-part1.pdf&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-2326001572387997367?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/2326001572387997367/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=2326001572387997367' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2326001572387997367'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2326001572387997367'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/08/bes-qosacayl-qzlbasn-terajedisi-qosacay.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-v8qNCNnehTI/TkTbS6ObgyI/AAAAAAAAALs/Ag_mPuBjIXs/s72-c/qizilbash.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-366667408795402327</id><published>2011-06-14T15:35:00.000-07:00</published><updated>2011-06-14T15:43:27.538-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كتاب "حریم علویان (اهل حق) ترک زبان آذربایجان" در تبريز پخش شد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکشنبه  ۲۲ خرداد ۱٣۹۰ -  ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.oyrenci.com/vimg/yimg2705.JPG"&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;http://www.oyrenci.com/news.php?id=5236&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول دو ماه گذشته در حدود 400 عدد كتاب "حـریم علویان (اهل حق) ترک زبان آذربایجان جنوبي" در تبريز و ديگر نقاط ايران به صورت پخش شد. در كتاب فوق سعي شده است علل عدم حضور فعال علـــویان (اهل حق) و مشكلات آنان در جامعه نقد و بررسي گردد. همچنين سعي شده است شناخت كلي از آداب و رسوم و تاريخ اين مردمان نشان داده شود. اين كتاب حاصل تحقيق و كوشش بي پايان آراز آتا (ش.عطاپور) يكي از علويان و فعالان ملي آذربايجان جنوبي مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين كتاب در 183 صفحه نوشته شده و از سه قسمت مقدمه، سخني با خوانندگان و پيشگفتار و همچنين از چهار فصل تاریخچه و پیدایش آیین علـــوی (اهل حق)، تشکیلات و پیشوایان علویان (اهل حق)، بررسی اصول عقاید و ارکان و احکام‌ علـــویان (اهل حق) و مناطق مسکونی و اماکن مقدس علـــویان (اهل حق) تشكيل يافته شده است. در اين كتاب علاوه بر اين مطالب دو پيوست نيز افزوده شده كه شامل حکایت باب حقیقت و خلقت آدم و مقاله ای از  زنده ياد شهيد مهدی قاسم زاده  از علويان ترك (اوچ تپه میاندوآب) که روز شنبه ٢٨ فوريه ٢٠٠٩ توسط جمهوري اسلامي و صرفا بدلیل علوي بودن در زندان اورميه بدار آويخته شد، مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-366667408795402327?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/366667408795402327/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=366667408795402327' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/366667408795402327'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/366667408795402327'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/06/httpwww.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-8871694841137013215</id><published>2011-05-07T08:27:00.001-07:00</published><updated>2011-05-07T08:28:09.169-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خيدير گونله‌ري و  بايراملاري: خيدير ايلياس بايرامي و خيدير نبي بايرامي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهران باهارلي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-aH1cTieOuPI/TcVk8DkcvvI/AAAAAAAAAHc/3NRA_QX2EoU/s1600/221746_186200334760522_100001116701524_481905_4413964_n.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 255px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-aH1cTieOuPI/TcVk8DkcvvI/AAAAAAAAAHc/3NRA_QX2EoU/s320/221746_186200334760522_100001116701524_481905_4413964_n.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5603996294245564146" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گونوموزده تورك خالقي و آزه‌ربايجاندا خيدير آدينا ايكي بايرام واردير: بيري خيديرئللئز- هيديرائللئز Xidrelles Hıdırellez Xıdır-Əlləz, Xıdır-İlyas Xızr İlyas  (خيدير ايلياس) بايرامي، اؤته‌كي خيدير نبي بايرامي Xıdır Nəbi . بعضه‌ن بو ايكي فرقلي بايرام- اؤزه‌لليكله قوزئي آزه‌ربايجاندا- بيربيرينه قاريشديريلير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيديرائللئز-خيدير ايلياس- كؤچ (ماي-ماييس) آيينين ٦ نجي گونو: (روز-ي خيدير): &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو گون آزه‌ربايجاندا بيلينسه و قوتلانسا دا، داها چوخ توركييه و بالكانلاردا ماكئدونييا، بوسنييا، سيربيستان-مونتئ نئقرو (قاراداغ)، كوسووا، آلبانييا، مولدووا، بولغاريستان´دا بيلينه‌ن بير گوندور. كؤچ (ماي-ماييس) آيينين ٦ نجي گونونده قوتلانان بو گونه، قاقاووزلار "ائدئرائللئز" دئيه‌رله‌ر. خيدير ايلياس بايرام و تؤره‌ني توركييه و بالكانلاردا سونني و سونني اولمايان بوتون توركله‌رين گؤركه‌مله قوتلاديقلاري بير بايرامدير. آدي چكيله‌ن بؤلگه‌له‌رده ياخلاشيق هر شهه‌رده "خيديرليق" آديندا قوتسال سايييلان بير يئر واردير. خيديرايلياس گونو، خالق اينانيشينا گؤره خيدير´لا ايلياس´ين (ائليجاه-ايلييا-ايلياسئس) بير آرايا گلمه گونو اولاراق قوتلانار. خيديرايلياس گونو اينانانلارين (مؤمينله‌رين) گپله‌شمه (صؤحبه‌ت) و سئوينج گونودور. بوگون هامي ائوده‌كي ايشله‌ري آتيب، ديشارييا گزمه‌يه چيخار. خالق اينانيشينا گؤره خيدير ائللئز گونونده بويلو قادينلار ايشله‌رله‌رسه، ببه‌كله‌ري عئيبه‌جه‌ر دوغولاجاق و بوندان دولايي بوگون ايش گؤرولمه‌ز، خمير يوغرولماز و آغاج كسيلمه‌ز. بو گونده اؤلولوكله‌رده‌ن (قبيرسانديقلاردان) گؤروش (زيياره‌ت) ائديلير، تينله‌ري (روحلاري) اوچون يئمه‌كله‌ر پيشيريلير، اويقون يئرله‌رده سماه بيييسي (دانسي) دؤنولور و راكي (آراق- عره‌ق) ايچيلير. قيزلار گول كيمي گؤزه‌ل اولسونلار دييه قيزيل گول اكه‌رله‌ر. خزه‌ر دنيزينين دوغوسوندا توركمه‌نله‌رين ده "قدر" گئجه‌سينه بنزه‌ر خيضيرلا ايلگيلي بير تؤره‌ني واردير. اونلارا گؤره بوتون دوزول (شور) دنيزله‌رين سويو شيرين اولاجاق بو گئجه‌ده، خيضير ايلياس آديندا ايكي يوموش (مله‌ك) گؤيله‌رده گزينيب كيمينله قارشيلاشارلارسا، اونو موتلو ائده جه‌كله‌ر. اونلار بو قوتلو (موقه‌دده‌س) گئجه‌ده قوناقليق وئريب، سوفرالار دؤشه‌ر، "بيشمه"، "بؤره‌ك"، "كوميشدان" كيمي دادليلار و چؤره‌كله‌ر حاضيرلار، نذيرله‌ر وئرير و قونشولارينين گؤروشونه گئده‌رله‌ر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزه‌ربايجاندا خيديرائللئس بايرامي خيدير`ين دوغوم گونو اولاراق عئيني تاريخده ٦ كؤچ (ماييس) دا قوتلانير. اؤرنه‌يين قوزئي آزه‌ربايجاندا باكي ياخينليغيندا سييه‌زه‌ن رايونوندا بئش بارماق (برمه‌ك) داغيندا يئرله‌شه‌ن خيزر-ي زينده آدديملاغي (قده‌مگاهي)، كؤچ (ماييس) آيينين ٦ سيندا، خيدير يالاواجين دوغوم گونو اولدوغو سانيلان تاريخده، گؤروشگه‌چيله‌ر (زيياره‌تچيله‌ر) طره‌فينده‌ن زيياره‌ت ائديلير. خالق اورادا كله‌مه‌له‌ر (دوعالار) اوخويار، آداقلار (قوربانلار) كسه‌ر و نذير-نييازلانار. ٦ ماييسدا قوتلانان بو تؤره‌ن، فئورال آييندان قوتلانان خيدير نبي بايرامي قاپساميندا دئييل، بلكه توركييه-بالكانلاردا دا قوتلانان خيديرائللئز بايرامينين آزه‌ربايجانداكي قارشيليغيدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيدير نبي بايرامي – ٣٠ اوجاقدان (٣٠ ژانويه-١٠ بهمن) سونراكي ايلك اورتاگون (پنجشنبه): &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو بايرام، آزه‌ربايجان توركله‌رينين هاميسينين (جعفه‌ري و اؤزه‌لليكله عله‌وي) و توركييه-بالكانداكي توركله‌رده‌ن تكجه عله‌وي توركله‌رين قوتسال (موباره‌ك) سايديقلاري بايرامدير. سونني توركله‌ر خيدير نبي بايراميني بيلمه‌ز و يالنيزجا خيزير ايلياسي بيلير و خيزير ايلياس بايراميني´ي قوتلارلار، عله‌وي توركله‌رسه خيدير نبي و خيدير ايلياس آراسيندا فرق قويماز و يالنيز خيدير نبي بايراميني قوتلارلار. گونوموزده جعفه‌ري توركله‌ر اوچون خيدير نبي گونو - اونو بيلديكله‌رينه رغمه‌ن- بوتونلوكله اؤز ديني آنلاميني ايتيريب و آرتيق هر هانسي ديني بير آنلاما صاحيب دئييلدير. جعفه‌ري توركله‌ر فارسلار طره‌فينده‌ن هم ائتنيك و هم تئولوژيك آچيلاريندان آغير بيچيمده آسيميلاسييونا اوغراقديقلاريندان دولايي، بو ميللي-تاريخي بايرامي ياواش ياواش اونودمايا باشلاميشلار. تورك قيزيلباش توپارلارينين (زومره‌له‌رينين) ايسه هله ده ان اصيل و ان اؤنه‌ملي (اهه‌مييه‌تلي) ديني بايراملاري "خيدير نبي بايرامي"دير. بو بايرام، اونلار اوچون بير ديني-مذهه‌بي بايرام اولدوغونا گؤره هله ده چوخ جانلي بيچيمده ياشاديلير. تورك اكينجي (كولتورو) ائتگيسي آلتيندا قالان ايراني ديللي خالقلاردان كورد، گوران و زازا اهل-ي حاقلار، بو گونو "ذات-ي موطله‌ق علي" شره‌فينه "عئيد-ي علي حئيده‌ر" (عيد علي حيدر) آدلانديريرلار. بو ايراني اهل-حق توپارلاريندان (قوروهلاريندان) ساواي، باشقا ايراني خالقلارين (فارس، لار، بلوچ، پشتون، تاجيك ....) هئچ بيري خيدير نبي بايراميني تورك خالقيندا اولدوغو اؤلچوله‌رده بيلمه‌‌ز و قوتلاماز. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوردلار بايرامي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزه‌ربايجاندا قوبادلي كيمي خالقين مالدارليقلا گئچيندييي بير سيرا بؤلگه‌له‌رينده "خيدير نبي بايرامي"نين باشقا آدي "قوردلار بايرامي"دير. اسكيده‌ن بئله بؤلگه‌له‌رده خيدير نبي بايرامي سيرالاريندا، هاوا چوخ سويوق اولور، گوجلو کوله‌کله‌ر اسه‌ر و قار چووغونلاري باش وئره‌ردي. بو دؤنه‌مله‌رده آج قالان قوردلار مال-قويونا سالديرديقلاريندان (هوجوم ائتديكله‌رينده‌ن) دولايي، خيدير ايلياس ساوووشاندا خالق بايرام ائده‌ر و بلادان قورتولدوغونا شنليك ياپاردي. ارده‌بيل بؤلگه‌سينده ده بو بايرام، اييي بير اينسان اولدوغو سؤيله‌نه‌ن "قورد اوغلو" (قورد اوغلي) آدلي بيريسي ايله ايليشگيله‌نديريلير. &lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;خيدير گونله‌ري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزه‌ربايجاندا يازي قارشيلاما، ارگه‌نه قون (نووروز) بايرامي قاباغي بير تؤره‌ن ساييلان خيدير نبي گونو´نده‌ن باشلار. خيدير، تورك خالق ييمي (تقويمي) و دؤنه‌نجه‌له‌رينده (فصيلله‌ر)، قيش، ياز، كيچيك و بؤيوك قيرخجالار (چيلله‌له‌ر)، يلدا گئجه‌سي و حتتا ارگه‌نه قون (نووروز) كيمي هر ايل گينه‌له‌نه‌ن (تكرارلانان) و چاغ اؤلچومو ايله ايلگيلي اولان اولايلاردا اؤنه‌ملي بير يئره صاحيبدير. حتتا تورك خالق ييمله‌رينده (تقويمله‌رينده) كؤچ آيينين آدلاريندان بيري ده "خيدير ايلياس" آييدير. (باشقا آدلاريندان "آلا چولپا" و "بايرام آيي"دير). خيدير نبي بايرامي اوچ گونده‌ن اولوشور. بو بايرام آزه‌ربايجان و تورك خالقي آراسيندا، چئشيتلي گونله‌رده قوتلانماقدا و بو قونودا (مووضوعدا) بيرليك مووجود دئييلدير. چوخلو بؤلگه‌له‌رده -خالخال ماحاليندا اولدوغو كيمي- بو تؤره‌نين ياپيلديغي واخت، بؤيوك قيرخجا (چيلله) بيتديكده‌ن و كيچيك قيرخجا (چيلله) باشلاياندان سونراكي ايلك اورتاگون (جومعه آخشامي) گونونده، يعني ٣٠ ژانوييه-١٠ بهمه‌نده‌ن سونراكي ايلك اورتاگون (جومعه آخشامي)دير. داها آز اولماقلا بيرليكده بيرسيرا باشقا يئرله‌رده خيديرنبي´ني آغيرلاما زاماني، هر ايكي قيرخجانين (چيلله‌نين) قورتولدوغو دؤنه‌م، قيشين ان سويوق گونو ساييلان كيچيك قيرخجانين (چيلله‌نين) اونونجو گونو، كيچيك قيرخجانين ياري اولدوغو ٩-٨ فئورال (بوزآي)، كيچيك قيرخجانين سونلارينا ياخين، ايلين سون يئيگونو (جومعه گونو) و .... دير. ناخجيوان´دا خيدير نبي بايرامي بوزآيين (فئورال) اورتالاريندا باشلار. ارده‌بيل خالقي و چئوره‌سينده‌كي كندله‌رده بؤيوك قيرخجانين سون دؤرد گونونه "چارچار" و كيچيك قيرخجانين ايلك اوچ گونونه "قورداوغلو" يا دا "خيدير نبي" دئيه‌رله‌ر. اونلارا گؤره چارچاردا قيشين سويوغو يوموشاييب يئرده‌ن اوزاقلاشار و بو اوزده‌ن سو-تورپاق قيزار. اوسكولو (اسكلو) كندينده خيدير نبي بؤيوك قيرخجانين سون دؤرد و كيچيك قيرخجانين ايلك اوچ گونونو ايچينه آلان يئددي گونده‌ن اولوشور. اونلارا گؤره بو دؤنه‌مده هاوالار يئنيده‌ن سويويار و پيشيكله‌ر ميرناولاشيب جوتله‌شه‌رله‌ر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بؤيوك قيرخجا (چيلله) ايلين ان سويوق دؤنه‌مي، ٢٠ آراليق-دئسامبر (دئي آيينين ايلك گونونده‌ن) ٣٠ اوجاق-ژانويه (بهمه‌ن آيينين اونونجو) گونونه ده‌ك اولان قيرخ گوندور. كيچيك قيرجخا (چيلله) ايسه ٣٠ اوجاق-ژانويه (بهمه‌ن آيينين اونوندان) ١١ يئلين-مارس (ايسفه‌ند آيينين ييرميسينه ده‌ك) اولان و داها يوموشاق گئچه‌ن ٤٠ گوندور. كيچيك قيرخجانين (چيلله‌نين) بهمه‌ن آيينا توشلايان (٢٠ بوز-فئورييه‌يه ده‌ك) ايلك ييرمي گونونو "بالا قيرخجا"، و ايسفه‌ند آيينا توش گله‌ن (٢٠ بوز-فئورييه‌ده‌ن سونرا) ايكينجي ييرمي گونونو "بوز آي" (يا دا "بوز چيلله"، "آغلار-گوله‌ر"، هفت البويوت") آدلانديرارلار. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيرخجا (چيلله) گئجه‌سي حاققيندا بو يازييا باخابيله‌رسينيز: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چيلله گئجه‌سي &lt;br /&gt;http://www.durna.info/chille_At.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Xıdır günlәri vә bayramları: Xıdır İlyas bayramı vә Xıdır Nәbi bayramı&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Mehran Baharlı&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18 Yelin ay- 2005 Toyuq ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://sozumuz.blogspot.com/2005/03/blog-post_2407.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Günümüzdә Türk xalqının vә Azәrbaycanda Xıdır adında iki bayram vardır: Biri Xıdırellez-Hıdırellez (Xidrelles-Xıdır Әllәz- Xızır İlyas- Xıdır İlyas) bayramı, ötәki Xıdır Nәbi bayramı. Bәzәn bu iki fәrqli bayram özәlliklә quzey Azәrbaycanda bir birinә qarışdırılır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hıdırellez-Xıdır İlyas (): Köç ayının (May, Mayıs) 6nci günü&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bugün Azәrbaycanda bilinsә vә qutlansa da daha çox Türkiyә vә Balkanlarda Makedoniya, Bosniya, Sırbıstan, Monteneqro (Qaradağ), Kosova, Albaniya, Moldova, Bulqaristan`da bilinәn bir gündür. Köç (may-mayıs) ayının 6nci günündә qutlanan bu günә, Qaqavuzlar Ederellez deyәrlәr. Xıdır İlyas bayram vә törәni Türkiyә vә Balkanlarda Sünni vә Sünni olmayan bütün Türklәrin görkәmlә qutladıqları bir bayramdır. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Adı çәkilәn bölgәlәrdә yaxlaşıq hәr şәhәrdә Xıdırlıq adına qutsal sayılan bir yer vardır. Xıdır İlyas günü, xalq inanışına görә Xıdırla İlyasın (Elicah- İliya- İliyas) bir araya gәlmә günü olaraq qutlanar. Xıdır İlyas günü inananların (mö`minlәrin) gәplәşmә (söhbәt) vә sevinc günüdür. Bugün hamı evdәki işlәri atıp dışarıya gәzmәyә çıxar. Xalq inanışına görә Xıdırellez günündә boylu qadınlar işlәrlәrsә bәbәklәri eybәcәr doğulacaq vә bundan dolayı bugün iş görmәzlәr, xәmir yoğrulmaz vә ağac kәsilmәz. Bugündә ölülüklәrdәn (qәbirsandıqlardan) görüş (ziyarәt) edilir, tinlәri (ruhları üçün yemәklәr pişirilir, uyqun yerlәrdә Sәmah biyisi (dansı) dönülür vә rakı (araq-әrәq) içilir. Qızlar gül kimi gözәl olsunlar diyә qızıl gül әkәrlәr. Xәzәr dәnizinin doğusunda Türkmәnlәrin dә Qәdr gecәsinә bәnzәr Xızırla ilgili bir törәni vardır. Onlara görә bütün duzul (şor) dәnizlәrin suyu şirin olacaq bu gecәdә, Xızır ilyas adındakı iki yumuş (mәlәk) göylәrdә gәzinip kiminlә qarşılaşırsa onu mutlu edәcәklәr. Onlar bu qutlu (müqәddәs) gecәdә qonaqlıq verip sofralar döşәr, Bişmә, Börәk, Komişdan kimi dadlılar vә çörәklәr hazırlar, nәzirlәr verir vә qonşularının görüşünә gedәrlәr.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azәrbaycanda Xıdırelles bayramı Xıdırn doğum günü olaraq eyni târixdә 6 köç (mayıs)da qutlanır. Örnәyin Quzey Azәrbaycanda Bakı yaxınlığında Siyәzәn rayonunda Beşbarmaq (Bәrmәk) dağında yerlәşәn Xızr-i Zindә addımlağı (qәdәmgahı), köç ayınınn 6sında Xıdır yalavacın doğum günü olduğu sanılan târixdә, görüşgәçilәr (ziyâriyәtçilәr) tәrәfindәn ziyârәt edilir. Xalq orada kәlәmәlәr (dualar) oxuyar, adaqlar (qurbanlar) kәsәr vә nәzir-niyazlanar. 6 Mayısda qutlanan bu törәn, Fevral ayında qutlanan Xıdır Nәbi bayramı qapsamında deyil, bәlkә Türkiyә-Balkanlarda da qutlanan Xıdırellez bayramının Azәrbaycandakı qarşılığıdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Xıdır Nәbi bayramı Ocaqdan (January- Bәhmәn) sonrakı ilk ortagün (pәncşәnbә-Cumaaxşamı)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bu bayram Azәrbaycan Türklәrinin hamısının (Cәfәri vә özәlliklә Әlәvi) vә Türkiyә-Balkanlardakı Türklәrdәn tәkcә Әlәvi Türklәrin qutsal (mubarәk) saydıqları bayramdır. Sünni Türklәr Xıdır Nәbi bayramını bilmәz vә yalnızca Xıdır İlyası bilir vә Xıdır İlyas bayramını qutlarlar. Әlәvi Türklәrsә Xıdır Nәbi vә Xıdır İlyas arasında fәrq qoymaz vә yalnız Xıdır Nәbi bayramını qutlarlar. Günümüzdә Cәfәri Türklәr üçün Xıdır Nәbi günü – onu bildiklәrinә rәğmәn – bütünlüklә öz dini anlamını itirip, artıq hәr hansı dini bir anlama sâhib deyildir. Cәfәri Türklәr Farslar tәrәfindәn hәm etnik vә hәm teolojik açılardan ağır biçimdә asimilasiyona uğradıqlarından dolayı, bu milli-târixi bayramı yavaş yavaş unutmaya başlamışlar. Türk Qızılbaş toparlarının (zümrәlәrinin) isә hәlә dә әn әsil vә әn önәmli (әhәmmiyәtli) dini bayramları Xıdır Nәbi bayramıdır. Bu bayram, onlar üçün bir dini-mәzhәbi bayram olduğuna görә hәlә dә çox canlı biçimdә yaşadılır. Türk әkinci (kültürü) etgisi altında qalan İrani dilli xalqlardan Kürd, Goran vә Zaza Әhl-i Haqlar, bu günü Zât-i Mütlәq Әli şәrәfinә Eyd-i Әli Heydәr adlandırırlar. Bu İrâni Әhl-i Haq toparlarından (quruhlarında) savay, başqa İrâni xalqların (Fars, Lar, Bәluç, Pәştun, Tacik, ....) heç biri Xıdır Nәbi bayramını Türk xalqında olduğu ölçülәrdә bilmәz vә qutlamaz.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Qurdlar Bayramı&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azәrbaycanda Qubadlı kimi xalqın maldarlıqla geçindiyi bir sıra bölgәlәrindә Xıdır Nәbinin başqa adı Qurdlar Bayramıdır. Әskidәn belә bölgәlәrdә Xıdır Nәbi Bayramı sıralarında, hava çox soyuq olur, güclü külәklәr әsәr vә qar çovöunları baş verәrdi. Bu dönәmlәrdә ac qalan qurdlar mal-qoyuna saldırdıqlarından (hucum etdiklәrindә) dolayı, Xıdır İlyas savuşanda xalq bayram edәr vә bәladan qurtulduğuna şәnlik yapardı. Әrdәbil bölgәsindә dә bu bayram, iyi bir insan olduğu söylәnәn Qurd oğlu adlı birisi ilә ilişkilәndirilir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Xıdır Günlәri&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azәrbaycanda yazı qarşılama, Әrgәnәqon (Novruz) bayramı qabağı bir törәn sayılan Xıdır Nәbi günündәn başlar. Xıdır, Türk xalq yimi (tәqvimi) vә dönәncәlәrindә (fәsillәr), qış, yaz, kiçik vә böyük qırxcalar (çillәlәr), Yәlda gecәsi vә hәtta Әrgәnәqon (Novruz) kimi hәr il ginәlәnәn (tәkrarlanan) vә çağ ölçümü ilә ilgili olan olaylarda önәmli bir yerә sâhibdir. Hәtta Türk xalq yimlәrindә (tәqvimlәrindә) köç ayının adlarından biri dә Xıdır İlyas ayıdır (başqa adlarından Ala Çolpa vә Bayram ayıdır). Xıdır Nәbi bayramı üç gündәn oluşur. Bu bayram Azәrbaycan vә Türk xalqı arasında çeşitli günlәrdә qutlanmaqda vә bu qonuda (Mevzuda) birlik mevcud deyildir. Çoxlu bölgәlәrdә – Xalxal mahalında olduğu kimi- bu törәnin yapıldığı vaxt, Böyük Qırxca (Çillә) bitdikdәn vә Kiçik Qırxca (Çillә) başlayandan sonrakı ilk ortagün (cumaaxşamı) günündә, yanı 30 January-10 Bәhmәndәn sonrakı ilk ortagündür (cumaaxşamı). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Daha az olmaqla birlikdә bir sıra başqa yerlәrdә Xıdır Nәbini ağırlama zamanı, hәr iki Qırxcanın qurtulduğu dönәm, qışın әn soyuq günü sayılan Kiçik Qırxcanın (Çillәnin) onuncu günü, Kiçik Qırxcanın yarı olduğu 8-9 Fevral (Bozay), Kiçik Qırxcanın sonlarına yaxın, ilin son yeygünü (cuması) vә ...... dir. Naxcıvanda Xıdır Nәbi bayramı Bozayın (Fevralın) ortalarında başlar. Әrdәbil xalqı vә çevrәsindәki kәndlәrdә Böyük Qırxcanın son dörd gününә Çarçar vә Kiçik Qırxcanın ilk üç gününә Qurdoğlu ya da Xıdır Nәbi diyәrlәr. Onlara görә Çarçarda qışın soyuğu yumuşayıp yerdәn uzaqlaşar vә bu üzdәn su-torpaq qızar. Üskülü kәndindә Xıdır Nәbi Böyük Qırxcanın son dörd vә Kiçik Qırxcanın ilk üç gününü içinә alan yeddi gündәn oluşur. Onlara görә bu dönәmdә havalar yenidәn soyuyar vә pişiklәr mırnavlaşıp cütlәşәrlәr.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Böyük Qırxca ilin әn soyuq dönәmi, 20 aralıq-dekabr (dey ayının ilk günündәn) 30 Ocaq-January (bәhmәn ayının onuncu) gününә dәk olan qırx gündür. Kiçik Qırxca isә 30 Ocaq-January (Bәhmәn ayının onundan) 11 Yelin-Mars (İsfәnd ayının yirmisinә dәk) olan vә daha yumuşaq geçәn 40 gündür. Kiçik Qırxcanın Bәhmәn ayına tuşlayan (20 Boz-February`yә dәk) ilk yirmi günü Bala Qırxca vә İsfәnd ayına tuş gәlın (20 Boz- February`dәn sonra) ikinci yirmi gününü Boz Ay (ya da Boz Çillә, Ağlar Gülәr, Hәft әlbuyut) adlandırarıar.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-8871694841137013215?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/8871694841137013215/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=8871694841137013215' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/8871694841137013215'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/8871694841137013215'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/05/xidrelles-hdrellez-xdr-llz-xdr-ilyas.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-aH1cTieOuPI/TcVk8DkcvvI/AAAAAAAAAHc/3NRA_QX2EoU/s72-c/221746_186200334760522_100001116701524_481905_4413964_n.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-4146289640213624953</id><published>2011-04-19T09:53:00.001-07:00</published><updated>2011-04-19T09:57:06.208-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;Qızılbaş Sәmahı-قيزيلباش سماهي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نه سن مني اونوت، نه ده من سني&lt;br /&gt;Nә sәn mәni unut, nә dә mәn sәni&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-ad114f14b32ccc8" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v8.nonxt6.googlevideo.com/videoplayback?id%3D0ad114f14b32ccc8%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1329889717%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D4F9DE0CE1BE745FFAD23A8B8988858B4DC3A0E2E.78EFDE595DCC1A9CD162C09B0057B6DD2F944B3F%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Dad114f14b32ccc8%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D9RkqkhnkgED_tgRBZgS15MPNbgQ&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v8.nonxt6.googlevideo.com/videoplayback?id%3D0ad114f14b32ccc8%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1329889717%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D4F9DE0CE1BE745FFAD23A8B8988858B4DC3A0E2E.78EFDE595DCC1A9CD162C09B0057B6DD2F944B3F%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Dad114f14b32ccc8%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D9RkqkhnkgED_tgRBZgS15MPNbgQ&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Qızılbaş Sәmahı-قيزيلباش سماهي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Yürü güzel yürü, yolundan kalma&lt;br /&gt;Her yüze güleni dost olur sanma &lt;br /&gt;Ölümden korkup ta sen geri kalma &lt;br /&gt;Yiğidin alnına yazılan gelir &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kul Hüseyin ayıdır gül benzin soluk &lt;br /&gt;Alnımıza yazılmıştır ayrılık &lt;br /&gt;Vallahi sevdiğim gönüller birlik &lt;br /&gt;Ne sen beni unut, ne de ben seni&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-----------------&lt;br /&gt;Yürü gözәl yürü, yolundan qalma&lt;br /&gt;Hәr üzә gülәni dost olur sanma &lt;br /&gt;Ölümdәn qorxup da sәn geri qalma &lt;br /&gt;İyidin alnına yazılan gәlir &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Qul Hüseyin ayıdır gül bәnzin soluq &lt;br /&gt;Alnımıza yazılmışdır ayrılıq &lt;br /&gt;Vallahi sevdiyim könüllәr birlik &lt;br /&gt;Nә sәn mәni unut, nә dә mәn sәni&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;يورو گؤزه‌ل يورو، يولوندان قالما&lt;br /&gt;هر اوزه گوله‌ني دوست اولور سانما&lt;br /&gt;اؤلومده‌ن قورخوپ دا سن گئري قالما&lt;br /&gt;ايييدين آلنينا يازيلان گلير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قول حوسئين آييدير گول بنزين سولوق&lt;br /&gt;آلنيميزا يازيلميشدير آيريليق&lt;br /&gt;واللاهي سئوديييم كؤنول.له‌ر بيرليك&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نه سن مني اونوت، نه ده من سني&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-4146289640213624953?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/4146289640213624953/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=4146289640213624953' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4146289640213624953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4146289640213624953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/04/n.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-7629653923347923909</id><published>2011-04-13T10:34:00.000-07:00</published><updated>2011-04-13T10:35:36.146-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;علویان نصيري و نميري سوریه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علویان که از آنها به نام فرقه «نصیریه» نیز یاد می‌شود مانند شیعیان ۱۲ امامی، علی ابن ابیطالب را مؤسس مذهب خود می‌دانند. آنها مکتب مذهبی خود را نیز از امام جعفر صادق گرفته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا بر نوشته ابن ابی‌الحدید معتزلی (۶۵۵ ه-ق)، پیروان نصیریه، محمدبن نصیر نمیری (متوفی به سال ۲۷۰ ه-ق)  را که همزمان با امام حسن عسکری می‌زیست و مطابق روایات از پیروان او بود، «باب» امام می‌خوانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استناد نصیریه در این نسبت دادن، به روایتی از پیامبر اسلام است دایر بر اینکه: «انا مدینته العلم و علی بابها» (منم شهر علم و علی در آن است). نصیریه پیروی خود را از امامان شیعه اثنی عشری تا امام حسن عسکری ادامه داده و امام یازدهم و امام غایب شیعیان ۱۲ امامی را رد می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نصیریه ظاهراً وکالت امام زمان را متعلق به محمد ابن نصیر می‌دانند. پاره ای نیز معتقد اند که نصیریه حلول خدا در وجود امام علی را پذیرفته و حتی بر این باور اند که تکان دادن در سنگین قلعه خیبر توسط او نتیجه بر خورداری مستقیم از قدرت خدا بوده است- این تلفیق خالق و مخلوق نزد علویان تا حدودی شبیه رابطه مسیح و روح‌القدوس، در کیش مسیحی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علویان نسل تازه در مورد اعتقادات مذهبی خود با ابهام برخورد می‌کنند با این حال سایر مسلمانان همچنان آنان را مرتد می‌دانند. این مهر ارتداد در گذشته اعمال خشونت‌های زیادی را علیه علویه و نصیریه موجب شده است. آخرین دوران تحمیل خشونت‌های مذهبی علیه آنها در زمان حکومت عثمانی بر خاک کنونی سوریه شکل گرفت و حدود ۴۰۰ سال دوام یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;غلات شيعه و يا شیعیان افراطی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک پژوهشگر معاصر به نام متی موسی در چهار فصل از کتاب خود تحت عنوان «شیعیان افراطی» که در سال ۱۹۸۲ در آمریکا منتشر شد، پیرامون علویان و نصیریه، که در عمل یک فرقه واحد شیعی به شمار می‌روند، اطلاعات جامعی عرضه می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نصیریه سال‌های دراز به عنوان یک اقلیت زیر بار ظلم، از زندگی در شهرها پرهیز و در قلعه‌ها و کوهستان‌های سوریه می‌زیستند. استان لاذقیه و شهر بندری آن به همین نام که میزبان یک قرارگاه دریایی جمهوری اسلامی نیز هست، زمانی تعداد زیادی از نصیریه را در خود جای داده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر علویان و یا نصیریه، با جمعیتی در حدود ۱.۵ میلیون نفر در سراسر سوریه، بخصوص مناطق جنوب و غرب و مناطق مرکزی آن کشور، از جمله استان حماه  پراکنده‌اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-7629653923347923909?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/7629653923347923909/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=7629653923347923909' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7629653923347923909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7629653923347923909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-1836114265696759965</id><published>2011-02-23T23:19:00.001-08:00</published><updated>2011-02-26T10:12:40.965-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;خوراسانلي دده ايلياسˊدان بير ريساله&lt;br /&gt;Xorasanlı Dədə İlyasdan Bir Risalə&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-6jUF7Kv2StA/TWlCBbqtaoI/AAAAAAAAAGI/l3d-TvOOprA/s1600/%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25A8%25D8%25A7%2B%25D8%25A7%25D9%258A%25D9%2584%25D9%258A%25D8%25A7%25D8%25B3.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 213px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-6jUF7Kv2StA/TWlCBbqtaoI/AAAAAAAAAGI/l3d-TvOOprA/s320/%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25A8%25D8%25A7%2B%25D8%25A7%25D9%258A%25D9%2584%25D9%258A%25D8%25A7%25D8%25B3.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5578062205849266818" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;br /&gt;فصل في بيان خلوت المشايخ رحمه الله لي بابا الياس خراساني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[خوراسانلي بابا ايلياس ˊدا‌ن دده‌له‌رين –تانري يارليقاسين- قويتوسونو آنلاتان تزگينج]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهران باهارلي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سؤزوموز&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بو ياپيت خوراسانلي بابا ايلياس آدينا دوزه‌نله‌نميش ١٤١بئيتليك تاقشيت (منظوم) بير ريساله‌دير. ريساله‌ده دده‌له‌رين (شئيخله‌رين) قويتوسو (خلوه‌تي)، قويتو چئشيتله‌ري، قويتو گؤرگو (آداب) و قوراللاري قونو ائديلميشدير. ريساله‌نين بابا ايلياسˊين اؤزو مو، يوخسا اونون ديلينده‌ن و آرديللاري (موريدله‌ري) ساريسيندان (طره‌فينده‌ن) يازيلديغي بللي دئييلدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ايلياس (دوغوم: ؟، ؟- اؤلوم: ١٢٤٠، آماسيا)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اؤنجه ارگه‌نه، سونرا بيتگي، سونرا ايلخي، سونرا يالينيق ائوره‌له‌رينده‌ن گئچديك، اريشديك بوتؤو هونا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ايلياس (شيخ شجاع الدًين ابو البقاء بابا الياس خراساني) موغول ائلييي (ايستيلاسي) سونوجوندا ييخيلان خاره‌زمشاهلار اركله‌تي (دئوله‌تي) تورپاقلاري قاپساميندا اولان خوراسانˊدان آنادولوˊيا كؤچه‌ن بير تورك دده‌سيدير. دوغوم يئري و ايلي ده‌يره (حاققيندا) كسين بير بيلگي الده دئييلدير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ايلياس كنديسينه باغلي توركمانلارلا خوراسانˊدان آنادولوˊيا كؤچوپ آماسيا ياخينينداكي چات كندينه يئرله‌شميش؛ اورادا بير زاوييه قوراراق باغلي اولدوغو وفاييه (وفائيه) سوره‌ييني (طريقه‌تيني) يايمايا باشلاميشدير. او بير توركمان دده‌سي اولاراق، يسه‌وي دوشونجه‌له‌ري ايله بسله‌نه‌ن، شامان اينانجلاري ايله يوغرولان و بويو (جادو) ايله اوغراشان بيري ايدي. بابا ايلياسˊا گؤره گرچه‌ك اولان بو دونيادير، اؤلومده‌ن سونرا باشقا بير دونيا، اؤدول.له‌نديرمه و قييينلاما (جزالانديرما) يوخدور. بوتگو (شريعه‌ت) ياسالاري گئچه‌رسيزدير. توپلومدا قادين اركه‌ك آيريمي اولماماليدير. او بو اينانجلاري اؤز آرديللاري (موريدله‌ري) و اؤزه‌لليكله باش آرداسي (خليفه‌سي) بابا ايسحاقˊا دا اؤيره‌ديردي. بابا ايلياس آنادولودا ياشايان ياري شامان-ياري موسه‌لمان اولان كؤچه‌ري توركمانلارين سونسوز گووه‌نينه يييه ايدي. اونلار بابا ايلياسˊي، هون اوستو گوجله‌ره صاحيب بيري اولاراق گؤروردوله‌ر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوزه‌رينده فارس اكينجي (كولتورو) حاكيم اولان، يارماقلاريني (سيككه‌له‌ريني) بيله فارسجا كسه‌ن سلجوقلو اركله‌تي (دئوله‌تي)، آزه‌ربايجان ايله خوراساندان آنادولويا گله‌ن توركمانلاري ديشلاميشدير. سلجوقلو يؤنه‌تيمينين توركمانلار اوزه‌رينده كي باسقيلارينين آرتماسي، توركمانلارين كؤتو ياشام قوشوللاري، بابا ايلياسˊا چوخلو آرديل قازانديرميش، وفاييه سوره‌يينينين يئيينليكله ياييلماسينا نده‌ن اولموشدور. بابا ايلياسˊين توركمانلاري بو باسقيلاردان قورتارما چابالاري و سوره‌ك يئتيريمي (پيروپاقانداسي) اونو بير قورتاريجي (مئهدي) كيملييينه سوخموش و آرديللاري آراسيندا بابا رسول الله (تانري ايديلميشي دده) اولاراق آنيلماسينا نده‌ن اولموشدور. زامانلا بابا ايلياس چئوره‌سينه توپلاديغي چوخ ساييدا توركمان آرديللاري ايله، بير گوج حالينا گليپ او دؤنه‌م آنادولوسونون توپلومسال و يؤنه‌تگيل (سيياسي) ياشاميندا اؤنه‌ملي اوينام اويناميشدير. بو ايسه سلجوقلو يؤنه‌تيميني قورخوتموش و بابا ايلياسˊين اوزه‌رينه اوردو يوروتمه‌سينه نده‌ن اولموشدور. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ايلياس ايسه ١٢٤٠ ايلينده سلجوقلو سولطاني ايكينجي غياث الدًين كيخسروˊيا قارشي ائتگيسي آلتينداكي توركمانلاري آياقلانديرميش، آياقلانمانين يؤنه‌تيميني آرداسي بابا ايسحاقˊا بيراخميشدير. آياقلانمايا، آنادولويا خوراسان و آزه‌ربايجاندان گله‌ن كؤچه‌به توركمانلارا اك اولاراق، خاره‌زم توركله‌ري ده قاتيلميشدير. بيله‌له‌رينه بابائي دئييله‌ن و سلجوقلو يؤنه‌تيمينه باش قالديران بو توركمان توپاري (زومره‌سي)، باشلانقيجدا گونئي دوغو و اورتا آنادولودا بير چوخ بؤلگه‌ني اله گئچيرميشسه ده، داها سونرالار آماسيا ياخينلاريندا مبارز الدًين ارمغانشاه گوجله‌ري قارشيسيندا يئنيلگييه اوغراميشدير. بونون اوزه‌رينه آماسيا قالاسينا سيغينان بابا ايلياس و چئوره‌سينده‌كيله‌ر ياخالانميش؛ بوتون باباييله‌ر، اوشاق و قادينلار ديشيندا، توپلوجا قيليچدان گئچيريلميشدير. بابا ايلياس ايسه بوتگو (شريعه‌ت) ياسالارينا گؤره يارقيلانيپ آسيلاراق يويولموشدور (ائعدام ائديلميشدير).