Saturday, October 31, 2009

شاهدي بر مذهب اوليه قزلباشي تركان قشقائي

تركان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند كلاه 12ترك یا كلاه قزلباشی برسر گذارند وشاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و كلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میكند


http://www.qashqaei.com/book/1-ettehadieh-torkan.html

اتحادیه تركان جنوب ایران قشقایی نامیده میشوند

تركان مهاجر به جنوب با محوریت تركان ولایت قشقا كه در زمان صفویه یكپارچه شده و به اسم ایلخان خود نامگذاری شده اند. اینكه قشقاییها از كجا آمده اند یا تركان از كجا آمده اند سوالی ابتدایی و نابخردانه است زیرا همگان میدانند كه آسیای میانه (تركستان) زادگاه و وطن تركان عالم است و دوم اینكه هر قوم طبق فرهنگ كتبی و شفاهی خود تاریخ خود را بهتر میداند تا افرادی مثل نویسنده فارسنامه و افرادی كه به ایشان اقتدا میكنند . میان تركان عالم از قدیم شناسایی به وسیله اول طائفه بوده است دوم مكان این قانون هم اینك نیز وجود دارد.

قشقایی بزرك از طایفه بزرگ قایی از طوایف 24گانه ترك اشت كه در قدیم در شهر قش (كش) یا شهر سبز كنونی در استان قشقه دریا در كنار رود خانه بزرگ قشقه دریا اقامت داشته و بنام قشقایی مشهور بوده است.

جالب اینجاست وطن آنها نیز بنام قش یا قشقا دریا یا قشقا چای بوده است پس در اینكه قشقایی از سرزمین قشقا در تركستان آمده است شكی نیست اینان مانند همه تركان راه غرب و جنوب را در پیش گرفته و در دشت قبچاق و قفقاز ساكن میشوند (مانند اكثریت تركان عالم ) و از زمان صفویه بنا به درخواست شاه صفوی برای انتظام بخشیدن به سرزمین فارس به فارس مهاجرت میكنند پس مهاجرت آنها سیاسی است نه اجباری.

تركان قشقا پس از متحد شدن با تركان بومی مثل فارسیمدانها و تركان قدیمی ایل قشقایی را بنیان میگذارند بر پایه نام ایلخان خود كه از نژاد و وطن او سرچشمه گرفته است (احمقانه است كه ایلخان یك قوم نام فراری را برای خود انتخاب كند آن هم در زمانیكه تركان بر ایران حاكم بوده اند). تركان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند كلاه 12ترك یا كلاه قزلباشی بر سر گذارند و شاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و كلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میكند تا هم بر جنوب كنترل داشته باشد و هم جلو طغیان خود آنها را بگیرد.

پس سرزمین قشقا سرزمین ما ست و در آن شكی نیست و سایر نظرات اساسی ندارند من خود به قفقاز و قبچاق و استان قشقادریا و سرزمین قشقا سفر كرده و از نزدیك این اقوام را دیده ام و با آنها گفتگو كرده ام بیگمان قشقاییها از شهر قش و سرزمین قشقا آمده و مدتها در قفقاز و قبچاق سكونت داشته و سرانجام راه فارس را در پیش گرفته اند.

Saturday, September 12, 2009

اشعار تركي قوشچو اوغلو از شعراي علوي ترك-قزلباش

(در اين نوشته از علويان ترك قزلباش با نام اهل حق ياد شده است كه صحيح نيست، اهل حق شاخه ايراني-كردي غلات شيعه دوازده امامي است و غير ز قزلباشي-بكتاشي كه شاخه تركي آن است مي باشد. قيرخلار)


انتشار ديوان اشعار تركي بايرك قوشچي اوغلو

از حوادث زندگي استاد آشنايي با اهل حق است كه در سال 1343 اتفاق افتاد. بدين صورت كه ايشان در سالي كه در روستاي خانقاه از توابع هريس به شغل معلمي اشتغال داشتند با اين طايفه محشور شدند كه منجر به نزديكي و آشنايي بعدي ايشان با ادبيات و فولكلور كهن اهل حق شد و بعدها، سال‌ها با بزرگان اين طايفه از جمله مرحومان درويش اميرحياتي، آقا سيد امرالله شاه ابراهيمي، بهروز گلزاري رفاقت و معاشرت كردند (كه خاطرات و وقايع روحاني و معنوي روي داده فيمابين ايشان، بسيار شنيدني است و اميد است در آينده چاپ شود). از جمله خدماتي كه استاد براي اين طايفه - كه به گفته‌ي خودشان بسيار صافي ضمير و پاكدل هستند- انجام دادند، تنظيم و تدوين ديوان‌هاي عرفا و شعراي بزرگ آنان است.

معروف‌ترين عارف و شاعر اين طايفه «بايرك قوشچو اوغلو» است كه بنا به تحقيق استاد، وي اولين تدوين كننده‌ي ديوان شعر در تركي نيز بشمار مي‌رود.

استاد، اخيراً برگزيده‌ي ديوان عرفاني اين شاعر عارف را كه حاوي يكصد و يازده غزل الهي است توسط نشر نداي شمس چاپ كرده‌اند و در اختيار اهل دل گذاشته‌اند.

نمونه‌اي از اشعار اين ديوان به شرح زير است:



- 1 -

من بو سفره واريرام، دورلو متاعلار آلماغا،

تكبرلوگو ترك ائديب، سالوسلوغو سالماغا.

حرص و هواني ترك ائتديم، أرنلر دئديگين دوتدوم،

اسير نفسيم دگيلم، گلميشم پوربار اولماغا.

سولطان شهرينه واريرام، صرافينا يالواريرام،

تؤ كموشم خورده فروشلوق، لعل ايلن گؤوهر آلماغا.

من بو جمين غلامييام، هر نه دئسه‌لرحاليام،

خواجه‌مدن بويروق اولوبدور، گلميشم دفتر آلماغا.

قوشچواوغلويام، بنده‌يم، گليب جمه فرماندايام،

كعبه‌ي سيرره واريرام طوافِ يكسر آلماغا.



- 2 -

يارنلريم گلين واراليم شاها،

صبح و شام يالواراق قديم آللاها.

پيرلر پيرليك اوسته، داعوا ائتديلر،

پيرها بينياميندير، كئچدي گوواها.

دوخسان مين غلاما نظر ائيله‌دي،

داود دليل اولدو، سالدي بوراها.

ايزيني ايزله‌دي عمّانه دالدي،

اؤزونو گؤرستدي دريادا ماها.

يارنلرائشيدين قوشچو اوغلوندان،

يار دري قيبله دير، گلين طوافا.



- 3 -

بيرگون اولا، سولطانيميز خان اولا،

جمله عالم حؤكمونه فرمان اولا.

بارگاهين قورا زمين اُوزونه،

چوخ اينانميانلار با ايمان اولا.

بير اؤزون گؤرسه‌ده اهل توحيده،

ناگاهدان بارچا‌سي اورامان اولا.

اصل اصله گئده، وصل ده وصله،

نيم روز قاليب، صاحبِ ميدان اولا.

زمستاني وئره اول گرميانه،

ياووقدور پيرين قوولو بيان اولا.

ارنلر بويونا بيچيلدي خلعت،

بير نئچه‌سي قاليب نمايان اولا.

يارلارا گون دوغا، اولمايا آخشام،

بوگونده دردلرينه درمان اولا.

كيمي يوكون دوتموش اولا رحمتدن،

كيمي سي قاپودا بي سامان اولا.

قوشچو اوغلو دئيير: ييغيلين ياران،

ياريم ساعات قاليبدير ديوان اولا!



- 4 -

پادشاهيم بير شهر سالميش ايكي جاهان آرسيندا،

باخديقجا ديدار گؤرونور او شهرين هر پاراسيندا،

بيزده او شه‌هره وارديق، ياپيلي كؤنوللر گؤردوك،

بيز اؤزوموزده ياپيلديق كؤنونللرين آراسيندا.

توپراق اولوبان النديك، پالچيق اولوب يوغورلانديق،

كرپيچ اولوبان هؤرولدوك او شهرين ديوارسيندا.

شه‌هردن اوخلار آتيلير، آتيليب جانا باتيلير،

دورلو متاعلارساتيلير، او شهرين بازاراسيندا.

اوستادينا داش يوندورور، شاگيردينه ايش قانديرير،

آللاهين آدين آنديرير او داشين هر پاراسيندا.

عاقيل اولان يوخو آنلار، جاهيل اولان اونو دانلار،

خواجه‌م قولو چيخار بانلار او شهرين ميناراسيندا.

گئتديم گؤردوم گئرچكلري، آسلانيب خاك درينه،

كاشكي من ده آسلانايديم اوگئرچكلر آراسيندا.

شه‌هر دئديگين گول ايميش، نه داش ايميش، نه گيل ايميش،

قوشچو اوغلو بيرقول ايميش گئرچك قوللار آراسيندا.

Wednesday, September 09, 2009




قزلباشها
http://www.shafizadeh.net/qizil_baslar.htm

حاجي بكتاش ولي
http://www.shafizadeh.net/haci_bektas_veli.htm

قيزيلباشهای آناطولی و عيد نوروز
http://www.shafizadeh.net/qizil_bas_ve_nevruz.htm