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ايلياسˊين اؤلومونده‌ن سونرا چئوره‌سينده‌كي ياري شامان-ياري موسه‌لمان تورك-توركمان يانداش و آرديللاري اؤلدويونه اينانماييپ، قير آتي ايله گؤيله‌ره آغديغينا (صوعود ائتدييينه)، گؤي تانريˊيا يوكسه‌لدييينه اينانميشلار. بوگون آماسيا- تارهال يولو اوزه‌رينده، ايلياس آديندا بير كند واردير. خالق، بابا ايلياسˊين ياتير و زاوييه‌سي قالينتيلارينين اورادا اولدوغونا اينانير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اؤته‌كچيله‌ر (تاريخچيله‌ر) بو باشقالديريني توركمان اؤفكه‌سي و تورك يوگوروشو دييه آنارلار. بو آياقلانمالار، آنادولو سلجوقلو اركله‌تينين ييخيلماسينا يئريل (زمينه) ياراتميشدير. اوچ ايل بو اولايدان سونرا، تيتره‌يه‌ن سلجوقلو اركله‌تينين اوردوسو، موغوللارين سالديريسي قارشيسيندا يئنيلگييه اوغراييپ سلجوقلو خاقانليغي (ايمپاراتورلوغو) چؤكموشدور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وفاييه سوره‌يينين باباييله‌ر قولونون قوروجوسو اولان بابا ايلياسˊين باشلاتديغي ترپه‌نيش (حره‌كه‌ت)، داها سونرا آردا و آرديللاري ساريسيندان سوردورولموشدور. بابايي ترپه‌نيشي، بير صوفو-ايچره‌ك (باطيني) و آشيريچي (غولات) آخيم اولاراق، سونراكي يوز ايلله‌رده آنادولو و آزه‌ربايجاندا اورتايا چيخان بيرسيرا توپارلارين (زومره‌له‌رين) اولوشماسينا يئريل آنيقلاييپ (حاضيرلاييپ)، چوخ ساييدا صوفو آخيملارين اؤنجوسو اولموشدور. باباييله‌ر ترپه‌نيشي داها سونرالار آبداللار فيرقه‌سي، ياريم يوز ايل سونرا بكتاشييه سوره‌يي و ان سون دا قيزيلباش آدي وئريله‌ن توپار و ترپه‌نيشين اولوشومو ايله سونوجلانميشدير. (بير خوراسانلي تورك اولان و بكتاشييه سوره‌يينين اونون آدي ايله باغلي اولان حاجي بكتاش ولي، بابا ايلياسˊين آرديللاريندان ايدي. روم آبداللاري ايسه، ١١-١٣ يوز ايلله‌رده آزه‌ربايجان و خوراساندان آنادولو و بالكانلارا گئچه‌ن تورك درويش و آلپ اره‌نله‌ر (غازيله‌ر) ديرله ر. خوراسان اره‌نله‌ري و خويلولار اولاراق دا بيلينه‌ن روم آبداللارينين اؤنجوله‌رينده‌ن ساري سالتوق (خوراسان)، بابا ايلياس (خوراسان)، حاجي بكتاش (خوراسان)، آبدال موسا (خوي)، گئييكلي بابا (خوي)، شئيخ بوزاغي (مره‌ند)، اخي ائوره‌ن (خوي)دير. روم آبداللاري آنادولو و بالكانلاردا بيزانس اؤلكه‌له‌رينين توركله‌شمه و ايسلاملاشماسينين اؤنجوله‌ري اولموشدورلار).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوراسانلي بابا ايلياس ˊدا‌ن دده‌له‌رين –تانري يارليقاسين- قويتوسونو آنلاتان تزگينج &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل ائي طوطي يئنه سؤيله معاني&lt;br /&gt;مشاييخ خلوه‌تينده ائت به‌ياني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نئجه گره‌ك دورور درويشه خلوه‌ت&lt;br /&gt;نه ايله بولونور اول عالي دئوله‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنه اول خلوه‌تين حاليني بير بير&lt;br /&gt;ائده‌يين طاقه‌تيم يئتديكجه بير بير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه دئر خلوه‌ت حاقيندا شئيخ-ي كاميل&lt;br /&gt;عؤمه‌ر ال-سؤهره‌وه‌ردي عاليم عاميل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دئدي كيم خلوه‌ت اولدو اوچه محصور&lt;br /&gt;دييه‌يين شئيخ ديلينده‌ن، سن منه سور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوچونجو داخي وار اوچ تورلو آدي&lt;br /&gt;اوچو داخي بو يولدا سنه هادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اه‌ووه‌ل خلوه‌ته سوفلي دئديله‌ر&lt;br /&gt;اوچونجويه داخي عولوي دئديله‌ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولارين هر بيرينده واقيعه وار&lt;br /&gt;گؤرونور تورلو تورلو، ائتمه اينكار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كيشي كيم خلوه‌ته راغيب اولا اول&lt;br /&gt;آراييپ بير اييي شئيخي بولا اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولا اول شئيخ-ي كاميل هم موكه‌ممه‌ل&lt;br /&gt;طريق-ي خلوه‌تي بيله موجه‌ممه‌ل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عوروج ائتميش اولا روحو اونون هم&lt;br /&gt;بودور سؤز داخي يوخ واللاه-و اعله‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موريد كيم موسته‌عيد اولورسا بي پيچ&lt;br /&gt;اره‌ر بير منزيله ارمه‌ز مله‌ك هيچ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[فصل ١]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اول خلوه‌تده شرط، بودور اونو بيل&lt;br /&gt;كيچيره‌ك بير قارانقي خانه بولگيل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوجاليغي اولا ميقدار-ي قامه‌ت&lt;br /&gt;اوزونو سجده يئري اولدو عاده‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اني اوتوردوغونجا اولا آنجاق&lt;br /&gt;صوقاب اولمايا شمس گؤره باخيجناق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاپيسين كيچچيك ائده، اؤرته مؤحكه‌م&lt;br /&gt;بودور سؤز داخي يوخ واللاه-و اعله‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاتيندا دار-ي معموره گره‌كدير&lt;br /&gt;ايچينده آده‌م اولسا يئيره‌كدير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اونون قوربوندا اولماق دار-ي خلوه‌ت&lt;br /&gt;يئي اولور چكمه‌يه اينگه‌نده وحشه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي غوسل ائيله‌ييپ، صئوبين نظافه‌ت&lt;br /&gt;ائده، پس لابود اولدو اونا نييه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ته‌وه‌ججوه ائيله‌يه آللاهˊا اول دم&lt;br /&gt;دئديييمده‌ن بيريسين ائتمه‌يه كم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موحه‌رريك اولمايا خلوه‌تده بئسيار&lt;br /&gt;موصاحيب اولمايا هيچ اونا اغيار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراييضده‌ن ره‌واتيبده‌ن زيياده&lt;br /&gt;ناماز قيلمايا، بودور اوندا عاده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دؤرت ركعه‌ت شوكر-ي آبده‌ست قيلا آنجاق&lt;br /&gt;طه‌هاره‌ت گئديپ آبده‌ست آلينجاق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ته‌وه‌ججوه قيبله‌يه ائتمه‌ك گره‌كدير&lt;br /&gt;خلا يانيندا اولماق يئيره‌كدير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوروجوندا ساخينا اول هاوادان&lt;br /&gt;اوچورمايا كؤنول قوشون يوودان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يابانا باخمايا گؤزون يوما برك&lt;br /&gt;خودادان قايريسيني ائيله‌يه ترك&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيداسي اولا بيله كندييي ايله&lt;br /&gt;يا خلوه‌ت قاپيسي آرديندا اولا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سويونو حاضير ائده خلوه‌تينده&lt;br /&gt;سويوچون كيمسه اولمايا قاتيندا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي بودور ائشيتگيل شرط-ي خلوه‌ت&lt;br /&gt;اونون [................] ائتدييين عوزله‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه‌ر اولمايا كيمسه بيله خلوه‌ت&lt;br /&gt;[................] بيله اونا قرابه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي قصدي نه كيم [...................]&lt;br /&gt;رييا خمرييله نفس اولمايا سرخوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان سونرا [......] له‌ره مشغول&lt;br /&gt;اولولار بؤيله گؤرموش بونو معقول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[.............] ذيكير تيغييله ايثبات&lt;br /&gt;ائده هم ماسه‌وادان ائديپ ايسقاط&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاراسي يوخدور، سميز اتدير قيداسي&lt;br /&gt;ييگيرمي ديره‌م اولور ايبتيداسي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوخودو قويا اونا يئددي ديرهه‌م&lt;br /&gt;سويو يوز ديره‌م اولا اولمايا كم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيشيره شؤيله كيم اونا موحه‌ررا &lt;br /&gt;قوي اوچ ديره‌م شكه‌ر كيم اولا غررا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وگه‌ر شككه‌ر بولونمازسا قويالار&lt;br /&gt;بده‌ل بال قويوبان اونا قاتالار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي بير ديره‌م اولا اونا گولاب&lt;br /&gt;قاتالار اول طاعاما كيم بودور باب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان بير لاواش اتمه‌ك گره‌كدير&lt;br /&gt;ايكي پارا اونو ائتمه‌ك گره‌كدير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لاواشين نيصفيني يئسين اتيله&lt;br /&gt;ياريسين چاقلا يئسين لذذه‌تيله &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيداسي واختيني بير آنلا ائشيت&lt;br /&gt;اوروج آچاسي واختدير ائ ايگيت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايكي گئجه‌ده بير يييه طاعامي&lt;br /&gt;دئديييم ائده گه‌ر تانلاسا عامي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه‌ر صاديق اولورسا ايشتيهاسي&lt;br /&gt;نه ايسه يييه هر گئجه قيداسي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فامّا داييم اولا ذيكره مشغول&lt;br /&gt;بودور خلوه‌ت ايچينده آنلاگيل يول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه‌ر شوغل ائده بؤيله گئجه گوندوز&lt;br /&gt;اونا چوخ واقيعه‌له‌ر گؤسته‌ره اوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اه‌ووه‌ل واقيعه سو گلميش اولا&lt;br /&gt;اوتوردوغو مقاما دولموش اولا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سانير اول كيم مقامي سو ائده‌ر غرق&lt;br /&gt;خه‌يالدير اونو اونات ائيله‌سين فرق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اه‌ووه‌لكيده‌ن قاتي ائيله‌يه ذيكرين&lt;br /&gt;گليرله‌ر قارشيسينا يئرلي يئرين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گليبه‌ن قارشيسينا گؤرونورله‌ر&lt;br /&gt;ولي جونبه‌نده‌له‌ر كيمي ائده‌رله‌ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گه اژده‌رها كيمي گه اولا قاپلان&lt;br /&gt;گه عقره‌ب كيمي گه قورد-و گه آرسلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه كيم بنزه‌ر بولارا هپ اولالار&lt;br /&gt;بولاري گؤروبه‌ن هئچ قورخمايالار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يئنه ائيله‌يه قاتي قاتي ذيكري&lt;br /&gt;خه‌يالدير اول داخي گر ائتمه فيكري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوچونجوده گله كنديسي شئيطان&lt;br /&gt;الينده بير عصا اول ميثل-ي شئيطان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عصاسينين آشاغا اولا باشي&lt;br /&gt;عصاسي كيمي اولسون اونون ايشي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گؤروجه‌ك اونو ذيكري قاتي ائده &lt;br /&gt;خه‌يالدير اول داخي گلدييسه گئده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گله دؤردونجوده بير گؤركلو آروات&lt;br /&gt;گليجه‌ك يوما گؤزون ائده غئيره‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اول واخت داخي ذيكري قاتي ائتسين&lt;br /&gt;خه‌يالدير اول داخي چون گلدي گئتسين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بئشينجي واقيع اولاني دينله ايشته&lt;br /&gt;شه‌ياطين قالدي و گلدي فريشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون آلتي ياشار اوغلان صوره‌تينده&lt;br /&gt;گيره داخي گله اونون قاتينا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس آخشام واختي گلمه‌ك اولدو مرسوم&lt;br /&gt;الينده يانا صوبح اولونجا بير موم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آياق اوزره دورا تا صوبحه‌ده‌ك چون&lt;br /&gt;اونو گؤروجه‌ك ائده ذيكري آرقين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذيكيرده‌ن قايريسيني ائيله‌يه ترك&lt;br /&gt;ذيكير ذئيلينه بند ائده الين برك&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فصل [٢]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايكينجي خلوه‌تين شرحيني دينله&lt;br /&gt;مقام منزيلين ايككي اونجا آنلا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو خلوه‌ت ذيكريني داخي ائي يولداش&lt;br /&gt;دييه‌يين نظمه گلمه‌ز ائيله‌مه فاش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سبحان الذي لا ينام و لا يموت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو ذيكري اكسيك ائتمه ائيله داييم&lt;br /&gt;بو خلوه‌ت بونونويلا اولدو قاييم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو خلوه‌تده قيدا نه آنلا بير دم&lt;br /&gt;ساياق اون ديرهه‌م اولا اولمايا كم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياريلميش نوخود اوچ بوچوق ديره‌مدير&lt;br /&gt;بال ايككي ديرهه‌م اولا خوش نئعه‌مدير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قويا بير ديرهه‌م اونا سو-يي گولده‌ن&lt;br /&gt;پيشيره بير چاناقدا كي اولا گيلده‌ن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[................] اونونلا ياريسيني&lt;br /&gt;اوروج آچاسي واختين يييه اونو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان سونرا اويومايا هرگيز&lt;br /&gt;هلاك اولا اگه‌ر اويورسا تئز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياغ-ي بادام، بير آز كافور مومو&lt;br /&gt;قاريشديرا بيري بيرييله بونو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تپه‌سينده دلييينه قولاغين &lt;br /&gt;داخي بورونو دلييينه اونون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولارا دورته اول ياغدان تمامه‌ت&lt;br /&gt;كي اولا اونونويلا باشي سلامه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بو خلوه‌تده اولان واقيعه آمما&lt;br /&gt;اولور رحماني هپ قايرييي سانما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اول واقيعه‌ده ائشيده بير اون&lt;br /&gt;اونا بنزه‌ر كي رعد اون ائتدي اول گون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اونون كيمي اولا هئيبه‌ت اول اونده‌ن&lt;br /&gt;سانا كيم يئر و گؤي ياريلدي اوندان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول اوندان قورخماسين ذيكيريني ائتسين&lt;br /&gt;اه‌وه‌لكيده‌ن داخي قاتي هم ائتسين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول آواز كيم ائشيدير اونو بيلين&lt;br /&gt;آوازيدير مله‌كوت عاله‌مينين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايكينجي واقيعه ائشيده بير اون&lt;br /&gt;روباب آوازينا بنزه‌ر اولا چون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزين ايسه اول آواز كيم ائشيتدي&lt;br /&gt;جميع-ي قورخودان قورتولدو گئتدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيشان-ي مغفيره‌ت اولدو او آواز&lt;br /&gt;داخي صئيديني شيمدي آولادي باز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان ذيكريني آرتيرا هر گون&lt;br /&gt;قولاغينا اريشدي چونكو او اون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوچونجوده گؤرونه ائولييالار&lt;br /&gt;چاهاررومدا گؤرونه انبييالار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولاري گؤروجه‌ك ديله‌يه حاجه‌ت&lt;br /&gt;نه ديله‌رسه بولور اول دم ايجابه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گؤره گؤيله‌ر و هم گؤره مله‌كله‌ر&lt;br /&gt;نظه‌ر ائده نئجه دؤنه‌ر فله‌كله‌ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بئشينجي واقيعه جومله حيجابي&lt;br /&gt;گيده‌ريپ ائيله‌يه‌له‌ر فتح بابي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقامين گؤره هم اوچماق ايچينده&lt;br /&gt;گؤره كيم كندي ده اوچماق ايچينده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي حاققˊين عطاسينا اريشه&lt;br /&gt;بولوشماديقلاري ايله بولوشا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيشان حاققˊين عطاسينا بيل ائي جان&lt;br /&gt;صفا بولا ايچينده كندي پونهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان سونرا حاققˊي گؤره هر دم&lt;br /&gt;ياراسينا اوره‌يين وورا مرحه‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سماع ائتمه‌يه اوندان سونرا هرگيز&lt;br /&gt;ائشيتمه‌كده‌ن دئمه‌كده‌ن كسيله تئز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاريشمايا داخي اول خالق ايچينه&lt;br /&gt;بيراخا كندييي بير دلق ايچينه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان سونرا اولا شؤوق ايچينده&lt;br /&gt;اوره‌يي گئجه گوندوز ذؤوق ايچينده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فصل [٣]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوچونجو خلوه‌تين داخي صيفاتي&lt;br /&gt;نه‌دير ذيكري نه ايله‌دير ثباتي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دييه‌يين ذيكريني مين قايري منظوم&lt;br /&gt;اوخو خلوه‌تده آمما ائيله مكنون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا هو يا من هو يا لا اله الا هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيداسيني بونون داخي دييه‌يين&lt;br /&gt;مقامينا گؤره قئيدين يييه‌يين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولوپ يوز ديرهه‌م آرپا قاوورالار&lt;br /&gt;دؤيه‌ر‌له‌ر كپه‌ييني ساوورالار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون ائيله‌ييبه‌ني اينجه اله‌كده‌ن&lt;br /&gt;اله‌ييپ پاك ائده اونو كپه‌كده‌ن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي يوز ديرهه‌م اولا بولا بادام&lt;br /&gt;قاوورا بيله فينديق آلتي ديرهه‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولا ديرهه‌مده اون كؤكنار ايچي هم&lt;br /&gt;جه‌ويز زعفران ايكيسي ايككي ديرهه‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گره‌كدير ماصداقا هم سونبول اونا&lt;br /&gt;بيره‌ر ديرهه‌م گره‌كدير تا كيم اونا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دؤيه يومشاق بولاري ائيله‌يه بير&lt;br /&gt;گولابييلا هاميسين ائده تخمير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي قيرخ بؤلوك ائده جومله‌سين هم&lt;br /&gt;اولا هر بير بؤلويو بئش ديرهه‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گئجه‌ده هر بيريني ائده ايفطار&lt;br /&gt;جميع-ي خلوه‌ت اهلينه بودور كار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذيكيرده‌ن بير نفه‌س اولمايا خالي&lt;br /&gt;هلاك اولور اولورسا بيل بو حالي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامازين فرض اولانلارين قيلا اول&lt;br /&gt;داخي قيلمايا اولا ذيكره مشغول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندا واقيعه كيم اولا اونا&lt;br /&gt;بو خلوه‌تده دييه‌يين اونو سنه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يئدي قات گؤيله‌ري ائيله‌يه سئيران&lt;br /&gt;گؤره اولدوزلاري هپ اولا حئيران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قمه‌ر باغيشلايا تئز اونا عيززه‌ت&lt;br /&gt;باغيشلايا عطارود حيفظ-ي ذئوكه‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فره‌ج باغيشلايا هم اونا زوهره &lt;br /&gt;گونه‌شده‌ن عظمه‌ت اولا اونا بهره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيبه ائيله‌يه ميرريخ اونا هئيبه‌ت&lt;br /&gt;عطاسي موشته‌رينيندير ساعاده‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باغيشلايا زوحال حؤكم اونا ائي يار&lt;br /&gt;ايكينجي واقيعه‌ده گؤر نه‌له‌ر وار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گؤره لؤوحو، گؤره كورسو و عرشي&lt;br /&gt;گؤره تخت-ي صراياده‌ك بو فرشي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوچونجو واقيع اولان بيل نه‌دير، سور&lt;br /&gt;گؤرور هر واقيعه كي اولا پورنور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اره دؤردونجوده بير منزيله اول&lt;br /&gt;فريشته اول مقاما بولماميش يول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بئشينجيده گؤره اول خاص حيجابي&lt;br /&gt;آچيلميش اولا حاق امرييله بابي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي مورسه‌ل.له‌ري گؤرموش اولا اول&lt;br /&gt;خودا قوللوغونا بولموش اولا يول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه‌دير آلتينجيسي آنلا ائي درويش&lt;br /&gt;دييه‌يين خيدمه‌تيني چكمه تشويش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نئته‌ليكسيز گؤره اوزون خودانين&lt;br /&gt;داخي گؤرمه‌يه اوزونو جوز اونون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان دنييه دونيا ايچينده&lt;br /&gt;صفا آلمايا قوناندا كؤچه‌نده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جميع ريزق-ي عاله‌م حضره‌تينده&lt;br /&gt;سامان چؤپونجه اولمايا قاتيندا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاچان كيم بو مقاما ارسه كيشي&lt;br /&gt;فنادان قايري اولماز اونون ايشي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يئمه‌ده‌ن ايچمه‌ده ن كوللي كسيلير&lt;br /&gt;محه‌ببه‌ت دارينا كندي آسيلير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آساييش ايسته‌مه‌ز هم داخي شهوه‌ت&lt;br /&gt;آري يورور و ائده‌ر ترك-ي شؤهره‌ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رييايي ترك ائديب آز سؤيله‌يه هم&lt;br /&gt;آز ائشيتمه‌ك اولور دردينه مرحه‌م&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اوندان سونرا موستغره‌ق اولور اول&lt;br /&gt;حاقˊين نورونا گر ساغ-و وگه‌ر سول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[موناجات]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايلاهي بو عطايي قوللاريندان&lt;br /&gt;دريغ ائتمه قاپين يوخسوللاريندان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او درويشله‌ر خاكي اويناديلار جان&lt;br /&gt;جييه‌رله‌ري بو دردده‌ن اولدو بيريان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايلاهي كؤنلوموزو ائيله درويش&lt;br /&gt;بيزه عئشقيني يا رب ائيله‌گيل ايش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيزي درويشله‌ره ائيله موصاحيب&lt;br /&gt;بيزه مقصودوموز وئر، ائتمه خاييب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولارينيلا صؤحبه‌ت خوش اولور خوش&lt;br /&gt;كؤنول.له‌ر بونلارينيلا بولور جوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولاردير رنگ-ي قلبي پاك ائده‌نله‌ر&lt;br /&gt;اره‌نله‌ر يولونا دوغرو گئده‌نله‌ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولاردير مرد-ي حاق، ائولاد-ي درويش&lt;br /&gt;بولاردير پئيك-ي حضره‌ت، بي كم-و بيش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايلاهي من فقيره‌م، سن غنيسه‌ن&lt;br /&gt;ايلاهي من ضعيفه‌م، سن قه‌ويسه‌ن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باغيشلا لوطفونويله چوخ گوناهي&lt;br /&gt;اسيرگه ائتدييي چون، چوخ گون آهي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخي وئر سكر-ي عئشقينده‌ن ايلاهي&lt;br /&gt;حقيقه‌ت سيرر-ي اونداندير كماهي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمال-ي بي نيشاني ائتمه مكتوم&lt;br /&gt;نبي شرعينه بيزي ائيله محكوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اومودوم بو قاپيندان ائتمه مردود&lt;br /&gt;قبول-ي لوطفونويله ائيله مسعود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيليپ سوچون قاپينا گلدي ايلياس&lt;br /&gt;تره‌ححوم ائيله، خشمين ياييني ياس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيسا سؤزلوك Qısa Sözlük &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخيم : Axım جريان&lt;br /&gt;آراييپ : Arayıp جستجو كرده&lt;br /&gt;آرپا : Arpa جو&lt;br /&gt;آرد : Ard آرخا&lt;br /&gt;آردا : Arda خليفه&lt;br /&gt;آرديل : Ardıl مريد&lt;br /&gt;آرديندا : Ardında در پشتش&lt;br /&gt;آرسلان : Arslan شير&lt;br /&gt;آرقين : Arqın يواش، به كندي&lt;br /&gt;آري : Arı پاك، تميز&lt;br /&gt;آشاغا : Aşağa پايين&lt;br /&gt;آشيريچي : Aşırıçı غلات، غالي&lt;br /&gt;آغماق : Ağmaq صعود كردن&lt;br /&gt;آلپ اره‌ن: Alp ərən غازي&lt;br /&gt;آنلا : Anla درك كن&lt;br /&gt;آنلاگيل: Anlagil درك كن&lt;br /&gt;آنماق : Anmaq ذكر كردن&lt;br /&gt;آنيقلاماق : Anıqlamaq حاضر كردن، تهيه كردن، آماده كردن&lt;br /&gt;آنيلما : Anılma ذكر شدن&lt;br /&gt;آولادي : Avladı صيد كرد، شكار كرد&lt;br /&gt;آياقلانما : Ayaqlanma شورش، قيام، عصيان&lt;br /&gt;آيريمAyrım : تبعيض&lt;br /&gt;اتمه‌كƏtmək : نان&lt;br /&gt;ارسهƏrsə : برسد، واصل شود&lt;br /&gt;اركله‌تƏrklət : دولت&lt;br /&gt;ارگه‌نهƏrgənə : معدن&lt;br /&gt;اره‌رƏrər : مي رسد، واصل مي شود&lt;br /&gt;اره‌نƏrən :  عارف، واصل&lt;br /&gt;اره‌نله‌رƏrənlər : واصلين، عرفا&lt;br /&gt;اريشديƏrişdi : رسيد، واصل شد&lt;br /&gt;اريشديكƏrişdik : رسيديم، واصل شديم&lt;br /&gt;اسيرگهƏsirgə : مضايقه&lt;br /&gt;اكƏk : علاوه، ضميمه&lt;br /&gt;اكينجƏkinc : فرهنگ&lt;br /&gt;انيƏni : پهنايش&lt;br /&gt;اوچماقUçmaq : بهشت&lt;br /&gt;اوردوOrdu : ارتش منظم&lt;br /&gt;اوروجOruc : روزه&lt;br /&gt;اوزونوUzunu : طولش، درازايش&lt;br /&gt;اوغراشانUğraşan : مشغول بودن&lt;br /&gt;اوغراماقUğramaq : مصادف شدن، مواجه شدن&lt;br /&gt;اولايOlay : حادثه، اتفاق&lt;br /&gt;اولدوزلارUlduzlar : ستارگان&lt;br /&gt;اولوشماOluşma : تشكل&lt;br /&gt;اولولارUlular : بزرگان&lt;br /&gt;اومودUmud : اميد&lt;br /&gt;اونUn : آرد&lt;br /&gt;اونÜn : صدا&lt;br /&gt;اوناتOnat : مناسب، نيكو، خوب&lt;br /&gt;اوينامOynam : رول&lt;br /&gt;اويوماياUyumaya : نخوابد&lt;br /&gt;اه‌ووه‌لƏvvəl : اول، نخست&lt;br /&gt;اؤته‌كچيÖtəkçi : تاريخدان&lt;br /&gt;اؤدول.له‌نديرمهÖdülləndirmə : پاداش دادن&lt;br /&gt;اؤفكهÖfkə : خشم&lt;br /&gt;اؤنجوÖncü : پيشگام&lt;br /&gt;اؤنه‌مليÖnəmli : مهم، با اهميت&lt;br /&gt;ائتگيEtgi : نفوذ، تاثير&lt;br /&gt;ايچره‌كİçrək : باطن&lt;br /&gt;ائده‌يينEdəyin : بكنم&lt;br /&gt;ايديلميشIdılmış : رسول&lt;br /&gt;ايشتهİştə : هان، اينك&lt;br /&gt;ائشيتگيلEşitgil : گوش بده&lt;br /&gt;ايگيتİgit : قهرمان، دلاور&lt;br /&gt;ايلخيIlxı : حيوان&lt;br /&gt;ائليكElik : استيلا&lt;br /&gt;اينانجİnanc : باور، اعتقاد&lt;br /&gt;اينگه‌ندهİngəndə : زياد، بسيار، فراوان&lt;br /&gt;ائورهEvrə : مرحله تكاملي&lt;br /&gt;ايييİyi : خوب&lt;br /&gt;باخينجاقBaxıncaq : به هنگام نگاه كردن&lt;br /&gt;باسقيBasqı : فشار، تضييق&lt;br /&gt;باغيشلاياBağışlaya : عفو كند، بخشش كند&lt;br /&gt;بوتگوBütgü : شريعت&lt;br /&gt;بوتؤو هونBütöv hun : انسان كامل&lt;br /&gt;بوتؤوBütöv : كامل&lt;br /&gt;بوچوقBuçuq : نصف&lt;br /&gt;بولاBula : پيدا كند&lt;br /&gt;بولوشماBuluşma : ديدار كردن، ملاقات كردن يكديگر&lt;br /&gt;بولونورBulunur : موجود مي باشد&lt;br /&gt;بويوBüyü : جادو، سحر&lt;br /&gt;بؤلوكBölük : قسم&lt;br /&gt;بؤيلهBöylə : اينگونه&lt;br /&gt;بيتگيBitgi : گياه&lt;br /&gt;بيراخماقBıraxmaq : واگذار كردن&lt;br /&gt;بيلهBilə : به همراه، با هم&lt;br /&gt;بيله‌له‌رينهBilələrinə : به ايشان، بدانها&lt;br /&gt;تاقشيتTaqşıt : منظوم&lt;br /&gt;تانريTanrı : خدا، الله&lt;br /&gt;تانلاساTanlasa : اگر حيرت كند&lt;br /&gt;ترپه‌نيشTərpəniş : حركت&lt;br /&gt;تزگينجTəzginç : فصل كتاب&lt;br /&gt;توپارTopar : زمره&lt;br /&gt;توپلوجاTopluca : دسته جمعي&lt;br /&gt;توپلومToplum : اجتماع&lt;br /&gt;توپلومسالToplumsal : اجتماعي&lt;br /&gt;تورلوTürlü : گوناگون، متنوع&lt;br /&gt;ته‌وه‌ججوهTəvəccüh : توجه&lt;br /&gt;جه‌ويزCəviz : گردو&lt;br /&gt;چاباÇaba : تقلا، كوشش سخت&lt;br /&gt;چاقلاÇaqla : به هنگام صبح&lt;br /&gt;چاناقÇanaq : ظرف، قابلمه&lt;br /&gt;چؤكمه‌كÇökmək : فرو ريختن&lt;br /&gt;چئشيتÇeşit : نوع&lt;br /&gt;چئورهÇevrə : اطراف، پيرامون، محيط&lt;br /&gt;خاقانليقXaqanlıq : امپراتوري&lt;br /&gt;خاييبXayib  (ع): محروم &lt;br /&gt;داخيDaxı : ديگر، هم،&lt;br /&gt;ددهDədə : شيخ، پير&lt;br /&gt;دنييهDəniyə  (ع): پست، فرومايه&lt;br /&gt;دورتهDürtə : سقلمه، فرو بكند (در سوراخ)&lt;br /&gt;دوزه‌نله‌نميشDüzənlənmiş : ترتيب يافته&lt;br /&gt;دوشونجهDüşüncə : تفكر، فكر&lt;br /&gt;ده‌يرهDəyrə : در باره، در مورد&lt;br /&gt;دؤنه‌مDönəm : دوره، عهد&lt;br /&gt;دئرDer : مي گويد (دئيير)&lt;br /&gt;ديشلاماقDışlamaq : طرد كردن&lt;br /&gt;ديله‌يهDiləyə : طلب كند&lt;br /&gt;دينلهDinlə : گوش كن&lt;br /&gt;دييه‌يينDiyəyin : بگويم&lt;br /&gt;ذئوكه‌ت (ع)Zevkət : ذكا&lt;br /&gt;ره‌واتيبRəvatib  (ع): وظائف&lt;br /&gt;ساخيناSaxına : بر حذر باشد&lt;br /&gt;ساريسيندانSarısından : از طرف&lt;br /&gt;سالديريSaldırı : هجوم&lt;br /&gt;سامانSaman : كاه&lt;br /&gt;ساناSana : گمان كند&lt;br /&gt;سانيرSanır : گمان مي كند&lt;br /&gt;ساوورالارSavuralar : به باد دهند&lt;br /&gt;ساياقSayaq : بشماريم&lt;br /&gt;سميزSəmiz : چاق، فربه&lt;br /&gt;سوچونSuçun : گناهش&lt;br /&gt;سورSor : بپرس&lt;br /&gt;سوردورولمه‌كSürdürülmək : ادامه يافتن&lt;br /&gt;سوره‌كSürək : طريقت&lt;br /&gt;سونسوزSonsuz : بي نهايت&lt;br /&gt;سونوجSonuc : نتيجه&lt;br /&gt;سونوجلانماقSonuclanmaq : منتج شدن، منتهي شدن&lt;br /&gt;سيغينماقSığınmaq : پناهنده شدن، التجا كردن&lt;br /&gt;شؤيلهŞöylə : اينگونه&lt;br /&gt;شيمديŞimdi : اينك&lt;br /&gt;صراSəra : زمين، خاك&lt;br /&gt;صوقابSoqab  (ع): سوراخها&lt;br /&gt;صئوبين (ع)Sevbin : لباسش را&lt;br /&gt;عمر السهرورديÖmər Söhrəvərdi : سونني صوفيلييين اؤنده گله‌ن تمثيلچيله رينده‌ن اولوب ١١٤٥ده گونئي آزه ربايجانˊين سؤهره‌وه‌رد شهه‌رينده دوغولوب ١٢٣٤ده باغداددا وفات ائتميشدير.&lt;br /&gt;غرراQərra  (ع): زيبا، محتشم&lt;br /&gt;قاپسامQapsam : حيطه&lt;br /&gt;قاپلانQaplan : پلنگ&lt;br /&gt;قاتQat : مرتبه، طبقه&lt;br /&gt;قاتالارQatalar : مخلوط كنند&lt;br /&gt;قاتيQatı : محكم&lt;br /&gt;قاتينداQatında : در پيشش، در حضورش&lt;br /&gt;قاچانQaçan : كي، هر وقت&lt;br /&gt;قارشيسيناQarşısına : به مقابلش&lt;br /&gt;قالينتيQalıntı : باقيمانده&lt;br /&gt;قاوورالارQavuralar : برشته كنند&lt;br /&gt;قايريQayrı : غير از، به جز&lt;br /&gt;قورالQural : قاعده&lt;br /&gt;قورتاريجيQurtarıcı : مهدي، خلاصكار&lt;br /&gt;قوردQurd : گرگ&lt;br /&gt;قوروجوQurucu : بنيانگزار، موسس&lt;br /&gt;قوشولQoşul : شرط&lt;br /&gt;قولQol : شاخه&lt;br /&gt;قوللوغوناQulluğuna : در خدمتش&lt;br /&gt;قونانداQonanda : به هنگام اسكان در مكاني&lt;br /&gt;قونوQonu : موضوع&lt;br /&gt;قويتوQuytu : خلوت&lt;br /&gt;قويوبانQoyubann : گذاشته، &lt;br /&gt;قيداسيQıdası : غذايش&lt;br /&gt;قيلاQıla : بگذارد (نماز)&lt;br /&gt;قئيدQeyd : انديشه، تشويش&lt;br /&gt;قييينلاماQıyınlama : مجازات دادن&lt;br /&gt;كسينKəsin : قطعي&lt;br /&gt;كنديKəndi : خود&lt;br /&gt;كؤتوKötü : بد&lt;br /&gt;كؤچه‌بهKöçəbə : كوچنده&lt;br /&gt;كؤچه‌ريKöçəri : كوچنده&lt;br /&gt;كؤچه‌ندهKöçəndə : موقع كوچ كردن&lt;br /&gt;كؤكنارKöknar : چنار&lt;br /&gt;كيچيره‌كKiçirək : كوچكتر&lt;br /&gt;كيمليكKimlik : هويت&lt;br /&gt;گرچه‌كGərçək : حقيقي&lt;br /&gt;گليبه‌نGəlibən : آمده&lt;br /&gt;گونه‌شGünəş : خورشيد&lt;br /&gt;گووه‌نGüvən : اعتماد&lt;br /&gt;گؤركلوGörklü : زيبا&lt;br /&gt;گؤرگوGörgü : آداب&lt;br /&gt;گئچه‌رسيزGeçərsiz : بي اعتبار&lt;br /&gt;گيده‌ريپGidərip : رفع كرده&lt;br /&gt;ماصداقاMasdaqa  (ع): نوعي گياه با ميوه تلخ كه براي ساختن دارو بكار مي رود (يئميشي آجييا چالان بير تور بيتگي اولوپ ام ياپيميندا قوللانيلار)&lt;br /&gt;موجه‌ممه‌لMücəmməl  (ع): زيبا كننده&lt;br /&gt;موحه‌رراMürəhha  (ع): گوشت پخته شده اي كه به راحتي از استخوان جدا شود (كمييينده‌ن قولايجا آيريلاجاق دنلي ايييجه پيشميش ات)&lt;br /&gt;موكه‌ممه‌لMükəmməl  (ع): كامل كننده&lt;br /&gt;مين قايري منظومMin qayri mənzum : به صورت غير نظم&lt;br /&gt;نئته‌ليكسيزNetəliksiz : بدون هرگونه شكل خاص (بير بيچيمه باغلي اولمايان نسنه)&lt;br /&gt;هپHəp : هميشه، همگي&lt;br /&gt;اله‌كƏlək : الك&lt;br /&gt;هون اوستوHunüstü : فوق بشر&lt;br /&gt;هونHun : انسان، بشر، آدم&lt;br /&gt;يابانYaban : غير، ديگري، بيگانه&lt;br /&gt;ياپيتYapıt : اثر&lt;br /&gt;ياتيرYatır : مقبره&lt;br /&gt;ياخالانماقYaxalanmaq : دستگير شدن&lt;br /&gt;يارقيلانماقyarqılanmaq : محاكمه شدن&lt;br /&gt;يارليقاسينYarlıqasın : رحمت كند&lt;br /&gt;يارماقYarmaq : سكه&lt;br /&gt;ياريسينYarısın : نصفش را&lt;br /&gt;ياريلميشYarılmış : شكافته شده&lt;br /&gt;ياسYas : باز كردن (كمان)&lt;br /&gt;ياساYasa : قانون&lt;br /&gt;ياشارYaşar : ساله (١٦ ياشار: ١٦ ساله)&lt;br /&gt;ياشامYaşam : زندگاني، حيات&lt;br /&gt;يالينيقYalınıq : انسان، بشر، آدم&lt;br /&gt;يانداشYandaş : طرفدار، هواخواه&lt;br /&gt;يايينيYayını : كمانش را&lt;br /&gt;يوجه‌ليييYücəliyi : بلندي، شرافت&lt;br /&gt;يوز ايلYüzil : سده، قرن&lt;br /&gt;يوغرولانYoğrulmaq : خمير شدن&lt;br /&gt;يوكسه‌لمه‌كYüksəlmək : بالا رفتن&lt;br /&gt;يوگوروشYügürüş : هجوم، حمله&lt;br /&gt;يولYol : راه&lt;br /&gt;يومشاقYumşaq : نرم&lt;br /&gt;يويماقYoymaq : اعدام كردن؛ محو و منهدم، نابود كردن&lt;br /&gt;يويولماقYoyulmaq : اعدام شدن؛ محو و منهدم، نابود شدن&lt;br /&gt;يؤنه‌تگيلYönətgil : سياسي&lt;br /&gt;يؤنه‌تيمYönətim : مديريت&lt;br /&gt;يئتديكجهYetdikcə : تا آنجا كه مي رسد، كفاف مي كند&lt;br /&gt;يئتيريمYetirim : تبليغ، پروپاگاندا&lt;br /&gt;يئريلYeril : زمينه&lt;br /&gt;يئنهYenə : باز هم، دوباره&lt;br /&gt;يئنيلگيYenilgi : شكست، مغلوبيت&lt;br /&gt;يئيYey : خوب&lt;br /&gt;يئيره‌كYeyrək : بهتر&lt;br /&gt;يييهYiyə : صاحب&lt;br /&gt;يئيينليكلهYeyinliklə : به سرعت، سريعا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-1836114265696759965?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/1836114265696759965/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=1836114265696759965' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1836114265696759965'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/1836114265696759965'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/02/xorasanl-dd-ilyasdan-bir-risal.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-6jUF7Kv2StA/TWlCBbqtaoI/AAAAAAAAAGI/l3d-TvOOprA/s72-c/%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25A8%25D8%25A7%2B%25D8%25A7%25D9%258A%25D9%2584%25D9%258A%25D8%25A7%25D8%25B3.png' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-4828596203092892540</id><published>2011-02-09T03:51:00.000-08:00</published><updated>2011-02-09T03:52:55.039-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;علوي هاي تركيه &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده : علي طيار اوندر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتقاد ديني ، همانند زبان معياري در شناخت هويت قومي محسوب مي شود. در برخي شرايط نيز زبان و دين ، با هم هويت راتعيين مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي از مهم ترين نشانه هاي قوميت ، ازدواج درون گروهي است ؛ چنانچه گروهي به لحاظ تأهل (ازدواج) نسبت به گروه هاي ديگر بسته باشد و به اصطلاح به گروه هاي ديگر دختر ندهد و نگيرد، در اين صورت آن گروه ، حتماً داراي ويژگي قومي است . علوي ها و سني ها از قرون متمادي به يكديگر دختر نداده و نگرفته اند. اين وضعيت هر چند با ارتقاء سطح فرهنگ و آموزش تا حدودي بهبود يافته ، اما هنوز در بسياري از مناطق تداوم دارد. علوي ها به لحاظ نژادي (از جهت ترك بودن) قوم مجزايي محسوب نمي شوند، با اين حال ، هدف از نگارش اين مقاله ، روشن كردن ريشه هاي قومي علوي ها و شناخت علويت است . قبل از بررسي ريشه هاي قومي علوي ها، شناخت صحيح علويت لازم مي نمايد. زيرا بعضاً ديده مي شود كه مردم ، استعمال واژه هاي شيعه ، شيعي ، علوي و بكتاشي را به يكديگر خلط مي كنند. امروزه كلمات مذكور هر چند به لحاظ معنا مترادف اند اما در طول تاريخ با مفاهيم متفاوتي نيز به كار رفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيعه ، شيعي ، علوي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معناي شيعه پيروي و ياري است اما شيعي در معناي پيرو بكار مي رود. كلمه علوي نيز به معناي طرفدار (حضرت ) علي (ع ) يا فرد منتسب به علي (ع ) است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طرفداران حضرت علي ، بعد از وفات حضرت پيامبر (ص) شيعه علي و پس از آن ، به كساني كه از اين گروه اند به اختصار شيعه گفته شد. به اينان شيعه و طرفدار حضرت علي نيز گفته مي شود. كساني كه عليجي (از گروه حضرت علي) يا حاميان علي باشند، علوي نام مي گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان طوري كه ملاحظه شد معناي هر سه واژه فوق، "طرفداري علي " است . مشتركات شيعه ، تشيع و علويت صرفاً در طرفداري از حضرت علي (ع ) نيست بلكه مفهوم دوستي اهل بيت و امامت را نيز شامل مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معني لغوي اهل بيت ، اعضاي خانواده است . اما از ديدگاه شيعه ، اهل بيت عبارت از حضرت محمد(ص)، علي (ع )، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسين (ع) است . حضرت علي پسر عمو و داماد حضرت پيامبر است. فاطمه (س) دختر ايشان و حسن و حسين (عليهم السلام) نوه هاي آن حضرت اند. پيامبر(ص ) زنان و دختران ديگري هم دارد. عثمان نيز داماد ايشان و شوهر دو دختر آن حضرت است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حفصه ، خواهر عمر يكي از زنان پيامبر است . (حضرت) علي نيز علاوه بر پسران ، دختراني نيز دارد. عمر داماد (حضرت) علي است . علي علاوه بر فاطمه از ساير همسرانش نيز اولاد زيادي دارد. اما از نظر شيعه ، شيعي و علوي فقط آن پنج نفر اهل بيت هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محبت ، احترام و دفاع از اهل بيت اولين شرط شيعه ، شيعي و علوي شدن محسوب مي شود. اما اين شرط كافي نيست .مثلاً ابوحنيفه ، بنيانگذار مذهب حنفي كه از يك و نيم ميليارد مسلمان دنيا دو سوم آن ، پيرو مذهب او هستند، يكي از مدافعان پيشتاز حقوق علي و اهل بيت (عليهم السلام) بود. به طوري كه يكي از علل مهم زندان رفتن ، شكنجه و قتل او در زمان اموي ها و عباسيان علاقه ايشان به اهل بيت (عليهم السلام) بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوحنيفه زيد بن علي (از نوادگان حضرت علي) را كه در مخالفت با امويان قيام كرده بود، حمايت مالي كرده بود. همچنين سه تن از امامان معصوم يعني حضرت زين العابدين ، محمد باقر و جعفر صادقِ در زمره استادان وي بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ابوحنيفه نيز همانند زيد و استادانش خلفاي قبل از حضرت علي (ابوبكر، عمر و عثمان) را رد نكرده بود. به همين دليل ، ابوحنيفه برغم طرفداري از شيعه ، به عنوان علوي پذيرفته نمي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيد نيز كه مؤسس فرقه زيديه و از نوادگان حضرت علي است ، با وجود مخالفت و قيام او عليه امويان ، از نظر علويان نزديك تر به اهل تسنن شناخته مي شود تا علويت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طريقت اسماعيليه نيز كه مؤسس دولت فاطميان در قرن 11 و هفت امامي هستند، با تشيع موجود در آناتولي متفاوت اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تشيع كنوني ايران كه به مذهب جعفري شهرت دارد، جز در مورد محبت به اهل بيت و پذيرش امامت ، شباهت ديگري باعلويت آناتولي ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت شيعي ايران به علويان آناتولي كه امروزه نماز، روزه و حج و غيره را رها كرده و به حفظ حجاب و حرمت مشروبات الكلي معتقد نيستند، حتي شانس زندگي كردن نيز نمي دهد. از نظر تشيع ايراني ، هر كسي كه بگويد مسلمانم ، بايد به اصول شريعت پايبند باشد در غير اين صورت مجازات مي شود. در ايران احكام شريعت مثل رجم زناكار با قاطعيت تمام اجرامي شود. علويان آناتولي مسلمان هستند اما به لحاظ اعتقادي ، فاصله زيادي با تشيع ايراني دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين جهت برغم مترادف بودن واژگان شيعه ، شيعي و علويت ، بايد تفاوت نظام اعتقادي آنها را پذيرفت . وجه مشترك سه عنوان فوِ در دوستي اهل بيت و اعتقاد به امامت است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي گري ، بكتاشي گري ، جعفري گري و يسوي گري&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;امروزه ، در تركيه تمايزي ميان علويت و بكتاشي گري وجود ندارد بدون اينكه موارد جزيي موضوع بحث مي باشد. در حال حاضر، علويان به سه گروه از رهبران ديني وابسته اند: سيدها ـ شريف ها، چلبي ها و دده باباها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چلبي ها بيشتر از آن دو در تركيه حضور دارند، اين تفرعات با شجره نامه دده ها مرتبط هستند. سيدها و شريف ها خود را به لحاظ نسل به حضرت علي (ع) و چلبي ها و دده باباها به حاج بكتاش ولي منتسب مي دانند. دده باباها يك گروه كوچك ترند. در دده باباهاي بكتاشي داشتن مصاحب (برادر ديني) معمول نيست . بررسي ها و بحث هاي افراد روشنفكر در مورد سني بودن حاج بكتاش تأثيري در اذهان عمومي نگذاشته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد يسوي (متوفي در 1167 ميلادي) يك ترك تركستان شرقي است . ايشان مدتي در خراسان مي زيست و سپس به آناتولي آمد. وي با گسيل كردن هزاران درويش به آناتولي ، و به خاطر ترك ساختن آناتولي به فردي افسانه اي تبديل شده است . محققان با بررسي و ملاحظه آثار و تعليمات وي ، از سني بودن او دفاع مي كنند. حاجي بكتاش و احمد يسوي خواه سني باشند يا نه ، هر دو تركند. افكار اينان مبتني بر تسامح و مداراست . همچنين فهم ديني آنان با عرف و آداب و رسوم و طرز زندگي ترك ها تناسب دارد. آنان در تشكل علويت آناتولي نيز نقش غيرقابل انكاري دارند. علوي ها به احمد يسوي علاقه و احترام ويژه اي قائلند اما در تقسيم بندي هاي گروهي شان شاخه اي به نام يسويت ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي هاي تركيه تا وقوع انقلاب اسلامي ايران خود را به نام "جعفري " مي دانستند. زيرا كه (امام) جعفر صادق به عنوان ششمين امام از 12 امام علويان و مؤسس اين مذهب است . هر علوي آناتولي دو كتاب مهم و اساسي دارد كه يكي سخنان (حضرت) امام جعفر صادِ و دومي حسنيه است . اما اولي در اصل ، متشكل از اركان علويت بوده و از لحاظ انتساب واقعي آن به حضرت صادِ قابل بحث است . (امام ) خميني در ايران امام جعفر صادِ را بنيانگذار مذهب جعفري مي داند. پيروان مذهب جعفري به همان اندازه كه دوستدار اهل بيت (ع ) و پذيرنده امامت شيعه هستند، به لحاظ دقت زياد در برگزاري نماز، روزه ، حج و زكات نيز سني هستند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي هاي تركيه با مشاهده وضعيت مذهبي در ايران به وحشت افتادند و نسبت به جعفري بودن خودشان ترديد كرده اند. مي توان گفت كه علوي هاي تركيه فقط به لحاظ محبت به اهل بيت (ع ) جعفري اند و آنان را نمي توان پيرو اين مذهب دانست . در نتيجه علويت آناتولي ، مذهب جعفري محسوب نمي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شالوده اعتقادي علويت تركيه&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;علويت تركيه يك نظام اعتقادي مبتني بر دوستي علي (ع ) و اهل بيت (عليهم السلام ) و دوازده امام است . امام از هرگونه اشتباه ، قصور و گناه مبراست . او باطن قرآن ، عالم و پيشواي ديني اجتماع تلقي مي شود. اولين آنان ، امام علي (ع ) و سپس فرزندان حضرت فاطمه (حسن و حسين ) و بقيه ، نوادگان آنان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوازده امام به ترتيب عبارت اند از: علي ، حسن ، حسين ، زين العابدين ، محمد باقر، جعفر صادِ، موسي كاظم ، موسي الرضا، تقي الجواد، محمد نقي الهادي ، حسن العسكري و محمد مهدي (ع ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علويان به غايب شدن دوازدهمين امام (مهدي ) در دوران كودكي و در قيد حيات بودن و قيام او عليه ظلم و ستم اعتقاد دارند. حضرت مهدي كه سختي هاي زيادي را ديده است ، اميد و انتظار جامعه علوي را تشكيل مي دهد و به عنوان سمبل بيداري و حيات علويت است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي ها نماز نمي خوانند، به حج نمي روند، زكات نمي دهند، در ماه رمضان روزه نمي گيرند اما به جاي آن 12 روز محرم را روزه مي گيرند. شرب خمر در نظر آنان حرام نيست . مراسم ديني آنان عبارت از اجتماع آنها در خانه هاي جم است كه در طول سال چند بار برقرار مي شود. جم صرفاً به عنوان يك شكل عبادت جمعي نيست بلكه در عين حال مجلس رسيدگي به جرايم نيز مي باشد. در خانه هاي جم ، جام هاي شراب نيز (بسته به مناطق ) به صورت پر عرضه مي شود. كلمه "پر" در ميان تركان اعصار قديم مفهوم قربان و نثار را نيز در بر مي گيرد. شراب به عنوان يك جرعه اعتقادي لازم در مراسم ديني است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي ها باطني هستند. اما نبايد مفهوم باطني گري علوي هاي آناتولي را مترادف با باطني گري اسماعيليه دانست . باطني گري يك لفط قرآني است ، بيرون (ظاهر) و درون (باطن ) ناميده مي شود. بنابر اين اساس باطن امور دروني است . هركس نمي تواند به علم باطن برسد. به لحاظ اعتقاد باطني عباداتي چون نماز، روزه ، زكات و حج و نظير آنها مفهوم و معناي ظاهري را حمل مي كنند اما آن چيزي كه مهم است معناي باطني و جوهري آنهاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر علويت عقيده چهار دروازه و هر دروازه نيز 10 مقام دارد. دروازه ها: شريعت ، طريقت ، معرفت و حقيقت اند. در دروازه شريعت مقام هاي ده گانه امام ، علم ، عبادت ها، اجتناب از حرام ، شفقت ، پاكي و... هستند. علوي ها اعتقاد دارند كه خودشان دروازه هاي شريعت (مقام هاي عبادت ) را فتح كرده اند لذا به نماز، روزه ، حج و زكات اهميت نمي دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفهوم دروازه طريقت به اختصار عبارت است از: طالب ، مريد، حرمت گذار، حاكم بر نفس ، محترم بودن در نزد جامعه و در مورد عشق ، اشتياِ و در مورد فقر، اميدوار بودن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفهوم دروازه معرفت عبارت است از: داشتن ادب ، صبر، كمال ، جوانمردي ، حيا، تواضع ، علم و خودشناسي است و اما مفهوم دروازه حقيقت شامل : فروتني ، جدايي نيفكني در مورد نژاد و ملت ، اعتماد كردن و قابل اعتماد بودن ، راضي بودن ، شعف و هيجان و راز و نياز با خدا در خفا مي شود. دده ها و رهبران ديني علوي ها هستند. مقام دده ها موروثي است . دده ها در زمان هاي مشخصي از سال وارد روستاها و شهرها شده و آيين هاي جم را رهبري مي كنند. يك شاخه از علوي هاي تركيه از نسل (حضرت ) علي (ع ) و شاخه ديگر آن از چلبي هاي نسل حاجي ولي بكتاش محسوب مي شوند. چلبي ها گسترده ترند. علاوه بر دده ها، در ميان علويت دده بابا نيز وجود دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جوامع علوي "رهبرها" نمايندگان دده ها و عهده دار آموزش ديني هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم ترين نهاد علويت "مصاحبت " است كه به معناي برادري اخروي و ديني است . دو خانواده متأهل جوان (در مراسم جم ) مصاحب يكديگر مي شوند. اين دو خانواده موظف هستند كه در رفاه و سختي در كنار يكديگر باشند. فرزندان مصاحب ها با يكديگر ازدواج نمي كنند. همچنين آنان نسبت به رفتار يكديگر در مقابل جامعه مسؤول هستند. حتي در صورت لزوم مورد رسيدگي (قضايي در خانه هاي جم ) قرار مي گيرند. نهاد مصاحبت ، همبستگي اجتماعي را تقويت مي كند. مصاحبت در واقع شكل پيشرفته پيمان برادري مسلمانان مهاجر مكه و انصار مدينه با يكديگر است . در آن پيمان حضرت محمد(ص ) علي (ع ) را برادر خويش برگزيده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كسي كه از خانواده علوي نباشد، نمي تواند علوي شود. چون به ازدواج برون گروهي درميان علوي ها اجازه داده نمي شود، از اين رو، نسل آنان در جامعه ترك كاملاً خالص مانده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلسفه علويت انسان مداري است . زيرا او نماينده خدا در دنيا و اشرف مخلوقات اوست . دل انسان خانه خدا و كعبه است ! دل شكستن بزرگ ترين گناه است . جوهر اعتقادي علويت اين اصل است : "هر كس خود را بشناسد، خداي خود رامي شناسد".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي ديگر از ويژگي هاي اعتقادي علويت كه آنان را از ساير گروه هاي اعتقادي متمايز مي سازد، ارزش قائل شدن آنان به مقام زن است . زن در جامعه عضوي برابر و محترم است . او در مراسم ديني مشاركت مي كند. در مراسم حج ، يكي از زنان كه مسن ، رشيده و مورد احترام جامعه علويان باشد، در كنار دده مي نشيند. در علويت چند همسري وجود ندارد. زن در حيات اجتماعي خويش از حق بيان به طور مساوي با مرد برخوردار است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فلسفه علويت انسان اصل و جوهر عالم است و بالاترين ارزش را دارد. دل او مقدس است . مطابق قول حضرت امام صادِ(ع ) "انسان بالاترين مظهر اقتدار خداوند در خلقت است . انسان ، كتابي است كه خداوند با قدرت خويش آن را به رشته تحرير در آورده و معبدي است كه او با حكمت خويش آن را بنا نهاده است . او خلاصه تمام صورت هاي كائنات است ." لذا كسي كه خود را بشناسد، خداي خود را مي شناسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علويت اساس اخلاِ قرآني قرار دارد كه عبارت از حفظ مال ، نسل و جان است . اخلاِ علوي با اين مضمون عالي "مالك دست ، كمر و زبان خود باشيد" موجب بروز "نهاد طرد يا سقوط " مي شود. طرد يا سقوط در معناي كلي يك مفهوم حقوقي است . در علويت اتهام افراد، در آيين جم مورد رسيدگي و قضاوت جامعه علويان قرار مي گيرد. رعايت مقررات مربوط به طرد يا سقوط در رسيدگي ها "اجباري " است . مجازات اعدام جز در مورد مسايل ناموسي به ندرت اتفاِ مي افتد. اعدام يك علوي به اين معناست كه وي تا زمان اصلاح از جامعه علوي طرد مي شود. در اين مدت ، جامعه او را از خود مي راند و انجام احوال پرسي ، خريد و فروش و هر نوع روابطي با وي قطع مي شود. در برخي موارد، مجازات او، جريمه است .جرم هاي مهم شامل قتل ، زنا و انحراف است . حق الناس حتماً جبران مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقيه در علويت اهميت اساسي دارد. مخفي كردن عقيده فكر توسعه يافته اي است كه اين اقليت به خاطر ظلم و تهديد در طول قرن ها، توانسته امكان ادامه حيات يابد. و اين وضعيت تاكنون نيز حفظ شده است . در علويت تولي و تبري وجود دارد. تولي يعني دوستي و احترام به دوستداران اهل بيت (ع ) و كمك كنندگان به علويت ، و تبري عكس آن است . چون عمر، ابوبكر، عثمان و معاويه نزد علويان پايمال كنندگان حق (حضرت ) علي (ع ) و يزيد قاتل امام حسين در كربلا است ، از اينان تبري مي جويند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر علوي ها سه تار (b?lama) كه ساز ملي ترك هاست ، تقدس دارد. موسيقي (موسيقي مردمي ) جزء ضروري مراسم ديني (ba?lama) در زندگي علوي هاست . بدون سه تار (ba?lama) مراسم حج انجام نمي شود. به طوري كه دستگاه موسيقي مذكور براي علوي ها قرآن تاري (tellikur'an) است . سه تار از نشانه هاي ترك هاي علوي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي از محققان سه تار مذكور را يك دستگاه موسيقي هيتيت هاي (Hitit) آناتولي مي دانند، در حالي كه سه تار ساز ملي ترك ها بوده كه از آسياي ميانه آمده است . هم اكنون ساز مذكور در قرقيرستان ، ازبكستان ، قزاقستان ، تركمنستان شرقي استفاده مي شود و ترك هاي آسياي ميانه به هيچ وجه نمي پذيرند كه سه تار مذكور متعلق به هيتيت هاي آناتولي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتقادات مؤثر در علويت&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اين نظر مبالغه آميز كه علويت تركيبي از اسلام ، شامانيزم ، مسيحيت ، فلسفه يوناني ، زرتشتي ، مانيسم و نظاير آن است ، اشتباه فاحشي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اساس علويت اسلام است ، اما رسوم و آيين زندگي آنان متأثر از جوامع تركمن شامان (آيين قديمي استپ نشين هاي آسياي ميانه ) است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار دروازه علويت هيچ ارتباطي با تفكر يوناني نمي يابد. علويت آناتولي حاصل دوران مولانا، بزرگ ترين متفكر تصوف است . دوران مذكور، دوره حاجي بكتاش ولي و يونس امره است . مؤثرترين انديشه در علويت ، تصوف است كه بر اساس اسلام شكل مي گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقريباً در كليه طريقت ها كه تعدادشان به يكصد مورد مي رسد، ارتباط با محمد(ص ) از طريق علي (ع ) برقرار مي شود. چارچوب اعتقادي تصوف همان دروازه هاي شريعت ، طريقت ، معرفت و حقيقت است . در تصوف انسان محوري با عنوان انسان كامل مطرح مي شود كه آن به معاني وحدت خدا و انسان است (وحدت وجود).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف تصوف حقيقي اكتساب صفات معين و خلوص ، ارتقا و مفيد شدن انسان براي جامعه است . آخرين منزل انسان كامل بازگشت به جامعه و خدمت به آن است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم ترين منزل جانگير تفكر تصوف ، همان منزل آخر است . در حالي كه در رهبانيت مسيحي اصل بر فردگرايي ، فرار از جامعه ، دوري گزيني (تجريد) و انزواست . انسان مورد نظر علويت همان انسان كامل تصوف است كه به منزل آخر مي رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين ترتيب در تفكر علوي هيچ اثري از فلسفه يوناني و تفكر مسيحي نيست . برخي اعتقاد دارند كه دستور اساسي اخلاقي علويت (مالك دست ، كمر و زبان بودن ) از طريق تركمن ها از ماني گري گرفته شده است . دستور فوِ همان طور كه قبلاً نيز ذكر شد از اصول اخلاقي قرآن بوده كه پس از آن ، عبارت "حاكم بر دست ، كمر و زبان بودن " به دفعات درنهج البلاغه حضرت علي (ع ) تكرار شده است . به طوري كه حضرت ، در وصيت به فرزندانش ، آن را مهم ترين دستور اخلاقي مي شمارد. در سخنان علي (ع ) اهميت عرض ، ناموس و زنا كاملاً مشهود است . در احاديث از حضرت محمد(ص ) نيز اهميت دست ، زبان و ناموس ديده مي شود. بيان اين نكته كه عبارت فوِ از ماني گري است و علوي ها آن را از تفكر ماني گرفته اند جز تشابه چيز ديگري نيست زيرا قبل از اين كه دستور اخلاقي مذكور در ميان علوي ها مطرح شود، در 1300 سال پيش حضرت علي (ع ) از آن ياد كرده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نهاد مصاحبت (برادري دنيا و آخرت ) علويت نيز از پيمان برادري مسلمانان در 622 ميلادي اخذ گرديده كه از 1350 سال پيش در ميان مسلمانان مهاجر و انصار مدينه و مكه به عنوان يك رفرم در تاريخ انسانيت مرسوم بوده است . هر يك از انصار مدينه اي يك مهاجر مكي را در اموال و اعتقادش برادر و برابر دانست و حضرت علي (ع ) نيز كه امام علوي هاست برادر حضرت محمد انتخاب شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تثليث مسيحيت (پدر، پسر و روح القدس ) با خدا، محمد و علي متفاوت است . در تثليث مسيحيت ، حضرت عيسي : خدا، پسر و روح القدس است و سه ويژگي در يك شخص جمع شده است . در حالي كه در اتحاد علوي ، اجتماع صفات الهي در يك شخص ، همساني الله ، حضرت محمد و علي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع ، هدف سمبل شدن حضرت علي (ع ) به عنوان يك انسان نمونه ، ارزشمند و پيشواي عظيم الشأن است . خدا دانستن او هدف نيست بلكه مقصد شناختن وي با صفات خدايي (متخلق به اخلاِ الهي ) است . آنان احترام و محبت به حضرت محمد(ص ) را با احترام و محبت به شخصيت علي (ع ) بيان مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشابهتي در مفهوم شراب در ميان مسيحيت با علويت وجود ندارد. در مسيحيت عمل پاك كردن گناه يك انسان باشراب به مفهوم بخشوده شدن از اولين گناه است . در حالي كه عرضه شراب پر در مراسم جم نوعي سمبل است كه حتي براي روح هاي مقدس به شكل قربان و نثار، بر باورهاي شامانيستي تكيه مي شود. از ديدگاه محققان ، مراسم مذكور گواهي بر ترك بودن علوي هاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن كردن چراغ در علويت از شامانيزم گرفته شده و نمي توان آن را با آيين زرتشتي مقايسه كرد. در آيين زرتشتي ، آتش مقدس است ، اما بايد دانست كه آتش در اديان بي شماري تقدس دارد. هيچ يك از اصول زرتشتي در علويت نيست . اگر آيين زرتشتي درعلويت تأثير گذاشته بود، قبل از همه در اصول آن انعكاس پيدا مي كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي با طرح فلسفه ميستيزيسم ، تلاش مي كنند كه علويت را تحت تأثير فلسفه مذكور در مسأله تناسخ نشان دهند، اما اين نيز اشتباه است . در اعتقاد هندوييستي انسان از طريق تناسخ ، اول به گياه تبديل شده و سپس شخصيت خود را در قالب حيوان حفظ مي نمايد، ضمن اين كه در اين نظريه ، عقيده اي به آخرت وجود ندارد. در حالي كه در داستان ها و حكايات و مناقب اين اقليت ، انسان هاي رستگار دامن (شكل ) خود را عوض مي كنند: حاجي بكتاش به صورت كبوتر مي آيد. باباي شاخدار (Geyikli baba) از دست صياد رهايي پيدا مي كند. بنابر اين ، تناسخ با اين اعتقاد ارتباطي نمي يابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وانگهي ، در برخي از دوره ها، بعضي از گروه ها حضرت علي (ع ) را خدا دانسته اند. اما در اين خصوص ، حلول به معناي ورود خداوند در جسم علي (ع ) نيست ، بلكه تفسيري از تجلي است . چنين تفسيري به اين معنا نيست كه خدا به صورت علي در آمده و راه رفته ، حرف زده ، دعوا كرده ، خورده و نوشيده است . در واقع ، علي (ع ) با علم ، عدالت ، خدمت و انسانيتش صفت خدايي پيداكرده است . و به طور خلاصه ، علوي ها به علي صفت خدايي مي دهند (نه اين كه وي را خدا بدانند).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاريخ برخي از افراد بوده اند كه علي را خدا دانسته اند يا به تناسخ (حلول روح انسان بعد از مرگ به گياهان و حيوانات و گذشته اش ) اعتقاد داشته اند. اما در علويت آناتولي به ويژه در ميان علوي هاي آموزش ديده كنوني ، اگر به علي ويژگي خدايي داده اند، او را خدا نمي دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي نيز تلاش مي كنند اعتقاد به مهدي را كه در ميان علويان وجود دارد، از عقايد مسيحيت تلقي كنند. غيبت مهدي (ع )را به عروج حضرت عيسي به آسمان تشبيه مي كنند. در حالي كه در اعتقاد علوي ، مهدي امام دوازدهم ، در دوران طفوليت غايب شده و تاكنون نمرده است . او روزي قيام كرده و علوي ها را از زير ظلم و ستم رهايي خواهد داد. اصولاً اعتقاد به مهدي ،به صورت سمبلي از اميد انسان هاي ستم ديده كه روزي رهايي مي يابند، در آمده است . اعتقاد به مهدي اميدي است كه به انسان ها نيرو مي دهد و سببي براي حيات آنان است . در واقع علوي ها قرن ها توانسته اند با همين اميد سر پاي خود بايستند. اعتقاد به مهدويت ماوراي اعتقاد به عروج حضرت عيسي به آسمان و چند بعدي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاره اي نيز اعتقاد دارند كه علويت متأثر از فرقه حروفيه است . مؤسس حروفيه فضل الله است . پيروان وي او را مهدي و پيامبر دانسته اند. اين فرقه ريشه ايراني دارد. از نظر فرقه مذكور، اين حروف هستند كه به صداها اهميت مي دهند. اهميت و قدسيت انسان در علويت داراي عمق فلسفي است و خيلي پيشتر از حروفيه وجود داشته است . در علويت اساس احترام و دوستي انسان را بيانات بنيانگذاران آن يعني حضرت علي (ع )، حاج بكتاش ولي ها، مولاناها، يسوي ها، يونس امره ها وسهروردي ها تشكيل مي دهند. به طوري كه حضرت علي (ع ) مي فرمايد: "هر كس خود را بشناسد، خداي خود را مي شناسد." از اين گذشته ، هيچ يك از عناصر مذكور كه ادعا شده علويت را تحت تأثير قرار داده است ، ارتباطي با مباني علويت ندارد. به طوري كه حضرت پيامبر فرموده است : "دين اخلاِ و ادب است " علويت نيز به لحاظ اخلاِ و ادب ، اسلام خالص است ،  اما به لحاظ آداب و رسوم و فرهنگ ، مبتني بر رسوم ترك هاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ريشه قومي علوي ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين عاملي كه علويت آناتولي را منحصر به فرد ساخته است ، پذيرفته شدن آن نزد ترك ها بعد از ورود به آناتولي و تركيب آن با اعتقادات شيعي و عرف ها و عادت ها و رسوم و داوري هاي ارزشي و روش زندگي خاص معتقدان آن ، است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظام اعتقادي تشيع توانست ظرف شش قرن حضور خود در آناتولي (از 632 تا قرن هاي 12 و 13) كاملاً نهادينه شود، فرقه هاي زيادي را به وجود آورد و در قرن 12 خلافت فاطميان را تشكيل دهد. تركان ، هر چند از قرن دهم ميلادي به صورت جمعي به كيش اسلام در آمدند، اما برخورد آنان با دين اسلام به خيلي قبل از آن تاريخ مي رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دو قرن 7 و 8، آذربايجان ، خراسان و ايران تحت اشغال عرب هاي اموي قرار گرفت . اموي ها در بلاد مذكور ماندگار نشدند اما اين سرزمين ها به صورت مناطق مسلمان نشين در آمد. در آن دوره يكي از مهم ترين موانع گرايش مردم آن مناطق به اسلام رفتار تحقيرآميز و نژادپرستانه اموي ها نسبت به غيرعرب ها بود. وانگهي تغيير دين جوامع مستلزم گذشت مدت طولاني است و تحقق آن بدون گذشت زمان بيشتر ممكن نيست . در اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم ميلادي ، در مناطق خراسان و آذربايجان كه پر از ترك ها شده بودند، جوامع شيعي با اسامي متفاوت وجود داشته است . جنبش هاي بزرگ شيعيان در 921 را قرامانيان فرو نشاندند. قرامطه از شيعيان بودند و حركت گسترده اي را تشكيل داده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آل بويه شيعي در سال 1055 ميلادي خلافت عباسيان را تهديد كرده و با حمله به بغداد آن شهر را با خاك يكسان كردند. اما اوغوزبيگ طغرل جان خليفه قائم بن امرالله را حفظ كرد. در زمان حكومت سلجوقيان آناتولي ، باطني گري حسن صباح شيعي ، مدت ها اوغوزها را به خود مشغول كرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابومسلم خراساني فرمانده نيروهاي عباسي سني كه در سال 753 اموي ها را منقرض ساخت ، ترك طرفدار شيعه بود. عباسي ها در اوايل دوران خلافت خود به گرمي از شيعه استقبال كردند، اما بعدها آنان را طرد كردند. در ارتش عباسي ، تعداد زيادي ترك بودند، به طوري كه عباسيان براي آنان شهري به نام سامرا را بنا نهادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نجاتي بيردوغان در اثر ارزشمند خود به نام "علويت ، فرهنگ پنهان آناتولي " از فردي به نام ارسلان يابگو كه از رهبران مهاجرين آناتولي بود، نام مي برد. او پيوسته براي سلجوقيان كه پدر علوي هاي امروزي بودند ايجاد مزاحمت و مشكل مي كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه اين داده ها نشان مي دهد كه اوغوزها قبل از ورود به آناتولي يا در اوايل ورودشان به آنجا از حضور تشيع در آناتولي مطلع بودند. اما اين مسأله نيز وجود دارد كه آنان به طور جمعي تسنن را پذيرفتند. اما بايد موضوع سني بودن اوغوزها را به طور جداگانه مطالعه كرد. كلمه سني به معناي راه ، طرز و متد است و از كلمه سنت مي باشد. سني مسلماني است كه طرز و راه و رفتار و اعمال حضرت محمد را پذيرفته است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع ، در زمان حضرت محمد، هيچ مذهبي وجود نداشت . مذاهب سني حنفي ، شافعي ، حنبلي ، مالكي و مانند آنها حدود 200ـ150 سال بعد از رحلت حضرت محمد به وجود آمدند. از پروفسور فؤاد كوپرولو تا محققان امروزي اين نظر را دارند كه مطالعه آثار اوغوزهاي مسلمان نشان مي دهد كه آنان مسلماني را با باورهاي آسيايي خود تركيب كرده و از يك اعتقاد سطحي برخوردار بودند. بدين ترتيب ، ضمن قبول مسلمان بودن اوغورها، بايد اين مبنا را در نظر داشت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تماس واقعي اوغوزها با تسنن در مراكز شهري و از طريق مدارس (نظاميه ) خواجه نظام الملك وزير كه در قرن 11تأسيس شده بود، انجام شد. تسنن در طي اعصار طولاني به صحرانشينان نرسيده بود. هر چند تعداد اهل سنت در مراكز شهري تراكم كمتري داشت اما اغلب طبقه حاكم و افراد آگاه و برخوردار جامعه پيرو آن بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين ، اوغورها به هنگام مهاجرت به آناتولي شيعه نبودند. علويت اوغوزها به ويژه در بخش هاي غير شهري شاخه اي متفاوت از تشيع بود كه در يك ظرف زماني ، آن را توسعه و گسترش دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش بابايي ها (پيروان مذهب بابايي كه مؤسس آن بابااسحاِ است ) نقطه عطفي در علويت آناتولي است كه در 1240 ميلادي به وقوع پيوست . روآوري اوغوزها در قرن 13 به يك اعتقاد متفاوت با تسنن كه ويژگي هاي علويت را داشته ، قابل توجه است . همچنين بوميان آناتولي كه در قرن 15 و 16 به جنبش بابايي ها پيوستند، با عناوين قزلباش و تركمن و با ويژگي هاي علوي در جامعه جاي گرفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقريباً تمامي محققان در تحقيقات خود در مورد پذيرش علويت نزد علويان مهاجر و صحرانشين به شرح ذيل اتفاِ نظردارند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ علوي هاي مذكور از تعليمات حوزه اي (مدارس ديني ) فقه اهل سنت بي بهره بوده اند. اوغوزهاي مهاجر و صحرانشين با درك سطحي از اسلام ، به طرز زندگي مبتني بر مقررات علويت بيشتر به تعاليم تندرو تسنن علاقه نشان داده و آن راپذيرفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2ـ آنان بسياري از عرف ها و عادات حاكم بر شامانيسم را پذيرفتند، به طوري كه در قرون 12 و 13 تحت تأثير شديد پوشش لباس ، باورها و تبليغات درويش هاي شاماني دوره گرد واقع شده و آنان و باورهايشان را نزديك به خويش يافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3ـ در دوران دولت هاي سلجوقي نسبت به عنصر اوغوز مهاجر و صحرانشين بيگانگي حاصل شد و شهرها كاملاً تحت تأثير فرهنگ فارس ها قرار گرفت و زبان فارسي نيز به عنوان زبان رسمي دولت درآمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومين موج بزرگ كه از طوفان مغول در 1220 بلند شد، برقراري مالكيت خصوصي براي تركمن هاي مهاجر در مورد اراضي موقوفه بود كه در نتيجه آن :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف ـ اراضي مزروعي كوچك تر شد و اختلافات بين ملاك ، روستايي و مهاجر در مناطق صحرايي آرامش را از بين برده واعتماد به دولت كم تر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب ـ به ويژه پس از شكست مغول (در 1243)، سلطه حكومت مركزي در بخش هاي صحرايي از بين رفت و در نتيجه ، بخش هاي صحرانشين (غيرشهري ) خواه به خاطر واكنش به حاكميت مركز و خواه در اثر تبليغات ، طرز زندگي خود را به علويت نزديك تر ديدند و آن را به صورت جديدي در آورده و به آن شكل دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد يسوي دانشمند ديني تركمنستان شرقي ، آناتولي را در قرن 12 تحت تأثير خويش قرار داد. هزاران درويش يسوي به عنوان نماينده آداب و رسوم ترك ها و تفكر ديني مبتني بر تسامح و مدارا، نقش بسيار مهمي در ترك شدن ديار آناتولي ايفا كردند. معماران بزرگ انديشه اسلامي آناتولي در قرن 13، شخصيت هايي چون : حاج بكتاش ولي ، يونس امره و مولانا بودند. در اين عصر طلايي ، نظريه "انسان براي دين نيست ، دين براي انسان است "، جوامع معتقد به تسامح و دوستي انسان را در برگرفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علويت آناتولي حاصل چنين دوره استثنايي بود. قبل از ورود به موضوع ريشه هاي قومي علوي ها كه مربوط به اسناد قرون 15 و 16 است ، مختصري در مورد قيام "بابايي " به عنوان نقطه عطف علويت آناتولي بحث مي كنيم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام اين جنبش منسوب به بابا اسحاِ مريد ارشد بابا الياس است . بابا الياس استادي بود كه از خراسان به آماسيا (ازشهرهاي تركيه ) آمده و در آن شهر به زراعت در زمين هاي مردم مي پرداخت . زندگي ايشان فرقي با ديگران نداشت و به همين دليل به زودي شهرت عام پيدا كرد. روز افزوني شهرت و تعداد مريدان بابا الياس موجب شد تا دولت سلجوقي در مورد وي ترديد نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابه برخي از گفته ها، وي با كشاندن ترك هاي مهاجر زحمتكش به دنبال خود ادعاي پيامبري مي كند و به همين خاطر سلطان كيخسروي دوم نيز براي دستگيري وي به آماسيا نيرو مي فرستد. بابا در روستاي چات پناه مي گيرد. بابااسحاِ، مريد ارشد وي بعد از مطلع شدن از اين قضيه ، از شهر آدي يامان به حركت در مي آيد. بعد از غلبه به نيروهاي حاكم شهر مالاتيا، ازطريق البستان به آماسيا روانه مي شود. نيروهاي اسحاِ بر قواي ارمغان شاه سلجوقي غالب مي آيند و سپس با پراكنده كردن نيروهاي سلجوقي در شهرهاي سيواس و قيصريه وارد قيرشهر شده و از آنجا به دشت هاي قونيه مي رسند. مورخان ، به لحاظ قومي از اين حادثه ، با عنوان "خشم تركمن ، حركت (يورش ) ترك " ياد مي كنند. اين نوع قيام ها، انقراض دولت سلجوقي آناتولي را فراهم ساخت . به طوري كه با گذشت سه سال از آن حادثه ، ارتش دولت متزلزل سلجوقي در مقابل حمله مغولان در شهر K?seda? شكست خورده و بدين ترتيب امپراتوري سلجوقيان منقرض گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محققان ، در بررسي علويت آناتولي مربوط به اين دوران ، نه از عرب ، نه از كرد و نه زازا حرفي به ميان نمي آوردند. مطابق بررسي برخي از محققان ، تعداد جمعيت كنوني علويان تركيه حدود 15 ميليون نفر است كه بين 5ـ2 ميليون نفرشان ، ترك هايي هستند كه به مرور هويت خود را از دست داده و به صورت كرد يا زازا در آمده اند. رضا زليوت (Zelyut) نيز كه يكي از محققان برجسته علوي است طرفدار اين نظر است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدود 18ـ17 ميليون نفر از علوي ها ـ كه تعدادشان بين 20ـ15 نفر تخمين زده مي شود ـ تركند. دو ميليون نفرشان كرمانچ (كرد) و 500 هزار نفر زازا هستند. اين رقم را همه محققان علوي نيز كاملاً مي پذيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بررسي دوران شاه اسماعيل يا تاريخ صفوي در قرون 15 و 16 از علوي هايي كه كرد يا زازا باشند، هيچ نامي به چشم نمي خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بررسي اطلاعات مربوط به دولت ترك صفوي در ايران و دلايل بروز جنگ مشهور چالدران در سال 1514، ريشه قومي علوي هاي امروزي تركيه به طور مفصل آشكار مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگ چالدران ، يك جنگ سرنوشت ساز علوي هاي ترك آناتولي با عثماني سني بود. سلاطين و سربازان هر دو طرف ترك بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترك ها، دولت صفوي و شاه اسماعيل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صفوي ها خاندان ترك را به وجود آورده و دولت ترك صفوي را رهبري كردند. در واقع بنيان گذاران حكومت صفوي ترك هاي مهاجر آناتولي هستند. مؤسس اين سلسله يعني شاه اسماعيل صفوي نيز ترك است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدارك موجود اين دوره نشان مي دهد كه ترك هاي علوي آناتولي كه در تأسيس و اداره سلسله صفوي نقش عمده اي داشتند، با شاه اسماعيل و صفويان نسبت نژادي واحدي دارند. آنان پشتيبان شاه اسماعيل در آناتولي بودند و به همين دليل در آناتولي قيام كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر بزرگ شاه اسماعيل (شيخ جنيد) در دوران حكومت مراد دوم به آناتولي آمد. چون پادشاه ، محلي را جهت سكونت وي نداد، به طرف قونيه رفت و از آنجا با هويت شيعي به گيرسون ـ اردو (Giresu-ordu) عزيمت نمود و سپس با خواهر اوزون حسن رييس دولت ترك آِ قويونلوها ازدواج كرده و زير حمايت وي قرار گرفت . در سال 1460 پس از وفات شيخ جنيد، پسرش حيدر جانشين وي گرديد و در مهم ترين شهر ديني آن زمان يعني اردبيل پوست نشين شده است . شاه اسماعيل پسر حليمه بيگم زن حيدر و دختر اوزون حسن است و كاملاً ترك است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ جنيد به ويژه حيدر، به فعاليت گسترده شيعي پرداخت . وي با بالغ بر 1000 نفر نيرو در آذربايجان جنگيده است . مورخان آن زمان ، مريدان حيدر را ترك هاي تارك نماز و روزه توصيف نموده اند. يعقوب بيگ آِقويونلو با متوجه شدن خطر، با غلبه بر حيدر او را مي كشد و فرزندان او را محبوس مي سازد. يكي از فرزندان دستگير شده ، شاه اسماعيل شش ساله است . اسماعيل پس از مدتي آزاد مي شود و ترك هاي علوي تربيت او را برعهده مي گيرند. اسماعيل در 12 سالگي به كمك ترك هايي كه از ارزنجان رفته اند به پا مي خيزد و تا تبريز پيشروي مي كند و در ايراني كه اكثريت آن را سني ها تشكيل مي دهند، به زور شمشير بر تخت شاهي مي نشيند (1501) و بدين ترتيب ترك هاي آناتولي در ايران نيز سكونت مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد فاروِ سومر در اثر خود به نام "نقش تركان آناتولي در تشكيل حكومت صفوي و توسعه آن "، نام گروه هاي ترك علوي كه به تربيت شاه اسماعيل در آناتولي پرداخته ، و در ايران وي را به تخت سلطنت نشانده اند، چنين برمي شمارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ روملو : سيواس ، آماسيا، توكات ، قيرشهر&lt;br /&gt;2ـ استاجلو: تكه ، آنتاليا&lt;br /&gt;3ـ شاملو : مهاجرين سيواس ، حلب ، آنتپ&lt;br /&gt;4ـ بوزوك (Bozok): يوزگات&lt;br /&gt;5ـ وارساك : طرسوس&lt;br /&gt;6ـ چپني : سيواس ، توكات ، آماسيا، اولويورت ، ترابوزان ، بايبورت ، گوموش خانه ، اردو، گيرسون&lt;br /&gt;7ـ تورگوتلو : قارامان&lt;br /&gt;8ـ بوزجانلو : ترك هاي حلب&lt;br /&gt;9ـ آجيرلو : ترك هاي حلب&lt;br /&gt;10ـ مينيسلي : هنس&lt;br /&gt;11ـ چميش كزكلي (çem??kezekli) : توغلي&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;همه اين قبايل ترك و علوي هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نژاد همه ترك هاي علوي آناتولي به شاه اسماعيل ايران مربوطند. شاه اسماعيل كه رهبر بسيار باهوش و سازمان دهنده است ، در ظرف 15ـ10 سال در آناتولي بسيار قدرت پيدا مي كند؛ بر عليه بايزيد دوم سياست دقيقي را در پيش مي گيرد؛ ترك هاي آناتولي مهاجرت به ايران را آغاز مي كنند و نذرهاي خود را به صورت ماليات به شاه اهدا مي نمايند. علويت با سرعت گسترش پيدا مي كند؛ مراد پسر شاهزاده احمد، والي آماسيا نيز علوي مي شود و با طرفداران خود به ايران مهاجرت مي كند؛ قيام هاي شاه قولو در 1510 و نيز قيام نور خليفه در 1512 (به عنوان علويان ) حكومت عثماني را متزلزل مي كنند. اما ياووز سليم حاكم ترابوزان با پيگيري حوادث و ديدن خطرات ، پدرش بايزيد دوم را از تخت به زير آورده و خود سلطان مي شود (1512). او در اولين اقدام ، كشتار علوي ها را آغاز مي كند. برخي از محققان ، تعداد كشته شدگان را تا 40 هزار نفر مي دانند. اما به نظر استاد فؤاد كوپرولو، اين آمار بسيار مبالغه آميز است و سلطان سليم تنها كساني را به قتل مي رساند كه به صورت دسته جمعي پيشروي مي كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تداوم اين اقدامات ، منجر به رويارويي ياووز سلطان سليم عثماني و شاه اسماعيل ترك در سال 1514 در چالدران شد. جديت سلطان سليم در جنگ با شاه اسماعيل موجب مي شود تا عدم تمايل بكتاشي هاي حاضر در ارتش يني چري به جنگيدن با شاه اسماعيل ترغيب شوند و در نتيجه سلطان سليم به دليل داشتن نيروي قوي و سلاح هاي آتشين ، شاه اسماعيل را مغلوب مي سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه اسماعيل و ياران وي پس از شكست چالدران ديگر نتوانستند خود را ترميم و مجدداً تجهيز قوا كنند. حكومت سلسله صفوي ، با سلطنت شاه طهماسب ترك ، پسر شاه اسماعيل و نوادگانش تداوم پيدا مي كند و در نهايت با سلطه خاندان ترك (قاجار) منقرض مي گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد دكتر فاروِ سومر در اثر مذكور خويش ، ضمن اشاره به اين نكته كه ترك هاي آناتولي كه مؤسس ، اداره كننده و حاميان دولت صفوي بوده اند، يادآور مي شود كه آنان ريشه قومي علوي هاي امروزي آناتولي را تشكيل مي دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وي در اثر ياد شده اسامي قبايل و طوايف علوي را بدين شرح احصاء كرده است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. روملو&lt;br /&gt;2. استاجلو&lt;br /&gt;3. تكلو &lt;br /&gt;4. شانلو&lt;br /&gt;5. بوزوك &lt;br /&gt;6. دول قادر&lt;br /&gt;7. وارساك &lt;br /&gt;8. چپني &lt;br /&gt;9. تورگوتلو &lt;br /&gt;10. تركمن &lt;br /&gt;11. بزجالو &lt;br /&gt;12. آجيرلو&lt;br /&gt;13. هنسلو &lt;br /&gt;14. افشار&lt;br /&gt;15. چميش كزكلو&lt;br /&gt;16. قاجار &lt;br /&gt;17. سادلو &lt;br /&gt;18. آلپاووت &lt;br /&gt;19. عرپ گيرلو&lt;br /&gt;20. بيات &lt;br /&gt;21. اسپيرلي &lt;br /&gt;22. سيل سوپور&lt;br /&gt;23. بهارلو &lt;br /&gt;24. جاكيرلو&lt;br /&gt;25. بايبورتلو &lt;br /&gt;26. اوتوزايكي لو&lt;br /&gt;27. قارامان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;همان طور كه ملاحظه مي شود همه طوايف و قبايل فوِ ترك بوده و پدران علوي هاي ترك كنوني هستند.  