در باره مقالات حاجی بکتاش ولی
http://www.shafizadeh.net/haci_bektas.htm


http://www.shafizadeh.net/document.htm

info@shafizadeh.net
info@shayan.biz
shafizadeh_f@yahoo.com

Sunday, September 06, 2009

نمونه هائي از معماري مذهبي قزلباشي (تركان علوي) در استان زنجان آزربايجان-

مئهران باهارلي

-بوراق بابا ياتيريBuraq baba yatırı ، سولطان چلبي اوغلو كئچه بؤركو (مقبره‌ سلطان چلبي اوغلو و يا آرامگاه شيخ براق‌ بابا): آرامگاه سلطان چلبي اوغلي و يا مقبره شيخ براق در ٥٠٠ متري جنوب باختري محوطه تاريخي سلطانيه بر سر راه سلطانيه – خدابنده، و در ٣٠ كيلومتري شرق زنگان قرار دارد. نام تركي آن «چلبي اوغلو كئچه بؤركو اوجاغي» است (كئچه بؤرك در زبان تركي به معناي كلاه نمدي است). عده اي از محققان اين مقبره-جمع ائوي (جمعخانه) را كه قدمت آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني ميرسد محل دفن سلطان چلپي، نوه مولانا كه به دعوت اولجايتو از قونيه به سلطانيه نقل مكان كرد مي دانند. برخي نيز آنرا متعلق به شيخ براق بابا از بزرگان طريقت شمسيه و علويان قزلباش در آزربايجان و تركيه دانسته اند. شمسيه، شاخه قزلباشي-علوي طريقت اصلا سني مولويه است. شيخ براق بابا كه از خاصان دربار سلطان محمد خدابنده (الجايتو) بود و به ظهور حضرت علي در قالب اولجايتو امپراتور ايلخاني اعتقاد داشت، در جنگ او با گيلكيان در نزديكي لاهيجان به قتل رسيد. بوراق بابا خليفه اي بنام اميرجي داشت كه گويا كلاه "سولطان چلبي" از پيروان خويش را كه به‌ عنوان تبرك و در حين سماع در قونيه از او دريافت كرده بود، بر بالاي مزار پير خود شيخ براق بابا گذاشته است. اين بنا از دو بخش ياتير (مقبره) و جمع ائوي (جمعخانه) تشکيل يافته است. معماري اين مجموعه با الهام از عقايد و مراتب مذهب تركي قزلباشان علوي طراحي شده است. سبک قبر شيخ براق (؟) در اين آرامگاه حلقه ذکر صوفيان ترك را تداعي مي نمايد. داخل مقبره به فضاهايي تقسيم شده که جسد سلطان (؟) در وسط و جسد مريدان با توجه به مراتب آنها در گرداگرد آن قرار داده شده اند. بخش نخست در قسمت ورودي به فقرا اختصاص داشته است. حجره‌هاي انفرادي صحن مركزي درهاي كوتاه دارد و محل رياضت مريدان با توجه به مراتب آنها بوده است. صحن جمع ائوي (خانقاه) محل سماع جمعي بوده كه پير در وسط و مريدان در دور او حلقه مي‌زدند. بخش‌هاي جنوبي بنا احتمالا به ‌عنوان كلاس‌هاي آموزشي و فضاي واقع در دو طرف ايوان جنوبي محل ذكر زمستاني بوده است.



-آغو ايچه ن دده احمد اوجاغيAğu İçən Dədə Əhməd Ocağı (بقعه پير احمد زهرنوش): يکي از بناهاي قديمي شهرستان ابهر آرامگاه مولانا قطب الدين احمد ابهري مشهور به آغو ايچه ن (پير زهرنوش، ٥٠٠ - ٥٧٧ هجري قمري) در منتهي‌اليه قسمت جنوبي ابهر و در انتهاي خيابان ١٧ شهريور است. در تركيه نيز چندين اوجاق علويان ترك قزلباش با نام "آغو ايچه ن" وجود دارد، از جمله قارادونلو جان بابا آغو ايچه ن اوجاغي. مولانا قطب الدين احمد ابهري كه از بزرگان مذهب قزلباشي علوي و سرسلسله صوفيان و محدثي صاحب کمال بود، مريدان خود را در اين محل ارشاد مي کرده است. اين بقعه ساخته شده در اواخر قرن ششم تا اوايل قرن هفتم هجري، محل به سر بردن چهارصد صوفي بوده است. گنبد بنا به سبک پنج و هفت و همانند گنبدهاي دوره امپراتوري توركي سلجوقي احداث شده است. بقاع ديگر اين مجموعه به استناد متون تاريخي متعلق به دو عارف بزرگ به نامهاي ابوبکر محمد بن عبدالله ابهري صاحب کتاب العوامل في شرح مذهب مالک بن انس و همچنين مولانا شهاب الدين ابهري است که تا اوايل دوران امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي در قيد حيات بوده است. از فضاي مجاور اين آرامگاه هم اکنون به عنوان اداره ميراث فرهنگي استفاده مي شود.



-داش كسه ن اوجاغي (آرامگاه و معبد داش‌کسن): اين مجموعه در ١٠ کيلومتري جنوب‌شرقي سلطانيه، در نزديکي روستاي وير (نك. ابهر) قرار گرفته است. مطالعات اخير نشان مي‌دهند که محل مزبور کاربرد آرامگاهي داشته است. محوطه داش کسه ن در محوطه‌اي به شکل مستطيل ناقص به طول ٤٠٠ متر و به عرض ٥٠ تا ٣٠٠ متر نقر گرديده و سه غار مصنوعي با کنده کاري‌هائي در دل کوه حفر شده است. از نقش‌هاي اين کنده کاري‌ها مي توان به تصوير دو اژدها که در مقابل يکديگر به شکل قرينه حک شده‌اند و طول هر يک ٥/٣ متر است اشاره کرد. در فرهنگ چيني و نيز تركان باستان اژدها را مظهر قدرت مي‌دانسته اند. در طرفين اين نقش‌ها محراب‌هاي نقش‌داري با طرح‌هاي تركي اسليمي، گل و بوته و مقرنس‌هاي سنگي کنده‌کاري شده‌اند. مجموعه اين آثار يادگار هنرمندان چيني و حاصل فرهنگ ختائي است که به فرمان اولجايتو از چين فراخوانده شده بودند.



-قبر ارغون خان در تپه تاريخي نور: تپه نور (نام اصلي؟) از ديگر آثار تاريخي سلطانيه است که در ١٥٠٠ متري جنوب شرقي گنبد قرار دارد. در کاوشهاي باستان شناسي وجود بنائي قديمي در اعماق آن تپه مشخص و محرز شده است. گويا قبر ارغون شاه نيز زماني در بالاي اين تپه بوده است.



-قبر ارغون خان در كوه سجاس (نك. سجاس): "چنانچه عادت مغول بود ناپيدا كرده بودند و آن كوه را قورغ (قوروق) گردانيده و مردم را از حدود گذشتن زحمت رسيدي. دخترش اولجاي قبر پدر را آشكار كرده، آنجا خانقاه ساخت و مردم بنشانيد و ..." (آثار البلاد و اخبار العباد).



-آرامگاه شاهزاده زيدالکبير در ابهر: از زيارتگاههاي معتبر و معروف ابهر و حومه مي باشد که در شرق شهر و در انتهاي خيابان استاد مطهري واقع شده است. شاهزاده زيدالکبير از صوفيان برجسته و پرهيزکاران وارسته عصر خود بشمار مي رفته است. در گذشته اطراف اين زيارتگاه، گورستاني بود که امروزه به خارج شهر منتقل گرديده است. امروز اين بقعه با گنبد مخروطي شکل و معماري بي نظير خود، در وسط ميداني به همين نام که پر از گلهاي رنگارنگ مي باشد قرار گرفته است. قبلاً بر بالاي صندوق چوبي نفيس اين آرامگاه و بنا بر سنن تركي، کلاهخود مطلاّيي با زنجيره هايي از همان جنس بطور معلّق نصب بود و شمشيري که روي قبضه آن نوشته هايي به چشم مي خورد وجود داشت که امروزه از اين اشياء اثري نيست. بقعه مورد توجه مردم بومي و به خصوص مورد اعتقاد، توسل و نذورات زنان است.


-بناي امامزاده اسماعيل ابهر: در شمال شهرستان ابهر، بناي تاريخي تماماً آجري با گنبدي از نوع دو جداره وجود دارد. اين بنا كه داراي تزيينات داخلي و خارجي با ارزشي است در قرن نهم هجري قمري ساخته شده و تزيينات آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه تعلق دارد. برخي تذکره نويسان از دفن امام زاده اسماعيل از نوادگان امام علي در اين بقعه سخن گفته اند.


-بقعه امامزاده يحيي ابهر: بقعه امام زاده يحيي که او را از نوادگان امام موسي کاظم دانسته اند، در شهر سايين قالا (نك. صايين قلعه) قرار گرفته و قدمت آن به قرن هشتم هجري قمري مي رسد. اين بنا در يک فضاي روستايي و در جوار باغهاي بيرون شهر احداث شده است. تپه تاريخي صايين قلعه در داخل محوطه اين بقعه قرار دارد.


-گؤي ايمامزادا (بقعه امامزاده محمد) ابهر: بقعه امامزاده محمد که قدمت آن به قرن ششم هجري قمري مي رسد در مرکز شهر ابهر در خيابان امام خميني و کنار مسجد نور قرار دارد. بر روي مزار امامزاده محمد كه او را از نوادگان امام حسن مجتبي دانسته اند، ضريح کوچک و ساده اي از جنس چوب نصب شده است.کاشيکاري گنبد فوق العاده زيباست.



-بقعه امامزاده کهريز ابهر: اين بناي آرامگاهي در يک کيلومتري باختر محوطه تاريخي سلطانيه قرار گرفته و به دليل مجاورت با قنات کهريز به امام زاده کهريز معروف شده است. قدمت بناي تاريخي امامزاده کهريز سلطانيه به دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه ميرسد. اين بقعه را امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله نيز مي گويند.


-امامزاده عبدالخير ابهر: بناي تاريخي آرامگاهي امامزاده عبدالخير که به لحاظ ساخت و معماري به دوره دولتهاي تركي آزربايجاني صفويه -قاجاريه نسبت داده مي شود، در ميان يک قبرستان تاريخي در باختر روستاي قروه (نك. قوروا)، از توابع شهرستان ابهر (نك. ابهر) قرار گرفته است.


-آرامگاه پيرسقا ابهر: بناي تاريخي آرامگاه پير سقا در روستاي پير سقا (پير زاغه) در ٣٠ کيلومتري سمت باختري شهر ابهر قرار دارد. پير سقا يکي از قطب‌هاي صوفيه بوده است. فرم بنا و نحوه ساخت آن حکايت از ساخت اين بنا در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه دارد. در زير اين گنبد مقبره اي وجود دارد که توسط يک ضريح فلزي محافظت مي ‌گردد.


-بقعه مولاحسن کاشي: در فاصله ٥/٢ کيلومتري جنوب شهر سلطانيه‌ قرار گرفته است. گنبد اين بقعه که در سال ١١٧٣ هجري قمري در اواخر دوره شاه طهماسب بنا شده، با گنبد مقبره شيخ صفي‌الدين اردبيلي قابل مقايسه است.


-ديگر امامزاده هاي شهرستان ابهر: در محدوده شهرستان ابهر امامزاده هاي ديگري نيز وجود دارند. از جمله: "مقبره امامزاده يونس" در شريف آباد، "بقعه امامزاده يعقوب" (قرن سوم هجري قمري)، "بقعه پير سکينه خاتون" (قرن يازدهم هجري قمري) و "مقبره سلطان شهيد ازناب" (قرن يازدهم هجري قمري).