براساس بررسي هاي به عمل آمده ، تعداد جمعيت علوي هاي تركيه حدود 15 ميليون نفر است كه 12 ميليون آن ترك ، و 3ـ2 ميليون كرد و زازا هستند. بيش از نصف زازاها سني هستند. در حالي كه 85% كرمانچي ها سني و غالبشان شافعي هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقايسه اي بر اعتقادات علوي و ترك هاي شامان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پروفسور فؤاد بوزكورت (يك دده علوي ) در اثر خود به نام ابعاد اجتماعي علويت به مقايسه اعتقادات و باورهاي علويت و شامانيزم آسياي ميانه پرداخته است . وي در 77 صفحه مشتركات آنان را مورد بررسي قرار داده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر ايشان ، محققاني چون : رضا زاليوت ، جمال شنر و نجات بيردوغان (از تركيه ) و رادولف (روسي ) نيز به بررسي مقايسه باورهاي مشترك علويان و شامان هاي آسياي ميانه پرداخته اند كه در ذيل به بررسي مختصر موارد مشترك مي پردازيم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. جم&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;جم عبارت از مراسم ديني علوي هاست كه در طول سال چند بار انجام مي شود. مديريت خانه هاي جم با دده هاست . جم علاوه بر آيين عبادي يك نهاد حكميت (قضاوت ) نيز مي باشد. عناصر "اگر نباشد، نمي شود" جم ، به طور كامل از آيين شامان وارد علويت شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عناصر مشترك آيين جم و شامان به اندازه يك كتابچه است . در اينجا به ذكر پاره اي ازآنها كفايت مي شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف ) در خانه هاي جم همانند مراسم شامان ، زنان نيز حضور پيدا مي كنند. در خانه هاي جم علوي ، زن نقش فعال و برابري را ايفا مي نمايد. در بسياري از مواقع ، براي نشان دادن علويت يك جمع ، از معيار "زن و مرد مراسم را انجام مي دهند" استفاده مي شده است . زن در رسوم شامان نيز از همان وضعيت برخوردار است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب ) در خانه هاي جم "دولو ]اسم يك نوشيدني به معناي پُر[" مصرف مي شود. دولو با توجه به هر منطقه ممكن است شربت يا مشروب الكلي باشد. اما مشروب الكلي نبايد مست كند و يا مصرف آن نبايد با هدف تفريح مورد استفاده قرار بگيرد. شرب دولو يك بخش مقدس مراسم است كه اين امر در مورد آيين شامان نيز صادِ است . اساساً، درميان تركمن ها از واژه دولو مفهوم "ساچي و قربان " نيز مستفاد مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج ) خواه مراسم جم و خواه مراسم شامان بدون قرباني صورت نمي گيرد. ذبح قرباني و توزيع گوشت پخته شده آن يك مقام يا خدمت ويژه است . در علويت اين مقام با قربانچي است . در پخت و توزيع قرباني فرد ديگري جز قربانچي دخالت نمي كند. استخوان هاي "قرباني " به هيچ وجه در ميان علوي ها و شامان ها شكسته نمي شود و به شكل ويژه اي دفن مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;د ) مراسم جم علوي ها همانند شامان ها بدون ساز انجام نمي گيرد. در آيين شامان به جاي ساز از "كوپوز" استفاده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـ ) در آيين شامان ها آتش و آتشدان از عناصر اساسي است . در مراسم علويت نيز عبوديت آتش وجود دارد. بدون روشن كردن چراغ يا دليل (آتش ) مراسم جم كامل نمي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ) خواه در آيين علويت و خواه در شامان بازي رقص موجود است . بدون انجام سماع مراسم جم انجام نمي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ز ) دده جم را با يك چوبدستي اداره مي كند و در ميان شامان ها نيز خنجر چوبي وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. زن&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;همانند تركان آسياي ميانه ، در ميان علوي هاي آناتولي نيز زنان از احترام برابر با مردان برخور دارند. بسياري از محققان از جمله رادولف و ابن بطوطه از حرمت قائل شدن ترك ها به زنان و حفظ اين وضعيت به شگفت ياد مي كنند. زن در مزرعه ،كوچ ، سفره ، مراسم ، دعا و جنگ در كنار و دوش به دوش مرد است . زن مي تواند حاكم ، زيبا (بت )، فرمانده و مدير باشد. حضور حاكمن در پيش سفراي خارجي در كنار زن و بلند شدن به پاي او (به محض ورودش به مجلس )، ننشستن قبل از نشستن او و دادن هداياي تقديم شده و مشروب قبل از ديگران به او، قرن ها پيش جهانگردان عرب و غربي را به حيرت انداخته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احترام و ارزش زن در ميان جوامع كنوني علوي ، همانند تركان آسياي ميانه توصيف مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. آتشدان ـ آستانه&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آتشدان و تخته (چوب ) آن ، در ميان علوي ها و تركان آسياي ميانه مقدس است . در برخي از موارد در شامانيزم ، مجازات بي احترامي به چوب آتشدان تا مرز اعدام است . امروزه ، علوي ها به محض ورود به جم ، در مقابل چوب آتشدان راز و نياز مي كنند و به آن پا نمي گذارند. تخته چي ه به ورودي اولين ملجاء يك چوب تخته اي مي گذارند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. قربان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;قرباني كردن نيز در مراسم جم و شامان از اهميت زيادي برخوردار است . قرباني توسط افراد ويژه انجام مي گيرد. استخوان قرباني به هيچ وجه خرد نمي شود و به آشغال انداخته نمي شود، بلكه دفن مي شود. روده ها و ديگر احشاء دروني آن نيز در ظرفي قرار گرفته و دفن مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذبح قراني خواه در ميان علويت و خواه در نزد شامان ها با تيغ زدن است و خون آن نمي پاشد. اعتقاد به مقدس بودن استخوان ، باور مردمان آسياي ميانه است . در اعتقاد آنان اين باور وجود دارد كه انسان با استخوان تجديد حيات پيدا خواهد كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5. توزيع گوشت قرباني&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;توزيع گوشت قرباني يك سنت ريشه دار ترك هاست . اين عمل نشانگر حرمت و موقعيت است . قرباني به هر دليل كه صورت بگيرد، بهترين قسمت آن به محترم ترين فرد، رهبر ديني ، رييس ، ميهمان و... تقديم مي شود. اين اكرام در ساير دعوت ها نيز اعمال مي شود و ويژه گوشت قرباني نيست . معمولاً كله قرباني به محترم ترين فرد داده مي شود. اين سنت در ميان علويان وجود دارد. در مراسم جم نيز كلمه قرباني به رهبر ديني "دده " تقديم مي شود. امروزه اين رسم روز به روز به فراموشي سپرده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6. ساز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان طور كه قبلاً نيز گفته شده است ، ساز بخشي از زندگي تركان است . در ميان شامان ها از سازي به نام قپوز و در نزد علويان از سه تار (باغلاما) استفاده مي شود. بدون ساز مراسم ديني (جم ) انجام نمي شود. تغار ساز مفهوم عالم را تداعي مي كند و در نزد تعداد زيادي از عاشق ها، ساز، قرآن سيم دار و مقدس است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7. خنجر چوبي&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;خنجر چوبي (تخته اي ) سمبل علويت است . خنجر چوبي به حاج بكتاش و... نسبت داده مي شود. خنجر چوبي در نزد شامان ها نيز از اهميت زيادي برخوردار است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8. خرگوش&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به اعتقاد برخي از فرِ، حيوانات بدشگون و خوش شگون وجود دارند. در جوامع ابتدايي نه فقط حيوانات دوست داشتني بلكه حيوانات ترسناك نيز به صورت توتم درآمده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي ها خرگوش را دوست ندارند و گوشت آن را نمي خورند (از نظر اهل سنت گوشت خرگوش حرام نيست ). اين اعتقاد در نزد شامان ها نيز موجود است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نزد شامان ها همانند علوي ها ماه مقدس در طبقه ششم آسمان است . علويان حضرت علي (ع ) را به عنوان ماه و حضرت محمد(ص ) را به عنوان خورشيد مي دانند. به اعتقاد شامان ها، با آمدن شامان به ماهي كه در طبقه ششم قرار دارد، با خرگوش روبرو مي شود و خرگوش بدكاري مي كند اما جلوي بدكاريش گرفته نمي شود و شامان را مشغول مي سازد. به همين دليل در شامانيزم نيز خرگوش حيوان خوبي نيست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقابل ، حيوانات ديگري هستند كه در ميان علوي ها و ترك هاي آسياي ميانه دوست داشتني هستند از جمله : درنا، كبوتر، غاز و گوزن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9. آسمان مقدس&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از نظر علويان ، آسمان مقدس شمرده مي شود. ماه ، خورشيد و ستارگان مقدس هستند. حضرت محمد (ص ) خورشيد، حضرت علي (ع ) ماه ، حضرت فاطمه ستاره زهره است . ادرار كردن به طرف خورشيد و نشان دادن ماه با انگشت گناه است . در نظر شامان ها نيز آسمان مقدس است و بعضي گروه هاي شامانيستي آسمان را خدا مي دانند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10. درخت مقدس&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در نزد علويان خنجر تخته اي ، چوب اركان و تخته آتشدان مقدس است . تخته چي ها بدون مراسم درخت را نمي برند. اين باورها كلاً ريشه در آسياي ميانه دارد. (براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به ابعاد اجتماعي علويت نوشته پروفسور فؤاد بوزكورت ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11. آب مقدس&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;علويان آب را مقدس مي دانند. انداختن آب دهان و ادرار كردن به آب ، مطابق سنت هاي قديمي ، گناه است . علويان منطقه تونجلي (يكي ازشهرستان هاي تركيه ) مراسم سوگند را در سر آب برگزار مي كنند. در نزد شامان هاي آسياي ميانه نيز آب مقدس است . به خاك و آب سجده مي كنند. تركان كثيف كردن آب را گناه مي شمارند. تركان قبقاِ و كيمك ، رود ارتيش را مي پرستيدند. اوغوزها به آب وارد نمي شدند و از ورود ديگران نيز جلوگيري مي كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12. كوه مقدس&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;علويان و شامان ها كوه ها و تپه ها را مقدس مي دانستند. به طوري كه امروزه نيز، در برخي از مناطق صحرايي ، هر علوي روستايي يك يا چند كوه و تپه را مقدس مي داند. ترك هاي علوي يوروك در اثناي كوچ به رشته كوه توروس قرباني مي كنند. علوهاي منطقه ادرميت كوه قازداغي را مقدس مي شمارند. ديدارهاي مقدس در تپه ها انجام مي گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13. زن آل (Alkarâsâ)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي ديگر از مشتركات اعتقادي علويان و شامان ها زن آل است . به اعتقاد آنان زن آل ، روح بدي را به زن حامله و زائو مسلط مي كند و براي جلوگيري از تسلط آن برخي اقدامات را در نظر مي گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14. كف زني و گلبانك&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; كف زني دعاي شامان هاست . در حالي كه گلبانك ، دعاي خواندني در مراسم جم علوي هاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15. وجد و جذبه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جم هاي علوي ، يكي از افراد به حالت وجد در آمده و از خود مي گذرد، بيهوش مي شود و مي لرزد. گاهي اين عمل علاوه برخانه هاي جم ، در خارج از آنها نيز انجام مي شود. در مراسم شامان نيز، شامان به حالت وجد و خلسه در مي آيد. در اين حالت ازغيب خبر مي دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علوي هاي آناتولي ، امروز خالص ترين جوامع ترك را تشكيل مي دهند. چون كه براي علوي شدن ، شرط علوي تبار بودن وجود دارد و كسي كه علوي باشد، با غير علوي ها ازدواج نمي كند. علوي هاي اوغوز تبار 700 سال است كه اين سنت را بدون مسامحه به اجرا در مي آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملاحظات :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. علوي هاي كنوني تركيه از همگوني و اعتقاد واحد برخوردار نيستند. كافي است كه نظر كوتاهي به آثار نوشته شده در مورد علويت انداخته شود تا صدِ گفته فوِ آشكار شود. به طوري كه برخي از علوي ها آتائيست هستند و به هيچ يك از اعتقادات مسلمانان توجهي ندارند. نويسنده كتاب "قانون اساسي علويت " به صراحت از نبود خدا، بهشت ، جهنم دفاع مي كند و انسان را خدا معرفي مي كند. ضمن اين كه فروعات ديني از قبيل نماز، روزه ، حج ، زكات و... را نيز جزء اعتقادات علوي نمي داند. اما در مقابل عده زيادي از علوي ها اعتقاد به شريت و فروعات آن دارند، اما مي گويند كه اين احكام ازگردن ما ساقط شده است و ما اجباري به انجام آنها نداريم . به طوري كه در كتاب حاضر به دروازه هاي چهارگانه كه يكي از آنها شريعت است اشاره شده است و بالاخره گروه سومي هم وجود دارند كه مي گويند علويت همان تشيع است و فرقي با آن ندارد اما علوي ها در طول قرن ها سلطه عثماني ، به دليل عدم دسترسي به منابع شيعي ، راه ديگري را در پيش گرفته اند و بايد مجدداً به شريعت (احكام شيعي ) برگشت (تموآن شاهين در نوشته مفصل خود از اين نظر دفاع مي كند.) طرفداران اين گروه رساله عمليه نيز به سبك و سياِ ايران منتشر و در ميان علويان توزيع مي كنند. اما متأسفانه آنان در اقليت قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. اهل سنت تركيه كه عمدتاً حنفي مذهب هستند، ميانه خوبي با علوي ها ندارند. چرا كه آنان را منحرف و گمراه مي دانند. نه علوي ها به مسجد مي روند و نه آنان به خانه هاي جم مي روند. اين جدايي و عدم ارتباط و گفتگو ميان آن دو موجب شده است كه يك نوع بدبيني ميان آنان وجود داشته باشد. علويان نسبت به عمر و ابوبكر و عثمان نظر خوبي ندارند و از آنان بدگويي مي كنند. آنان اجتماعات مشترك ديني ندارند، چرا كه علويان به نماز جمعه نمي روند، در مراسم حج شركت نمي كنند و اهل سنت نيز در مراسم جمعي علوي ها حضور پيدا نمي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. متأسفانه ، علويان به دليل بي مبادلاتي و عدم توجه به احكام ديني با شيعيان تركيه نيز ارتباط زيادي ندارند. شيعيان در مساجد حضور پيدا مي كنند اما علوي ها جز در موارد خاص از جمله عزاداري ايام محرم در مراسم آنان شركت نمي كنند. علويان كنوني لاييك مسلكند. عزالدين اردوغان رييس بنياد علوي هاي تركيه ، ضمن احترام قائل شدن به اعتقادات اسلامي ، اعتقادات خودشان را جدا از ديگران معرفي مي كند. وي به لاييسم معتقد است و در واقع ايشان نه آتائيست است و نه همانند شيعيان تركيه اعتقاد به اجراي احكام شيعي دارد. ضمن اين كه از قرار گرفتن در زير چتر سازمان ديانت پرهيز مي كند. همچنين از تبعيض دولت نسبت به اختصاص همه امكانات دولتي سازمان به اهل سنت شاكي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. نويسنده اين مقاله تلاش مي كند كه ريشه علويت را همان شامانيزم آسياي ميانه معرفي كند و به همين دليل به بررسي وجوه تشابه ميان آن دو پرداخته است . اما بايد گفت كه اين نظر نمي تواند كاملاً قرين به حقيقت باشد. چرا كه اعتقاد ويژه آنان به اهل بيت عليهم السلام و عزاداري ماه محرم و فاصله گرفتن آنان از مساجد اهل سنت و قرباني و توزيع گوشت قرباني و... نشانگر اين واقعيت است كه آنان در طول قرن ها فشار و آزار و اذيت خلفاي عثماني و مورد تحقير واقع شدنشان ازسوي اهل سنت موجب شده است كه به جاي مسجد راه زاويه ها و درگاه ها و امروزه خانه هاي جم را در پيش گيرند و الا عشق به ائمه و اجراي مراسم عزاداري و علاقه به شاه اسماعيل چيزي نيست جز شيعه گري آميخته به اعتقادات متصوفه كه در نزد صفويان نيز وجود داشته است . شاه اسماعيل كسي بود كه تشيع را در ايران به عنوان مذهب رسمي اعلام كرد و در عين حال اعتقادات صوفي گري نيز داشت و چنانچه عقايد علويت آن زمان مورد بررسي واقع بينانه قرار گيرد، مشخص مي شود كه ميان آن دو چقدر قرابت و وجود تشابه بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اين واقعيت را نيز بايد پذيرفت كه تركان آناتولي متأثر از آسياي ميانه شده اند و به هنگام مهاجرت پدرانشان به آناتولي فرهنگ بومي خودشان را نيز به آن خطه برده اند كه شامل باورهاي شامانيستي نيز مي گردد. ليكن اصل و اساس علويت همان عشق به ائمه و تشيع است و لاغير، هر چند كه متأسفانه به مرور ايام تحت تأثير حكومت ها و فشارها و كم بودن آگاهي ها علويت پاك اوليه به اين روز افتاده است . نكته جالب تر اينجاست كه حتي علوي هاي بي اعتقاد به خدا و منكر معاد و فروعات ديني نيز به حضرت علي (ع ) علاقه ويژه اي دارند. نويسنده كتاب قانون اساسي علويت در انكار خداوند به فرمايش حضرت علي (ع ) استناد مي كند كه از آن حضرت سؤال مي شود كه آيا خدا را ديده ايد كه به او پرستش مي كنيد امام مي فرمايد كه : "خدايي را كه نديده ام چگونه پرستش كنم "! اما نويسنده كتاب متوجه اين نكته نمي شود كه منظور حضرت علي (ع ) درست بر عكس آن است كه خدا را شناخته و عبادت مي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5. علوي هاي تركيه در سطوح عالي حكومت حضور ندارند. نقش فرماندهي ارتش به آنان سپرده نمي شود. اما وفاداري آنان نسبت به اصول لاييسم و راه آتاتورك موجب شده است كه از حقوِ نسبي برخوردار شوند. تلاش مي شود بكتاشي گري و علويت را به عنوان واحد معرفي كنند، اما به نظر مي رسد ميان علويت و بكتاشي گري تفاوت هايي وجود دارد. در ميان بكتاشي ها اين نظر كه بكتاشي گري همان تشيع است وجود ندارد. اما گروهي از علوي ها به شرحي كه گفته شد خودشان را شيعه مي دانند و علوي را لغت مترادف تشيع معني مي كنند. بكتاشي گري از حاجي بكتاش ولي حاصل شده است اما علويت متأثر از تفكرات شاه اسماعيل و صفويه است به طوري كه در زمان سلطان سليم به علويان قزلباش گفته مي شود كه نام ارتش شاه اسماعيل بود و بعدها اين عنوان به علويت تغيير نام يافت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6. همان طور كه گفته شد علويان آناتولي به آتاتورك و لاييسم علاقه ويژه اي دارند. اما در راز اين مطلب كافي است كه به وضع آنان در دوران حاكميت عثماني (قبل از جمهوريت ) نگريسته شود. آنان از كم ترين امكانات و حقوِ در دوره عثماني برخوردار نبودند چرا كه از دوران سلطان سليم متهم به خيانت به كشور شدند و تعداد زيادي از آنان كشته شدند. آنها در جنگ چالدران طرفدار شاه اسماعيل بودند و در ارتش شاه (قزلباش ) نقش فعالي را ايفا مي كردند و اين امر باعث شد كه بعد از خاتمه جنگ از موقعيت بسيار پايين و پستي برخوردار شوند، عده اي راه فرار به ايران و ساير كشورها را در پيش گرفتند و عده اي هم در آناتولي ماندند و در آتش تبعيض و تضييقات دولت عثماني سوختند و تغييرات خلافت به جمهوري فرصتي بود كه آنها از آن بهره مند شدند. خود را لاييك و طرفدار آتاتورك معرفي كردند و خود را نيز به منصه ظهور رساندند! و بدين ترتيب از آسايش و آرامش نسبي برخوردار شدند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-4828596203092892540?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/4828596203092892540/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=4828596203092892540' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4828596203092892540'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4828596203092892540'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-245414156048874146</id><published>2010-12-19T16:33:00.001-08:00</published><updated>2010-12-19T17:12:15.611-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;قيزيلباشلار، اهل-ي حاقلار، عله‌ويله‌ر، جعفه‌ريله‌ر، ايماميله‌ر، شيعه‌له‌ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهران باهارلي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://qirxlar.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عله‌ويليك ١٢ ايماملي شيعه‌لييين هئتئرودوكس يورومودور. ١٢ ايماملي شيعه‌لييين اورتودوكس يورومو ايسه ايمامي شيعه‌ليك (فارسلار و عره‌بله‌ر آراسيندا) و جعفه‌ري شيعه‌ليك (توركله‌ر آراسيندا)دير. عله‌ويليكله شيعه‌لييين باشليجا فرقي، عله‌ويلييين ايسلام شريعه‌تيني ردد ائتمه‌سيدير. عله‌ويله‌ره تاريخده غولات-ي شيعه (غلات شيعه) ده دئييلميشدير. تورك جعفه‌ريلييين فارس-عره‌ب  ايماميليكده‌ن فرقي ايسه، جعفه‌ريلييين دين دئوله‌تي و ويلايه‌ت-ي فقيهˊه (ولايت فقيه) اينانماماسيدير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولاييسي ايله ١٢ ايماملي شيعه‌ليك ايكي قوروپدان اولوشور:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-هئتئرودوكس قوروپ: عله‌ويليك&lt;br /&gt;٢-اورتودوكس قوروپ: بو قوروپ اؤزو ايكي ايماميليك (فارس، عره‌ب) و جعفه‌ريليك (تورك) قوروپلارينا آيريلير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عله‌ويليك و يا عله‌وي مذهه‌بي ايسه، اوچ چئشيت و يا قوروپا آيريلير:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-تورك عله‌ويلييي: بونلار قيزيلباش، بكتاشي و بير نئچه آيري قوروپلاردير.&lt;br /&gt;٢-ايراني (كورد) عله‌ويلييي: بونلار اهل-ه حاقˊلاردير. (اهل حق)&lt;br /&gt;٣-عره‌ب عله‌ويلييي: بونلار نوصه‌يريله‌ردير (نصيري)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولاييسي ايله هم عله‌ويلييين و هم شيعه‌لييين بيره‌ر توركي، ايراني و عره‌ب وئرسييونلاري واردير:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-عله‌ويلييين وئرسييونلاري:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-قيزيلباشليق-بكتاشيليك، عله‌ويلييين (و يا هئتئرودوكس ١٢ ايماملي شيعه‌لييين) تورك وئرسييونودور.&lt;br /&gt;٢-اهل-ي حاق، عله‌ويلييين (و يا هئتئرودوكس ١٢ ايماملي شيعه‌لييين) كورد (ايراني) وئرسييونودور.&lt;br /&gt;٣-نوصه‌يريليك، عله‌ويلييين (و يا هئتئرودوكس ١٢ ايماملي شيعه‌لييين) عره‌ب وئرسييونودور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب-شيعه‌لييين وئرسييونلاري:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-ايماميليك، (اورتودوكس ١٢ ايماملي) شيعه‌لييين فارس-عره‌ب وئرسييونودور.&lt;br /&gt;٢-جعفه‌رليليك، (اورتودوكس ١٢ ايماملي) شيعه‌لييين تورك وئرسييونودور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تورك عله‌ويليك و يا قيزيلباشليق؛ توركييه، ايران، عراق و آزه‌ربايجان جومهورييه‌تينده ياشايان توركله‌ر آراسيندا يايقيندير؛ آنجاق ان قالاباليق و هؤرگوتلو تورك عله‌وي توپلولوقلاري توركييهˊده ياشايير. ايراندا تورك عله‌ويله‌ر (قيزيلباشلار) سورعه‌تله اهل-ي حاقلاشاراق كوردله‌شمه‌كده‌ديرله‌ر. عراقداكي تورك عله‌ويله‌ر ايسه (ايمامي) شيعه‌له‌شير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تورك جعفه‌ريليك؛ توركييه، آزه‌ربايجان جومهورييه‌تي، عراق و ايران توركله‌ري آراسيندا يايقيندير. ايران، توركييه، عراق و آزه‌ربايجان جومهورييه‌تينده ياشايان تورك جعفه‌ريله‌ر، سورعه‌تله ايماميله‌شير؛ بو دا ايراندا اونلارين فارسلاشماسينا نده‌ن اولور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داها آيرينتيلي بيلگي اوچون آشاغيداكي وئبلاقا باخابيله‌رسينيز:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيرخلار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://qirxlar.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;Qızılbaşlar, Əhli Haqlar, Ələvilər, Cəfərilər, İmamilər, Şiələr&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Mehran Baharlı&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://qirxlar.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ələvilik, 12 İmamlı Şiəliyin heterodoks yorumudur. 12 İmamlı Şiəliyin ortodoks yorumu isə İmami Şiəlik (Farslar və Ərəblər arasında) və Cəfəri Şiəlik (Türklər arasında)dır. Ələviliklə Şiəliyin basilica fərqi, Ələviliyin İslam Şəriətini rədd etməsidir. Ələvilərə tarixdə Qulati Şiə də deyilmişdir. Türk Cəfərliyin Fars Ərəb İmamilikdən fərqi isə, Cəfəriliyin din devləti və vilayəti fəqihə inanmamasıdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dolayısı ilə 12 İmamlı Şiəlik iki qurupdan oluşur:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- Heterodoks qurup: Ələvilik&lt;br /&gt;2- Ortodoks qurup: bu qurup özü iki İmamilik (Fars, Ərəb) və Cəfərilik (Türk) qurupa ayrılır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ələvilik vəya Ələvi məzhəbi isə, üç çeşit vəya qurupa ayrılır:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- Türk Ələviliyi: bunlar Qızılbaş, Bəktaşi və bir neçə ayrı quruplardır.&lt;br /&gt;2- İrani (Kürd) Ələviliyi: bunlar Əhli Haqlardır.&lt;br /&gt;3- Ərəb Ələviliyi: bunlar Nüsəyrilərdir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dolayısı ilə həm Ələviliyin və həm Şiəliyin birər Türki, İrani və Ərəb versiyonları vardır:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A) Ələviliyin versiyonları:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- Qızılbaşlıq Bəktaşilik, Ələviliyin (vəya heterodoks 12 İmamlı Şiəliyin) Türk versiyonudur.&lt;br /&gt;2- Əhli Haq, Ələviliyin (vəya heterodoks 12 İmamlı Şiəliyin) Kürd (İrani) versiyonudur.&lt;br /&gt;3- Nüsəyrilik, Ələviliyin (vəya heterodoks 12 İmamlı Şiəliyin) Ərəb versiyonudur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;B) Şiəliyin versiyonları:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- İmamilik, (ortodoks 12 İmamlı) Şiəliyin Fars Ərəb versiyonudur.&lt;br /&gt;2- Cəfərilik, (ortodoks 12 İmamlı) Şiəliyin Türk versiyonudur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Türk Ələvilik vəya Qızılbaşlıq, Türkiyə, İran, Iraq və Azərbaycan Cumhuriyətlərində yaşayan Türklər arasında yayqındır. Ancaq ən qalabalıq və hörgütlü Türk Ələviləri Türkiyədə yaşayır. İranda Türk Ələvilər (Qızılbaşlar) sürətlə Əhli Haqlaşaraq Kürdləşməkdədirlər. Iraqdakı Türk Ələvilər isə (İmami) Şiələşir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Türk Cəfərilik, Türkiyə, Azərbaycan Cumhuriyəti, Iraq və İran Türkləri arasında yayqındır. İran, Türkiyə, Iraq və Azərbaycan Cumhuriyətində yaşayan Türk Cəfərilər, sürətlə İmamiləşir. Bu da İranda onların Farslaşmasına nədən olur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Daha ayrıntılı bilgi üçün aşağıdakı veblaqa baxabilərsiniz:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Qırxlar&lt;br /&gt;http://qirxlar.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-245414156048874146?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/245414156048874146/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=245414156048874146' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/245414156048874146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/245414156048874146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2010/12/httpqirxlar.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-4442128163242433930</id><published>2010-10-29T11:06:00.000-07:00</published><updated>2010-10-29T11:10:50.003-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;گير سماها بئله اوينا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گير سماها بئله اوينا&lt;br /&gt;آچيلسين سيلينسين آينا&lt;br /&gt;قيرخ ايل دور قازاندا قاينا&lt;br /&gt;داها چيي بو تن دئديله‌ر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Gir səmaha belə oyna,&lt;br /&gt;Açılsın silinsin ayna.&lt;br /&gt;Qırx il dur qazanda qayna,&lt;br /&gt;Daha çiy bu tən dedilər...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc4/hs797.snc4/67775_495658223131_380311808131_7218320_6158696_n.jpg"&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-4442128163242433930?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/4442128163242433930/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=4442128163242433930' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4442128163242433930'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/4442128163242433930'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-3921710032168021742</id><published>2010-08-11T15:12:00.000-07:00</published><updated>2010-08-11T15:31:37.934-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;پاسخ به چند شبهه در مورد دولت تركي آزربايجاني صفوي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مئهران باهارلي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- آسياي ميانه، خاورميانه، قفقاز و آسياي صغير كمابيش به مدت هزار سال صحنه درگيريهاي گروههاي مختلف توركي (توركيك) بر سر اقتدار و حاكميت سياسي بوده اند. اين درگيريها در برهه هائي از زمان رنگ مذهبي نيز داشته اند. پس از دوره قاراقويونلو-صفوي و آغ قويونلو-عثماني، درگيريهاي مذكور بين تركان غلات شيعه و تركان سني بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-درگيري و رقابت ميان قاراقويونلوها-صفويها-افشارها-قاجارها از يك سو و آغ قويونلوها-عثماني ها از سوي ديگر، درگيري و رقابت بين گروههاي ترك هترودوكس (غلات شيعي) آسياي صغير-خاورميانه-قفقاز كه اغلب بافت عشيره اي داشته اند (گروه اول) با گروههاي ترك ارتودوكس (سني) آسياي صغير كه عمدتا بافت شهري داشته اند (گروه دوم) بوده است و ربطي به عنصر ايراني (ايرانيك) ندارد. رقابتها و درگيريهاي بين دولتين صفوي و عثماني نيز رقابتها و درگيريهاي داخلي بين تركان منطقه است. در همين راستا جنگ چالدران، جنگ بين تركان غلات شيعه (علوي) با تركان سني است و در آنها به جز گروهي اندك از سربازان تالش، عنصر ايراني به هيچ وجه دخيل نيست. در جنگ چالدران كه حادثه اي اسفناك در تاريخ ترك و دولتين آزربايجان و تركيه است، ايرانيان از خود حماسه اي نشان نداده اند و نمي توانسته اند نشان دهند. زيرا قشون شاه اسماعيل از قزلباشان تشكيل مي شد كه بيش از ٩٠ درصدشان اصلا از تركان قزلباش خاك عثماني بودند كه بر عليه اين دولت عصيان كرده و با حركت به سوي شرق، دولت صفوي را بنيان گذارده بودند. ده در صد بقيه نيز از تركان قزلباش قفقاز و خاورميانه (ايران، آزربايجان، ..) بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-قلمرو دولت تركي آزربايجاني صفوي و يا قزلباشيه، بخش اعظم خاورميانه و قفقاز امروزي را شامل مي شده و از جمله كشورهاي امروزي ايران، آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و بخشهائي از تركيه، عراق، افغانستان و تركمنستان را در بر مي گرفته است. به صرف قرار داشتن كشور ايران امروزي در داخل قلمرو دولت صفوي، قلمرو و يا نقشه قلمرو اين دولت را نمي توان ايران ناميد. به همان دليل كه به صرف قرار داشتن كشور ارمنستان امروزي در داخل قلمرو صفوي، نمي توان نقشه قلمرو صفوي را نقشه ارمنستان دانست. بنابراين كساني كه نقشه هاي قلمرو امروزي صفويان (و ديگر دولتهاي توركي مانند ايلخانيان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، قاراقويونلوها، آغ قويونلو،ها، جلايريان، غزنويان، تيموريان، ....) را با نقشه كشور ايران يكي مي گيرند سخت در اشتباهند. نقشه هائي كه در منابع دولتي و غيردولتي فارسي، بنام نقشه ايران در دوره صفوي عرضه مي شوند همه خيالي اند. همچو نقشه هائي نقشه ايران نبوده، نقشه هاي قلمرو دولت ترك و آزربايجاني صفوي است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-صحبت از كرد ايراني نژاد و نژاد ايراني و آريائي و... نژادپرستي محض است. چرا كه نژادي بنام ايراني و آريائي وجود خارجي ندارد و كردان مانند همه مردم خاورميانه بويژه فارسها به لحاظ تباري آميخته اي از بوميان و ايراني زبانان و سامي زبانان و تورك زبانان اند. اكثر گروههاي ملي خاورميانه و در اين ميان كردها تركيبي از تبارهاي بوميان ايراني (ايرانيك) زبان، يسامي و توركي (توركيك) هستند. اما فارسي وضعيت ويژه اي مانند زبان اردو در پاكستان دارد. زيرا اين زبان، زبان هيچ گروه بومي در ايران نيست و زباني ديواني بوده است كه در طول تاريخ از بالا به پائين در ميان توده هاي ايراني زبان غيرفارس، سامي و توركي رايج شده و نتيجه آن تشكل و ظهور عنصر قومي فارس در سده هاي اخير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-زبان دولتي دولت صفوي بي شك تركي بوده است كه در دربار، روابط خارجي، ارتش، .... (در برهه هائي از زمان به همراه فارسي) بكار مي رفته است. اما در همه منابع تاريخي نشان داده مي شود كه قزلباشان ترك خود كوچكترين دلبستگي به زبان فارسي و فرهنگ ايراني نداشته اند بلكه آنهارا حقير كرده خوار مي شمردند. شاهنامه سرائي در برخي مناطق از قلمرو امپراتوري صفوي دليلي بر حمايت اين دولت تركي از فرهنگ فارسي نيست. شاه اسماعيل خود علاوه بر فارسي، به تركي جغتائي نيز شعرهائي سروده و دولت صفوي در مكاتبات داخلي و خارجي خود تركي جغتائي را نيز بكار برده است. اين امر، فقط نشان مي دهد كه آنها مشكلي با زبانها و فرهنگ ملل معاصر خود نداشته اند و حتي از انعطاف كاربرد آنها در راستاي منافع و اهداف سياسي خود برخوردار بوده اند. اما زبان و هويت دولت صفوي، تركي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-كساني كه ادعاي بزرگداشت شاه اسماعيل را دارند، از جمله دولت جمهوري اسلامي ايران و ناسيوناليستهاي فارس و پان ايرانيستها، مي بايست لااقل پيگير اجراي مهمترين اقدام شاه اسماعيل يعني رسمي و دولتي كردن زبان تركي باشند. در غير اين صورت ادعاي بزرگداشت وي چيزي بيش از عوامفريبي و دوروئي نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ اينگونه ادعاهاي مليتگرايان فارس را پناهي، آشيق قيزيلباش دربار دولت تركي آزربايجاني صفوي در زمان شاه اسماعيل در شعري كه خطاب به وي و به مناسبت رسميت زبان تركي سروده، داده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گؤزه ل شاهيم، شئيخ اوغلودور&lt;br /&gt;شاه ختايي، شاه ختايي&lt;br /&gt;قوي وار اولسون توركي ليسان&lt;br /&gt;شاه ختايي، شاه ختايي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(ترجمه: شاه زيبايم، فرزند شيخ است&lt;br /&gt;زنده باد زبان تركي، &lt;br /&gt;شاه ختايي، شاه ختايي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٧-در مورد اينكه در برخي منابع تاريخي از شاهان ترك با وصف شاه ايران ياد شده است. مشكل شما اين است كه در موضوعي كه مربوط به تركان و تاريخ تركي است، اصلا به منابع خود تركان و از جمله آثار شاه اسماعيل و قزلباشان و ... مراجعه نمي كنيد. اگر اين منابع را مطالعه مي كرديد مي ديديد كه اين ياووز سلطان عثماني -داراي ديوان شعري به زبان فارسي- است كه خود را به شاهان افسانوي ايران (سرزميني افسانوي در رديف توران ويا چين و ماچين) منتسب مي كرد، در حاليكه شاه اسماعيل - داراي ديوان شعري به زبان تركي- خود را به افراسياب ترك و توراني. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واژه هاي توران و ايران و شاه ايران و شاه توران كه در مورد بسياري از سلاطين ترك بكار مي رفته، بيشتر از آنكه معني جغرافيائي و بويژه ملي-ائتنيك داشته باشد و يا به كشور ايران امروزي مربوط باشد، معاني مجازي و نشان جهانگيري و اصالت و ... بوده است. در وصف شاهان و رجزخوانيهاي جنگ و ... نيز شاه ايران به معني حاكم خاورميانه و شاه توران به معني حاكم آسياي ميانه (و چين به معني آسياي شرقي و ماچين به معني ماوراي آن) است. نادرشاه افشار هم طبق اين سنت خود را پادشاه ايران (حاكميت بر خاورميانه) و توران (حاكميت بر آسياي ميانه) دانسته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٨-اين ادعا كه دولت صفوي مذهب شيعي را مذهب رسمي ايران كرد نيز ادعائي بي پايه است. بنيانگذاران دولت صفوي يعني تركان قزلباش، همانگونه كه از نامشان پيداست بر مذهب قزلباشي يعني آنچه شاخه تركي غلات شيعه را تشكيل مي دهد بودند. مذهب قزلباشي و يا آنگونه كه امروز ناميده مي شود علوي، غير از مذهب شيعه امامي كه مذهب فارسان امروزي است مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به سبب اختيار فرم محافظه كار شيعه امامي از سوي ايراني زبانها مانند فارسها، احتياج به مقابله با دستگاه ديني خلافت سني عثماني در ساحه كلامي و فقهي، و تشكيل سيستم حقوقي پس از ايجاد دولت صفوي، توركان قزلباش غالي به ناچار به سياست مدارا با شيعيان امامي و حتي ازحمايت از روحانيت امامي فارس كه داراي فقه مدون بودند آغاز نموده اند. روحانيون شيعه امامي فارس نيز با آنكه غاليان و صوفيان قزلباش ترك را كلا بددين و مرتد مي شمرده اند، به خاطر روحيه در دست كردن سمتها و مقام پرستي، نسبت به غاليان قزلباش در آغاز انعطاف نشان داده اند. به عبارت ديگر نوعي اتفاق تاكتيكي ضمني بين غلات شيعه ترك (علوي تشيع متصوفه)، و شيعيان امامي فارس (تشيع متشرعه) بر عليه خلافت سني عثماني پديد آمده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تاسيس دولت صفوي، بين سه مذهب علوي قزلباشي، شيعي امامي و سني در همه عرصه هاي سياسي و فقهي و ... كشمكش و نزاعي آغاز شد كه دو سده ادامه پيدا كرد. اين نزاع در تاريخ بنام جنگ متصوفه (غلات شيعه ترك، قزلباشان) با متشرعه (روحانيون شيعه امامي فارس به سردمداري ملامحمد باقر مجلسي) مشهور است. در آن زمان تركان سني ايران و آزربايجان نماينده جريان سنيگري و طرفدار نفوذ عثماني در دولت صفوي بوده اند. تركان قزلباش نماينده اقتدار مذهب قزلباش علوي و فارسهاي درون حاكميت و روحانيون فارس نماينده مذهب فارسي شيعي امامي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گروهها همه در تلاش بدست آوردن حاكميت و نفوذ در دستگاه دولتي صفوي بوده اند. و در برهه هائي از زمان موفق بدان نيز شده اند. چنانچه در زمان شاه اسماعيل دولت صفوي داراي جهتگيري قزلباشي (علوي تركي) بود، در زمان اسماعيل دوم ميرزه داراي جهتگيري سني و در زمان شاه عباس داراي جهت گيري شيعي امامي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بالاخره غالب اين كشمكش فارسهاي امامي بودند كه نه تنها قزلباشان ترك را از اقتدار سياسي و نظامي دولت تركي و آزربايجاني صفوي حذف كردند بلكه موفق به شيعي امامي كردن تركان قزلباش علوي و سني ايران و آزربايجان شدند. در واقع قزلباشان ترك از اولين گروههائي هستند كه توسط روحانيان شيعه امامي فارسي و تشيع فقاهتي به قدرت رسيده تكفير شده و به شكلي خونين سركوب شده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روند واقعي تسلط شيعه امامي فارس در دوران شاه تهماسب آغاز شده است، پس از وي در دوره اسماعيل دوم كه سني بود و شروع به قتل و سركوب باطنيان و قزلباشان كرد به سكته گرائيد و در زمان شاه عباس تكميل شد. شاه عباس سياست همه جانبه ضد تركي را در عرصه هاي فقهي، مذهبي، سياسي، نظامي و اداري تدوين و اجرا كرد. تصفيه قزلباشان ترك از نيروهاي مسلح و جايگزيني آنها با تاتها و ارمنيها و تبريها و ...، تكفير و ريشه كن كردن قزلباشي به عنوان مذهب از آزربايجان و ايران و تخريب جمع خانه ها و ممنوع نمودن آئينهاي ديني قزلباشي مانند سماع، اتحاد همه جانبه و اتفاق استراتژيك با دول استمعاري اروپائي بر عليه عثماني تنها چند نتيجه سياستهاي وي اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين بر خلاف غلط مشهور، اين دولت تركي آزربايجاني صفوي نيست كه مذهب شيعه امامي را در ايران رسمي كرد. بلكه اين روحانيون فارس و تكنوكراتها و بروكراتهاي فارس شيعه امامي هستند كه توانستند بر دولت تركي آزربايجاني صفوي و ملت ترك تسلط يابند. در واقع دولت تركي آزربايجاني صفوي خود اولين قرباني شيعه امامي فارسي است نه عامل رسمي ساختن آن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-3921710032168021742?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/3921710032168021742/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=3921710032168021742' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3921710032168021742'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3921710032168021742'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-7516829563355992830</id><published>2010-08-07T14:50:00.001-07:00</published><updated>2010-08-07T14:50:30.427-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>Safevi-Bektaşi İlişkileri ve Azerbaycan'da Baba Samit Tekkel&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://tahtakilic.blogcu.com/safevi-bektasi-iliskileri-ve-azerbaycan-da-baba-samit-tekkel/4710774&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5/1/2009 · Kategori: Alevilik Bektaşilik&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(Uluslar arası Türk Dünyası İnanç Önderleri Kongresi Bildirileri, Ankara, 2002,)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A. Giriş&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kaynaklarda doksandokuzbin Türkistan erenleri, yetmişyedibin Horasan erenleri, elliyedibin Rum erenleri adı ile anılan Türk sûfileri ve onların kurdukları tarikatlardan bazıları siyasi-ideolojik nedenlerden dolayı ya öğrenilmemiş, ya da az, yüzeysel şekilde öğrenilmiştir. Kuruluşundan 16. yüzyıla kadar zorlu bir dönem geçiren ve tasavvufi anlayışı değişen, tarikattan devlete kadar bir yapılanma sergileyen Safeviyye tarikatı bu tip sufi yollarındandır. Artı Safevi-Bektaşi ilişkisi, Safeviyye'nin Anadolu'daki tekkeleri, Bektaşiyye'nin Azerbaycan'daki ocakları da araştırılmamış konulardandır. Oysa heterodoks tarikatlara ve akınlara öncüllük eden, eski Türk dini düşüncesini, zındık, mülhid, rafizit diye adlandırılmalarına bakmaksızın koruyabilen bu iki tarikat, özellikle 15. ve 16. yüzyılda sıkı bir işbirliğinde olmuştur. Sadece şunu söylemek kâfidir ki Bektaşiyye tarikatı, Safevi devletinin kurulmasında önemli rol oynayan ve bu devletin harbi-siyasi kolunu oluşturan Kızılbaş zümreleri içine almakla ideolojik bakımdan Safeviyye tarikatına ne kadar yakın olduğunu göstermiştir. Kurucusu kaynaklarda "Pir-i Türkan" diye geçen (Hoca Ahmed Yesevi "Pir-i Türkistan" adlandırılırdı) ve bir Oğuz Türk'ü olan Şeyh Safiyüddin İshak'ın[1] adı ile Safeviyye diye adlandırılan bu tarikat, süluku, adabı bakımından Zahidiyye, Ahilik ve Kalenderiliğin bir sentezi gibi görünmektedir. Safevi tarikatı hakkında en eski bilgileri içeren ve 14. yüzyılda Derviş Tevekkül adlı bir Safevi dervişi tarafından yazılmış ve Safiyyüddin Erdebili'nin kerametlerinden, tarikatın adab ve sülukundan bahseden Saffat as-Safa adlı eserde müridlerin içinde Ahilerin olduğu birkaç yerde kaydedilmiştir.[2] Safeviyye tarikatı hakkında ilginç fikirlerden birini L. Massignon söylemiştir. O, İslam Ansiklopedisi'ne yazdığı Tarikat adlı makalesinde Safeviyye'yi Sühreverdiyye tarikatının Kızılbaş ve Türk kolu olarak nitelendirir.[3] A. Gölpınarlı, Safeviyye'nin, Halvetiyye ile Kalenderiliğin birleşmesinden meydana çıktığı fikrini savunur.[4]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Osmanlı tarihçilerinin, 1. Şah İsmail'in kurduğu Safevi devletine karşı subjektif ve bazen de düşman münasebetleri, Osmanlı-Safevi çekişmelerini, savaşlarını subjektif değerlendirmeleri, aydın kısmın göçebe Kızılbaş Türklerini dışlama ve aşağılama siyaseti Safeviyye tarikatının öğrenilmemesine veya hakkında gerçeğe uygun olmayan bilgiler verilmesine neden olmuştur. Durum Azerbaycan'da da pek iç açıcı olmamıştır. Azerbaycan'da dini, tasavvufi edebiyatın, tarikatların araştırılması yasaklandığından Safevi, Bektaşi, Halveti, Nakşibendi tekkeleri araştırma objesi olmamıştır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;B. Anadolu'da ve Azerbaycan'da Heterodoks İnançlar ve Şiilik&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Heterodoks inançların esasını yerel külte bağlı ve yalnız dış yapısı itibarı ile Hıristiyanlaşan veya İslamlaşan inançlar oluşturmaktadır. Nitekim Azerbaycan'da çok yaygın olan kült karakterli kutsal yerler ki, Azerbaycan'da bunlara pir veya ocak denilmektedir[5] ve orada geçirilen merasimler Z. Yampolski'nin de kayıt ettiği gibi ne eski astral külte, ne de Avesta, Hıristiyan, Kur'an normlarına uyar.[6] Resmî Şii mezhebi ile Şii tarikatları arasındaki fark, tekkelerin veya Azerbaycan'da denildiği gibi, pirlerin öğrenilmesi ile yüze çıkmaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11. yüzyılda Oğuz akını ile Anadolu'ya gelen Türkler eski inançlarını koruyan göçebe kitle olup Sünnilikten çok uzak idiler. Onların Şii olmaması, sadece eski inançlarına bağlı olmaları konusundaki fikirler ne kadar doğruysa, Sünnî çerçeveye alınmaları da bir o kadar yanlıştır. Bugün nüfusları 15-20 milyon arası gösterilen[7] Aleviler 11. yüzyıldan günümüze kadar kendi değerlerini koruyabilenlerin bir kısmıdır. Alevi olarak adlanan kesimin yapılanmasında Bektaşiyye ile beraber ve belki de daha çok Safeviyye tarikatı da büyük rol oynamıştır. Ancak son zamanlarda Aleviliği evrenselleştirme çabası[8] onsuz da çok az araştırılmış Safevi-Bektaşi münasibetlerini gölgede bırakmaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safeviyye tarikatının kurucusu Şeyh Safiyüddin'in, Ahsan al-tavarih'e göre Sünnî olduğu[9] konusundaki fikirlerin gerçekle bağlantısı çok azdır. İ. Petruşevskiy de İran'da İslam adlı eserinde ilk Safevi şeyhlerinin Sünnî olduklarını söylemektedir. Ancak yine orada da dipnotta, İ. Petruşevskiy, Safevilerin gizli Şii olabileceklerini ve kendilerinin Sünni-Şafi adı altında saklandıklarını da bildirmektedir.[10] Bu fikri kuvvetlendirecek bir başka delil de vardır. Batını inançlı Anadolu Türklerinin başlangıçta Erdebil'e şeyhi ziyarete gitmeleri ve şeyhin kendisine seyyid demesi[11] açık şekilde Şiilikten haber verir. 1490'da yazılmış ve Safeviyye tarikatı hakkında bilgileri içeren en eski yazmalardan biri olan ve Ayasofya'da 3099 No'da kayıtlı nüshada, Şeyh Safiyüddin'den mezhebini sordukları zaman, "Biz sehabenin mezhebindeyiz", cevabını vermiştir. Aynı el yazmanın Muallim Cevdet nüshasında ise mezhebinin Ali ve evlatlarının mezhebinde olduğunu söylemiştir.[12] Safiyüddin'in şeyhi Şeyh Zahid-i Geylani (Gilani, ölm. 1291 veya büyük ihtimalle 1301) adı ile meşhur olan Şeyh Taceddin İbrahim es-Sencani Lenkeran bölgesinin Şıhakeran köyünde defnedilmiştir. Sonradan Safeviler hakimiyyete gelince Zahidilere büyük saygı göstermiş ve Mugan'da Cur, Macur ve Urungad köylerini Şeyh Zahid'in torunlarına mülk olarak vermişlerdir.[13] Bazı işaretlere bakılırsa Zahidiler Sünnî olmamıştır, çünkü Safevi şahları akrabaları olmuş olsa bile Sünnî inançlı tarikata yardım etmezlerdi. Ancak mesele hiç de isimlendirmede değil, mesele hem Zahidiyye, hem de Safeviyye tarikatlarının Anadolu'daki Bektaşiyye, Ahilik, Celvetiyye, Haydariyye, Bayramiyye gibi heterodoks inançlı olmasındadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bazı tarihçiler Safeviyye'nin Şiileşmesini daha sonraki devre mesela, Şeyh Cüneyd'e bağlamaktadırlar. Bu tarihi bir miktar daha ileriye götürenler de vardır. B. Kütükoğlu'na göre Erdebil Sofileri, daha Şeyh Safi'nin torunu Sultan Hoca Ali zamanında açıkça Şiiliğe temayül ederek İran, Irak, Suriye ve Anadolu'daki zümreler ve özellikle Türkmen aşiretleri arasında taraftar toplamaya çalıştılar. Hoca Ali'nin torunu Cüneyd, Safevi tarikatını bir dini devlet hâline getirdi.[14] Demek ki, Şeyh Cüneyd zamanına kadar açık şekilde belirlenmeyen Şiilik bir devlet kurmanın ideolojisine çevrilmiş oldu.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Aslında ne Orta Asya'da, ne Azerbaycan'da, ne de Anadolu'da göçebe Türkler arasında hiçbir zaman katı Sünnilik söz konusu olmamıştır. Bu nedenle de Anadolu'da çok yaygın olan heterodoks tarikatlara, başta Bektaşiyye, Ahilik olmakla, Osmanlı sultanları büyük saygı ile yaklaşmışlardır. Durum Yavuz Selim'in hakimiyete gelmesi ile değişti. Şii-Alevî inançlı bütün Türkler Arapça'da dinsiz, imansız anlamına gelen "Mülhid" terimi ile nitelendirildiler. Kitlevi takip yalnız 1. Selim'in aşırı Sünnilik siyasetinden sonra başladı. Yavuz Selim hatta bir ara Kızılbaşların ocağı olan Bektaşiyye tarikatını kapattırdı.[15]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Osmanlı memleketinin her yerinde, özellikle 1. Selim'den sonra, Kızılbaşlar gizlice tayin edilir, öldürülür, hiçbir suçları olmadıkları durumlarda ise, sürgün edilirlerdi. Bu, başlarına koydukları oniki dilimli taca göre Kızılbaş adlandırılan ve heterodoks inançlı göçebe Türklerin bilindiği gibi Şeyh Haydar'ın zamanında değil, daha önceleri 13. ve 14. yüzyıldan kızıl börk giydikleri kesin bir şekilde bilinmektedir[16] ve bu adı da o zamandan beri taşımaktadırlar. Kırmızı börk meselesine B. Noyan başka bir açıklama getirir. Ona göre Osmanlılar beyaz börk, Türkmenler kırmızı börk kullanırlardı. Hayber Kale'si fethinde Hz. Ali başına kırmızı şal sarmıştı. Uhud savaşında Hz. Muhammed'in kılıcını kuşayan Ebu Deccane de başına kırmızı sarmıştı. Eski Türkler de sağ dönmemek kararı ile savaşta başlarına kırmızı sararlardı.[17]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Oruç Bey Tarihinde, Orhan Gazi'nin kardeşi Ali Paşa kardeşine Yeniçeri ocağını Hacı Bektaş'ın koruyuculuğuna bağlamasını ister ve şöyle der:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"Ey kardeş, bütün askerin kızıl börk giysinler. Sen ak börk giy. Sana ait kullar da ak börk giysinler."[18]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Heterodoks inanç gibi değerlendirilen Şiilik yalnız halkın arasında yaygın değildi. Ayrıca devlet adamlarından bazılarının kabul ettiği mezheb gibi, Şah İsmail devletinden daha önceleri de vardı. Meselâ İlhaniler hükümdarı Olcaytu'nun (ölm. 1316) İmammiyye Şiiliğini kabul etmesi ve bunun üzerine İlhaniler devletinin sınırları içinde kalan Anadolu'da Ebubekir, Ömer ve Osman'ın adlarının anılmasının yasaklandığı bilinmektedir.[19] Osmanlılardan da Şiilik ideolojisine bağlı olanlar vardı. Özellikle Safevi devletinin kuruluş aşamasında Bâyezid'in Karaman valisi olan oğlu Şahin Şah, Bâyezid'in diğer oğlu Sultan Ahmed'in Amasya'da bulunan oğullarından Sultan Murad Kızılbaş olmuş ve merasimle Kızılbaş tacı giymişlerdir.[20] Hatta Abbasi halifelerinden bazıları da zaman zaman Şiiliğe meyletmişlerdir. Mesela 12. yüzyıl sonlarına doğru Abbasi halifesi en-Nasır li-dinillah'ın İmamiyye mezhebine geçtiği bilinmektedir.[21]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Venedikli gezginlere göre Küçük Asya nüfusunun büyük bir bölümü, 15. ve 16. yüzyılda Şii idi. Babinger de Venedik seyyahlarının verdikleri bilgilere dayanarak Anadolu Türklerinin Şii olduğunu yazmaktadır.[22] Kısacası, o zamanlar Anadolu'nun beşte dördü Şii idi.[23]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safevi-Osmanlı karşılaşmasını oluşturan sebeblerin başında mezhep ayrılığını saymak hiç de doğru olmasa gerek. Mesele hiç de Erdebil sufilerinin batıl inançlı olmasında değildir. Çünkü her iki tarafın birbirini dinsizlikte, Kur'an-i Kerim'in gösterdiği yolda yürümemekle suçlaması ayrı ayrı mezheblere göreyse de, yüz yıldan fazla süren çekişme ve savaşların (1514-1639) sebebi Anadolu'da siyasi hakimiyete sahib olmakta idi. Osmanlı devleti, casuslarının aracılığıyla doğuda olup bitenleri biliyordu[24] ve Safevilerin devlet kurma çabasını kendine bir tehlike olarak görmekteydi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;C. Safevi-Bektaşi İlişkileri&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safevi-Bektaşi ilişkilerinin veya işbirliginin tarihini Safevi Osmanlı karşılaşmasından önceki zamanlarda aramak gerekir. Son zamanlarda Bektaşiyye'nin uzantılarını Azerbaycan'daki aşırı Şii inançlı sektalarda aramak gibi meyl ortaya çıkmıştır. Mesela İran sınırları içinde kalan Azeraycan'da yayılan Ehl-i Hakkların, Ali'llâhilerin bir takım merasimlerinin Bektaşi inançlarına benzediklerini veya çoğu zaman aynı olduğunu savunanlar vardır.[25] Aslında başlangıçta Safeviyye tarikatının içinde olan bu aşırı heterodoks akımlar sonradan Safeviyye'nin tarikattan devlet mezhebine çevrilmesi ile ondan uzaklaşmış kesimleridir. Bilindiği gibi Safevi hükümdarları, başta 1. Şah İsmail olmak üzere, ona atfedilen Tanrı sıfatlarından çok rahatsız olmaktaydılar ve Ehl-i Hakkları, Ali'llâhileri takip etmekteydiler. Oysa Şah İsmail bizzat Bektaşi tarikatının Azerbaycan'da yayılmasını kolaylaştıracak her türlü girişimde bulunmuştur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ali'llâhilerle Ehl-i Haklar bir çok cehetleri ile de, Bektaşilerden farklılık arzetmekteydiler. Bektaşilerde belirgin bir tasavvuf ve İslamî inanış (Allah-Muhammed-Ali üçlüsü, Ali'yi Tanrılaştırmaz) söz konusuysa Ehl-i Haklarda ve Ali'llâhilerde Tanrı'nın antropomorflaştırılması (Tanrı'yı Ali sıfatında görme) önceliktedir. Oysa antropomorflaştırma ne eski Türk düşüncesinde (Gök Tanrı'nın antropomorflaşmaması gibi), ne de İslami heterodoks akımlarda mevcuttur. Yezidileri, Bektaşileri ve Ehl-i Hakkları aynileştirmek (horoz kültü, kardeşlik âdeti vs.) cihetleri çok yanlış olsa gerek.[26]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;V. Minorski'ye göre aşırı Şiiliğin ortaya çıkması 15. yüzyıla denk gelmektedir. Bütün bu aşırı Şiiliğin İran'da ortaya çıkması eskiden beri Avesta düşüncesinin ve kısmen de Mani dininin hakim olması ile bağlıdır. İ. Petruşevski'ye göre bu sektaya dahil olanlar kendilerine Ehl-i Hak derlerdi. Şii olan Farslar onları Ali-llâhi diye adlandırıyorlardı. Bazı teknik farklarına göre bu sekta küçük gruplara ayrılmıştı. Türkiye'de onlara Kızılbaşlar, Azerbaycan'da Karakoyunlu ve Görenler, Rezaye bölgesinde Abdal-Beyi, Kazvin'de Kokavend, Mazandaran'da Hocavend derdiler.[27] Ancak hepsini birleştiren ortak bir yön vardı. Bu da aşırı Ali ve Ehl-i Beyt sevgisi idi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safeviyye tarikatının Bektaşiyye tarikatı ile ilişkileri yeterince araştırılmamıştır. Bu nedenle de bu iki heterodoks görüşlü tarikatın ortak yönleri, süluk yakınlığı, aynı zümreye muracaat etmeleri gibi meseleler bilinmemektedir. Burada daha çok tevella ve teberraya dayanan Safevi ve Bektaşi edebiyatının ortak yönlerinden söz etmek mümkündür. Bu nedenle de, Bektaşi geleneğinde I. Osmanlı'da kumaş deseninde kullanılan bir motiftir. Aynı zamanda, tezhip sanatının ana motiflerinden de biridir. Köken olarak "Hata", "Hatay", "Huten" adlarıyla anılan Çin Türkistanı'na bağlanır. Oradan esinlenerek bu motife "Hatai" adı verilmiştir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Orta-Asya'dan İran yoluyla Anadolu'ya ulaşan "Hatai" motifinin en yaygın kullanım alanını bulması, Osmanlılar dönemine rastlar. Motif, her asırda farklı özellikler gösterir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hatai motifi, değişik çiçeklerin dikine kesitinin anatomik çizgilerinin üsluplaştırılmasıyla ortaya çıkan şekildir. Buna uzunluğuna kesit de denir. Genelde motifte gül, karanfil, lale, şakayık vb. çiçekler kullanılır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Türk kumaşlarında, özellikle saray kumaşlarında ve giysilerinde, çinilerde bu motiflere çok sık rastlanır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;II. İpek ve klaptanla (klaptan: eğirme çarkı ile sarılan sırma veya telle karışık ya da pamuk ipliği türü) dokunan sert bir tür kumaştır. Çözgü ipliği ham ipektendir ve kumaşa istenilen sertlik bununla verilir. Atkısı büklümlü iki ipek telli ve bir klaptanlıdır. 16. yüzyılın ikinci yarısından sonra rastlanılan bu kumaştan, padişahlara çeşitli dış kaftanlar yapılmıştır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    Bkz. Melek Sevüntekin Apak / Filiz Onat Gündüz / Fatma Öztürk Eray: Osmanlı Dönemi Kadın Giyimleri. Türkiye İş Bankası Kültür Yayınları Genel Yayın No: 362, Ankara 1997: 25, 34-35, 149.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hatai yedi büyük şairin içine girmekte, Ayin-i Cem'de her zaman ondan varsağılar okunmaktadır. Burada şunu da kaydetmekte yarar vardır. Bektaşi Alevi cemaatinin kutsal kitabı olan İmam Cafer-i Sadık Buyruğu ile beraber çok saygı duydukları bir kitabları da Şeyh Sefi menakıbıdır. Bugün de Hatai ve Şeyh Sefi hafızada canlı olarak yaşamaktadır ki, biz bunu Hatai'nin vatanında bile bu şekli ile göremiyoruz. Alevi ağızlarında dolaşan Şah Hatai şiirleri ve menkıbeleri Bektaşiyye tarikatında Safevi unsurlarının çok etkili olduğunun göstergesidir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safevi tarikatının Anadolu'da yayılması ve tekkelerinin kurulması 14. yüzyıla tesadüf eder. Şeyh Safiyüddin'in müridlerinden Şeyh Abdurrahman-ı Erzincani Amasya'da Safeviyye tekkesini kurmuştu. Gaziantep'de iskân etmiş olan Baraklar Şii oldukları hâlde son dönemlerde Sünnileştirilmişlerdir. Kendilerini Şeyh Abdurrahman-ı Erzincani'nin müridleri bilen Baraklara göre bu Safevi şeyhi, onları Sünnileştirmekle görevlendirilmiştir. Hatta Baraklar son dönemlere kadar Şeyh Erzincani'nin müridlerine ve tekkelerine bahşiş veriyorlardı.[28] Baba İlyas, Baba İshak ve onlardan sonraki ayaklanmalara sahne olmuş Elmalı'da, Amasya'da, Erzincan'da, hatta Rumeli'de Safevilerin müridleri vardı. Erzincan'da, özellikle Tekelülerin Erdebil ocağına çok bağlı olmaları, bu yörede de Safeviyye tekkelerinin olması fikrini akla getiriyor. Nitekim 1. Şah İsmail de babasının ve dedesinin düşmanı olan Şirvanşahlar üzerine Erzincan'dan hareket etmiştir. Safevi devletinin kurulmasında önemli rol oynayan Anadolu mürid kitlelerinden Tekelüleri, Karamanluları, Ustacaluları, Dulkadırlıları, Bayatları, Varsakları göstermek mümkündür. Bu durumu F. Sümer daha açık şekilde belirtmiştir: Ona göre&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"tarikatın başı Azerbaycan'daki Erdebil şehrinde, gövdesi de Anadolu'da idi. İran'da tarikatın pek az mensubu vardı ki, bunlar da Erdebillilerden, Karaca Dağ Türklerinden, Talişler'den, Erran'daki Karamanlu ve Kaçar boylarından idiler."[29]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bu sonuncu fikri tamamıyla kabullenmek mümkün değildir. İ. Petruşevski'nin ve diğer Azerbaycan tarihcilerinin eserlerinden anlaşılıyor ki, ilk Safevi müridleri Azerbaycan yöresinde meskenleşmiş göçebe Türklermiş. Fars kabilelerinden yalnız Talışlar Safevi tarikatına katılmış ve sonuna kadar bu tarikata mensup olmuşlardır. Hem devletin kurulmasında, hem de idaresinde Farsların hiçbir rolü olmamıştır. Sadece 1. Şah Abbas'dan sonra Farslar Safevi Kızılbaş devletinin yönetimini ele geçirebildiler. Ancak Safeviyye tarikatı oluştuğu ilk zamanlardan beri devlet adamlarının dikkatini çekmiştir. Mesela meşhur tarihçi Reşideddin Şeyh Safiyüddin Erdebili'nin müridi olmuştur. Aynı zamanda Emir Çoban, İlhanlı hükümdarı Abu Said Bahadır Han, adı geçen şeyhin müridleri arasında yer almaktaydılar.[30]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Safeviyye tarikatı Şeyh Safiyüddin'in oğlu Sadr al-Din (şeyhlik yılları 1334-1392), Hace Ali (şeyhlik yılları 1392-1429), Şeyh İbrahim (şeyhlik yılları 1429-1447) zamanlarında artık Irak'a, Suriye'ye, Anadolu'ya, Belh'e, Buhara'ya kadar yayılmıştır. Erdebil ocağının siyasi nüfuzunun büyüklüğü Emir Teymur'un ona saygısından ve Osmanlı hükümdarlarının Erdebil tekkesine her yıl "çerağ akçesi" göndererek hürmetlerini bildirmelerinden görülmektedir.[31]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Şunu özellikle kaydetmekte yarar vardır ki, Safeviyye'ye bir taraftan sevgi ve ilgi, diğer taraftan nefret ve düşmanlık bu tarikatın devlete kadar uzayan bir yapılanma geçirmesi ile bağlıdır. Safevilerin devlet oluşturma düşüncesine destek veren Anadolu müridleri idi. Kısaca söylemek gerekirse, tarikattan devlete giden yolda Anadolu'daki batıni inançlı Türklerin rolü Azerbaycan Türklerinin faaliyetinden daha büyük olmuştur. Bunun en büyük nedeni de, ezilen batıni inançlı Türklerin kurtuluşu Erdebil ocağında görmeleri idi. Eski göçebe yapısına sahip devlet kurma ideali hiç kuşkusuz Şeyh Safiyüddin Erdebili'nin altıncı kuşakta varisi olan 1. Şah İsmail'le gerçekleştirildi. Bu ise, Türk düşüncesindeki devlet kurma çabasının tasavvufî bir şekile bürünmesinin göstergesidir. Safeviler ilk devlet kuran tarikat mensupları değildiler. Onlara kadar Orta Asya'da ve 14. yüzyılda Ankara'da kısa bir süre için Ahiler bir devlet kurmuşlardı. Ancak Safevi devletinin ömrü seleflerinden farklı olarak uzun oldu. Kimilerince hoş karşılanmayan göçebe geleneğine uygun devlet kurma düşüncesi, göçebe psikolojisi ve yaşam tarzı açısından oldukca makûl ve gereklidir, denilebilir. Tabii ki, olaya bir de aşağılanan Etrak-ı bi-idrak diye adlandırılan, devletin her türlü yardımından yararlanamayan, eski töre ve geleneklerine, inançlarına, kimliklerine sıkı bağlı göçebe Türklerin gözü ile bakmak gerekir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Son dönemin Türkiye tarihçilerinin eserlerinde de Safevi devletine ön yargılı bakış hâkimdir. Bu bakışlarda Şah İsmail'in şahsiyetinden tutun Şiilik konularına kadar, her türlü karalayıcı fikirlere rastlamak mümkündür. Hatta bazıları Şah İsmail'in 1502'ye kadar Azerbaycan'ın büyük bir kısmını işgâl ederek (sanki Azerbaycan'da doğup büyümemiş, dışarıdan gelmiş yabancıymış gibi) Tebriz'de "Şah" ünvanı almasını yazmaktan utanmıyorlar.[32]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Şimdilik Safeviyye tarikatının Bektaşiyye'ye veya aksine ne gibi etkiler gösterdiği, yapılanma dereceleri bilinmemektedir. Ancak Safeviyye tarikatında da tıpkı Dedegân kolunda olduğu gibi şeyhlik postu babadan oğula geçiyordu. Bu ise, eski Türk beylik kurumunun İslam tasavvufu şeklinde yaşatılmasından başka bir şey değildir. Tabii ki, beylik kurumunun korunması tarikatın ilk başta devlet yapısına uygun bir biçimde yapılanmasından haber veriyor. Safeviyye tarikatı karşısına koymuş olduğu amaca devlet kurmakla ulaşabildiyse, Bektaşiyye Osmanlı ordusunun yapısını oluşturdu.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Çaldıran savaşına kadar Safevi devletinin sınırları Ceyhun'dan Fırat'a (bazılarına göre Elbistan'a) kadar geniş bir alanı kapsamaktaydı. Bu nedenle de Safevilerin, Anadolu'da büyük çoğunluğu göçebe Türk olan müridleri her fırsatta isyana hazır idiler. Bu müridler 1. Şah İsmail'i aralıksız olarak Fırat'ın ötesini de fethetmeğe çağırırlardı. Belki de bu korkunun neticesiydi ki, Sultan Selim ve ondan sonra Kanunî Sultan Süleyman döneminde devletin temel siyasetinde artık Kızılbaşlığa karşı olma durumu belirliyordu. Osmanlı devleti işi oraya kadar götürmüştü ki, çoğunluğu Sünnî olmayan kitleyi Kızılbaş, Râfizi, Zındık ve Mülhid gibi adlarla göz altına alır, cezalandırır, öldürürdü.[33]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Osmanlı devletinin Safevilere şübhe ve korku ile bakışı, 1. Şah İsmail'in ölümünden sonra da devam etti. Meselâ Şah Tahmasb'ın 2. Selim'in ve 3. Murad'ın cülusları dolayısıyla Edirne ve İstanbul'a gönderdiği elçilerin halktan kimse ile görüştürülmemesinin tenbih edilmesi[34], Safevi nüfuzunun Osmanlıda çok etkili olduğunu kanıtlar. Çok büyük bir ihtimalle,Erdebil ocağının Safevi devletinin kurulmasından sonra tarikat yapısını kaybetmesi ile Anadolu'daki müridler Bektaşiyye tarikatına geçmişlerdir. Mühimme Defterleri'nden alınan bilgilere göre Safevi Kızılbaş halifeleri Hacı Bektaş ocağında kurbanlar keserlermiş.[35]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye'nin bir tarikat gibi şekillenmesi de 16. yüzyılda Balım Sultan'ın hizmetlerine bağlanmaktadır. Safevilerin Anadolu'da propagandasının da bu dönemlerde güçlenmesi, her iki tarikatın Şii akidelere dayanması ve aynı amaca hizmet etmesi ile izah edilebiler. Y. Ocak'a göre Alevilikte Hz. Ali, Oniki İmam ve Kerbela olayı başta mevcut olmayıp 16. yüzyıl başlarında Safevi hükümdarı Şah İsmail'in tarafından tesis edilmiş ve Alevilik, İslamdır. Hakk-Muhammed-Ali yolunun Kırklar Meclisinde olgunlaştığı ve Oniki İmamlarla devam eden; İmam Cafer-i Sadıkın akıl ölçüsünü rehber olarak alan, Horasan erenlerinin himmetleriyle Anadoluya gelen Hazret-i Pîrle ve ulu ozanlarımızın nefesleriyle hayat bulan inancın adıdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Alevilik inancı, hayatın amacını insanın ham ervahlıktan çıkarak insan-ı kâmil olup özüne dönmek olarak tanımlar. Bunun için de Mürşid Pîr ve Rehber huzurunda ikrar verilerek Dört Kapı Kırk Makam aşamasından geçilir. İnancımızın uygulandığı mekân cemevidir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[I. Avrupa Dedeler Kurultayı (Nijmegen / Hollanda, 21-22 Mayıs 2005), I. Türkiye Alevi Dedeler Kurultayı (Karacaahmet Sultan Dergâhı / İstanbul, 29-30 Ekim 2005), I. Avrupa Alevi Dedeler Şurası (Eindhoven / Hollanda,  24 - 25 Aralık 2005)]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Alevilik bugünkü görüntüsünü bu devirde kazanmıştır.[36] Bektaşi ocağında Safevi büyüklerinden Şeyh Safiyüddin'in, Şeyh Cüneyd'in, Şeyh Haydar'ın bilinmesi, Hatai'nin çok sevilmesi, diğer taraftan da Azerbaycan'da Bektaşiyye'nin katkısı ile Safevi devletinin kurulmasından sonra ortaya çıkan Ali'llâhilerin, Kırkların, Ateşbagilerin, Baba Yadigarilerin farklı derecede olsa da, Hacı Bektaş'ı tanımaları[37] bu iki tarikatı birbirine çok bağlı kılar. Hatta Kırkların Bektaşilerin bütün velilerini tanımaları, ellerinde Bektaşilerin eserlerinin olması, niyazlarında Şah Hatai'yi anmaları[38] bu aşırı Şii tarikatını, Bektaşiyye ile aynileştirir. Hoy yöresinde bir Karağoyunlu köyünde İ. Mélikoff'a köyün ağası, Anadolu Alevileri ile kendilerinin aynı dine bağlı bulunduklarını, fakat Alevilerin Şah İsmail tarafından sufiliğe kaydırıldığını, Bektaşiler tarafından da kurumlaşmış tarikat biçimine yönlendirildiklerini, kendilerinin ise öğretilerini saflığı ile koruduklarını ifâde etmiştir.[39] Azerbaycan'da Safeviyye tarikatının hakimiyete gelmesinden sonra oluşmuş, özellikle Kırklar ve Ateşbagiler Bektaşiyye tarikatı ile sıkı bir ilişki içinde idi. Ancak adları geçen tarikatları Bektaşiyye kolu olarak adlandırmak doğru olmazdı.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Anadolu'da kurulan Bayramiyye tarikatı Safeviyye'nin bir kolu niteliginde idi. Nitekim ekincilerin piri olan Hacı Bayram'ın şeyhi Somuncu Baba lakabı ile bilinen Ebu Hamid Aksarayî (ölm. 1412) Tebriz'in Hoy kasabasında Şeyh Safiyüddin'in torunu Hace Alaeddin Erdebili'ye (ölm. 1429) intisab etmiş ve Anadolu'ya da irşad vazifesiyle gönderilmiştir. Hatta bazı bilim adamları Bayramiyyeyi Safeviyye'nin üç kolundan biri olarak bilmektedirler.[40] Hacı Bayram Veli'nin Osmanlı sultanına şikayet edilmesinin sebebi de, onun silsile bakımından Erdebil sufilerine ulaşıyor olmasıdır. Hem mürşidinin hem de kendisinin Konya'da Şeyh Bedreddin'le görüşmüş[41] olması da, onun yönetim tarafından gözden düşmesine neden olmuştur. Şeyh Bedriddin'in ise Ehl-i Sünnete muhalefet ettiği, Kızılbaşlarla bir olup isyan ettiği bilinmektedir.[42] Taraftarlarının sonradan Kızılbaş-Alevilerin içinde yer alması da bu şeyhin batıni inancından haber vermektedir. Hacı Bayram'ın, 2. Murad ile görüştüğü ana kadar oniki dilimli taç giymesi, bir daha silsilesini Safeviyye ile bağdaştırmaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Osmanlıların Safevi devletini ortadan kaldırma siyasetinin ki, Yavuz Selim'den beri gelmekteydi, başarı ile sonuçlanmamasının sebeplerinden biri ve esaslısı Bektaşilerin ve onların manevi müridleri olan Yeniçeri ocağının bunu istememesi idi. Çaldıran savaşında da büyük kayıplar vermiş Osmanlı ordusunun Yeniçerileri savaşı devam ettirmek istemediler.[43] Bu bir kez daha Bektaşilerin Safevileri tuttuklarını isbatlamaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;D. Bektaşiyye'nin Baba Samit Kolu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye tarikatı Türkiye'de ve yurt dışında iyi öğrenilmiş olsa bile, onun Azerbaycan'da yayılması hakkında gerekli araştırma yapılmamıştır. Bu nedenle Bektaşiyye'nin Azerbaycan'da yayılma tarihi belli değildir. Bilinen tarih 16. yüzyıl olarak kabul edilmektedir. Ancak 14. yüzyıla ait edilen Sofi Hamid pirinin giriş kapısında, 16.-18. yüzyıllarda Baba Samit tekkeleri için karakteristik olan Nadi Aliyen duası yazılıdır. 15.-19. yüzyıllarda Azerbaycan'da yaygın olan tekkelerin, türbelerin çoğunda Nadi Aliyen duası yazılmıştır. Buradan iki sonuca varabiliriz: Birincisi, Bektaşiyye'yi Azerbaycan'a getirmiş Baba Samit'in Şah İsmail'in hakimiyete gelmesinden önce Azerbaycan'da bulunması, ikincisi, Baba Samit'ten daha önce Bektaşiyye'nin Azerbaycan'a girmesi olabilir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiliğin bir kolunun Azerbaycan'da, Nahcivan'da ve özellikle şimdiki İran Azerbaycanı'nda yayılmasını bildiren A. Bennigsen'le Ch. Lemercier-Quelquejay bu kolun Baba Samit olduğunu yazmazlar.[44] Onlar daha çok Ali-llâhilik ve Ehl-i Haklar üzerinde durmaktadırlar ki, bunların da daha çok, yukarıda da denildiği gibi, Safeviyye tarikatından çıktığı düşünülmektedir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Büyük bir ihtimaldir ki, Bektaşiyye'nin Baba Samit kolunun Azerbaycan'da yayılmasından sonra Safeviyyeden ayrılan ve aşırı Ali sevgisi gösteren, Ali'yi Tanrılaştıran Ehl-i Haklar ve Ali'lâhiler Hacı Bektaş'ı kendilerine yakın bilmiş, onu Ali'nin bir görüntüsü gibi değerlendirmişlerdir. Ancak daha çok İran Azerbaycanı'nda yaygın olan Kırklar, Ateşbagiler gibi tarikatlar Bektaşiyye'nin bir kolu değil, sadece Hacı Bektaş'ı büyük veli bilen aşırı heterodoks tarikatlardır. Azerbaycan'da bu tarikatlar Şii din adamları tarafından takip edilmiş, hiçbir zaman hoş karşılanmamıştır. Buna rağmen, Baba Samit tekkeleri devlet ve din adamları tarafından kaygı ile karşılanmıştır. Demek ki, hem Safeviyye hem de Bektaşiyye'nin Azerbaycan kolu aşırı Şiilige meyletmemişlerdir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14. yüzyılın ilk yarısında kurulan Safeviyye tarikatı Anadolu'da, özellikle Bozok denilen bölgede geniş şekilde yayıldı. Anadolu Türkmenlerinden Tekelüler, Dulkadırlılar, Ustacalular, Bayatlar vb. kitlevî şekilde bu tarikata intisab ettiler. Safevi devletinin kurulmasında büyük rol oynayan Anadolu dervişleri, tarikatın fıkha dayalı Şii mezhebi ile yönetilmesinden sonraki boşluğu doldurmak için Safeviyye'ye yakın Bektaşiye tarikatına yöneldiler. Bu boşluğu belki de ilk sezen 1. Şah İsmail'in kendisi olmuştur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye'nin Balkanlar'da yayılmasından sonra Baba Samit kolu, Safeviyye'nin heterodoks tarikat yapısından Şii mezhebine geçmesi, Azerbaycan'da kurulan devletin resmî dinî ideolojisini oluşturması ve Erdebil ocağı ileri gelenlerinin, başta Şeyh Haydar'ın yerinde kalan oğlu olmak üzere, hâkimiyete gelmeleri sonunda ortaya çıktı. İşte bu tarihî değişimi ve oluşmakta olan boşluğu fark eden Safevî hükümdarı 1. Şah İsmail, Bektaşiliğin Azerbaycan'da yayılmasına kolaylık sağlayacak bir ferman verdi. 16. yüzyılın ikinci yarısından sonra şimdiki bağımsız Azerbaycan'ın Aran denilen kısmında Bektaşiliğin Baba Samit koluna giren tekkeler kuruldu. Aran bölgesi hem yerli hem de Anadolu'dan gelmiş göçebe kavimlerle meskunlaşmıştı. Bektaşiyye tekkesinin ilk olarak orada kurulması dahili bir talepten ortaya çıkmıştı. Baba Samit tekkelerinin kurulması ile 14.-15. yüzyıllara dayanan Safevî-Bektaşî ilişkileri yeni bir aşamaya girdi. Temel ideolojisini Kızılbaşlığın oluşturduğu Safeviyye tarikatının yerini daha ılımlı Bektaşilik almış oldu. Ancak bu hiç de Safeviyye tarikatının ortadan kalkması demek değildi. Ehl-i Beyt sevgisi üzerinde şekillenen Safevi ideolojisine yabancı olmayan Baba Samit tekkeleri siyasî-kültürel alanda Safevi devletinin Türklük siyasetini destekleyerek Safeviyye tarikatı ile beraber yöre halkını irşada başladı.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye'nin Azerbaycan'da yayılmasının başlıca sebebi Anadolu'da büyük nüfuza sahib bir tarikat aracılığı ile Türkmenlari elde tutmaları idi. Bu fikri kuvvetlendiren bir delil de, Safevi şahlarının Baba Samit tekkelerini kontrolde tutması idi. Safevi devletinin kurulması ile beraber, Osmanlı yönetimi ile ister istemez açık bir zıtlaşmaya gidilmişti ve Safevi tarikatı Anadolu'da kontrolü elinde tutmak için Şamlu ve Rumlu kabile birliklerinin Anadolu'da kalan soydaşları ile Baba Samit tekkeleri aracılığı ile alaka kurdu.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye'nin Baba Samit adlı Bektaşi halifesi tarafından Azerbaycan'a getirilmesi, yapılan araştırmaya göre, 1. Şah İsmail dönemine denk geliyor. Yukarıda da söylendiği gibi, kesin şekilde nerede ve ne zaman ilk Bektaşi tekkesinin kurulduğu belli değildir. Belli olan şudur ki, Aran'dan başlayan Baba Samit tekkeleri hemen hemen şimdiki bağımsız Azerbaycan Cumhuriyeti'nin bütün taraflarına yayılmıştır. İran Azerbaycanı'nda araştırma yapmak imkânı olmadığından Bektaşiyye'nin orada yayılma derecesi hakkında kesin bir şey söylemek mümkün değildir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşiyye'nin Baba Samit kolunun kurucusu olan Baba Samit'in adına tarihi kaynaklarda rast gelinmemektedir. Ancak Baba Samit'in Sabirabad bölgesinin Şıhlar köyünde mevcut olan türbesi ve türbe üzerindeki yazı, bu şahıs ve Bektaşiyye'nin Azerbaycan kolu hakkında azıcık da olsa bilgi vermektedir. Türbenin Sabirabad'da olması Bektaşiyye'nin Azerbaycan'ın Aran bölgesinden başlayarak diğer bölgelere de geçtiğinin göstergesidir. Baba Samit'in türbesi 1585'de Şah Tahmasb zamanında Şirvan beylerbeyi tarafından yaptırılmıştır. Bu da, bu bektaşi halifesine Safevi hükümdarlarının büyük değer verdiğini isbatlar. Türbe yazısında Baba Samit Hacı Bektaş Veli oğlu diye adlandırılır ve halife olduğu vurgulanır.[45] Doğum ve ölüm tarihi taş kitabede kayıtlı değildir. Büyük bir ihtimalle, Şah İsmail zamanında Azerbaycan'a gelmiş bu Bektaşi dervişi kendisini Hacı Bektaş'ın manevi oğlu olarak adlandırmıştır. Onun doğum tarihi bilinmediği gibi, ölüm tarihi de bilinmemektedir. Kendisini Hacı Bektaş oğlu diye adlandırmasından ve bazı işaretlerden onun Anadolu'dan geldiğini söylemek mümkündür. Baba Samit'in etrafında oluşan derviş zümreleri çok kısa bir zamanda Safevi Kızılbaş devletinin hududlarına yayıldılar ve Şah tarafından halife adı alarak tekkelerini kurdular.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Baba Samit tekkelerinin Şirvan bölgesi dahilinde uzun zaman faaliyet gösterdiğini tastik eden çoğu epigrafik abideler mevcuttur. Ancak şimdiye kadar araştırılmayan bu mezar taşları Bektaşiyye'nin Azerbaycan kolu ve Şirvan'da yayılma derecesi hakkında bilgi edinmeye engel olmaktadır. Durum diğer bölgeler için de aynıdır. Buna rağmen, bazı Bektaşi pirleri kesin olarak bilinmektedir. Mesela, Abşeron'da Halil Baba piri, Şamahı'da Dedegüneş piri, Beylegan'da Peygamber abideleri, Ali Bayramlı'da Sofi Hamid piri Bektaşi tekkeleridir.[46] Burada şunu da ilave etmek gerekir ki, bazı pirlerin Baba ünvanlı olması dolayısı ile onların Baba Samit ocağına bağlı olabileceği fikrini doğurur. Mesela, Zagatala'da Sarı Baba, Dağlık Karabağ'da Matik Baba, Kuba'da İsa ve Hazarat Babalar, Bakü'de Ali Baba, Kobustan'da Sarı Baba vs. tekkelerden Bektaşiyye'nin Azerbaycan'da yalnız Şii değil, aynı zamanda Sünni kesimin de yaşadığı Zagatala ve Kuba gibi bölgelerde de yayıldığını görüyoruz. Bu tekkelerin bir çoğunun kitabesinde Nadi Aliyen duası ve ondört masumun adı yazılmıştır. Bazı Bektaşi pirleri İslamdan önceki kutsal yerlerin üzerinde yapılmıştır. Bu da Bektaşiyye'nin eski inançlara büyük değer verdiğini isbatlar. Ayrıca bununla Bektaşiyye tarikatı yerli halkın sevgisini kazanmak istemiştir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bektaşi şeyhlerinin 17.-18. yüzyılda Bakü ve etrafında halkı irşadla meşgul oldukları bilinmektedir. Bu tekkelerin veya türbelerin taş yazılarından şeyhlerin şeceresini de öğrenmek mümkündür. Mesela, Buzovna'da 17. yüzyıl ait bir türbede bektaşi şeyhi Muhammed Mömin'in, babası Ali'nin ve dedesi Koca Ali'nin isimleri zikredilir ve adları geçen şeyhlerin Bektaşi halifeleri oldukları bildirilir. Bu da Bektaşi tekkelerinin Bakü'de en geç 16. yüzyılda mevcut olduğunu gösterir. Halifelerin tayin edilmesi, elde bulunan vesikalara göre, Safevi hükümdarları tarafından fermanla gerçekleştiriliyordu. 1. Şah İsmail zamanında başlayan bu tip fermanlar sonuncu Safevi hükümdarı Şah Sultan Hüseyin zamanına kadar devam etmiştir. Mesela, Şah Sultan Hüseyin 1704-1705'lerde Şirvan mahalinde mevcut olan Baba Samit tekkelerine halifeler tayin edilmesi hakkında fermanlar imzalamıştır. Bu fermanlarda insanlara İslamın doğru yolunu gösteren, namaz ve orucu farz bilen, kötülükleri, dinden sapmaları aradan kaldıran Bektaşi şeyhlerinden bahsedilmektedir.[47] 1. Şah İsmail zamanından başlayarak devamlı olarak verilen fermanlar Safevi şahlarının Bektaşiyye tarikatına kendi tarikatları gibi baktıklarının bir kanıtı olsa gerek.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azerbaycan'ın hemen hemen her bölgesinde tekkeleri olan Bektaşiyye tarikatı Safevi-Kızılbaş devletinin kültürel hayatında çok büyük rol oynadı. Hatta bazı noktalarda Bektaşiyye, Safeviyye kadar ve ondan daha fazla önem kazanmış oldu. Safevi hükümdarları da, bu iki tarikat arasına hiçbir ayrılık koymadılar. Şunu özellikle kaydetmek gerekir ki, Baba Samit tekkelerinde en büyük görev halifelik olduğu gibi, Safeviyye tarikatının da Şah'dan sonra en büyük ünvanı halifet el hülafa idi. Tezkiret al-Mülk eserine göre bu ünvan Şeyh Safiyüddin zamanında tesis edilmiş ve 18. yüzyıla kadar varlığını sürdürmüştür.[48] Her iki tarikatta da ileri gelenlerine halife ünvanının Şah tarafından verilmesi, Safeviyye ile Bektaşiyye'nin aynı edeb erkânlı tarikatlar gibi anlaşılmasından ileri gelmekteydi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17. yüzyıla doğru Baba Samit tekkeleri ve aynı şekilde Safevi tarikatı da 1. Şah Abbas'ın aşırı Farslaştırma siyasetinden etkilendiler ve Kızılbaşlık propagandasını geri plana atarak varlıklarını 20. yüzyılın 30.-40. yıllarına kadar sürdürdüler. Ancak aynı bölgelerde beraber faaliyet gösteren Safevi tekkeleri ile Baba Samit tekkeleri artık 18. yüzyılda formel şekilde mevcut idiler. Devletin ileri gelenleri, özellikle göçebe Türk aşiretlerine mensup olanlar bu devletin sonuna kadar halife ünvanı taşımakta idiler. Ancak hem Safeviyye, hem de Bektaşiyye tarikatlarının etkilerini kaybetmelerinin esas nedenlerinden biri göçebe Türkmen kabilelerinin ki, bunlara Kızılbaş denilirdi, yavaş yavaş devlet idarelerinden uzaklaştırılması oldu. Kızılbaşların gözden düşmesi daha erken Şah Tahmasb'ın oğlu 2. Şah İsmail zamanında (1576-1577) başlamıştır. Ancak V. Bartold'un ve diğer tarihçilerin de yazdığı gibi 1. Şah Abbas'a kadar siyasi güç Türklerin, yani Kızılbaşların elinde idi.[49]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;E. Sonuç&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azerbaycan'da kurulan Baba Samit tekkelerinin en büyük hizmeti, Sovyet Dönemi'nde mescitlerin kapatıldığı ve ambarlara çevrildiği bir zamanda millî esaslara dayalı dinî inancı koruyabilmeleri, millî mücadeleye önderlik etmeleri oldu. Ne yazık ki, Stalin repressiyası (mezalim) ve ateist propogandası sonunda diğer tekkeler gibi Baba Samit tekkelerinin de çoğu kapatıldı, edebî eserleri ve belgeleri yakılarak yok edildi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Notlar&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1] A. Kesrevi'den sonra Safevilerin Kürd kökenli olduğu fikrini savunanlardan biri de Z. V. Togan olmuştur. F. Sümer, A. Kesrevi'ye dayanarak Şeyh Safiyüddin Erdebili'nin Firuz Şah adlı Sincarlı bir Kürd'ün neslinden geldiği şüphe götürmez bir şekilde ortaya konmuştur, der. Bkz. Sümer F. Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara, 1992, s.1. A. Kesrevi bir Türk ve özellikle Azerbaycan Türk'ü düşmanıdır. Onun bütün eserlerinde İran'da ve şimdiki bağımsız Azerbaycan'da yaşayan Türklerin kökeninin Fars olup sonradan zorla Türkleştirildikleri savı meşhurdur. Başka bir yerde F. Sümer kendi kendine karşı çıkarak şöyle yazar: Şah İsmail'in Farsça'dan çok Türkçe şiirler yazması ve Ali Şir Nevai'nin eserlerine düşkünlüğü ana dilinin Türkçe olmasından ileri geliyordu. (s.6) Türkçe Safevi sarayının resmi dili olarak 1. Şah Abbas'dan sonra da devam etti.&lt;br /&gt;[2] Saffat as-Safa Elyazma, LGPB, Katalog Dorna, No: 300, 54b, 142b, 155b, 160a, 163b, 332b vs.&lt;br /&gt;[3] Massignon L. Tarikat, İslam Ansiklopedisi, c.12/1, İstanbul, 1993, s.14&lt;br /&gt;[4] Gölpınarlı A. 100 Soruda Türkiye'de Mezhepler ve Tarikatlar, İstanbul, 1969, s.233&lt;br /&gt;[5] Azerbaycan'da tekkelerin kalıntısı olan ve yerli halk tarafından pir veya ocak diye adlandırılan kutsal yerler hakkında parmakla sayılacak kadar araştırma yapılmıştır. Bkz. Petruşevskiy İ.P. O Dohristianskih Verovaniyah Krestyan Nagornogo Karabaha, Bakü, 1930; Meşçaninov İ.İ. Pirı Azerbaydjana, İzvestiya Gosudarstvennoy Akademi İstori Materialnoy Kulturu, c.IX, vıp, 4, Leningrad, 1931; Yampolskiy Z.İ. Azerbaycanda Gedim Dinler, Bakü, 1958; Yampolskiy Z.İ. Pirı Azerbaydjana, Voprosı İstori Religi i Ateizma, c.VIII, Moskva, 1960; Alekperov A.K. Kultı Azerbaydjana i Antireligioznaya Rabota, Bakü, 1959; Nemet M. Azerbaycanda Pirler, Bakü, 1992; Bayat F. İslamın Millileşmesinde Türk Halk Sufizminin Rolu, Elmi Araştırmalar, 1-2, Bakü, 2000&lt;br /&gt;[6] Yampolskiy Z. İ. Pirı Azerbaydjana, Voprosı İstori Religi i Ateizma, c.8, Moskova, 1960, s.219&lt;br /&gt;[7] Önder A. T. Türkiye'nin Etnik Yapısı, Ankara, 1999, s.61, 62, 65&lt;br /&gt;[8] Aleviliği evrenselleştirmek çabası (Yunan felsefesinden alıntılar, Eline Diline, Beline düsturunun Mani dininden gelmesi, fena-fillahın Nirvana ile benzerlikleri vs.) Aleviliğin milliliği ile zıtlık oluşturmaktadır. Milli olanın evrensel olması temeldeki öğelerin dıştan gelmesi anlamı ile bağdaşmaz, sadece insanlığa sevgi ile bakmasında, herkesin malı olabilmesinde kendini göstermiş olur. Alevilik milli bir din veya inanç sistemiyse, o hâlde ana öğeler eski Türk inanç sisteminden gelmiştir.&lt;br /&gt;[9] Bkz. Browne E.G. Persian Literature in Modern Tımes, Cambridge, 1924, s.43&lt;br /&gt;[10] Petruşevskiy İ. P. İslam v İrane, Leningrad, 1966, s.364&lt;br /&gt;[11] Şeyh Safiyüddin Erdebili 21 göbekte yedinci imam Musa-i Kazıma ulaşır. Bkz. Petruşevskiy İ. P. Oçerki po İstori Feodalnıh Otnoşeniy Azerbaydjane i Armeni v XVI - Naçale XIX vv. Leningrad, 1949, s.68&lt;br /&gt;[12] Gölpınarlı A. 100 Soruda Türkiye'de Mezhebler ve Tarikatler, İstanbul, 1969, s.232&lt;br /&gt;[13] Nemet M. Azerbaycan'da Pirler, Bakü. 1992, s.39&lt;br /&gt;[14] Kütükoğlu B. Osmanlı-İran Siyasi Münâsebetleri, İstanbul, 1993, s.1&lt;br /&gt;[15] Bkz: Faroqhi S. The Tekke of Hacı Bektaş: Social Position and Economic Activities, Journal of Middle East Studies, 1976, No:7&lt;br /&gt;[16] Sümer F. Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara, 1992, s.111&lt;br /&gt;[17] Noyan (Dedebaba) B. Bektaşilik Alevilik Nedir? İstanbul, 1995, s.16-17&lt;br /&gt;[18] Oruç Bey Tarihi, İstanbul, 1972, s.34&lt;br /&gt;[19] Sümer F. age, s.10&lt;br /&gt;[20] Sümer F. age, s.34, 35&lt;br /&gt;[21] Ocak A. Y. Türk Sufiliğine Bakışlar, İstanbul, 1996, s.187&lt;br /&gt;[22] Babinger F. Marino Sanuto's Tagebücher als Qelle zur Gesschichte der Safawijja, Ajab-nama, A Wolume of Oriental Studies Presented to E.G.Browne, Cambridge, 1922, s.34-35&lt;br /&gt;[23] Mélikoff İ. age, s.161&lt;br /&gt;[24] 2. Bâyezid Dönemine Aid 906/1501 Tarihli Ahkâm Defteri, Hazırlayan, İ.Şahin, F.Emecen, İstanbul, 1994&lt;br /&gt;[25] Bkz: İvanov W. The Truth-Worshippers of Kurdistan, Ahl-I Haqq Texts, Bombay, 1953; Nur Ali-Shah Elahi, L'Esoterism Kurde, Traduction et commantere M.Mokri, Paris, 1966; Mélikoff İ. Uyur İdik Uyardılar, İstanbul, 1994&lt;br /&gt;[26] Mélikoff, age, s.121-125&lt;br /&gt;[27] Petruşevskiy İ. P. İslam v İrane, Leningrad, 1966, s.307&lt;br /&gt;[28] Şeyh Abdurrahman Erzincani'yi pir bilen bir şiir de Baraklar arasından derlenmiştir:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Şıdoğlu pirim şıh Abdurrahman ol Ali'zade&lt;br /&gt;Döğüşün görenler olurdu feda&lt;br /&gt;Umarım Allah'dan cennetlik ede&lt;br /&gt;Ahirete yaralı gittim hele ben&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bu bilgiyi bize Öğretim Görevlisi R. Ersoy vermiştir. Onun derledigi iskan türkilerinde aşiret beylerinden birinin tarikata (büyük ihtimalle, Safevi tarikatı olabilir) mensupluğu ve Şiiliği bildirilmektedir:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kılıçoğluyum tarikatta yerim var&lt;br /&gt;El içinde namus gayret arım var&lt;br /&gt;Muhamet Hak Ali der pirim var&lt;br /&gt;Dünya sende bir murazım kalmadı.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[29] Sümer F. age, s.12&lt;br /&gt;[30] Petruşevskiy İ. P. İslam v İrane, s.363&lt;br /&gt;[31] Kütükoğlu B. age, s.2&lt;br /&gt;[32] Bkz. Küçükdağ Y. Osmanlı Devleti'nin Şah İsmail'in Anadolu'yu Şîîleştirme Çalışmalarını Engellemeye Yönelik Önlemleri, Osmanlı 1, Siyaset, Ankara, 1999, s.272&lt;br /&gt;[33] Bkz. Ocak A.Y. Osmanlı Toplumunda Zındıklar ve Mülhidler, İstanbul, 1998&lt;br /&gt;[34] Kütükoğlu B. age, s.6, dipnot 17,18&lt;br /&gt;[35] Kütükoğlu B. age, s.13&lt;br /&gt;[36] Ocak A. Y. Türk Sufiliğine Bakışlar, İstanbul, 1996, s.253. O, Alevilikte dedelik kurumunun oluşturulmasını da Şah İsmail'in adına bağlar.&lt;br /&gt;[37] Mélikoff İ. Uyur İdik Uyardılar, İstanbul, 1994, s.61&lt;br /&gt;[38] Mélikoff İ. age, s.72 dipnot&lt;br /&gt;[39] Mélikoff İ. age, s.66&lt;br /&gt;[40] Eraydın S. Tasavvuf ve Tarikatlar, İstanbul, 1994, s.415&lt;br /&gt;[41] Bkz. Bayramoğlu F., Azamat N. Bayramiyye, İslam Ansiklopedisi, c.5, İstanbul, 1992, s.270&lt;br /&gt;[42] Dindar B. Bedreddin Simavi, İslam Ansiklopedisi, c.5, İstanbul, 1992, s.333&lt;br /&gt;[43] Sümer F. age, s.37&lt;br /&gt;[44] Bkz. Bennigsen A., Lemercier-Quelquejay Ch. Lieux Saints et Soufisme au Caucase, Turcica, XV, 1983&lt;br /&gt;[45] Nemet M. age, s.58&lt;br /&gt;[46] Bayat F. İslam'ın Millileşmesinde Türk Halk Sufizminin Rolu, Elmi Araştırmalar, 1-2, Bakü, 2000, s.162&lt;br /&gt;[47] Nemet M. age, s.63&lt;br /&gt;[48] Petruşevskiy İ. P. Oçerki po İstori... s.94&lt;br /&gt;[49] Bartold V. V. Mesto Prikaspiyskih Oblastey v İstori Musulmanskogo Mira, Bakü, 1925, s.101; Bellan L. Chah Abbas, Paris, 1932, s.II-VII; Petruşevskiy İ. P. Oçerki po İstori... s.69&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* Prof. Dr. Gaziantep Üniversitesi, Fen-Edebiyat Fakültesi, Türk Dili ve Edebiyatı Bölümü&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-7516829563355992830?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/7516829563355992830/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=7516829563355992830' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7516829563355992830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/7516829563355992830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2010/08/safevi-bektasi-iliskileri-ve.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-5478022777948925179</id><published>2010-08-07T14:47:00.000-07:00</published><updated>2010-08-07T14:49:42.801-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>İran Karakoyunlu Türklerinde Karşılaştırmalı Halk İnançları&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15/1/2009 · Kategori: Alevilik Bektaşilik&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://tahtakilic.blogcu.com/iran-karakoyunlu-turklerinde-karsilastirmali-halk-inanclari-ya/4761370&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bu çalışma yapılırken Dr. Gulam Hüseyin Saidi'nin eseri esas alınmıştır.[1]Kendisine teşekkür ederek inceleme, irdeleme ve karşılaştırma çalışmamıza başlamak istiyoruz.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehli Halk Türkmenleri / Karakoyunlu Türkleri ağırlıklı olarak Ilhıcı'da yaşamaktadırlar. Ilhıcı yakın zamana kadar büyücek bir köy iken, şimdi bir şehir olmuştur. Kelime anlamı, at bakıcısı olan Ilhıcı Doğu Azerbaycan'da Tebriz'e bağlı bir sufi şehridir. Komşuları; Meraga, Azerşehr ve Urmiye gölüdür. Bu sufi şehrinin çevresindeki tepelerde ziyaret yerleri vardır. Bu tepelerdeki ziyaret kabul edilen ve beherinde bir tane bulunan kutsal taşlara mişangâh denilir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bu ziyaretlerden kuzey bölgesindekinin ismi Şah Çırah'dır. Bu tepenin eteğinde ise Şah Çırah Türbesi bulunmaktadır. Güney tepesindeki nişangâhın ismi ise, Nebi Musevi'dir. Yakın çevrede ayrıca Gülmişki Hatun (Miski Nene) ziyareti de vardır. Halkın inancına göre, bu nene, Hz. Ali'nin kızıdır. Buraya kurak mevsimlerde yürünerek çıkılır. Burada Şebek / Benzer Meydanında yağmur duası yapılır. Bu meydanda Hz. İman Hüseyin'in olayı Aşure Günü canlandırılır. Meydanın merkezinde üç metre uzunluğundaki bayrak İmam Hüseyin Elemi olarak bilinir. Elemin etrafında bir ocak vardır. Orada mum yakılması şeklinde daimî bir uygulama yapılır.[2]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Müslüman Türkler Anadolu'da da vardır. Çok kere Ali Allahi'lerle bulundukları köyler yakındır. Tunceli ilimizin bazı Alevî köylerinde yaşamaktadırlar. Tahtacılar arasında pek az ve daha ziyade Zazalar arasında bulundukları söylenilir. Alevî Tahtacıların hepsinde din anlayışı aynı değildir. Şafiî ve Hanefî Zazalar da olduğu gibi ayrıca bir kısım Alevî Zazalar  da kendilerini Ehl-i hak veya Ali Allahi olarak saymazlar.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Tepelerde ulu zatları defin eylemek ve buraları anıtlaşmış kabirler olarak kabul etmek Anadolu'da olduğu gibi Türk dünyasının birçok yerinde vardır. Bize göre Göktengri inancının göğe kutsiyet atfetmesi Tengri'yi gökte düşünmüş olmanın bir sonucudur. Anadolu erenlerinin bilhassa Anadolu'nun fethi döneminde İslâmın ilk çağlarında bu uygulama daha sık görülmüştür. Bu uygulama Alevî inançlı olmayan İslâmî kesimlerin ulularının mezarlarında da görülmektedir. Birçok ulu bilinen zat tepelere isimlerini vermiş iken Tunceli yöresinde Düzgün Baba gibi birçok dağ ve tepe kutsaldır. Bu kutsal mekânlara ilgili halk yüzünür O'na dönerek ibadet eder. Ondan yardım diler, onun adına ant içer. Bu tespitin Anadolu'da çeşitli tezahür biçimleri vardır ve halk kültürüne dağ - tepe kültü olarak girmiştir. Bu tür tepelere yağmur duası için çıkıldığı gibi Hıdrezllez'de de çıkılır. Saygı göstergesi olarak yürüyerek çıkıldığı gibi, yalın ayak da çıkıldığı olur. Anadolu'daki örneklerinde bazen tepenin üzerinde hiçbir şey yoktur. Bazen taş yığını, bazen de moloz taştan çevrili basit bir mezar vardır. Yapılı anıtkabirler çok kere tepenin eteğindedirler ve bunlarla birlikte bir de cami bulunmaktadır. Yapılı anıtkabirler ve cami ilâveleri muhtemel sonraki dönemlere aittir. Biz Hakasya'da bu tür kutsal tepeler ve üzerlerinde kutsal taşlar gördük yerlerini belirledik.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kutsal mekânlarda elem (alem) ocak ve bazen de mezarın bulunması Golan Tepesi ve Bayır -Bucak Türkmenlerinde giderek kaldırtılmıştır. Kuzey Irak Türkmenlerindeki örnekleri ise 1998-99 yıllarından sonra mahallî idare tarafından kaldırılmıştır. Biz Nahçıvan, İran ve Derbent'de çok sayıda örneğine şahit olduk. Borçalı'da ise Sovyet yönetimi bütün türbeleri sürüp toprağa katarak yok etmiştir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sufi şehri Ilhıcı Ehl-i Hak Müslümanların yabancılara göstermedikleri hangahları vardır. Burası Ehl-i hak inançlıların ibadetgâhlarıdır. Ilhıcı'daki Hangah (tekke), Tekke Caddesi üzerindedir. Ilhıcı'daki Bahaî inançlıların Haziretul Kuts olarak bilinen ibadethaneleri de bu caddenin üzerindedir. Ancak hâlen burası faal olmayıp sayıları 12 olan Bahaî evlerinde ibadet için toplanılmaktadır. Tekke Caddesi üzerinde kutsal kabul edilen tarihî bir "dut ağacı" vardır. Bu ağacın korunmak amacıyla etrafı duvarla çevrilmiştir. Böylece ağaca saygılı davranılması da amaçlanmıştır. Bu ağacın etrafında "mum" yakılır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dut, Türk halk inançlarında kutsiyet atfedilen birkaç ağaç arasıdadır. Özbekistan'da dut ağacının ilâhî hikmetine dair efsaneler anlatılır. Bunlardan bir kısmı tarafımızdan tespit edilip Malik Muratoğlu hocamızla birlikte neşredilmiştir.[3]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türkmen şehri Ilhıcı'da tekiye /tekke bağı vardır. Bu bağda Ehl-i hak dervişleri toplanırlar. Bu bağlara ileride tekrar değinilinecektir. Ilhıcı Sufi şehrinde iki adet de büyük cami vardır. Şehrin çevre köyleri Ehl-i hak inançlı değillerdir. Tarafların birbirleri ilişkileri gayet iyidir. Karşılıklı kız alıp verilir ve akrabalık bağları kurulmuştur. Ehl-i hak inançlılarca, kendilerinden olmayan Müslümanlara Ehl-i şeriat denilmektedir. Her vesile ile kendilerinin Karakoyunlu olduklarını belirtirler. Karakoyunlulukla onur duyarlar. Bunlardan bir kısmı Ilhıcı'dan göç edip Horasan'ın Derekent'ine gitmiştir. Derekent Ehl-i hakları da Türkçe konuşurlar, aralarındaki ilişki sürmekte olup onlar da Karakoyunlu Türkü olduklarının şuurundadırlar.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;İzlenilebilen kadarı ile İran Türkleri halk seviyesinde de olsa dilleri, kültürleri ve inançlarını ihtilâf yaşamadan sürdürebilmektedirler. Türkiye'de Karakoyunlu Türklüğünün uzantısı olduğu bilinen kaç köy vardır? Veya Şiî-Sünnî taassubunu aşarak evlilik kapısını açabilen kaç aile vardır? İran'da yaşanılan olumsuzlukların yanı sıra İran realitesinin olumlu yönleri de bilinmelidir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türklerinde geniş  bir halk takvimi bilgisi vardır. Bazı örnekler vermekle yetinmek istiyoruz. Güneyden gelen yelin adı ağyeldir. Bu yel her yıl şubat ayının sonunda eser. Ağyel sıcak bir yel olup karları buzları eritir. Bu yelin esmesi ile halk bayram geliyor diye sevinmeye başlar. Kuzeyden gelen yelin adı mehyeldir. Sıcak yaz aylarında eser ve havayı serinletir. Doğudan esen meraga yelidir.[4]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Karakoyunlu Türkmenlerinden yapılmış bu tespit bize göre çok önemlidir. Türk yön biliminde Kuzey, karadır. Soğuktur. Güney akdır, sıcaktır. Geleceği müjdelenen bayram Nevruz/Yenigün bayramıdır. İlginç bulduğumuz bir husus da Karakoyunluların arsa ve arazilerini satarken yüzölçümü birimi olarak batmanı kullanmalarıdır. Bir batman 157 m2dir.[5] Biz, batmanı ağırlık ölçü birimi olarak biliriz. Muhtemelen alınan  ürün ile alındığı satıh arasında bir bağlantı olmalı. Ilhıcı'nın ünlü bahçeleri Pirabad Bağı ile Teke/Tekke Bağı'dır. Eskiden dervişler bu bağlara gelir, çalar, semah yapar ve kaside söylerlerdi. Kasideler Hz. Ali için seçilmiş eserlerden olurdu. Okunan bütün kasideler Türkçe idi. Tekebağı'na hâlen Allahgulu isimli bir zat bakıcılık yapmaktadır. Bu bağdaki Taşhavuz'a hâlen dervişler gelmektedirler.[6]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türkmenlerinin otağı (ev) nda Hz. Ali'nin kaplanmış (çerçevelendirilmiş) resimleri bulunmaktadır. Bu uygulama Anadolu'da da çok yaygındır ve Ehl-i hak inançlı olan Müslümanlarla sınırlı değildir. İran Karakoyunlu Türkmenlerinin nişangâhlılarını inceleyen bazı araştırmacılar bunlardaki mimariyi ateşperest mimarisine benzetmektedirler. Ancak, bizim kanaatimiz nişangâh mimarisinin özgün olduğu şeklindedir. Anadolu'da sadece Alevî kesim için değil, halk inançlarındaki birçok kesime ait tespitler ile  ateşperestlik arasında iltisak kurulur. Etkilenmiş olmak doğaldır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Nişangâhlardan Şahcırak, dört ayrı bölümden oluşur. Giriş kapısı batıya açılır. Buranın içerisi daima karanlıktır. Burası  sadece gün batarken ışık olur. Buradaki şamdanlar koç heykeli şeklindedirler. Güneye bakan bölümün adı mesciddir. Burada kurban eti ve sair yiyecekler vardır. Burada yenilir ve yatılır. Burada da şamdanlar vardır. Buradaki topraktan yapılmış şamdanlar da koç heykeli biçimindedirler. Mescidin arkasında mitbah/mutfak (aşhana) vardır. Burada birkaç ocak ve maşa bulunmaktadır. Kurbanlar mitbahın önündeki taşların üzerinde kesilir. Mitbahdan dereye kadar uzanan merdivenin adı kırkayaktır.[7]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Abdulhaluk Çay'ın koç-koyun  konulu çalışmaları,[8] Ehl-i hak inanç Karakoyunlu Türklerinde bu mabet münasebeti ile verilen bilgiden sonra daha bir derinlik kazanmış olmaktadır. Ak ve Karakoyunlu isimlerini alışlarının mistik derinliği de vardır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Nebi Musevi Nişangâhı, Ilhıcı Ehl-i hak Karakoyunlu şehrinin güneyindeki tepededir. Doğu-batı istikametinde yapılmıştır. Buranın kapısı kuzeye bakar. Giriş kısmından mitbaha geçilir. Bu bölümde dört adet ocak vardır. Mabede batıya açılan kapıdan girince bir küçük set ve üzerinde bir şamdan vardır. Bu bölüme mescit denilmektedir. Bir diğer kapı güneydedir. Buradan mabedin mahzenine gidilir. Burada; sandık, masa ve demirden sandık ayakları vardır. İnanca göre burası Nebi Ağa'nın mezarıdır. Bu pire Uzak Pir ve Şah Çırah'a ise Yakın Pir denilmektedir.[9]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türkmenleri kendilerine "Göran" derler. Göranlar bıyıklarının alt kısmını kesmezler. Bıyıkları ağzın giriş kısmını kapatır. Bu durumu açıklayan iki izah şekli vardır. Bu izahlardan birine göre, Hz. Musa ve Hz. İsa peygamberler zamanında Hz. Ali âşığı bir Müslüman varmış ve bu zat aynı zamanda dervişmiş. Ancak zatın atası (babası) putperestmiş ve Allah'ı  tanımıyormuş. Atası, oğlunu yoldan çıkarmak isteyince, Allah şahsın atasını  domuza  döndürmüş. Oğlu, atası onu ağzından öpmesin, dudakları birbirine değmesin diye bıyıklarını uzatmış. İkinci izah ise; Hz. Muhammed (s.a.v) ölünce Hz. Ali (r.a) ona meyyi guslu yaptırırken, Hz. Ali, Hz. Peygamberin göbeğini öpmek istemiş. Hz. Peygamberin göbeğinde birikmiş suya Hz. Ali'nin bıyıkları deymiş, bu nedenle bıyık kılları kutsal kabul edilmiştir.[10]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Anadolu'da bu tür bıyığa bir kısım Alevî çevrelerde "mühür bıyık" denilmekte ve eline beline, diline nefsine sahip ol anlamında; haram lokma ve haram söze geçit vermemektedir, şeklinde de izah getirmektedirler.