علوي (قيزيلباش-سيرطاليبي-اهل حق)اوزان مولانا همتی انگورانی`یه گوره اوزه ل سايي


بایرام: زنگاندا بایرام درگیسی مولانا همتی یه گوره بیر اوزل سایی بوراخیر. بو اوزل سایی ایندی تدوین اولماقدادیر. مولانا همتی انگورانلی بیر شاعیر و عارف اولاراق اونونجو قرنده یاشامیش. همتی نین مذهبی شیعه اولاراق عرفاندا اهل حق مسلکینه منسوبدور. بو شاعیرین ال یازما دیوانی ایندی تبریزده ساخلانیلیر. اونون دیوانینی چوخ تورکجه و آز فارسجا شعرلر تشکیل وئریر. ایلکین دفعه بو دیوانی تبریزلی اوستاد عزیز دولت آبادی ۱۳۶۹ دا وارلیق مجله سینده تانیتدیردی. انگوران زنگانین جنوبوندا بیر منطقه دیر. بو قصبه زنگانین ماهنشانیندا ان قدیم کندلردن ساییلیر. بو اوزل سایی اوروجلوق دان سونرا یایملاناجاقدی.

http://www.bayrambayani84.blogfa.com/post-51.aspx

Friday, August 07, 2009

بازداشت دو تن دیگر از علويان ترك (اهل حق) در قوشاچاي (میاندوآب)

دو شهروند علوي ترك (اهل حق) از اهالی روستای اوچ تپه قوشاچاي (میاندوآب) به نام های جهانگیر قاسمی و فرهاد خدمتی ، چند روز پیش دستگیر و روانه زندان شدند.

تاکنون ازاتهام این دو شهروند که پیشتر نیز مدتی را در بازداشت بسربرده و با ضمانت آزاد شده بودند ، اطلاعی در دست نیست.

گفتنی است این افراد پس از بازداشت به زندان ساوجبلاغ (مهاباد) منتقل شده اند.

Friday, April 24, 2009

- آزار و اذیت ترک های اهل حق (علوی،گؤرن):



- آزار و اذیت ترک های اهل حق (علوی،گؤرن):

ترک های اهل حق ازقدیمی ترین ساکنان تیکان تپه محسوب می شوند و زبان و فرهنگ و ادبیات تورکی را به صورتی ناب و دست نخورده حفظ نموده اند بیشتر آنها اشعار شاه اسماییل ختایی و کور اوغلو و قوشچو اوغلو بئیرک،نسیمی،فضولی و سایر شعرای آذربایجان را از حفظ بوده و جالب آنکه موسیقی اصیل آذربایجان را نگه داشته اندطوریکه اکثر آشیق های این شهر را ترک های اهل حق تشکیل می دهند اما این افراد از اوایل انقلاب تا کنون از طرف مسوولین به کرٌات مورد بی مهری و تبعیض قرار گرفته اند طوریکه از استخدام این عده در پستهای دولتی و سیستم های اداری تا حد امکان جلو گیری می شود و در بسیاری از مواقع ترک های شیعه اهل حق رد صلاحیت شده وبه جای آنها برای خالی نماندن پست مورد نظر کردها به کار گرفته می شوند این نگاه تبعیض آمیز دومین عامل بزرگ مهاجرت ترک ها از این شهر بوده که جای اغلب این افراد را اکراد گرفته اند و هنوز هم این ماجرا ادامه دارد.لازم به ذکراست که در چند سال اخیر کردها به صورت هد فداری سعی درایجاد اختلاف بین ترکهای اهل حق و شیعه مذهب تیکان تپه دارند و در ادبیاتشان همواره بین این دو اختلاف قائل می شوند برای مثال خالد عمرانی از کردهای عضو شورای شهر در هفته نامه کردی کوشا(دراسفد ماه 1387) "ت" تکاب را نشانه ترک بودن "ک" تکاب را نشانه کرد بودن "الف" تکاب را نشانه اهل حق بودن و"ب" آنرا نشانه برادری برمی شمارد. در نگاه اول خواننده،مخصوصاً ترکهای اهل حق ممکن است ازاینکه نام آنها نیز دراین مجموعه ذکرشده خشنود شوند،اما وقتی که دقیق می شویم می بینیم در پس این جمله ئ به ظاهراومانیستی(انسان دوستانه) تفکرات مسموم اختلاف افکنی اکراد بین ترکهای اهل حق وشیعه مذهب نهفته است.

-----------------------------------------------------

تکاب(تیکان تپه): از"شریف دایی" تا "مولوی کردعراقی"

سولماز تیکان تپه لی

1- موقعییت جغرافیا یی تیکان تپه(تکاب):

منطقه افشار در جنوبی‌ترین قسمت استان آذربایجان غربی قرار گرفته و تکاب(تیکان‌تپه) مرکز آن یکی از استراتژیک ‌ترین شهرهای آذربایجان محسوب می‌شود که در نقطه تلاقی چهار استان آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، زنجان و کردستان قرار گرفته که درغرب آن سایین قالا ، شرق آن بَِی جار(بیجار)، شمال آن ساققیز و جنوب آن مراغا واقع شده است به دلیل موقعیت خاص ژئو پولیتیکی و ژئو استراتژیکی این شهر همواره مورد هجوم اکراد قرار گرفته است چرا که با تسلط بر این شهر می توان بر هر چهار استان نامبرده تسلط یافت در سال 1324 که حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری تشکیل شد قاضی محمد رهبر حکومت خود مختار کردستان با علم به استراتژیک بودن موقعیت تیکان تپه، ادعا های ارضی خود را بر این خاک زرخیز آغاز می کند که با مخالفت شدید پیشه وری و حکومت ملی آذربایجان روبرو شده و در نهایت نیز مجبور به عقب نشینی میشود یک سال پس از این ماجرا (در سال 1325) محمد رضا شاه پهلوی به قصد سرکوبی حکومت ملی به آذربایجان حمله میکند و تیکان تپه یکی از مسیر های سه گانه حمله به قلب اذربایجان محسوب میشود مردم غیور تیکان تپه 3 روز در برابر ارتش شونیزم فارس مقاومت کرده و در نهایت علیرغم اهدا چندین شهید در راه آذربایجان،از حکومت مرکزی شکست خورده و ارتش تهران با عبور از تیکان تپه از مسیر سایین قالا و قوشا چای به تبریز،اورمیه ومهاباد هجوم برده و بیش از چهل هزار نفر از مردان و زنان غیورآذربایجان را قتل و عام می کند

وجه تسمیه تیکان تپه و منطقه افشار:

به دلیل اینکه بافت اولیه شهر در میان کوههای خاردار بؤیوک ‌تپه، قره ‌ناو و مینجیق‌تپه محصور بوده شهر به تیکان‌تپه یا تیکانلی‌‌تپه مشهور شده است که هنوز هم افراد بومی و قدیمی منطقه، تکاب را با نام حقیقی آن یعنی تیکان‌تپه می‌خوانند. در سال 1315(ه.ش) در پی برنامه‌های نژاد پرستانه رضاخان مبنی بر تغییر اسامی تورکی به فارسی و زدودن هویت تورکی آذربایجان،نام تیکان‌تپه نیز به همراه هزاران نام تورکی دیگر کشوربه فارسی تبدیل شده و تکاب نامیده می شود.

کلمه آوشار یا افشار نیز از دو جزء ( آو) به معنی شکار و (شار) به معنی مایل و علاقمند تشکیل شده و در واقع آوشار در زبان تورکی به معنای شکارچی می‌باشد. افشارها یکی از 12 طایفه بزرگ تورکان اوغوز می‌باشند که بخش عمده‌ای از این منطقه در جنوب دریاچه اورمیه، سولدوز(نقده)، قوشاچای(میاندواب)، سایین‌قالا (شاهین‌دژ) و تیکان‌تپه(تکاب) پراکنده شده‌اند. تورکان افشار به درازای تاریخ در منطقه ساکن بوده و حماسه‌های عظیمی را خلق نموده‌اند.

2- جمعیت تیکان تپه:

در سر شماری سال 85 جمعیت شهرستان 95 هزار نفر بر آورد شد

از 102 روستای شهرستان77 روستا تورک نشین ، 8 روستا تورک و کرد نشین، 5 روستا خالی از سکنه و تنها 12 روستا کرد نشین می باشند

جمعیت شهر نیز 45 هزار نفر بر آورد شده است که تنها محله کرد نشین آن محله شریف آباد بوده ومحله قره ناو نیز تورک و کرد نشین می باشد بقیه نزدیک به40 محله بزرگ شهر را تورکها تشکیل می دهند

3- پتانسیل های اقتصادی، فرهنگی و توریستی تیکان تپه:

- معادن طلا: معدن طلای آق دره با هفت میلیون تن کانسنگ طلا با عیارمتوسط PPM ‌‌۴٨/٢ در ‪۳۵کیلومتری شمال غرب شهرستان تکاب واقع شده است کارخانه استحصال و فرآوری پویا زرکان معدن طلای آق‌دره تکاب قادر است سالانه فقط نزدیک۴۰۰۰ کیلوگرم(چهار تن) طلا استخراج کند،بدون در نظر گرفتن نقره و جیوه‌ی استحصال شده سود‌ی معادل ۱۲۰ میلیارد تومان برای سهام‌داران شرکت دارد. معدن طلای آق‌دره‌ به همراه معدن مجاورش( زره شوران) بزرگترین معدن طلای خاور میانه محسوب می شود.

حاج عباس احمدی نیری مدیرعامل فعلی کارخانه بوده و برادران ایشان همراه با مهندس کلاهدوز معاون وزیرصنایع ومعادن و فلزات دولت هاشمی رفسنجانی و معاون وزیر نفت دولت خاتمی، از سهامداران اصلی شرکت می‌باشند.

مجید نیری احمدی که هم اکنون در خارج به سر می‌برد چندین سال مدیرعامل کارخانه سرب و روی دندی(زنجان) بوده و توسط کلاهدوز شرایط تشکیل دار و دسته‌یی برای به انحصار گرفتن غیرقانونی معادن طلای سراسر کشور را به دست آوردند و هم اینک صاحب و سهامدار چندین معدن طلا بوده ودر حال چپاول معادن طلای کشور می‌باشند.

امروزه با روش هاي استعمار نوين اين معادن بلاي جان جوانان و كارگران اين شهر شده است مشتی اصفهانی و یزدی و تهرانی، سرمایه‌ی ملی آذربایجان را به انحصار گرفته و منابع غنی معدنی منطقه را وحشیانه به غارت می برند و مردم منطقه را به استعمار گرفته و به دلیل مصونیت قانونی و قضایی وارتشای مسئولین، شرایط این دزدی آشکار مهیاتر شده و حتی مستشاران و زیردستان آنها به مال و ناموس مردم تجاوز می‌کنند.که نمونه آن فساد اخلاقی مهندس سالار زاده و فراهانی پسر خاله نیری در این شهر می باشد

طبق اظهارات کارگران شاغل در معدن آقدره هیچ‌گونه حق و حقوقی به دلیل شرایط سخت و زیان‌آور کار در معادن برای آنها تعلق نمی‌گیرد، اکثر قراردادها یک یا سه ماهه بوده و ماهانه چندین نفر به دلایل واهی از کار بر کنار شده و هیچ گونه مزایایی به آنها تعلق نمی‌گیرد.