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Karakoyunlu Türklerinin kadınları, akşama doğru mumlar yakarak çocukları ile birlikte Şah Çırah'dan başlayarak, beş-altı kişilik gruplar hâlinde hergün ziyaretlere giderler. Bu Türk toplumu içkilerini kişmiş (kuru üzüm) den yaparlar. İçki olarak arak (rakı) içerler. Şarabı pek fazla içmezler. Bayram ve gecelerindeki görüşmelerde tatlı ve acı (yedi levin; dut, badem, nohut, fıstık, fındık, ceviz, ayçiçeği ) içki ikram edilir. Nebi Bayramı'nda (Hıdır Bayramı) çok aşırı içki tüketilir. Bu bayramda kadın-erkek, büyük-küçük herkes içer. Evvelce kavut yapılır, bunlar sandukhaneye konulur ve kitlenilir. Sandukhaneye kimsenin bayramdan evvel girmesine izin verilmez. Bayram günü içkiler, testilere konulur. Her evin belirlenmiş bir testisi vardır. Her testide Hıdır Nebi'nin elinin izi olduğuna inanılır. Herkes o kavuttan yiyip içkiden içmek zorundadır. Bayram günleri kavut yiyip içki içilir. Hıdır Nebi'nin hikâyeleri, menkıbeleri, efsaneleri anlatılır. Kasideler okunur. Bütün anlatım ve okunanlar Türkçedir. Bu bayram Küçük Çille'nin birinci Perşembe günü olur. O gece herkez sade veya ilâveli pilâv yer. İçkisi olmayan hanelere "ocağı boş"denir. Her Karakoyunlunun komşudan içki almaya hakkı vardır. Bu gece herkez od ve mum yakmak zorundadır. Kurban bayramında bütün hacılar kurban keserler. Burada Kum Gadir Bayramı da kutlanılır. Mezarlıklarda ve nişangâhlarda hurma paylanılır. Ehl-i hak Karakoyunlu Türkleri; hem Meşet'e, hem Kerbalâ'ya ve hem de Mekke'ye giderler.[11]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hıdır bayramı Anadolu Türklerinden her kesimde kutlanılır. Geçmişte bu kutlamalar daha yoğun olurdu. Bilhassa kırsal kesimde bahar bayramı olarak bilinir. Her il ve ilçenin Hıdırlık denilen mesire yerleri vardı. Buralarda bazen ulu kabirler de olurdu. Biz bunlardan bu isimle anılanları Safranbolu, Trabzon ve Oğuzlu (Azerbaycan) da resimledik. Hz. Hıdır ile ilgili hikâyeler Anadolu Türklerinde de çok anlatılır. Ancak, Varto, Tunceli yöresindeki anlatı ve uygulamalar çok daha yoğundur. Aile içerisinde ve komşular arasında bu bayramda renkli uygulamalar yaşanır. Biz Lolan, Cibranlı, Hormek adlı Alevî inançlı Müslüman Zaza aşiretleri arasındaki bu tür tespitlerimizi yayımlamıştık. Bu üç aşirette de Karakoyunlulara mensubiyet duygusunun yoğunluğunu M. Ş. Fırat'ın Doğu İlleri ve Varto Tarihi isimli eserinden izleyebiliyoruz.[12]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ilhıcı Ehl-i hak Karakoyunlu Türklerinde dikkatimizi çeken bir husus da, inanç kesimleri arasında daha toleranslı olmalarıdır.Ilhıcı Karakoyunlularının büyük çoğunluğu kendilerini Ehl-i hak olarak tanımlarlar. Savatsız (cahil kesimler) kendilerine   Göran /Gören derler ve bu kelimeyi görebilmekle izah ederler. Kendilerini Kürtlerdeki Goren aşireti ile karıştırmamak için özel önem gösterirler. Burhanul Hak isimli eser, bunların inanç ve yaşama biçimlerini nesir ve nazımla anlatmıştır. Bu eser; Ehl-i hak Karakoyunlularının yaşama biçimlerini verirken semahları, ibadet şekillerini, sofra adaplarını, nezirleri vs. anlatır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bize göre Goren Kürt aşireti ile ilişkili olunmasından da bu derece kaçınmaya fazla zaruret yoktur. Kürt aşireti olarak bilinen toplulukların asgarî büyük çoğunluğu soyca ve tamamı da kültürce Türktür.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Karakoyunlu Türk boyları; Haksarılar (Toprak Sarılar), Safi Elişahiler, Günabadiler, Bektaşîler, Mevlevîliler, Yadigârılılar, Yeddililer, Davudîler (...)dir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Müslüman Türklerin inancına göre "şah şerbeti" içilir. Bu şerbetin içerisinde hükmen (muhakkak) bir üzüm veya bir kişmiş tanesi bulunmalıdır. Bu şerbetin içilmesi "Kırklar"ın ilk toplantısındaki merasimin tekrarı anlamındadır. Bu konu Rehberi isimli ozanın şiirlerinde anlatılırken;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"İçerem Şah Şerbetinden&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dahı gamma gilen (kılan) olmaz&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sırrımız halka fash oldu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dahı danma (inkâr etme) gılen olmaz,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"Kırkların sırrı bir oldu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Gör ne hikmet sır oldu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Şah-ı Vilâyet pir oldu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dahı danma gılen olmaz&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Şerbetin esli nedendür&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kimse bilmez ne meydendür&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kırklar onu nuş edendür&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dah-ı gamma gılen olmaz&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Eli'ye kuruldu mimber&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kulluğunda durdu kamber&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sakisi oldu Peygamber&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dâhi danma gılen olmaz&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Eli getirdi bir terk ile&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ahiler onu ezdiler&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Verdiler gönül gönüle&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dâhi damma gılen olmaz&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Peygamber bir cam eyledi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kırklara enam eyledi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Cümle bir dilden söyledi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dâhi damma gılen olmaz[13]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlılar kendilerini tam ve gerçek Müslümanlar olarak bilirler; Şeriattan, tarikatten, marifetten geçmiş hakikate ulaşmış Müslümanlar olarak tanımlarlar. Namaz ve oruç ibadetlerini kabullenir, ancak uygulanmaları cihetine fazla gitmezler. "İbadeti zahiren yapmak önemli değil, insan her zaman ibadet içinde olmalıdır. Günde beş vakit namaz kılan değil, daima namaz kılan olabilmeli. Her Müslüman günde bin defa "lailâneillallah daim Allah illallah", demelidir".[14]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Namaz kılmak ve oruç tutmak Hz. Ali'nin camide darp edildiği tarih olan Ramazanın 19. ve 21. günleri muhakkak şarttır. Camiî haram kabul edişlerini Hz. Ali'nin camide şehit edilmesi ile izah edilmektedir.[15] Anadolu Alevîlerinden   bu inancı taşıyan kesimler de vardır. Ancak büyük çoğunluk bu görüşe katılmazlar.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Türklerde Babanehani'den sonra "kutup" tabiri yerini "çırah" tabirine bırakmıştır.[16] Çırahlık rübbesi mirastır. Babadan oğula geçer. Baba ölünce, kendisinden sonraki çırahı tayin etmemiş ise, en büyük oğul çırah olur. Bu çırahların; Tahran'da, Şeki'de, Kıpçak'da, Hamna'da temsilcilikleri vardır. Bu çırakların görevleri arasında ırşat hizmetinin dışında ayrıca; yeni doğan çocukların kulağına dua okuma, evlendirme ve boşamanın dinî işlevlerini yürütme, meyyit namazını okuma (cenaze namazını kıldırma) gibi hususlar da vardır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kutup'un İslâm dinî termilojisindeki yeri çok defa farklıdır. O, bediüzzam ve çok kere onunda üzerinde bir mevkidir. İslâm tarihinde bu mevkiye gelebilmiş sayılı insan vardır. Çırahın ölen babanın yerine geçmesindeki yöntem Kuzey Irak Türkmenleri arasındaki Şebek ve Kekaileri hatırlatmaktadır. Ehl-i hakların İran ve Azerbaycan'da temsilcilikleri varken Türkiye'de olmayışı ilginçtir. Türkiye'de miktarı az bulmuş olabilecekleri gibi, Zazaca konuşanların ayrı bir organizasyonları da olabilir. Çırahın görevlerine gelince, Anadolu'da bunları babalar veya dedeler yapmaktadırlar.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Türklerinde çocuk 15-16 yaşlarına kadar cem'e giremez. Cem'in dışında oturup olayları izleyip öğrenebilir. Öğrenince "cerge"ye girebilir. Cerge'ye girmekle Ehl-i hak cemaatına girmiş olur. Cerge'ye girmeden bir gün evvel kurban keser. Sonra cem'e girmek için sürünerek girer. Doğru mürşidinin yanına gider. Mürşid kulağına dua okur. Çocuk kulağına okunanları tekrar eder. Daha sonra sürünerek eski yerine döner orada oturur. Böylece tarikat yolu'na ayak basmış olur. Sıra ile; tövbe, tevekkül, rıza, murakıbet, fakr, fena, müşahade eder. Ehl-i hak inancı Türkler arasında bazen sakal ve bıyığını Kebralâ'da kestirmeyi nezir edenler olur.[17]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Nezir/adak bilindiği gibi, canlı hayvandan olabildiği gibi maldan paradan da olur. Bedeni nafile ibadetten oruç ve namaz nezir edenler de olur. Borçalı ve Azerbaycan'da yaşayan bir pir'e nezr edilen bir şeyi, pir isterse alıp kabul ettikten sonra muhtaç birisine gönderebilir. Kuzey Irak ve Golan Türkmenlerinde konuşmadan yedi kapıdan ekmek dilenmeyi nezir eden anne adayları olmuştur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Tekrar kutup konusuna dönülecek olur ise, Ehl-i hak inançlı Türklerde bilinen 37 kutup vardır. Bunlar kutupnameler bırakmıştır. Bilinen en tafsilâtlı Kutupname Rehberi'dir. Bu eser Kutup Rehberi'ye aittir. Baba Nehani'nin kutupnamesi en tafsilâtlı olan kutupnamedir. Bu zat, Hatemel Kutbeyn (Son ve en önemli dönem)'dir. Bilinen kutuplar; Şeyh Hesen Besri, Şeyh Maruf Kerhi, Şeyh Sedr, Şeyh Rüknettin, Hıdır, Pir İlyas, Sultan Nehani, Hudaybek, vd.dir. Rehberi'ye göre, Şeyh Safi (Şah İsmail'in 4. dedesi) den sonra gelen kutuplar Azerbaycan  Türk coğrafyasından olmuştur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kutup Baba Nehani'nin eseri Divan-i Fatihi'dir. Bu eser tamamen Türkçedir. Esasen bütün kutupların eserleri Türkçedir. Baba Haziri'nin mezarı Husravşah'dadır. Burası Ilhıcı'ya altı km. mesafededir. Baba Salman'ın Kutupnamesi, Keşful Esrar (Esrarların Keşfi) isimli eserdir. Bu eser Türkçe ve Farsça olup 12 bölümden meydana gelmiştir. Kur'an ve Nehcul Belage (Hz. Ali'nin  Konuşmaları)'den sonra bu yörede en önemli eser olarak kabul edilmektedir. İnanca göre bu eser herkesin yanında okunulmaz. Büyük bir kısmı Türkçe olan bu eser senede bir defa okunur.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kutupların yaşamı efsane ile karışmıştır. Zamandan ve zeminden münezzeh kabul edilirlerdi. Nebi Ağa, Gregoryanlar arasında da dinî prestiji olan bir otorite idi. Zamanında Ermeni kesişleri ziyaretine gelirlerdi. Nebi Ağa'nın müridlerine Nebili denilirdi. Müridleri onun öldüğüne inanmazlar. 12 İmam gibi gayba karıştığını kabul ederler. "Nebi Bayramı" ile "Hıdır Nebi Bayramı" halk arasında birbirine karışmıştır. Nebi bayramını Gregoryan-Ermeniler de kutlamaktadır. Gregoryanlar bugüne "Sume Sergis"demektedirler.[18]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kutupnameler Anadolu'da sadece Ehl-i hak kesimin değil, tarikatlar tarihi, İslâm felsefesi, tasavvuf ilmi ile ilgilenenlerin de başvuru kitapları arasında bilinir. Dönemin dinî liderlerinin hemen hemen hepsinin hayatı efsanelerle karışmıştır. Bizim açımızdan bu eserler çok yönlü kaynak olan başvuru eserleridir. Dikkatimizi çeken diğer konu Gregoryan inançlı halkın Karakoyunlu Türk dinî liderlerine itibar etmesidir. Olay saygın din adamının farklı dinlerden halkın sevgisini saygısını kazanmış olması mıdır? Yoksa bütün Gregoryanların Ermeni milliyeti ile özdeştirilmeden evvel bir kısım Türkler Karakoyunlu çağından veya daha önce Gregoryan inancına mı girdiler? Bunlar Türkçe konuşan Türk soylu ve Türk töreli insanlar iken, Gregoryan mı oldular? Böyle olunca Nebi Ağa'nın Gregoryan Türkler tarafından özel itibar görmesinin izahı da kolay olur. Gerçi Nebi Ağa İslâm ulusu örneğinde olduğu gibi Müslüman ve  Hıristiyan azizlerinin özdeşleştirildiğinin örnekleri az değildir. Sarı Saltuk bunlardan birisidir. Ancak bizim Gregoryan Türkler yaklaşım tarzımızı doğrulayan örnekler de vardır. Iğdır'da Er Davut Ocağı Müslüman halkın da ziyaret ettiği üzerinde haç bulunan büyük bir kayadır. Bu ziyaretin izahı her iki şekilde de yapılabilir.[19]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Fezlelibey Divanı, Türkçe gazellerden oluşan bir divan olup, Fezlelibey'e aittir. Nesimi Divanı, 500 sahifeden meydana gelmiştir. Diğer önemli bir eser Fuzuli'nin Hakikat-i Sueda'sıdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak inançlı Müslüman Karakoyunlu Türklerinde halk inançları genel Türk halk inançlarından fazla farklılık yansıtmazlar. Ölüler evde yıkanırlar, hayatlarda Kara Çadırlarda yıkanılır. Yas merasimi üç gün sürer. Birinci günün akşamı helva ile mezarlığa gidilir, mum yakılır ve Fatiha okunur.[20] Bahçe anlamında hayat, Kars ve çevresinde de vardır. Meftanın evde yıkanılması yakın geçmişe kadar çok yaygın iken, şimdilerde bu uygulama kırsal kesimde kalmıştır. Apartman hayatı, ölü yıkanmasını camilerde yaptırmak zorunluluğunu getirmiştir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Türklerinde, diğer Türk boylarında olduğu gibi mezarlar kutsaldır. Ziyaretgâhları sayıya gelmez, çokturlar. Dut ağacı ve alem ziyaretlerinin mumları hiç söndürülmezler. Sonsuz (çocuğu olmayan) kadınlar ziyaretlere daha çok giderler. Ziyarete ayakkabı ile girilmez. Ziyaretlerde sanduka tavaf edilir, mum yakılır. Ziyaretten arka arka tersine çıkılır ve kapısı kapatılır. Akşam gün batmadan kadınlar ellerinde ekmek ve mumla ziyarete gider, mumları ziyarette yakarlar. Ekmekleri de oradaki sıçanlara verir bu hayvanları doyururlar. Orada hiçbir hayvan öldürülmez. Tanış kadın ve erkekler karşılaştıklarında karşılıklı ellerini uzatır ve "eli'nin eli" diyerek tokalaşırlar. Nişangâhta hiç kimse kesinlikle arak içmez.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Gülmüşk Hatun (imamzade) Hz.Ali'nin torunu olarak bilinen bir ziyarettir. Buraya yağmur  duasına gidilir. Burada kaşıkla su serpilir ve su istenir. Kutsal kabul edilen taşlardan; karataş, elitaş, ayrıca Hz. Ali'nin kılıcı ile ikiye böldüğüne inanılan taş, elitaşı büyük bir kayadır. Burada Hz. Ali'nin parmağının ve atının nal izi olduğuna inanılır. Üç kardeşler taşı: Nebi Ağa kente gelince, Onu tanımayan üç genç onun aleyhinde konuşurlar ve taş kesilirler. Gülmüş Hatunun arkasındaki büyük taş, Baba Pir Eli'dir. Bu taş bazılarına  göre büyük bir derviş ve bazılarına göre de Hz. Ali'dir.[21] Hz. Ali Kültü, Anadolu Türklerinde de çok kuvvetlidir. Sadece Alevî ve Bektaşî gibi inanç çevrelerinde değil, bütün dinî çevrelerde Hz. Ali'ye karşı muhabbet vardır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türkmenlerinde  şahsey-vahşey inanç ve uygulaması vardır. Merasime katılanların ellerinde kama olur. Merasim semah gibi ritimli ve uzun olur. Bu Türk boyunda taziye merasimleri Kumru ve Dahil'in  bu isimle tanınan iki ünlü eserine göre olur. Kumru'nun yazarı Nahçıvanlı Kumru ve Dahil'in yazarı ise, Meragalı Dahil'dir. Her iki eser de tamamen  Türkçe'dir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dahil'in bölümleri: Müslüm ve Müslümün Balaları, Sakine ve Ekber'in Konuşması, Kasım ve Onun Gelininin Konuşması, Şumur ve Hz. Abbas'ın Konuşmaları, Haris ve Eşinin Konuşmalarıdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunluları'nda aşure günü İmam Hüseyin'in rolünü mürşid oynar. Köyün aşığı-ozanı da Yezit olur. Yezidilerin elbiseleri kızıl, İmam Hüseyin'in giysileri ise yeşil olur.[22]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak mezar taşları raz-ı remzi'lidir (yazıları sırlıdır). Taşlarda  tarak, makas, tüfek gibi şeylerin resimleri olur. Bu gelenek Türk ellerinde oldukça yaygındır. Derbent'teki Kırklar  Mezarlığı'nda birçok eski ve yeni mezar taşında at, koyun, saksıda çiçek, kama, çizme, tüfek ve benzeri örnekleri görebilirsiniz.[23] Farklı boyutlarda da olsa bu uygulamayı biz Iğdır, Tunceli ve daha birçok yerde gözledik. Esasen kullanılan motifler değişmiş olmakla beraber Türkiye'nin her yerindeki birçok mezar taşında meftanın cinsiyetini ve mesleğini simgeleyen resimler görebilirsiniz. Bu gelenek Osmanlı mezar taşlarına kavukların türü şeklinde yansımıştır. Sırlı yazısı olan mezar taşlarının tarihî seyri ve yayıldıkları coğrafya Türklerin dinî tarihleri hakkında da bir fikir vermektedir. Altaylar'daki Türk bölgelerinde görülen üzeri koç, koyun ve at heykeli mezar taşlarının üzerinde Akkoyunlu mezar taşlarında olduğu gibi, ok, kılıç, kama, tarak, iğne ve benzeri motifler vardır. Azerbaycan'ın İslâm Türk bölgelerinde ve Anadolu'nun Ahlat bölgesinde bu mezar taşlarında Fatiha türünden Arap harfli yazılar vardır. Erivan yöresi kilise bahçesi mezar taşlarında ise, tamamen aynı olan koçlu koyunlu mezar taşlarında haç da bulunmaktadır. Bu türden hayvan heykelli mezar taşı başka bir Hıristiyan mezhepte görülmez iken, dünyanın başka bölgelerindeki Gregoryanlarda da bu tür mezar taşına rastlanılmamaktadır. Ermeniler Kafkasya'dan Altaylar'a göç etmediklerine göre, Altaylar'dan Kafkasya'ya gelen halklardan bir halk bu kültürü taşımış ve bu halkın Kafkasya'da Gregoryan inancını benimsemiş olması gerekir. Bize göre bunlar Türklerdi ve bugünkü Kafkasya Ermenilerinin belirli bir kısmı Türk soylu idi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Türkmenlerinde mezarın yanında mum yakmak için bir ocak vardır. Mumsuz mezarlığa gidilmez. Mezarlıkların içerisinde mürşit mezarları da vardır. Bazı eski mezar taşları Türkçe yazılı iken, bu tür mezar taşları yaygınlaşmaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Anadolu'da mum yakmak için ocak bulunan mezarlar daha ziyade Alevî, Bektaşî ve Şiî, Caferî mezarlıklarında görülmektedir. Bu kesimin ulu kabirlerinin de belirli bir yerinde mum yakmak üzere ocakları vardır. Mum geleneği daha ziyade türbe ziyaretlerinde görülmektedir. Birçok ulu zatın yakın çevresine yapılan definlerle yeni mezarlıklar oluşur. Türkiye'de mezar taşlarına Arapça sadece dinî ifadeler yazılmaktadır. Bu uygulama giderek yaygınlaşmaktadır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türklerinden Türkçe bir mezar taşı yazı örneğinde;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"Bir peri peykor (beden)melek suretinin dur bu mezar,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Gör nece hakiyle yaksen eyleyip dur rüzugar"[24]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i hak Karakoyunlu Türkleri her cuma akşamı, toylarda bayram arifelerinde Nebi bayramında mezarlığa giderler. Yılın son çarşambasında burada ateş yakılır. Bayram merasimlerinde mum ve ocak da vardır. Kadınlar toplanır, akşamdan nişangâhların arkasında tatlı ve çerez yerler. Mezarlıklardan geçer ve bu esnada mum yakarlar. Dereye inince ağbircekler (gün görmüş yaşlı hanımlar) genç kadınlar okuyup oynarlar. Evlerine dönünce ellerinde kalan mumları da yakarlar. Kadınlardan sonra erkekler mezarlığa giderler. Mezarlıktan önce evden içki içmiş olarak çıkarlar. Kahveye gelir, âşıkları dinlerler. Atlılar, at çaparlar, at koşturur, atları ile tepelere inip çıkarlar. Evlerde yaşlılar ve dervişler kalırlar. Onlar da kaside okurlar.[25]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bayramlarda atlarla tepelere çıkıp inmek Türk bayram eğlence geleneğinin bir parçasıdır. Sanırım temsili kut alınmış olunuyor. Bizim Altay'da katıldığımız "El Oyun" bayram şenliklerinde atlılar ellerinde meşalelerle bir tepeye çıkıp inmişlerdir.[26]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ehl-i haklarda yıl tahvil olup günlerin uzadığı gece, bayram yapılır. Görüşe gidilir. Yemek verilip arak içilir. Yemekte, sütlü aş, badem unu murabbası (reçeli), kelem (lahana) aşı olur. Bayram gecesine "eli gecesi" denir. O gün Hz. Ali'den başka hiç kimsenin haklı ile haksızı ayırma yetkisi olmadığına inanılır. Bayram 13. güne kadar devam eder. O gün dışarı çıkılır.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-5478022777948925179?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/5478022777948925179/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=5478022777948925179' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/5478022777948925179'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/5478022777948925179'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2010/08/iran-karakoyunlu-turklerinde.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-3946937490208407256</id><published>2009-12-03T22:06:00.001-08:00</published><updated>2009-12-03T22:09:28.853-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;ویژه نامه ماهنامه بایرام برای «مولانا همتی انگوراني از شعراي علوي ترك»  &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://bayrambayani84.blogfa.com/post-75.aspx&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.mypicx.com/uploadimg/1416339888_12022009_1.jpg" width="300" height="550"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیکیر شهیدی نین بلکه سی اولماز&lt;br /&gt;گونش تک پارلایار لکه سی اولماز&lt;br /&gt;مزارا سیغیشماز اؤلکه سی اولماز&lt;br /&gt;عؤمورلر یاشارام سوراغیندا من ( بیانی) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ویژه نامه ماهنامه بایرام برای «مولانا همتی انگورانی» منتشر شد. این دفتر ۴۸ صفحه ای علاوه بر چندین مطلب جدید در بردارنده کلیه اطلاعاتی است که تا به حال در مطبوعات در مورد وی به چاپ رسیده است. مولانا همتی انگورانی از شعرای عارف عصر صفوی است که به زبانهای تورکی و فارسی و عربی شعر سروده است. دیوان خطی وی در تبریز نگهداری می شود. عمده غرلیات این شاعر عرفانی و به زبان ترکی آذربایجانی می باشد. سنگ قبر او در قصبه انگوران زنجان به سال ۱۳۷۳ ه ش توسط شاعر زنجانی رضا قاسمور کشف شد. گرد آوری این دفتر را هم عیسی قاسم پور ( افشار زنگانلی) بر عهده داشته است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-3946937490208407256?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/3946937490208407256/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=3946937490208407256' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3946937490208407256'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/3946937490208407256'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/12/httpbayrambayani84.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-8966485375785050501</id><published>2009-10-31T10:09:00.000-07:00</published><updated>2009-10-31T10:13:15.439-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;شاهدي بر مذهب اوليه قزلباشي تركان قشقائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تركان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند كلاه 12ترك یا كلاه قزلباشی برسر گذارند وشاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و كلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میكند &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.qashqaei.com/book/1-ettehadieh-torkan.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتحادیه تركان جنوب ایران قشقایی نامیده میشوند  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تركان مهاجر به جنوب با محوریت تركان ولایت قشقا كه در زمان صفویه یكپارچه شده و به اسم ایلخان خود نامگذاری شده اند. اینكه قشقاییها از كجا آمده اند یا تركان از كجا آمده اند سوالی ابتدایی و نابخردانه است زیرا همگان میدانند كه آسیای میانه (تركستان) زادگاه و وطن تركان عالم است و دوم اینكه هر قوم طبق فرهنگ كتبی و شفاهی خود تاریخ خود را بهتر میداند تا افرادی مثل نویسنده فارسنامه و افرادی كه به ایشان اقتدا میكنند . میان تركان عالم از قدیم شناسایی به وسیله اول طائفه بوده است دوم مكان این قانون هم اینك نیز وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قشقایی بزرك از طایفه بزرگ قایی از طوایف 24گانه ترك اشت كه در قدیم در شهر قش (كش) یا شهر سبز كنونی در استان قشقه دریا در كنار رود خانه بزرگ قشقه دریا اقامت داشته و بنام قشقایی مشهور بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست وطن آنها نیز بنام قش یا قشقا دریا یا قشقا چای بوده است پس در اینكه قشقایی از سرزمین قشقا در تركستان آمده است شكی نیست اینان مانند همه تركان راه غرب و جنوب را در پیش گرفته و در دشت قبچاق و قفقاز ساكن میشوند (مانند اكثریت تركان عالم ) و از زمان صفویه بنا به درخواست شاه صفوی برای انتظام بخشیدن به سرزمین فارس به فارس مهاجرت میكنند پس مهاجرت آنها سیاسی است نه اجباری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تركان قشقا پس از متحد شدن با تركان بومی مثل فارسیمدانها و تركان قدیمی ایل قشقایی را بنیان میگذارند بر پایه نام ایلخان خود كه از نژاد و وطن او سرچشمه گرفته است (احمقانه است كه ایلخان یك قوم نام فراری را برای خود انتخاب كند آن هم در زمانیكه تركان بر ایران حاكم بوده اند). تركان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند كلاه 12ترك یا كلاه قزلباشی بر سر گذارند و شاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و كلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میكند تا هم بر جنوب كنترل داشته باشد و هم جلو طغیان خود آنها را بگیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس سرزمین قشقا سرزمین ما ست و در آن شكی نیست و سایر نظرات اساسی ندارند من خود به قفقاز و قبچاق و استان قشقادریا و سرزمین قشقا سفر كرده و از نزدیك این اقوام را دیده ام و با آنها گفتگو كرده ام بیگمان قشقاییها از شهر قش و سرزمین قشقا آمده و مدتها در قفقاز و قبچاق سكونت داشته و سرانجام راه فارس را در پیش گرفته اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-8966485375785050501?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/8966485375785050501/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=8966485375785050501' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/8966485375785050501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/8966485375785050501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/10/12-httpwww.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-6748414293351458106</id><published>2009-09-12T09:24:00.000-07:00</published><updated>2009-09-12T09:27:51.072-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;اشعار تركي قوشچو اوغلو از شعراي علوي ترك-قزلباش&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(در اين نوشته از علويان ترك قزلباش با نام اهل حق ياد شده است كه صحيح نيست، اهل حق شاخه ايراني-كردي غلات شيعه دوازده امامي است و غير ز قزلباشي-بكتاشي كه شاخه تركي آن است مي باشد. قيرخلار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انتشار ديوان اشعار تركي بايرك قوشچي اوغلو&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از حوادث زندگي استاد آشنايي با اهل حق است كه در سال 1343 اتفاق افتاد. بدين صورت كه ايشان در سالي كه در روستاي خانقاه از توابع هريس به شغل معلمي اشتغال داشتند با اين طايفه محشور شدند كه منجر به نزديكي و آشنايي بعدي ايشان با ادبيات و فولكلور كهن اهل حق شد و بعدها، سال‌ها با بزرگان اين طايفه از جمله مرحومان درويش اميرحياتي، آقا سيد امرالله شاه ابراهيمي، بهروز گلزاري رفاقت و معاشرت كردند (كه خاطرات و وقايع روحاني و معنوي روي داده فيمابين ايشان، بسيار شنيدني است و اميد است در آينده چاپ شود). از جمله خدماتي كه استاد براي اين طايفه - كه به گفته‌ي خودشان بسيار صافي ضمير و پاكدل هستند- انجام دادند، تنظيم و تدوين ديوان‌هاي عرفا و شعراي بزرگ آنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معروف‌ترين عارف و شاعر اين طايفه «بايرك قوشچو اوغلو» است كه بنا به تحقيق استاد، وي اولين تدوين كننده‌ي ديوان شعر در تركي نيز بشمار مي‌رود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد، اخيراً برگزيده‌ي ديوان عرفاني اين شاعر عارف را كه حاوي يكصد و يازده غزل الهي است توسط نشر نداي شمس چاپ كرده‌اند و در اختيار اهل دل گذاشته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌اي از اشعار اين ديوان به شرح زير است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- 1 -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بو سفره واريرام، دورلو متاعلار آلماغا،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تكبرلوگو ترك ائديب، سالوسلوغو سالماغا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرص و هواني ترك ائتديم، أرنلر دئديگين دوتدوم،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسير نفسيم دگيلم، گلميشم پوربار اولماغا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سولطان شهرينه واريرام، صرافينا يالواريرام،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تؤ كموشم خورده فروشلوق، لعل ايلن گؤوهر آلماغا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بو جمين غلامييام، هر نه دئسه‌لرحاليام،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواجه‌مدن بويروق اولوبدور، گلميشم دفتر آلماغا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوشچواوغلويام، بنده‌يم، گليب جمه فرماندايام، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كعبه‌ي سيرره واريرام طوافِ يكسر آلماغا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- 2 -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يارنلريم گلين واراليم شاها،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح و شام يالواراق قديم آللاها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيرلر پيرليك اوسته، داعوا ائتديلر،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيرها بينياميندير، كئچدي گوواها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوخسان مين غلاما نظر ائيله‌دي،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داود دليل اولدو، سالدي بوراها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايزيني ايزله‌دي عمّانه دالدي،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اؤزونو گؤرستدي دريادا ماها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يارنلرائشيدين قوشچو اوغلوندان،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يار دري قيبله دير، گلين طوافا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- 3 -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيرگون اولا، سولطانيميز خان اولا،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمله عالم حؤكمونه فرمان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بارگاهين قورا زمين اُوزونه، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چوخ اينانميانلار با ايمان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بير اؤزون گؤرسه‌ده اهل توحيده،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگاهدان بارچا‌سي اورامان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل اصله گئده، وصل ده وصله،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيم روز قاليب، صاحبِ ميدان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمستاني وئره اول گرميانه،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياووقدور پيرين قوولو بيان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارنلر بويونا بيچيلدي خلعت،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بير نئچه‌سي قاليب نمايان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يارلارا گون دوغا، اولمايا آخشام،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوگونده دردلرينه درمان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كيمي يوكون دوتموش اولا رحمتدن،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كيمي سي قاپودا بي سامان اولا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوشچو اوغلو دئيير: ييغيلين ياران،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياريم ساعات قاليبدير ديوان اولا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- 4 -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پادشاهيم بير شهر سالميش ايكي جاهان آرسيندا،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باخديقجا ديدار گؤرونور او شهرين هر پاراسيندا،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيزده او شه‌هره وارديق، ياپيلي كؤنوللر گؤردوك،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيز اؤزوموزده ياپيلديق كؤنونللرين آراسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توپراق اولوبان النديك، پالچيق اولوب يوغورلانديق،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كرپيچ اولوبان هؤرولدوك او شهرين ديوارسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شه‌هردن اوخلار آتيلير، آتيليب جانا باتيلير،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دورلو متاعلارساتيلير، او شهرين بازاراسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوستادينا داش يوندورور، شاگيردينه ايش قانديرير،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آللاهين آدين آنديرير او داشين هر پاراسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عاقيل اولان يوخو آنلار، جاهيل اولان اونو دانلار،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواجه‌م قولو چيخار بانلار او شهرين ميناراسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گئتديم گؤردوم گئرچكلري، آسلانيب خاك درينه،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كاشكي من ده آسلانايديم اوگئرچكلر آراسيندا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شه‌هر دئديگين گول ايميش، نه داش ايميش، نه گيل ايميش،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوشچو اوغلو بيرقول ايميش گئرچك قوللار آراسيندا.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-6748414293351458106?