به دلیل آلودگی شدیدی که جان کارگران را تهدید می کند، آنها را به صورت فصلی و نوبتی از کار اخراج کرده و با زدن برچسب‌های ناروا و متهم کردن به دزدی دست کارگران را از شکایت و دادخواست قانونی کوتاه می‌کنند، هم کارگران را از کار بیکار کرده و هم خانواده وآشنایان‌شان را بدنام می‌کنند. ودر نهایت این کارگران مجبور می شوند به امید یافتن کارراهی تهران و کرج و .. شوند امروزه دهها جوان تیکان تپه در نتیجه استنشاق بخار جیوه به افسردگی، بیماری های پوستی و کلیوی دچار شده و از معدن اخراج شده اند تا آقای نیَری رئیس فارس این معدن هیچگونه بهایی در این باره به کارگران خود نپردازد

هیچ‌گاه بازرسان اداره کار و اداره بهداشت از کارگاه‌ها و قسمت‌های آلوده‌ی معدن و کارخانه بازدید نکرده و صرفا با استخدام آشنایان و نزدیکان‌شان و دریافت رشوه، حقوق قانونی کارگران را پایمال کرده و نادیده می‌گیرند.

محصول نهایی این معدن که کیک نامیده میشود به اصفهان ارسال می شود تا در آنجا تبدیل به شمش طلا شود با این توجیه که در"اینجا امنیت وجود ندارد!" بدین ترتیب سهم تيكانتپه از بزرگترین معدن طلای خاور میانه چيزي جز بيماري و آلودگي آب و خاك نميباشد و حقوق پرداخته شده به کارگران این معدن، بعدها صرف هزینه های بیمارستانی میشود تا سلامت قبل از کار در این معدن را باز یابند البته اگر چنین چیزی امکان پذیر باشد

غیر از معادن فوق دهها معدن دیگر از قبیل گرانيت، میکا ، كروميت ، زرنيخ و تراورتن و.. در این شهر مشغول به کارند که مالک حتی یک نمونه آن نیز اهل این شهر نمی باشد و روزانه صد ها تریلر حامل سنگهای معدنی در برابر دیدگان مردم در حال تاراج معادن تیکان تپه می باشند بدون اینکه کوچک ترین نفعی به مردم این شهر داشته باشد

- مجموعه حهانی تخت سلیمان(یادگار تمدن ماننا): تخت سلیمان یادگار قوم تورک ماننا و مربوط به هزاره اول قبل از میلاد می باشد. پلان،سبک معماری،طرز تدفین مردگان و تاریخ ساخت بنای تخت سلیمان کاملا منطبق با تپه حسنلو (سولدوز) بوده و از هر لحاظ کپی هم می باشند اما متاسفانه شونیزم فارس این بنا را به نام آتشکده ساسانی ثبت کرده است(ساسانیان سلسله ای فارس زبان اند که هزار سال پس ازمانناها به قدرت می رسند ) با این حال باز هم از هرگونه اعتباری که به تخت جمشید و پاسارگاد و بیستون کرمانشاه تخصیص می یابد بی بهره است وبا اینکه این بنا چهارمین اثر ثبت شده ایران در یونسکو می باشد ولی در چشم مسوولان کشور به اندازه بناهای صد سال پیش اصفهان و شیرازو ساختمان های کاه گلی یزد اهمیت ندارد

- جزیره شناور چملی: این جزیره در روستای بدیرلی واقع شده که به اندازه یک میدان فوتبال وسعت دارد این جزیره منحصر به فرد،با حرکت باد در جهت های مختلف به آرامی به حرکت در آمده و جای ثابتی ندارد نام چملی گؤل(چنلی بئل) و روستاهای اطراف آن چون قوشابولاغ قرابت زیادی با اسامی وذکور در داستان کوراوغلو دارد

- غار کرفتو:که یکی از زیستگاههای قدیمی بشر در منطقه می باشد که از هزاره سوم قبل از میلاد تا هزاره اول قبل از میلاد محل سکونت بشر بوده است این غار زیبا در اثر بی لیاقتی مسولین استان آذربایجان غربی و شهر تکاب در سال1372 به ساققیز واگذار شد و امروزه کردها در کردستان به نام کرفتو نشریه کردی منتشر کرده و به مدد آثار باستانی آذربایجان برای خود تاریخ سازی می کنند.

- بال قیز داغی: کوه بال قیز با ارتفاع 3300متر بعد از ساولان و سهند یکی از بزرگترین کوههای آذربایجان محسوب می شود که مانند ساوالان دریاچه زیبایی در قله خود دارد و از جاذبه های توریستی منطقه می باشد علاوه بر اینها می توان از زیندان داغی، قیینرجه شیرشیری (آبشار قیینرجه)،یخچال طبیعی او غول بی،ایوان ساری (مقبره ایوب انصاری)،دژ ساری قورخان و دهها اثر تاریخی طبعیی دیگر اشاره کرد.

- فرش افشار: که ترنج "قوش خانا" ی آن شهرت جهانی داشته و به دلیل مقاوم بودنش در دنیا به فرش آهنین معروف است

- شخصییت های تیکان تپه:

- نادر شاه افشار: . پروفسور کریستین سُن دانمارکی در کتاب " نادر آخرین جهانگشای آسیا" اشاره می‌کند که نادرشاه افشار متولد روستای قیرخلی تیکان‌تپه می‌باشد که در دوره صفویه به همراه طایفه خود به شمال خراسان کوچانده می‌شوند

- یدالله (مفتون) امینی: که رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" وی را موفق ترین شاعر سبک نو ایران مینامد "آشیقلی کروان" نیز از آثار معروف وی می باشد

- پروفسور شهریار صدیق افشار: فیزیکدان برجسته اهل تیکان تپه که دو سال پیش نظریه انیشتین در باره ماهییت انرژی را زیر سوال برده و جنجالهای زیادی در عالم فیزیک به پا کرد.

دکتر یحیی یثربی: استاد فلسفه اسلامی

-استاد اباصلت صادقی و استاد جمشید یاری از اساتید برجسته خوشنویسی و…

4 روند مهاجرت اکراد به روستاهای تیکان تپه:

. منطقه افشار مانند سایر مناطق غرب آذربایجان همواره مورد هجوم اکراد کوچ نشین بوده و از این راه همواره متحمل خسارات جانی و مالی بسیاری نیز شده‌ است. با این وجود اکراد هرگز نتوانسته‌اند به زور اسلحه این منطقه را تصاحب کنند. همانگونه که رودلف ناومان آلمانی در صفحه 42 کتابش" تخت سلیمان" که حدوداً 40 سال پیش نگاشته اشاره می‌کند:"کردهای این محل در واقع با اجازه و حمایت خوانین افشار و با تلاش مقامات دولتی برای یکجانشین کردن عشایر کرد ایران به آنجا نقل مکان کرده بودند." بدین ترتیب خانهای افشار برای یکجانشین کردن عشایرکرد قسمتی از اراضی خود را در مرز تیکان‌تپه- ساققیز به اکراد واگذار نموده و این کار شروع فاجعه‌ای می‌شود برای منطقه افشار. اکراد پس از آنکه تجمعاتی را در مرز تیکان‌تپه – ساققیز پدید می‌آورند دسته دسته به سمت سایر مناطق افشار هجوم آورده و زمین های تورکهای افشار را خریداری نموده به سمت شهر رهسپار می‌شوند. اکراد رفته رفته کلونی‌هایی را در روستاهای ترک نشین گوی‌آغاج، چوپلو ومایین بلاغ و ... تشکیل داده رفته رفته به طور کامل این روستا ها را به اشغال خود درمی اورند و سپس مسیر تخت سلیمان را در پیش گرفته و در روستاهای ترک ‌نشین قره ‌قه یه ، نبی‌کندی،امین آباد، حسن‌آباد، احمدآباد و ... ساکن شده و با ایجاد رعب و وحشت ترکها را مجبور به مهاجرت می‌کنند. آنگاه پس از مستحکم کردن پایگاههای خود در روستاهای اطراف راهی شهر تیکان‌تپه می‌شوند.

5 روند مهاجرت اکراد به شهر تیکان تپه:

شکل‌گیری شریف‌آباد: تا 40 سال پیش در داخل شهر تیکان‌تپه منطقه‌ای به اسم شریف‌آباد وجود نداشت و درستی این امر را می‌توان از افراد مسن شهر جویا شد. در شهر تکاب نیز تعداد انگشت ‌شماری از خانواده‌های اکراد ساکن بودند که این عده هم در مکالمات خانوادگی خویش به زبان تورکی صحبت میکردند و حتی بیشتر آنها لباس کردی نیز نمی‌پوشیدند که یکی از راه شناخت آنها از دیگران بود، اغلب این افراد در مراسمهای مذهبی شیعیان(ترکها) نیز مشارکت می‌کردند. تا اینکه در حدود 40 سال قبل فردی به نام شریف دایی و همسرش شریفه که از ترکهای منطقه بودند به دلیل اینکه قادر به خرید زمین در داخل شهر نبودند خارج از محدوده و درکنار پل خروجی شهر کلبه‌ای ساخته و در آنجا ساکن می‌شوند که این پل بعد‌ها به پل شریف ‌دایی(شریف آباد کورپوسی) معروف می‌گردد. با گذشت زمان چندین خانواده از اکراد در این محل ساکن شده و به تدریج این منطقه به محل تجمع اکراد بدل شده و نام شریف آباد به خود می‌گیرد. با اینکه کردها به تدریج شروع به تصاحب زمین های کشاورزی و روستایی ترکهای منطقه می کنند(با خرید یا ...) اما بازهم ترکها هجوم آنها به شهررا جدی نمی‌گیرند و با جملاتی چون " آنها نیز انسان هستند." و یا " کردها نمی‌توانند هیچ کاری از پیش ببرند." به استقبال این میهمانهای ناخوانده می‌روند. در میان غفلت ترکها سالها بدین منوال سپری می‌شوندو تجمع اکراد رفته رفته به انبار باروتی بدل می‌شود که این انبار باروت با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حزب کومله و دمکرات، منفجر شده و اکراد ظاهراً مظلوم و ساکت وبیچاره چهره واقعی خود را نشان می‌دهند.