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/6748414293351458106/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=6748414293351458106' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/6748414293351458106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/6748414293351458106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/09/blog-post_12.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-2479947954845523476</id><published>2009-09-09T17:36:00.000-07:00</published><updated>2009-09-09T17:43:22.293-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قزلباشها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;http://www.shafizadeh.net/qizil_baslar.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حاجي بكتاش ولي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;http://www.shafizadeh.net/haci_bektas_veli.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قيزيلباشهای آناطولی و عيد نوروز&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;http://www.shafizadeh.net/qizil_bas_ve_nevruz.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در باره مقالات حاجی بکتاش ولی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;http://www.shafizadeh.net/haci_bektas.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.shafizadeh.net/document.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;info@shafizadeh.net&lt;br /&gt;info@shayan.biz&lt;br /&gt;shafizadeh_f@yahoo.com &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-2479947954845523476?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/2479947954845523476/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=2479947954845523476' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2479947954845523476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2479947954845523476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/09/httpwww.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-169740851543037025</id><published>2009-09-06T16:45:00.001-07:00</published><updated>2009-09-06T16:45:53.260-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نمونه هائي از معماري مذهبي قزلباشي (تركان علوي) در استان زنجان آزربايجان-&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مئهران باهارلي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بوراق بابا ياتيريBuraq baba yatırı ، سولطان چلبي اوغلو كئچه بؤركو (مقبره‌ سلطان چلبي اوغلو و يا آرامگاه شيخ براق‌ بابا): آرامگاه سلطان چلبي اوغلي و يا مقبره شيخ براق در ٥٠٠ متري جنوب باختري محوطه تاريخي سلطانيه بر سر راه سلطانيه – خدابنده، و در ٣٠ كيلومتري شرق زنگان قرار دارد. نام تركي آن «چلبي اوغلو كئچه بؤركو اوجاغي» است (كئچه بؤرك در زبان تركي به معناي كلاه نمدي است). عده اي از محققان اين مقبره-جمع ائوي (جمعخانه) را كه قدمت آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني ميرسد محل دفن سلطان چلپي، نوه مولانا كه به دعوت اولجايتو از قونيه به سلطانيه نقل مكان كرد مي دانند. برخي نيز آنرا متعلق به شيخ براق بابا از بزرگان طريقت شمسيه و علويان قزلباش در آزربايجان و تركيه دانسته اند. شمسيه، شاخه قزلباشي-علوي طريقت اصلا سني مولويه است. شيخ براق بابا كه از خاصان دربار سلطان محمد خدابنده (الجايتو) بود و به ظهور حضرت علي در قالب اولجايتو امپراتور ايلخاني اعتقاد داشت، در جنگ او با گيلكيان در نزديكي لاهيجان به قتل رسيد. بوراق بابا خليفه اي بنام اميرجي داشت كه گويا كلاه "سولطان چلبي" از پيروان خويش را كه به‌ عنوان تبرك و در حين سماع در قونيه از او دريافت كرده بود، بر بالاي مزار پير خود شيخ براق بابا گذاشته است. اين بنا از دو بخش ياتير (مقبره) و جمع ائوي (جمعخانه) تشکيل يافته است. معماري اين مجموعه با الهام از عقايد و مراتب مذهب تركي قزلباشان علوي طراحي شده است. سبک قبر شيخ براق (؟) در اين آرامگاه حلقه ذکر صوفيان ترك را تداعي مي نمايد. داخل مقبره به فضاهايي تقسيم شده که جسد سلطان (؟) در وسط و جسد مريدان با توجه به مراتب آنها در گرداگرد آن قرار داده شده اند. بخش نخست در قسمت ورودي به فقرا اختصاص داشته است. حجره‌هاي انفرادي صحن مركزي درهاي كوتاه دارد و محل رياضت مريدان با توجه به مراتب آنها بوده است. صحن جمع ائوي (خانقاه) محل سماع جمعي بوده كه پير در وسط و مريدان در دور او حلقه مي‌زدند. بخش‌هاي جنوبي بنا احتمالا به ‌عنوان كلاس‌هاي آموزشي و فضاي واقع در دو طرف ايوان جنوبي محل ذكر زمستاني بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آغو ايچه ن دده احمد اوجاغيAğu İçən Dədə Əhməd Ocağı  (بقعه پير احمد زهرنوش): يکي از بناهاي قديمي شهرستان ابهر آرامگاه مولانا قطب الدين احمد ابهري مشهور به آغو ايچه ن (پير زهرنوش، ٥٠٠ - ٥٧٧ هجري قمري) در منتهي‌اليه قسمت جنوبي ابهر و در انتهاي خيابان ١٧ شهريور است. در تركيه نيز چندين اوجاق علويان ترك قزلباش با نام "آغو ايچه ن" وجود دارد، از جمله قارادونلو جان بابا آغو ايچه ن اوجاغي. مولانا قطب الدين احمد ابهري كه از بزرگان مذهب قزلباشي علوي و سرسلسله صوفيان و محدثي صاحب کمال بود، مريدان خود را در اين محل ارشاد مي کرده است. اين بقعه ساخته شده در اواخر قرن ششم تا اوايل قرن هفتم هجري، محل به سر بردن چهارصد صوفي بوده است. گنبد بنا به سبک پنج و هفت و همانند گنبدهاي دوره امپراتوري توركي سلجوقي احداث شده است. بقاع ديگر اين مجموعه به استناد متون تاريخي متعلق به دو عارف بزرگ به نامهاي ابوبکر محمد بن عبدالله ابهري صاحب کتاب العوامل في شرح مذهب مالک بن انس و همچنين مولانا شهاب الدين ابهري است که تا اوايل دوران امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي در قيد حيات بوده است. از فضاي مجاور اين آرامگاه هم اکنون به عنوان اداره ميراث فرهنگي استفاده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-داش كسه ن اوجاغي (آرامگاه و معبد داش‌کسن): اين مجموعه در ١٠ کيلومتري جنوب‌شرقي سلطانيه، در نزديکي روستاي وير (نك. ابهر) قرار گرفته است. مطالعات اخير نشان مي‌دهند که محل مزبور کاربرد آرامگاهي داشته است. محوطه داش کسه ن در محوطه‌اي به شکل مستطيل ناقص به طول ٤٠٠ متر و به عرض ٥٠ تا ٣٠٠ متر نقر گرديده و سه غار مصنوعي با کنده کاري‌هائي در دل کوه حفر شده است. از نقش‌هاي اين کنده کاري‌ها مي توان به تصوير دو اژدها که در مقابل يکديگر به شکل قرينه حک شده‌اند و طول هر يک ٥/٣ متر است اشاره کرد. در فرهنگ چيني و نيز تركان باستان اژدها را مظهر قدرت مي‌دانسته اند. در طرفين اين نقش‌ها محراب‌هاي نقش‌داري با طرح‌هاي تركي اسليمي، گل و بوته و مقرنس‌هاي سنگي کنده‌کاري شده‌اند. مجموعه اين آثار يادگار هنرمندان چيني و حاصل فرهنگ ختائي است که به فرمان اولجايتو از چين فراخوانده شده بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قبر ارغون خان در تپه تاريخي نور: تپه نور (نام اصلي؟) از ديگر آثار تاريخي سلطانيه است که در ١٥٠٠ متري جنوب شرقي گنبد قرار دارد. در کاوشهاي باستان شناسي وجود بنائي قديمي در اعماق آن تپه مشخص و محرز شده است. گويا قبر ارغون شاه نيز زماني در بالاي اين تپه بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قبر ارغون خان در كوه سجاس (نك. سجاس): "چنانچه عادت مغول بود ناپيدا كرده بودند و آن كوه را قورغ (قوروق) گردانيده و مردم را از حدود گذشتن زحمت رسيدي. دخترش اولجاي قبر پدر را آشكار كرده، آنجا خانقاه ساخت و مردم بنشانيد و ..." (آثار البلاد و اخبار العباد). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آرامگاه شاهزاده زيدالکبير در ابهر: از زيارتگاههاي معتبر و معروف ابهر و حومه مي باشد که در شرق شهر و در انتهاي خيابان استاد مطهري واقع شده است. شاهزاده زيدالکبير از صوفيان برجسته و پرهيزکاران وارسته عصر خود بشمار مي رفته است. در گذشته اطراف اين زيارتگاه، گورستاني بود که امروزه به خارج شهر منتقل گرديده است. امروز اين بقعه با گنبد مخروطي شکل و معماري بي نظير خود، در وسط ميداني به همين نام که پر از گلهاي رنگارنگ مي باشد قرار گرفته است. قبلاً بر بالاي صندوق چوبي نفيس اين آرامگاه و بنا بر سنن تركي، کلاهخود مطلاّيي با زنجيره هايي از همان جنس بطور معلّق نصب بود و شمشيري که روي قبضه آن نوشته هايي به چشم مي خورد وجود داشت که امروزه از اين اشياء اثري نيست. بقعه مورد توجه مردم بومي و به خصوص مورد اعتقاد، توسل و نذورات زنان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بناي امامزاده اسماعيل ابهر: در شمال شهرستان ابهر، بناي تاريخي تماماً آجري با گنبدي از نوع دو جداره وجود دارد. اين بنا كه داراي تزيينات داخلي و خارجي با ارزشي است در قرن نهم هجري قمري ساخته شده و تزيينات آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه تعلق دارد. برخي تذکره نويسان از دفن امام زاده اسماعيل از نوادگان امام علي در اين بقعه سخن گفته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه امامزاده يحيي ابهر: بقعه امام زاده يحيي که او را از نوادگان امام موسي کاظم دانسته اند، در شهر سايين قالا (نك. صايين قلعه) قرار گرفته و قدمت آن به قرن هشتم هجري قمري مي رسد. اين بنا در يک فضاي روستايي و در جوار باغهاي بيرون شهر احداث شده است. تپه تاريخي صايين قلعه در داخل محوطه اين بقعه قرار دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-گؤي ايمامزادا (بقعه امامزاده محمد) ابهر: بقعه امامزاده محمد که قدمت آن به قرن ششم هجري قمري مي رسد در مرکز شهر ابهر در خيابان امام خميني و کنار مسجد نور قرار دارد. بر روي مزار امامزاده محمد كه او را از نوادگان امام حسن مجتبي دانسته اند، ضريح کوچک و ساده اي از جنس چوب نصب شده است.کاشيکاري گنبد فوق العاده زيباست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه امامزاده کهريز ابهر: اين بناي آرامگاهي در يک کيلومتري باختر محوطه تاريخي سلطانيه قرار گرفته و به دليل مجاورت با قنات کهريز به امام زاده کهريز معروف شده است. قدمت بناي تاريخي امامزاده کهريز سلطانيه به دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه ميرسد. اين بقعه را امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله نيز مي گويند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-امامزاده عبدالخير ابهر: بناي تاريخي آرامگاهي امامزاده عبدالخير که به لحاظ ساخت و معماري به دوره دولتهاي تركي آزربايجاني صفويه -قاجاريه نسبت داده مي شود، در ميان يک قبرستان تاريخي در باختر روستاي قروه (نك. قوروا)، از توابع شهرستان ابهر (نك. ابهر) قرار گرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آرامگاه پيرسقا ابهر: بناي تاريخي آرامگاه پير سقا در روستاي پير سقا (پير زاغه) در ٣٠ کيلومتري سمت باختري شهر ابهر قرار دارد. پير سقا يکي از قطب‌هاي صوفيه بوده است. فرم بنا و نحوه ساخت آن حکايت از ساخت اين بنا در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه دارد. در زير اين گنبد مقبره اي وجود دارد که توسط يک ضريح فلزي محافظت مي ‌گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه مولاحسن کاشي: در فاصله ٥/٢ کيلومتري جنوب شهر سلطانيه‌ قرار گرفته است. گنبد اين بقعه که در سال ١١٧٣ هجري قمري در اواخر دوره شاه طهماسب بنا شده، با گنبد مقبره شيخ صفي‌الدين اردبيلي قابل مقايسه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-ديگر امامزاده هاي شهرستان ابهر: در محدوده شهرستان ابهر امامزاده هاي ديگري نيز وجود دارند. از جمله: "مقبره امامزاده يونس" در شريف آباد، "بقعه امامزاده يعقوب" (قرن سوم هجري قمري)، "بقعه پير سکينه خاتون" (قرن يازدهم هجري قمري) و "مقبره سلطان شهيد ازناب" (قرن يازدهم هجري قمري).&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-169740851543037025?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/169740851543037025/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=169740851543037025' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/169740851543037025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/169740851543037025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/09/buraq-baba-yatr.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-484796834874555602</id><published>2009-09-06T00:07:00.000-07:00</published><updated>2009-09-06T00:10:31.081-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;علوي (قيزيلباش-سيرطاليبي-اهل حق)اوزان مولانا همتی انگورانی`یه گوره اوزه ل سايي&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بایرام:  زنگاندا بایرام درگیسی مولانا همتی یه گوره بیر اوزل سایی بوراخیر. بو اوزل سایی ایندی تدوین اولماقدادیر. مولانا همتی انگورانلی بیر شاعیر و عارف اولاراق اونونجو قرنده یاشامیش. همتی نین مذهبی شیعه اولاراق عرفاندا اهل حق مسلکینه منسوبدور. بو شاعیرین ال یازما دیوانی ایندی تبریزده ساخلانیلیر. اونون دیوانینی چوخ تورکجه و آز فارسجا شعرلر تشکیل وئریر. ایلکین دفعه بو دیوانی تبریزلی اوستاد عزیز دولت آبادی ۱۳۶۹ دا وارلیق مجله سینده تانیتدیردی. انگوران زنگانین جنوبوندا بیر منطقه دیر. بو قصبه زنگانین ماهنشانیندا ان قدیم کندلردن ساییلیر. بو اوزل سایی اوروجلوق دان سونرا یایملاناجاقدی. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;http://www.bayrambayani84.blogfa.com/post-51.aspx&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-484796834874555602?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/484796834874555602/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=484796834874555602' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/484796834874555602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/484796834874555602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-2301493820783125768</id><published>2009-08-07T19:29:00.000-07:00</published><updated>2009-08-07T19:31:02.122-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;بازداشت دو تن دیگر از علويان ترك (اهل حق) در قوشاچاي (میاندوآب) &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو شهروند علوي ترك (اهل حق) از اهالی روستای اوچ تپه قوشاچاي (میاندوآب) به نام های جهانگیر قاسمی و فرهاد خدمتی ، چند روز پیش دستگیر و روانه زندان شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاکنون ازاتهام این دو شهروند که پیشتر نیز مدتی را در بازداشت بسربرده و با ضمانت آزاد شده بودند ، اطلاعی در دست نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی است این افراد پس از بازداشت به زندان ساوجبلاغ (مهاباد) منتقل شده اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8173128-2301493820783125768?l=qirxlar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://qirxlar.blogspot.com/feeds/2301493820783125768/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8173128&amp;postID=2301493820783125768' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2301493820783125768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8173128/posts/default/2301493820783125768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://qirxlar.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8173128.post-4401886887536696805</id><published>2009-04-24T05:46:00.000-07:00</published><updated>2009-07-15T07:21:35.367-07:00</updated><title type='text'>- آزار و اذیت ترک های اهل حق (علوی،گؤرن):</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- آزار و اذیت ترک های اهل حق (علوی،گؤرن):&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ترک های اهل حق ازقدیمی ترین ساکنان تیکان تپه محسوب می شوند و زبان و فرهنگ و ادبیات تورکی را به صورتی ناب و دست نخورده حفظ نموده اند بیشتر آنها اشعار شاه اسماییل ختایی و کور اوغلو و قوشچو اوغلو بئیرک،نسیمی،فضولی و سایر شعرای آذربایجان را از حفظ بوده و جالب آنکه موسیقی اصیل آذربایجان را نگه داشته اندطوریکه اکثر آشیق های این شهر را ترک های اهل حق تشکیل می دهند اما این افراد از اوایل انقلاب تا کنون از طرف مسوولین به کرٌات مورد بی مهری و تبعیض قرار گرفته اند طوریکه از استخدام این عده در پستهای دولتی و سیستم های اداری تا حد امکان جلو گیری می شود و در بسیاری از مواقع ترک های شیعه اهل حق رد صلاحیت شده وبه جای آنها برای خالی نماندن پست مورد نظر کردها به کار گرفته می شوند این نگاه تبعیض آمیز دومین عامل بزرگ مهاجرت ترک ها از این شهر بوده که جای اغلب این افراد را اکراد گرفته اند و هنوز هم این ماجرا ادامه دارد.لازم به ذکراست که در چند سال اخیر کردها به صورت هد فداری سعی درایجاد اختلاف بین ترکهای اهل حق و شیعه مذهب تیکان تپه دارند و در ادبیاتشان همواره بین این دو اختلاف قائل می شوند برای مثال خالد عمرانی از کردهای عضو شورای شهر در هفته نامه کردی کوشا(دراسفد ماه 1387) "ت" تکاب را نشانه ترک بودن "ک" تکاب را نشانه کرد بودن "الف" تکاب را نشانه اهل حق بودن و"ب" آنرا نشانه برادری  برمی شمارد. در نگاه اول خواننده،مخصوصاً ترکهای اهل حق ممکن است ازاینکه نام آنها نیز دراین مجموعه ذکرشده خشنود شوند،اما وقتی که دقیق می شویم می بینیم در پس این جمله ئ به ظاهراومانیستی(انسان دوستانه) تفکرات مسموم اختلاف افکنی اکراد بین ترکهای اهل حق وشیعه مذهب نهفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تکاب(تیکان تپه): از"شریف دایی" تا "مولوی کردعراقی"     &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; سولماز تیکان تپه لی&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;1- موقعییت جغرافیا یی  تیکان تپه(تکاب): &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; منطقه افشار در جنوبی‌ترین قسمت استان آذربایجان غربی قرار گرفته و تکاب(تیکان‌تپه) مرکز آن یکی از استراتژیک ‌ترین شهرهای آذربایجان محسوب می‌شود که در نقطه تلاقی چهار استان آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، زنجان و کردستان قرار گرفته که درغرب آن سایین قالا ، شرق آن بَِی جار(بیجار)، شمال آن ساققیز و جنوب آن مراغا واقع شده است به دلیل موقعیت خاص ژئو پولیتیکی و ژئو استراتژیکی این شهر همواره مورد هجوم اکراد قرار گرفته است چرا که با تسلط بر این شهر می توان بر هر چهار استان نامبرده تسلط یافت در سال 1324 که حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری تشکیل شد قاضی محمد رهبر حکومت خود مختار کردستان با علم به استراتژیک بودن موقعیت  تیکان تپه، ادعا های ارضی خود را بر این خاک زرخیز آغاز می کند که با مخالفت شدید پیشه وری و حکومت ملی آذربایجان روبرو شده و در نهایت نیز مجبور به عقب نشینی میشود یک سال پس از این ماجرا (در سال 1325) محمد رضا شاه پهلوی به قصد سرکوبی حکومت ملی به آذربایجان حمله میکند و تیکان تپه یکی از مسیر های سه گانه حمله به قلب اذربایجان محسوب میشود  مردم غیور تیکان تپه 3 روز در برابر ارتش شونیزم فارس مقاومت کرده و در نهایت علیرغم اهدا چندین شهید در راه آذربایجان،از حکومت مرکزی شکست خورده و ارتش تهران با عبور از تیکان تپه  از مسیر سایین قالا و قوشا چای به تبریز،اورمیه ومهاباد هجوم برده و بیش از چهل هزار نفر از مردان و زنان غیورآذربایجان را قتل و عام می کند&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;وجه تسمیه تیکان تپه و منطقه افشار:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به دلیل اینکه بافت اولیه شهر در میان کوههای خاردار بؤیوک ‌تپه، قره ‌ناو و مینجیق‌تپه محصور بوده شهر به تیکان‌تپه یا تیکانلی‌‌تپه مشهور شده است که هنوز هم افراد بومی و قدیمی منطقه، تکاب را با نام حقیقی آن یعنی تیکان‌تپه می‌خوانند. در سال 1315(ه.ش) در پی برنامه‌های نژاد پرستانه رضاخان مبنی بر تغییر اسامی تورکی به فارسی و زدودن هویت تورکی آذربایجان،نام تیکان‌تپه نیز به همراه هزاران نام تورکی دیگر کشوربه فارسی تبدیل شده و تکاب نامیده می شود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کلمه آوشار یا افشار نیز از دو جزء ( آو) به معنی شکار و (شار) به معنی مایل و علاقمند تشکیل شده و در واقع آوشار در زبان تورکی به معنای شکارچی می‌باشد. افشارها یکی از 12 طایفه بزرگ تورکان اوغوز می‌باشند که بخش عمده‌ای از این منطقه در جنوب دریاچه اورمیه، سولدوز(نقده)، قوشاچای(میاندواب)، سایین‌قالا (شاهین‌دژ) و تیکان‌تپه(تکاب) پراکنده شده‌اند. تورکان افشار به درازای تاریخ در منطقه ساکن بوده و حماسه‌های عظیمی را خلق نموده‌اند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;2- جمعیت تیکان تپه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  در سر شماری سال 85 جمعیت شهرستان  95 هزار نفر بر آورد شد&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از 102 روستای شهرستان77 روستا تورک نشین ، 8 روستا تورک و کرد نشین، 5 روستا خالی از سکنه و تنها 12 روستا کرد نشین می باشند&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;جمعیت شهر نیز 45 هزار نفر بر آورد شده است که تنها محله کرد نشین آن محله شریف آباد بوده ومحله قره ناو نیز تورک و کرد نشین می باشد بقیه نزدیک به40 محله بزرگ شهر را تورکها تشکیل می دهند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 3- پتانسیل های  اقتصادی، فرهنگی و توریستی تیکان تپه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - معادن طلا: معدن طلای آق دره با هفت میلیون تن کانسنگ طلا با عیارمتوسط PPM ‌‌۴٨/٢ در ‪۳۵کیلومتری شمال غرب شهرستان تکاب واقع شده است کارخانه استحصال و فرآوری پویا زرکان معدن طلای آق‌دره تکاب قادر است سالانه فقط نزدیک۴۰۰۰ کیلوگرم(چهار تن) طلا استخراج کند،بدون در نظر گرفتن نقره و جیوه‌ی استحصال شده سود‌ی معادل ۱۲۰ میلیارد تومان برای سهام‌داران شرکت دارد. معدن طلای آق‌دره‌ به همراه معدن مجاورش( زره شوران) بزرگترین معدن طلای خاور میانه محسوب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حاج عباس احمدی نیری مدیرعامل فعلی کارخانه بوده و برادران ایشان همراه با مهندس کلاهدوز معاون وزیرصنایع ومعادن و فلزات دولت هاشمی رفسنجانی و معاون وزیر نفت دولت خاتمی، از  سهامداران اصلی شرکت می‌باشند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مجید نیری احمدی که هم اکنون در خارج به سر می‌برد چندین سال مدیرعامل کارخانه سرب  و روی دندی(زنجان) بوده و توسط کلاهدوز شرایط تشکیل دار و دسته‌یی برای به انحصار گرفتن غیرقانونی معادن طلای سراسر کشور را به دست آوردند و هم اینک صاحب و سهامدار چندین معدن طلا بوده ودر حال چپاول معادن طلای کشور می‌باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; امروزه با  روش هاي استعمار نوين اين معادن بلاي جان جوانان و كارگران اين شهر شده است مشتی اصفهانی و یزدی و تهرانی، سرمایه‌ی ملی آذربایجان را به انحصار گرفته و منابع غنی معدنی منطقه را وحشیانه به غارت می برند و مردم منطقه را به استعمار گرفته و به دلیل مصونیت قانونی و قضایی وارتشای مسئولین، شرایط این دزدی آشکار مهیاتر شده و حتی مستشاران و زیردستان آنها به مال و ناموس مردم تجاوز می‌کنند.که نمونه آن فساد اخلاقی مهندس سالار زاده و فراهانی پسر خاله نیری در این شهر می باشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق اظهارات کارگران شاغل در معدن آقدره هیچ‌گونه حق و حقوقی به دلیل شرایط سخت و زیان‌آور کار در معادن برای آنها تعلق نمی‌گیرد، اکثر قراردادها یک یا سه ماهه بوده و ماهانه چندین نفر به دلایل واهی از کار بر کنار شده و هیچ گونه مزایایی به آنها تعلق نمی‌گیرد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به دلیل آلودگی شدیدی که جان کارگران را تهدید می کند، آنها را به صورت فصلی و نوبتی از کار اخراج کرده و با زدن برچسب‌های ناروا و متهم کردن به دزدی دست کارگران را از شکایت و دادخواست قانونی کوتاه می‌کنند، هم کارگران را از کار بیکار کرده و هم خانواده وآشنایان‌شان را بدنام می‌کنند. ودر نهایت این کارگران مجبور می شوند به امید یافتن کارراهی تهران و کرج و .. شوند  امروزه دهها جوان تیکان تپه در نتیجه استنشاق بخار جیوه  به افسردگی، بیماری های پوستی و کلیوی دچار شده  و از معدن اخراج شده اند تا آقای نیَری رئیس فارس این معدن هیچگونه بهایی در این باره به کارگران خود نپردازد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ‌گاه بازرسان اداره کار و اداره بهداشت از کارگاه‌ها و قسمت‌های آلوده‌ی معدن و کارخانه  بازدید نکرده و صرفا با استخدام آشنایان و نزدیکان‌شان و دریافت رشوه، حقوق قانونی کارگران را پایمال کرده و نادیده می‌گیرند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;محصول نهایی این معدن که کیک نامیده میشود به اصفهان ارسال می شود تا در آنجا تبدیل به شمش طلا شود با این توجیه که در"اینجا امنیت وجود ندارد!" بدین ترتیب سهم تيكانتپه از بزرگترین معدن طلای خاور میانه چيزي جز بيماري و آلودگي آب و خاك نميباشد و حقوق پرداخته شده به کارگران این معدن، بعدها صرف هزینه های بیمارستانی میشود تا سلامت قبل از کار در این معدن را باز یابند البته اگر  چنین چیزی امکان پذیر باشد &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;غیر از معادن فوق دهها معدن دیگر از قبیل گرانيت، میکا ، كروميت ، زرنيخ و تراورتن و.. در این شهر مشغول به کارند که مالک حتی یک نمونه آن نیز اهل این شهر نمی باشد و روزانه صد ها تریلر حامل سنگهای معدنی در برابر دیدگان مردم در حال تاراج معادن تیکان تپه می باشند بدون اینکه کوچک ترین نفعی به مردم این شهر داشته باشد &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- مجموعه حهانی تخت سلیمان(یادگار تمدن ماننا): تخت سلیمان یادگار قوم تورک ماننا و مربوط به هزاره اول قبل از میلاد می باشد. پلان،سبک معماری،طرز تدفین مردگان و تاریخ ساخت بنای تخت سلیمان کاملا منطبق با تپه حسنلو (سولدوز) بوده و از هر لحاظ کپی هم می باشند اما متاسفانه شونیزم فارس این بنا را به نام آتشکده ساسانی ثبت کرده است(ساسانیان سلسله ای فارس زبان اند که هزار سال پس ازمانناها به قدرت می رسند ) با این حال باز هم از هرگونه اعتباری که به تخت جمشید و پاسارگاد و بیستون کرمانشاه  تخصیص می یابد بی بهره است وبا اینکه این بنا چهارمین اثر ثبت شده ایران در یونسکو می باشد ولی در چشم مسوولان کشور به اندازه بناهای صد سال پیش اصفهان و شیرازو ساختمان های کاه گلی یزد اهمیت ندارد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - جزیره شناور چملی: این جزیره در روستای بدیرلی واقع شده که به اندازه یک میدان فوتبال وسعت دارد این جزیره منحصر به فرد،با حرکت باد در جهت های مختلف به آرامی به حرکت در آمده و جای ثابتی ندارد نام چملی گؤل(چنلی بئل) و روستاهای اطراف آن چون قوشابولاغ  قرابت زیادی با اسامی وذکور در داستان کوراوغلو دارد&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- غار کرفتو:که یکی از زیستگاههای قدیمی بشر در منطقه می باشد که از هزاره سوم قبل از میلاد تا هزاره اول قبل از میلاد محل سکونت بشر بوده است این غار زیبا در اثر بی لیاقتی مسولین استان آذربایجان غربی و شهر تکاب در سال1372 به ساققیز واگذار شد و امروزه  کردها  در کردستان به نام کرفتو نشریه کردی منتشر کرده و به مدد آثار باستانی آذربایجان برای خود تاریخ سازی می کنند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- بال قیز داغی: کوه بال قیز با ارتفاع 3300متر بعد از ساولان و سهند یکی از بزرگترین کوههای آذربایجان محسوب می شود  که مانند ساوالان دریاچه زیبایی در قله خود دارد و از جاذبه های توریستی منطقه می باشد علاوه بر اینها می توان از زیندان داغی، قیینرجه شیرشیری (آبشار قیینرجه)،یخچال طبیعی او غول بی،ایوان ساری (مقبره ایوب انصاری)،دژ ساری قورخان و دهها اثر تاریخی طبعیی دیگر اشاره کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - فرش افشار: که ترنج "قوش خانا" ی آن شهرت جهانی داشته و به دلیل مقاوم بودنش در دنیا به فرش آهنین معروف است&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- شخصییت های تیکان تپه: &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- نادر شاه افشار: . پروفسور کریستین سُن دانمارکی در کتاب " نادر آخرین جهانگشای آسیا" اشاره می‌کند که نادرشاه افشار متولد روستای قیرخلی تیکان‌تپه می‌باشد که در دوره صفویه به همراه طایفه خود به شمال خراسان کوچانده می‌شوند&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;-  یدالله (مفتون) امینی: که رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" وی را موفق ترین شاعر سبک نو ایران مینامد "آشیقلی کروان" نیز از آثار معروف وی می باشد&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- پروفسور شهریار صدیق افشار: فیزیکدان برجسته اهل تیکان تپه که دو سال پیش نظریه انیشتین در باره ماهییت انرژی را زیر سوال برده و جنجالهای زیادی در عالم فیزیک به پا کرد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دکتر یحیی یثربی: استاد فلسفه اسلامی&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;-استاد اباصلت صادقی و استاد جمشید یاری از اساتید برجسته خوشنویسی و… &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;4 روند مهاجرت اکراد به روستاهای تیکان تپه:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;. منطقه افشار مانند سایر مناطق غرب آذربایجان همواره مورد هجوم اکراد کوچ نشین بوده و از این راه همواره متحمل خسارات جانی و مالی بسیاری نیز شده‌ است. با این وجود اکراد هرگز نتوانسته‌اند به زور اسلحه این منطقه را تصاحب کنند. همانگونه که رودلف ناومان آلمانی در صفحه 42 کتابش" تخت سلیمان" که حدوداً 40 سال پیش نگاشته اشاره می‌کند:"کردهای این محل در واقع با اجازه و حمایت خوانین افشار و با تلاش مقامات دولتی برای یکجانشین کردن عشایر کرد ایران به آنجا نقل مکان کرده بودند." بدین ترتیب خانهای افشار برای یکجانشین کردن عشایرکرد قسمتی از اراضی خود را در مرز تیکان‌تپه- ساققیز به اکراد واگذار نموده و این کار شروع فاجعه‌ای می‌شود برای منطقه افشار. اکراد پس از آنکه تجمعاتی را در مرز تیکان‌تپه – ساققیز پدید می‌آورند دسته دسته به سمت سایر مناطق افشار هجوم آورده و زمین های  تورکهای افشار را خریداری نموده  به سمت شهر رهسپار می‌شوند. اکراد رفته رفته کلونی‌هایی را در روستاهای ترک نشین گوی‌آغاج، چوپلو ومایین بلاغ و ... تشکیل داده رفته رفته به طور کامل این روستا ها را به اشغال خود درمی اورند و سپس مسیر تخت سلیمان را در پیش گرفته و در روستاهای ترک ‌نشین قره ‌قه یه ، نبی‌کندی،امین آباد، حسن‌آباد، احمدآباد و ... ساکن شده و با ایجاد رعب و وحشت ترکها را مجبور به مهاجرت می‌کنند. آنگاه پس از مستحکم کردن پایگاههای خود در روستاهای اطراف راهی شهر تیکان‌تپه می‌شوند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 روند مهاجرت اکراد به شهر تیکان تپه:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شکل‌گیری شریف‌آباد: تا 40 سال پیش در داخل شهر تیکان‌تپه منطقه‌ای به اسم شریف‌آباد وجود نداشت و درستی این امر را می‌توان از افراد مسن شهر جویا شد. در شهر تکاب نیز تعداد انگشت ‌شماری از خانواده‌های اکراد ساکن بودند که این عده هم در مکالمات خانوادگی خویش به زبان تورکی صحبت میکردند و حتی بیشتر آنها لباس کردی نیز نمی‌پوشیدند که یکی از راه شناخت آنها از دیگران بود، اغلب این افراد در مراسمهای مذهبی شیعیان(ترکها) نیز مشارکت می‌کردند. تا اینکه در حدود 40 سال قبل فردی به نام شریف دایی و همسرش شریفه که از ترکهای منطقه بودند به دلیل اینکه قادر به خرید زمین در داخل شهر نبودند خارج از محدوده و درکنار پل خروجی شهر کلبه‌ای ساخته و در آنجا ساکن می‌شوند که این پل بعد‌ها به پل شریف ‌دایی(شریف آباد کورپوسی) معروف می‌گردد. با گذشت زمان چندین خانواده از اکراد در این محل ساکن شده و به تدریج این منطقه به محل تجمع اکراد بدل شده و نام شریف آباد به خود می‌گیرد. با اینکه کردها به تدریج شروع به تصاحب زمین های کشاورزی و روستایی ترکهای منطقه می کنند(با خرید یا ...) اما بازهم ترکها هجوم آنها به شهررا جدی نمی‌گیرند و با جملاتی چون " آنها نیز انسان هستند." و یا " کردها نمی‌توانند هیچ کاری از پیش ببرند." به استقبال این میهمانهای ناخوانده می‌روند. در میان غفلت ترکها سالها بدین منوال سپری می‌شوندو تجمع اکراد رفته رفته به انبار باروتی بدل می‌شود که این انبار باروت با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حزب کومله و دمکرات، منفجر شده و اکراد ظاهراً مظلوم و ساکت وبیچاره چهره واقعی خود را نشان می‌دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 علل مهاجرت ترکها از تیکان تپه بعد از وقوع انقلاب اسلامی:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- تسویه حسابهای سیاسی:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در سال 1358 که تنها یک سال از وقوع انقلاب اسلامی می گذشت تسویه حساب های سیاسی در تیکان تپه آغاز شد و صدها تن از جوانان بی گناه این شهر به بهانه های مختلف به اعدام و حبس و تبعید محکوم شدند این عمل وحشت سنگینی را بر شهر حکمفرما نمود و تا کنون نیز آثار این وحشت در میان خانواده های شهر نمایان است این تسویه حسابها و وحشت ناشی از آن به اولین موج مهاجرت ترکها به شهر های تهران و کرج و …منجر شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - آزار و اذیت ترک های اهل حق(علوی،گؤرن):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ترک های اهل حق ازقدیمی ترین ساکنان تیکان تپه محسوب می شوند و زبان و فرهنگ و ادبیات تورکی را به صورتی ناب و دست نخورده حفظ نموده اند بیشتر آنها اشعار شاه اسماییل ختایی و کور اوغلو و قوشچو اوغلو بئیرک،نسیمی،فضولی و سایر شعرای آذربایجان را از حفظ بوده و جالب آنکه موسیقی اصیل آذربایجان را نگه داشته اندطوریکه اکثر آشیق های این شهر را ترک های اهل حق تشکیل می دهند اما این افراد از اوایل انقلاب تا کنون از طرف مسوولین به کرٌات مورد بی مهری و تبعیض قرار گرفته اند طوریکه از استخدام این عده در پستهای دولتی و سیستم های اداری تا حد امکان جلو گیری می شود و در بسیاری از مواقع ترک های شیعه اهل حق رد صلاحیت شده وبه جای آنها برای خالی نماندن پست مورد نظر کردها به کار گرفته می شوند این نگاه تبعیض آمیز دومین عامل بزرگ مهاجرت ترک ها از این شهر بوده که جای اغلب این افراد را اکراد گرفته اند و هنوز هم این ماجرا ادامه دارد.لازم به ذکراست که در چند سال اخیر کردها به صورت هد فداری سعی درایجاد اختلاف بین ترکهای اهل حق و شیعه مذهب تیکان تپه دارند و در ادبیاتشان همواره بین این دو اختلاف قائل می شوند برای مثال خالد عمرانی از کردهای عضو شورای شهر در هفته نامه کردی کوشا(دراسفد ماه 1387) "ت" تکاب را نشانه ترک بودن "ک" تکاب را نشانه کرد بودن "الف" تکاب را نشانه اهل حق بودن و"ب" آنرا نشانه برادری  برمی شمارد. در نگاه اول خواننده،مخصوصاً ترکهای اهل حق ممکن است ازاینکه نام آنها نیز دراین مجموعه ذکرشده خشنود شوند،اما وقتی که دقیق می شویم می بینیم در پس این جمله ئ به ظاهراومانیستی(انسان دوستانه) تفکرات مسموم اختلاف افکنی اکراد بین ترکهای اهل حق وشیعه مذهب نهفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - عدم سرما یه گذاری دولت یا بخش خصوصی: &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دراین شهر تا کنون هیچگونه سرمایه گذاری خصوصی یا دولتی صورت نگرفته که اساسی ترین دلیل مهاجرت از این شهر می باشد تنها منبع در آمد مردم  مغازه داری و خرید و فروش می باشد(البته عده ی معدودی هم کارمند ادارات را نیز باید به اینها افزود) اما با توجه به پایین بودن سطح در آمد مردم ،مغازه داری هم از رونق چندانی برخوردار نمی باشد و معمولا منجر به ور شکستگی و مهاجرت میشود&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- رد صلاحیت های گسترده و فرار مغزها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; سخت گیری مسوولان حراست تیکان تپه در گزینش افراد تحصیل کرده و متخصص شهر ،اجازه ورود این افراد را به سیستم های اداری و دولتی نداده ودر نهایت باعث سرخوردگی و مهاجرت تحصیل کردگان از شهر میشوددر حالیکه  صد ها نفر از همین جوانان رد صلاحیت شده در شهر های تهران زنجان تبریز اورمیه و … در پست های بسیار کلیدی تری به کار گمارده می شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - به شکست کشاندن صنعت فرش افشار تیکان تپه:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;فرش بافی سالها اصلی ترین منبع در آمد مردم تیکان تپه بوده است اما متاسفانه در نتیجه سیاستهای دولت رفسنجانی این صنعت پر رونق و پردرآمد مردم به شکست کشیده شد و بسیاری از خانواده ها با بی