6 علل مهاجرت ترکها از تیکان تپه بعد از وقوع انقلاب اسلامی:

- تسویه حسابهای سیاسی:

در سال 1358 که تنها یک سال از وقوع انقلاب اسلامی می گذشت تسویه حساب های سیاسی در تیکان تپه آغاز شد و صدها تن از جوانان بی گناه این شهر به بهانه های مختلف به اعدام و حبس و تبعید محکوم شدند این عمل وحشت سنگینی را بر شهر حکمفرما نمود و تا کنون نیز آثار این وحشت در میان خانواده های شهر نمایان است این تسویه حسابها و وحشت ناشی از آن به اولین موج مهاجرت ترکها به شهر های تهران و کرج و …منجر شد

- آزار و اذیت ترک های اهل حق(علوی،گؤرن):

ترک های اهل حق ازقدیمی ترین ساکنان تیکان تپه محسوب می شوند و زبان و فرهنگ و ادبیات تورکی را به صورتی ناب و دست نخورده حفظ نموده اند بیشتر آنها اشعار شاه اسماییل ختایی و کور اوغلو و قوشچو اوغلو بئیرک،نسیمی،فضولی و سایر شعرای آذربایجان را از حفظ بوده و جالب آنکه موسیقی اصیل آذربایجان را نگه داشته اندطوریکه اکثر آشیق های این شهر را ترک های اهل حق تشکیل می دهند اما این افراد از اوایل انقلاب تا کنون از طرف مسوولین به کرٌات مورد بی مهری و تبعیض قرار گرفته اند طوریکه از استخدام این عده در پستهای دولتی و سیستم های اداری تا حد امکان جلو گیری می شود و در بسیاری از مواقع ترک های شیعه اهل حق رد صلاحیت شده وبه جای آنها برای خالی نماندن پست مورد نظر کردها به کار گرفته می شوند این نگاه تبعیض آمیز دومین عامل بزرگ مهاجرت ترک ها از این شهر بوده که جای اغلب این افراد را اکراد گرفته اند و هنوز هم این ماجرا ادامه دارد.لازم به ذکراست که در چند سال اخیر کردها به صورت هد فداری سعی درایجاد اختلاف بین ترکهای اهل حق و شیعه مذهب تیکان تپه دارند و در ادبیاتشان همواره بین این دو اختلاف قائل می شوند برای مثال خالد عمرانی از کردهای عضو شورای شهر در هفته نامه کردی کوشا(دراسفد ماه 1387) "ت" تکاب را نشانه ترک بودن "ک" تکاب را نشانه کرد بودن "الف" تکاب را نشانه اهل حق بودن و"ب" آنرا نشانه برادری برمی شمارد. در نگاه اول خواننده،مخصوصاً ترکهای اهل حق ممکن است ازاینکه نام آنها نیز دراین مجموعه ذکرشده خشنود شوند،اما وقتی که دقیق می شویم می بینیم در پس این جمله ئ به ظاهراومانیستی(انسان دوستانه) تفکرات مسموم اختلاف افکنی اکراد بین ترکهای اهل حق وشیعه مذهب نهفته است.

- عدم سرما یه گذاری دولت یا بخش خصوصی:

دراین شهر تا کنون هیچگونه سرمایه گذاری خصوصی یا دولتی صورت نگرفته که اساسی ترین دلیل مهاجرت از این شهر می باشد تنها منبع در آمد مردم مغازه داری و خرید و فروش می باشد(البته عده ی معدودی هم کارمند ادارات را نیز باید به اینها افزود) اما با توجه به پایین بودن سطح در آمد مردم ،مغازه داری هم از رونق چندانی برخوردار نمی باشد و معمولا منجر به ور شکستگی و مهاجرت میشود

- رد صلاحیت های گسترده و فرار مغزها:

سخت گیری مسوولان حراست تیکان تپه در گزینش افراد تحصیل کرده و متخصص شهر ،اجازه ورود این افراد را به سیستم های اداری و دولتی نداده ودر نهایت باعث سرخوردگی و مهاجرت تحصیل کردگان از شهر میشوددر حالیکه صد ها نفر از همین جوانان رد صلاحیت شده در شهر های تهران زنجان تبریز اورمیه و … در پست های بسیار کلیدی تری به کار گمارده می شوند

- به شکست کشاندن صنعت فرش افشار تیکان تپه:

فرش بافی سالها اصلی ترین منبع در آمد مردم تیکان تپه بوده است اما متاسفانه در نتیجه سیاستهای دولت رفسنجانی این صنعت پر رونق و پردرآمد مردم به شکست کشیده شد و بسیاری از خانواده ها با بیکاری و فقر شدید مواجه شده و مجبور به مها جرت به تهران و هشتگرد و قزوین و… شدند و در واقع این بزرگترین موج مهاجرت ترکها از این شهر محسوب می شود و در حال حاضر جمعیت مهاجر تیکان تپه در اماکن نامبرده چندین برابر شهر تیکان تپه بر آوردمی شود که درایام تعطیلات عید نوروز یاتطعیلات ایام سوگواری عاشورا با بازگشت این مهاجرین،جمعیت شهر 4 برابر می شود.

7 علل افزایش جمعیت اکراد در تیکان تپه :

- غائله دمکرات و کومله:در سال 1358 که تنها یکسال از انقلاب اسلامی در ایران میگذشت کردها در قالب احزاب دمکرات و کومله به قصد تصرف شهرهای غربی آذربایجان و تشکیل کردستان بزرگ! تیکان تپه را نیز مورد حمله قرار دادند در این جنگ سپاهیان ما شاهد بودند چگونه همسایه کُردشان که سالها با مظلوم نمایی در کنارشان زیسته بودند،به صف دمکرات و کومله پیوسته و روی آنها آتش می گشودند اما با مقاومت شجاعانه ترک های غیوراین شهر کردها پس از چند سال مبارزه در نهایت پا به فرار گذاشتند اما این جنگ تبعات زیادی به همراه داشت از میان 450 شهید تیکان تپه 330 تن به دست کرد های مسلح به شهادت رسیدند که از جمله آنها اولین شهید تیکان تپه(شهید حاجیانپور) بود که در روستای "مایین بلاغ" بدست اکراد به شهادت رسید علاوه بر این دهها جانباز و مفقود و میلیون ها تومان خسارت مالی نیز حاصل این زیاده طلبیهای اکراد بود اما کار به اینجا ختم نمی شود طی غائله دمکرات و کومله به دلیل نا امنی شدید در شهرهای کردستان، کردها دسته دسته به شهرهای غربی آذربایجان از جمله تیکان تپه مهاجرت کردند و درحالیکه هیچکدام از این افراد در شناسنامه هایشان پسوند تیکان تپه یا روستاهای این شهر را ندارند و پسوند های بوکانی،سقزی،سنندجی و دیواندره و یا روستاهای تابعه کردستان را دارند امروزادعا می کنند که از خاک تیکان تپه روییده اند!

- مسئله قاچاق و پولهای بادآورده:

. با فروکش کردن جنگ، به دلیل عدم وجود حافظه تاریخی، نفرت مردم منطقه نیز نسبت به اکراد فروکش کرده و تمام فجایع به بار نشسته به دست آنها را بدست فراموشی می سپارند اکراد نیز اسلحه‌هایشان را به زمین گذاشته و این‌ بار با قاچاق سیگار، مواد آرایشی و بهداشتی، مشربات الکلی، پارچه و مواد مخدر شهر را دوباره مورد هجوم خود قرار می‌دهند هجومی پنهان ولی خطرناک‌تر از هجوم آشکار. با سودی که اکراد از این راه کسب می‌کنند اقدام به خرید زمینهای کشاورزی و منازل مسکونی و مغازه‌ها می‌‌کنند. .در حالیکه دولت به سادگی میتواند با ایجاد پست های بازرسی در ورودی های شهر از قاچاق کالا جلوگیری کند اما عملا راه را برای قاچاقچیان باز گذارده و هیچ اقدامی در این باره بعمل نمی آورد و هر روز کردها از این راه پولهای کلانی به جیب زده و زمینهای آذربایجان را فرو می بلعند در حالیکه ترکهای منطقه زمینهای خود را به اکراد فروخته و برای پیدا کردن راهی برای سیر کردن شکم خود و فرزندانشان راهی قزوین، کرج، تهران، ساوه، هشتگرد و ... می‌شوند و فرهنگ، زبان،موسیقی، و وطن خود را به تاریخ می سپارند

- سقوط صدام و تشکیل حکومت فدرال کردستان درعراق:

تشکیل حکومت فدرال کردستان در عراق این منطقه را به مرکز فرماندهی کردها بدل کرده و امروزه تمام برنامه های زیاده خواهانه کردها و ادعاهای ارضی آنها بر خاک مقدس آذربایجان از سلیمانیه عراق تئوریزه و دیکته می شود و کردهای مهاجرغرب آذربایجان از جمله تیکان تپه گوش به فرمان اربابان سلیمانیه نشین خود می باشند

- آسفالت و بهسازی راههای ارتباطی تیکان تپه با شهرهای کردنشین دیواندره و ساققیز:

مسیر تیکان تپه به سایین قالا و تیکان تپه به بیجار جزو جاده های جنگی می باشند که در اوایل انقلاب و به منظور تسریع در فرایند انتقال نیرو و تجهیزات در زمان جنگ با اکراد مسلح ساخته و آسفالته شد این جاده های خطرناک همچنان تنها جاده های اصلی شهر محسوب می شوند که سالانه صدها قربانی می گیرند و سالانه تعداد زیادی از بیماران اورژانسی اعزامی از تیکانتپه به اورمیه و زنجان به دلیل تاخیر در انتقالشان، در این جاده های پرپیچ و خم جان می سپارنداین دو جاده از یک طرف شهر را به مرکز استان و از طرف دیگر به مرکز کشور متصل می نماید و قاعدتا می بایستی این دو جاده بهترین جاده های شهر باشند ولی در عمل این طور نیست و مسولان سعی وافری دارند که به جای مرکزی با اهمیت تر،شهر را به حاشیه ای ناامن و خطرناک متصل نمایندمسوولان در روند بهسازی این دو جاده اصلی شهرهیچ اقدامی بعمل نمیآورند و سالهاست که به مردم وعده می دهند که "سال بعد این جاده ها اصلاح خواهندشد" در این میان جاده تیکان تپه به دیواندره و ساققیز که از جاده های نا امن کشور بوده و اصلاح این جاده به هیچ وجه مقرون به صرفه نمی باشد با عجله و کوشش تمام آسفالت و بهسازی شد تا کردها راحتتر بتوانند کالاهای قاچاق خود را به تیکان تپه حمل نمایند پس از ساخت این جاده نسبت عبور و مرور کردها ازتیکان تپه به شهرهای کردستان و بالعکس چندین برابر شده و عملا تیکان تپه به بازار ی برای فروش کالاهای قاچاق اکراد بدل شده است

8 توطئه های کردها در تیکان تپه:

- تشویق به زاد و ولد بیشتر:

رهبران دینی و سیاسی اکراد به آنها تاکید می کنند تا بچه های زیادتر به دنیا آورده و جمعیتشان را افزایش دهند تا هم در رای گیریها و هم ادعاهای ارضیشان بر خاک آذربایجان موفق شوند و در حالیکه امروزه در میان کردها خانواده ی کمتر از پنج کودک نمی توان یافت شبکه بهداشت تیکان تپه تلاش گسترده ای را برای کاهش نفوس ترکها در قالب تنظیم خانواده به اجرا در می آورد و اگر قضیه بدین منوال پیش رود شهر در بحران عمیقی گرفتار خواهد شد.

- خرید زمین و املاک(منزل و مغازه و اراضی کشاورزی) تورک ها:

حدود 10 سال قبل رهبران مذهبی و سیاسی اکراد به آنها توصیه می‌کنند که تنها در شریف آباد تجمع نکرده و در قسمت‌های مختلف شهر پراکند شوند. بنگاه‌های املاک اکراد نیز فعال شده و زمین ومسکن ومغازه تورکها را خریده و به کردها می فروشند در این میان با حمایتهای مالی گروههای ذی‌نفع، اکرادی که توانایی‌ مالی برای خرید مسکن و مغازه را ندارند حمایت مالی شده و در قسمتهای مختلف شهر ساکن می‌شوند.

- خرید اراضی کشاورزی اطراف سد گوگوردچی:

سد گوگوردچی که کلنگ آن در دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی به زمین زده شد و قرار بود که پس از 4 سال افتتاح شود پس از گذشت 14سال هنوز هم تکمیل نشده ولی بالاخره مراحل پایانی خود را می گذراند با نزدیک شدن به مرحله آبگیری این سد لابی کردها در منطقه فعال شده و اقدام به خرید اراضی کشاورزی اطراف این سد کرده است بنا به گزارشهای رسیده اخیراً چندین تن از کردهای شهر ساققیز با همکاری کردهای ساکن در تکاب چندین هکتار از زمینهای اطراف این سد را خریداری کرده اند

- تلاش جهت کرد نشین نشان دادن ظاهر تیکان تپه از طریق

الف) نامگذاری مغازه ها با نام شهرهای کردنشین(بوکان،مهاباد،سقز و...) و اسامی کردی (چون سیروان،کردستان،چیا،آربابا،زریوار ،ریبوارو...) در حاليكه اسامي تركي از مغاز ه هاي اين شهر توسط علی عبدي رییس اداره اماکن ومعاونش قهرمانی جمع آوری می شود،هيچ منعي براي كرد ها در نامگذاري اماكن به اسم كردي وجود ندارد در این زمینه کردها بصورت هدفداری تبلیغات جاده ای بین تیکان تپه-سایین قالا و تیکان تپه-بیجار را با اسامی کردی و کالاهای تولیدی شهرهای کردستان(همچون فرش نفیس کردستان و فوم بوکان)پرنموده اند تا به لحاظ روانی شهر را جزو کردستان القا نمایند در حالیکه شرکت داران اورمیه و تبریز و سایر شهر های آذربایجان در مسیر ذکر شده هیچگونه تبلیغاتی بعمل نمی آورند

ب) تغییر اسامی کوچه ها،میادین و خیابانها با همکاری کردهای عضو شورای شهرتیکان تپه مثل خیابان صلاح الدین ایوبی و میدان مولوی کرد.در حالیکه هیچ خیابان،میدان یا کوچه ای به نام مفاخر آذربایجان نامگذاری نشده حتی طومار نویسی اهالی محل برای نامگذاری پارک واقع در خیابان زمزم به نام مقدس آذربایجان با مخالفت شدید شورای شهر مواجه می شود.

ج) فعالیت در سایتهای اینترنتی و ایجاد سایتها و وبلاگ های اینترنتی برای کردشنین نشان دادن شهر تیکان تپه

د)انتشار نشریات کردی مشترک با شهرهای کرد نشین مجاور از جمله هفته نامه "کوشا" که نشریه مشترک بین کردهای ساکن درتیکان تپه، ساققیزوبوکان میباشد این روزنامه به طرز موذیانه ای سعی در ایجاد وحدت و انسجام بین کردهای این سه شهر داشته ومستقیماً شهرهای تیکان تپه و بوکان آذربایجان غربی را در رده استان کردستان قرار می دهد

ه) طرح نقشه های جعلی به نام "کردستان بزرگ" و قرار دادن شهرهای غربی آذربایجان(ازجمله تیکان تپه) در داخل این نقشه و پخش گسترده آن در محله کرد نشین شریف آباد و روستاهای کردنشین تیکان تپه

م) رقص و پایکوبی درکوچه ها و درملا عام در جشنهای عروسی به منظور نشان دادن اتحاد و همبستگی شان و تبلیغ رقص و موسیقی کردی بدون اینکه کوچکترین مزاحمتی از طرف نیروهای امنیتی متوجه آنها باشد درحالیکه علی عبدی رییس اداره اماکن تیکان تپه و معاونش قهرمانی کسانیکه در تالارهای عروسی شهر با موسیقی تورکی جشن گرفته و کارت عروسی خود را به ترکی می نگارند را به اداره اماکن فرا خوانده و مورد باز خواست قرارمی دهند

تمامی این اعمال کردها فقط و فقط بدین منظور صورت می گیرد که به لحاظ روانی ظاهر شهر را کرد نشین جلوه دهند و آرام آرام به ما گوشزد کنند که اینجا کردستان است!

- نفوذ در سیستمهای اداری و دولتی:

بسیاری از کارمندان جدید ادارات مخصوصاًَ بانکها را اکراد تشکیل می‌د‌هد که دلیل این امر به تنگ نظری واحدهای گزینش ادارات شهری در استخدام ترکها از یک طرف و نفوذ اکراد با نفوذ در امور سرپرستی و استخدام کارکنان استان آذربایجان غربی از طرف دیگر مربوط می‌شود به گونه ای که اخیرا کارمندان جدید بانکهاو اداره بهداشت و درمان و اداره آموزش و پرورش و بسیاری از ادارات دیگر را کردها تشکیل می دهند

- ایجاد لابی ها و شبکه های گسترده اطلاع رسانی در امر بازاریابی و استخدام و ... برای مثال(حیدر زاده) رییس بانک ملت تیکان تپه از کردهای دیواندره و رییس و معاون بانک سپه هردو از کردهای بوکان می باشند(و مردم به چشم خود مشاهده می کنند این رؤسا در ارائه خدمات چگونه بین مشتریان تورک و کرد خود فرق تفاوئ قائل می شوند) و یا شرکت پیمانکار مدرسه بنت الهدی در روبروی اداره شهرداری تیکان تپه از کردهای مهاباد می باشند وتمامی این افراد با حمایت و اطلاع رسانی کردهای ساکن در تیکان تپه از این وقایع آگاه شده و فرصتهای شغلی را از جوانان تورک تیکان تپه می گیرند

-معامله و معاشرت با همزبانانشان:

کردها فقط و فقط با همزبانانشان معامله کرده و تاکید می کنند که سودمعامله نیز به جیب همزبانانشان برود در حالیکه متاسفانه ترکها در این زمینه کاملا بی اعتنا عمل می کنند

- امتیاز گیری اکراد از مسوولین تیکان تپه به بهانه هفته وحدت:

– هفته وحدت به يكي از ميادين امتياز دهي مسولان تيكان تپه به اكراد و سوء استفاده آنها از مسولان بي خيال تيكان تپه بدل شده واین مسئله در سالهاي اخير جنجال هاي زيادي بر انگيخته است . طوريكه در سال 86 شورای اداری شهرستان تصمیم می گیردکه به تمامي مساجد تيكان تپه قران كريم با ترجمه كردي اهدا کندكه اين امر به گستاخ تر شدن بيشتر اكراد منجر ميشود.

– در اسفند ماه سال 87 هفته وحدت ديگري از راه ميرسد و اين بار امام جمعه تيكان تپه،ماموستاادبي(امام جمعه اكراد )رابه مسجدجامع تيكان تپه فراخوانده وبراي اولين بار در تاريخ اين شهر،تريبون مسجدجامع شيعيان رادراختياروي قرار ميدهد. ماموستا ادبي نيز با گستاخي هرچه تمامتر شيعيان را اقليتي كوچك در جهان اسلام ميشمارد واضافه مينمايدكه اكثرمصائب جهان اسلام از تفكرات شیعیان ناشي ميشود.ماموستا ادبی سپس با گستاخی هرچه تمام تر هشدار می دهد که "بهتر است مواظب رفتار خود بوده وکاری به ما نداشته باشید تا ماهم کاری به شما نداشته باشیم"عمل هردوامام جمعه، حاضرين در مسجد رابه شدت عصباني ميكندو تعدادي از حاضرين به نشانه اعتراض مسجد را ترك مي نمايند .

–در همان بحبوحه خبر" تصميم مسئولين براي نصب مجسمه مولوي كرد عراقي در تيكان تپه"به بهانه هفته وحدت،همچون بمبي شهر را به لرزه در مي آورد . مردم خشمگين از هر قشري به نشانه اعتراض راهي دفتر امام جمعه مي شوند ، اما حاج آقا مرادي ابتدا اين شاعر كرد عراقي را شيعه و اهل سنندج معرفي ميكند ولي وقتيكه معلوم ميشود اين شاعر از كرد هاي سني عراقي مي باشد اين بار امام جمعه مردم را چنين توجيه ميكند كه اكنون ديگر مجسمه ساخته شده و پول آن نيز(بالغ بر 15 میلیون تومان) پرداخت شده و آماده نصب شدن است اگر قبل از ساخته شدن مجسمه ما متوجه اين امر مي شديم از اين كار جلوگيري ميكرديم ولي اكنون از من كاري ساخته نيست "لازم به ذکر است که تمامی مسئو لان رده بالای شهر از جمله شخص امام جمعه قبلا در جریان تصویب و ساخت و نصب این مجسمه قرار داشته اند.

- پخش سی دی و پوستر و ساعت و جاسویجی های منقوش به پرچم کردستان عراق، توزیع کتب و نشریات کردی به صورت رایگان در بین اکراد و شعار نویسی های گسترده در شریف آباد را نیز باید به این توطئه ها اضافه کرد

- "پنجشنبه بازاری" معضل جدید اما بسیار خطر ناک تیکان تپه:

در دو سال اخیر تعدادی از اکراد شهرهای بوکان، سقز،مهاباد با همکاری و همراهی کردهای ساکن در تیکان تپه در روزهای پنچشنبه اقدام به برگزاری"پنجشنبه بازاری" می نمایند در این بازار کردها به صورت دسته جمعی از شهرهای مذکور کالاهای خود را در این بازار به قیمت بسیار ارزانی فروخته و در عرض یک روز به اندازه سود تمام طول هفته در آمد کسب کرده و در عصر همان روز به شهر های خود بر می گردند تمام خریداران این بازار را ترکها تشکیل می دهند و آنها نیز طی همین یک روز مایحتاج یک هفته ای خود را خریداری می کنند تا اینکه پنچشنبه بازار دیگری از را رسد اما سوال اساسی این است با اینکه کالاهای ارائه شده در این بازار تولید ایران بوده و در تمام کشور قیمت ثبت شده روی آن ثابت می باشد چرا در این بازار ارزانتر فروخته می شود واقعیت این است که با وجود سهمیه بندی بنزین انتقال این کالاها از شهرهای کرد نشین به تیکان تپه و ارائه آن با قیمت ارزانتر از بازار به هیچ وجه مقرون به صرفه نیست این افراد سود اصلی خود را از راه کالاهای قاچاقی که در بین این اجناس مجاز جاسازی می کنند، بدست آورده و این اجناس را نیز به حراج می گذارند بدون اینکه از آنها مالیات یا عوارضی اخذ شود که این امر خسارات جبران ناپذیری را به اقتصاد شکننده تیکان تپه وارد می آورد و اگر در این باره اقدام عاجلی بعمل نیاید موجبات ور شکستگی مغازه داران تورک تیکان تپه و بیکاری و در نتیجه موج جدید مهاجرتها را سبب خواهد شد

- انتخابات شورای شهر تیکان تپه و عملکرد کردها :

تا سال 1385 شورای اسلامی شهر تکاب همواره در اختییار تورکها بوده با این حال در این مسند هیچگاه با دیدگاه قومیتی عمل نکرده اند اما در سال 1385کردها موفق می شوند 3 تن از اعضای خود را به جمع اعضای 5 نفره شورای شهر تکا ب بفرستند که در این بین ذکر چندین نکته ضروری می باشد

الف) تعداد کاندیداهای تورک در این دوره 21 نفر بود که هیچ گونه ائتلافی با هم نداشتند حال آنکه کردها با 6 نفر در این انتخابات شرکت کرده و با هم ائتلاف واحدی را تشکیل داده بودند

ب) کردها کاملا حساب شده و هدف دار در این انتخابات شرکت کرده بودند و تمامی آنها به 5 نفر از 6 کاندیدای کرد رای دادند اما ترک ها کاملا بی برنامه و خود خواهانه وارد میدان شده و هرکدام به هم محله ای خود تک رای می داد ند و هر شهروند تورک رای دهنده در حقیقت 4 رای باقیمانده خود را ابطال می نمود و تنها افراد ذینفع این عمل کردها محسوب می شدند

ج) حدود نیمی از تورکها در این دوره از انتخابات شرکت نکردند تا به زعم خود به دولت جمهوری اسلامی ایران دهن کجی کرده باشند! این افراد به ظاهر روشنفکر افتخار هم می کنند که شناسنامه شان مهر انتخابات نخورده اما به این مسئله توجه نمی کنند که کردها با نفوذ در شورای شهر چه اهدافی را دنبال می کنند و به این امر واقف نیستند که اکراد با استناد به آرائ همین انتخابات و پیروزی شان چنین توجیه می کنند که اکثریت جمعییت این شهر را کردها تشکیل می دهند وآنگاه خواهان امتیازات بیشتری شده و در زیاده خواهی هایشان گستاخ تر می شوند

د) تمامی کردهایی که واجد شرایط رای دادن بودند به همزبانانشان رای دادند و در صندوق اخذ رای در شریف آباد تنها 8 رای به ترکها داده شده بود که این 8 رای هم به آرای مسولان اخذ رای دراین حوزه مربوط میشد اما تورکها به دلایل مختلفی از جمله آشنا بودن همکار بودن و..... بصورت گسترده ای به کردها رای می دادند اما اکنون به چشم مشاهده می کنند که هدف کردها از نفوذ به شورای شهر نه به منظور آبادانی شهر بلکه به دستور سلیمانیه نشینهای کردستان عراق و در راستای نیل به هدف تشکیل "کردستان بزرگ" صورت گرفته است

با توجه به نکات فوق به وضوح مشخص است که پیروز انتخابات کردها خواهند بود با این حال کردها با تمام هماهنگی های صورت گرفته وشرکت همه جانبه در این انتخابات و در میان عدم هماهنگی و عدم شرکت نیمی از جمعییت ترکها در رای گیری ، توانستند فقط سه کرسی شورای شهر را تصاحب نمایند

در هر حال اکبر فیضی،حسین میکاییلی و خالدعمرانی سه تن از نمایندگان کرد پس از ورود به شورای شهر تیکان تپه به اجرا ی برنامه های دیکته شده از رهبران سیاسی شان پرداختند که در زیر به چند نمونه اشاره می شود:

- اخراج کارگران تورک شهرداری و بکارگیری کارگران کرد به جای آنها

- واگذاری 90%از سهمیه امتیاز تاکسیرانی شهر به کردها با همکاری ریسس کرد اداره پست. که با وجود بیکاری شدید در این شهر این فرصت شغلی نیز از انبوه جوانان تورک این شهر گرفته شده و در اختیار کردهای مهاجر قرار می گیرد

- تبانی در امر گاز رسانی شهر از سمت شریف آباد(محله کرد نشین شهر) : در حالیکه کردهای شریف آباد سه سال است که از نعمت گاز شهری برخوردارند ولی ترکها همچنان منتظر عملیات گاز رسانی به خانه هایشان می باشند

- سپردن طرحهای شهرداری به کردها: اعضای کرد شورای شهر طرحهای مختلف شهرداری را به کردها واگذارکرده و در صورتیکه کردهای ساکن در تیکان تپه از عهده چنین کاری بر نیایند این طرحها را به کردهای بوکان و سنندج و مهابادو... واگذار می کنند مثلا طرح نقشه برداری جامع شهر که یک ماه قبل به پایان رسید به یک شرکت نقشه برداری از کردهای بوکان واگذار شده بود

- اعضای کرد شورای شهر، کردها را تحریک میکنند تا درباره خواسته هایشان اقدام به نوشتن طومار و جمع آوری امضاء نموده و به شهرداری شهر تسلیم کنند تا آنها در جلسات شورای شهر آنرا مطرح وتصویب نموده سپس به مرحله اجرا در آورند

- صدور مجوز براي نامگذاري خيابان ها و ميادين شهری با اسا می كردي من جمله صلاح الدين ايوبي و مولوي كرد كه هیچکدام ربطی به ایران ندارند

- آسفالت کردن تمامی کوچه های شریف آباد،در حالیکه وضعییت بزرگترین و پرتراکم ترین کوچه های شهر یعنی محله "سبزی خانا" بسیار وخیمتر و مستحق تر از پس کوچه های شریف آباد بود

--صدور مجوز نصب مجسمه مولوي كرد: در این باره ذکر چند نکته ضروری است جریان از این قرار است که اعضای کرد شورای شهردر جلسه ای که درآن آقای سیدی شهردار سابق و آقای دولتی فرماندارشهر و برخی از مقامات شهری حضور داشتند بحث نصب مجسمه مولوی کرد را مطرح می نمایند که با مخالفت شدید فرماندار و شهردار شهر مواجه می شوند به هنگام رای گیری سه تن از اعضای کرد شورا به این پیشنهاد رای مثبت داده و ایوب افشاری نژاد و جلال علوی دو تن از اعضای خائن شورای شهر نیز در این باره هیچ مخالفتی از خود نشان نداده و طرح به تصویب می رسد با این حال آفای سیدی (شهردار سابق تکاب ) که حاضر نمی شود چنین ننگی را تحمل نماید به اعضای خائن شورای شهر هشدار می دهد که "اگر مجسمه یک کرد در زادگاه من نصب شود شخصاً با لودر آنرا بهمراه میدانش با خاک یکسان میکنم" طولی نمی کشد که دستها ی مرموز کردها برای برکناری این تورک غیور دست به کار شده و اعضای کرد شورای شهر به همراه دوتن از ترکهای خود فروش شورا پرونده قطوری برای آقای سیدی دست وپا میکنند ولی چون آقای سیدی از هرگونه تهمتی میرا بود در نهایت با گزارش به حراست سازمان شهرداریها،وی را به بهانه اهل حق بودن از کار برکنار میکنند لازم به ذکر است که در برکناری این تورک غیور تیکان تپه ، آقای ایوب افشاری نژاد و جلال علوی هم پابه پای کردها حضور داشتند ملت قدر شناس آذربایجان نه رشادت آقای سیدی و نه خیانتهای افشار نژاد و علوی را فراموش نخواهند کرد وبه وقت خود این دو خائن به وطن را به پای میز محاکمه خواهند کشید.

در هر حال آنچه گذشت تنها گوشه‌هایی از برنامه های پیدا و پنهان اکراد در شورای شهر بود
راهکارهای ارائه شده:

1- توجیه دوستان،آشنایان وتمام اقشار جامعه(اعم ازسپاهی،بسیجی، کارگر،کارمند وبازاری و ...) ومسئولان بومی دلسوزبرای درک عمق فاجعه وتبدیل موضوع "خطرکردها" به گفتمان روزمره افراد، جهت بالا بردن سطح آگاهی مردم. که مهمترین وظیفه ما ست چرا که اگر مردم ما نسبت به فتنه کردها آگاه شوند و آگاهانه عمل نمایند این فتنه ها هرگز کاری از پیش نمی برند.

2- نفروختن هیچ نوع ملک(اعم ازاراضی کشاورزی،ساختمان مسکونی ...) به اکراد وهمچنین اجاره ندادن آنها حتی به قیمت گزاف.(توجه داشته باشیم که با اجاره دادن مغازه هایمان به اکراد، فرصتهای شغلی را از جوانان خودمان سلب می کنیم که این امرهم درنهایت به بیکاری و مهاجرت جوانانمان به شهرهای دیگرمنجرمیشود)

3- عدم مهاجرت به سایر شهرها و توجیه کسانیکه قصد مهاجرت به سایر شهرها را دارند.

4- درخواستهای مکرر و پیگیری‌های جدی از مسئولان برای سرمایه‌گذاری و ایجاد اشتغال در شهر جهت مهار روند مهاجرت به سایر شهرها.

5- در صورت امکان پرهیز ازهرگونه برقراری رابطه دوستانه یا فامیلی و عاطفی با اکراد.

6- عدم ایجاد ارتباط اقتصادی با اکراد بخصوص با دوره ‌گردان و دست فروشان(مخصوصا پنجشنبه بازاری) که فرصتهای شغلی را از جوانان خودمان سلب می‌کنند.

7- درخواست ازمسئولان جهت ایجاد پست های بازرسی به منظور جلوگیری از ورود مشروبات الکلی و کالاهای قاچاق به شهر که مهمترین منبع درآمد کردها محسوب می شود.

8- توجیه اتحادیه های مختلف بازاریان به منظوراعلام اعتراض به مسئولان مربوطه جهت جمع آوری دست فروشان و دوره گردان مهاجر(مخصوصا پنجشنبه بازاری) که ضربات جبران ناپذیری را به اقتصاد شهر وارد می آورند.

9-پرهيز از هرگونه مسافرت وخريد از بازارچه هاي بانه و مهابادو...

10- ارزش نهادن به زبان و فرهنگ غنی اما مظلوم مادریمان " ترکی آذربایجانی".

11-استفاده از موسيقي و رقص آذربایجانی در مراسمات وعروسي ها به جاي موسيقي و رقص فارسي و كردي.

12- شركت فعالانه در انتخابات شورا ها ومجلس براي جلوگيري از هرگونه سواستفاده اكراد ازاين فرصت ها وممانعت از زياده خواهي اقليت در برابر اكثريت و توجيه كانديدا ها يمان برای ائتلاف و همرنگي و از خود گذشتگي جهت ممانعت از تعدد كانديداها كه مهمترين عامل در شكستن آراء ما و پيروزي اكراد درانتخابات شوراها شد.

13- از همه كساني كه توانايي مالي و مديريتي بالايي دارند خواسته ميشود شعار تك يا دو فرزندي را به سه يا چهار فرزندي افزايش دهند.

14- از همه اقشار دعوت ميشود به جاي وارد شدن در بازيهاي حزبي و جناحي درد منطقه را شناخته و در رفع آن کوشا باشند.

سیز وطن یولوندا اؤلسز آنالار مین لرجه سیزلردن دوغاجاقلار،

آما مین لر آنا بیرآووج بو تورپاقدان دوغا بیلمز! (آتا تورک)

Saturday, March 21, 2009

Yunis Ağayanı edamdan qurtaraq یونس آقایان را از اعدام نجات دهیم



Yunis Ağayanı edamdan qurtaraq یونس آقایان را از اعدام نجات دهیم

این وبلاگ جهت دفاع از یونس آقایان زندانی اهل حق تورک که هم اکنون در زندان ارومیه بسر میبرد ایجاد شده است شما هم در این را ما را یاری نماید.

http://y-aghayan.blogfa.com/


Friday, March 20, 2009

یونیس آقایانلا دانیشیق



یزد حپس‌خاناسیندا اولان 3 علوی حاقیندا ینی معلومات و اورمو زیندانین داکی یونیس آقایانلا دانیشیق

Tuesday, 10 March 2009

گایپ خبر مهدی نی آخشام ساعت 6 دا چاغیریپ دئدی‌لر کی سنین ادامییین ایجارسی گلیپ و گئت حاضیرلان. اودا گلدی و گئدیپ دوش آلدی ...

بون‌لار یونیس آقایانلا دانیشیقدان بیر نئچه جؤملیدئ.

بیلدیغینیز کیمی گئچن هفته شنبه گؤنو (10 ایسفند) اورمو زیندانیندا اولان علوی سویداشلاریمیز دان بیری مهدی قاسیم‌زاده اعدام ائدیلدئ.

گایپ آ گلن معلوماتا اساساً 25 آبان 1387 نجی ایلده اورمو حپس‌خاناسین‌دان وحشی جسینه یزد زیندانینا کؤچؤرولن (سهندعلی محمدی،بخشعلی محمدی،عیبادالله قاسیم زاده) نین دورومو ایسه چوک آغیردی. مهدی قاسیم‌زاده نین اورمو حپسخاناسین دا دؤرت ایلدن آرتیق حبس اولماسی و سونرا آسیلاماسی یزد زیندانینداکی اوچ علوی (سهندعلی محمدی،بخشعلی محمدی،عیبادالله قاسیم زاده) سویاداش‌لاریمیزین اعتراضینا ندن اولوپ دور.زیندان چالیشان‌لاری بو اوچ نفری آجلیق آکسیاسینا ال وردوک لاری اوچون وحشیجه ‌سینه دؤیوپ و اونلاری اویوشتوروجو باغملی لارینین (معتادلارین) بؤلمه‌سینه کؤچوروپ‌لر.بو اوچ موباریز او کیفیر و پیس سالوندا قاپی آغزیندا (آستانادا) و اوچ مئتیرلیک یئرده یالنیز بیر پئتونون اوستونده ساخلانیلیرلار. علویلیخ اینانجینا گؤره بو سویداش‌لاریمیز توسدو دن اوزاخ دورورلار ایندی یسه اونلاره اویوشدوروجو باغیم‌لی‌لارینین بؤلمه‌سینه کؤچورمخ بون‌لارین اینانج لارینا سایغیسیزلیخ و بؤیوک بیر ایشکنجه دیر.

قئید ائتملیگ کی بو اوچ عزیزمیزین ساغلیق دوروم‌لاریدا چوک کؤتو دور بئلکی سهنده‌لی محمدی‌نین بؤیرک‌لری چیرکلنیب و دوکتورا گئتمه‌یه ایزین وئرمیل‌لر.بو چیرکلنمنین ندنی ایسه حپس‌خانانین آلتین‌دان سویوخ چیخماسی‌دیر

اونلار 83 اونجو ایل ده 2 دیگر علوی (مهدی قاسیم زاده و یونیس آقایان) ایله بیرلیکده ایران رژیمینین نیزام اینتیزام گووه‌لری‌نین قوشاچایین اوچ تپه کندینه هوجوم اتمه‌سی سؤنوجوندا توتوقلانمیش دیلار کی سهندعلی محمدی،بخشعلی محمدی،عیبادالله قاسیم زاده 13 ایل حپس و مهدی قاسیم زاده و یونیس آقایان اعدام جزاسینا محکوم ائدیلملشدی‌لر.

→یونیس آقایانی اعدام‌دان قورتارماق اوچون پتیشنئ ایمزالایین
http://www.petitiononline.com/ehlihaqq/petition.html

یونیس آقایانین بو اولایلار لا باغلی دانیشیقی ائشیدین
http://www.gaip.biz/index.php?option=com_content&task=view&id=937&Itemid=1


Sunday, March 15, 2009

يونس آقايان بئي اعدام حؤکمونون قاچيلماز تهلوکه سينده



يونس آقايان بئي اعدام حؤکمونون قاچيلماز تهلوکه سينده
ساي: ۵۱۳/۲۰۰۹

ايلايگون: ۱۳ مارچ ۲۰۰۹



ب.م.ت، اينسان حاقلاري اوزره عالي کوميسسارليق، ژنو؛

لوطفن بو ايلتيشمه ني يارغي-اؤته سي، شيديرغي اوز-خوشونا اعداملار اوزره اؤزل راپورتئره چاتديرين، هابئله آشاغيداکي قروپلارا دا دخلي وار:

• اؤز-خوشونا توتوقلولار اوزره چاليشان قروپا
• قاضيلارين و وکيللرين باغيمسيزليغي اوزره اؤزل راپورتر
• بيان و فيکير سربستليگي نين ايره ليلگيشي و قورونماسي اوزره اؤزل راپورتئر
• چاغداش عيرقچيليک، عيرقي آيري-سچکيليک و يادئلليلره قارشي قاتلاشمازليق اوزره اؤزل راپورتر
• ميللي آزليقلار اوزره موستقيل موتخصيص

اوزو: دايک بئي، خانيم هاريسون، آمنئستي اينتئرناشنال، لندن
هابئله: اينسان حاقلاريني گؤزتن و اينسان حاقلارينا قوللوقچو؛ هئلسينکي اينسان حاقلاري

سايين جنابلار؛

سون دوروم ۱: يونس آقايان بئي اعدام حؤکمونون قاچيلماز تهلوکه سينده

داها ائرکنکي ايلتيشمه ميزه علاوه اولاراق (ساي: ۳۴۹/۲۰۰۶، تاريخ: ۱۶ جولای ۲۰۰۶؛ ساي: ۳۶۵/۲۰۰۶، تاريخ: ۱۹ آگوست، ۲۰۰۶؛ و ساي: ۴۸۵/۲۰۰۸، تاريخ: ۲۸ ژانویه، ۲۰۰۸)، ايندي گونئي آذربايجان ميلليتلي و ايران ايسلام جمهوریسي نين وطنداشي اولان يونس آقايان بئي، اؤلوم حؤکمونون سيراسيندادير و ايران يئتگيليلري طرفيندن قاچيلماز اعدام تهلوکه سينده دير. يالنيز سيزين مانداتلارينيز بو اؤز-خوشونا اعدام جزاسينا قارشي موداخيله ائتمک عؤهدهسيندن گه لر. بو سون دورومدا درج اولونان دئتايلار اعدام حؤکمونون عدالتسيزليگيني گؤسترير. سيزين تعجيلي حرکتينيزه احتيياج دويولور چونکي، باشقا بير گونئي آذربايجانلي اولان مئهدي قاسيمزادئ بي (لوطفن هر ايکي فردلر حاقيندا بيزيم بيرگه بيلگيلريميز اوچون موراجيعتينيزي يؤنلدين ساي: ۳۴۹/۲۰۰۶، تاريخ: ۱۶ جولای ۲۰۰۶) ايران يئتگيليلري طرفيندن ۳ مارچ ۲۰۰۹-دا شيديرغي اعداما معروض قالدي و اونون دورومو عئينن آقايان بيين دورومو کيميدير.

ايران يئتگيليلري طرفيندن آقايان بئيه قارشي اؤز-خوشونا داورانيش باره ده دئتايلار جدول ۱ سونولور و اونون ييغجامي آشاغيدا جمله نير*:

۱. قيش ۲۰۰۳-ده، آقايان بيين دوغوم يئري اولان اوچ تپه کندينده بير نئچه گئنج اونلارين اؤرنيميش (ويرانايا چئوريلميش) کند دورومونو ايفاده ائتمک اوچون بير کيتابچا ياييملاديلار و بونون سببيني علوي دينينه و آذربايجان ميلليتينه قارشي گئدن آيري-سئچکيليک ايله ايضاح ائديرديلر. بو تشببوسون نتيجه سينده ۵ گئنج توتوقلاندي.

۲. ياز ۲۰۰۴-ده، توتوقلولار گيرووا بوراخيلديلار، آنجاق سونرا سيلاحلي ضابيطلر کنده باسقين ائديب و آرخا-پلانلاريني يوروتمک اوچون بو فردلري يئنيدن توتوقلاماق ايسته ييرديلر. اصلینده توتوقلامانين سببي ايران يئتگيليلري نظرينده علويلرين مالدارليق مرکزينه کوفر گؤزو ايله باخمالاري ايدي. سيلاهلي قوووه لرين موداخيله سي جاماعاتين اعتيراضينا سبب اولموش و مأمورلار بونو چاققيشمايا گتيريب چيخارميشديلار. نتيجه ده ۶ نفر علوي-آذربايجانلي گولللنمکدن اؤلدورولموشدولر کي قاباقکي توتوقلولارين اوچو ده بو قوربانلار سيراسيندا ايدي. اوته ليک، سيلاهلي مأمورلارين عينادلي عملياتلاري نتيجه ده ايکي نفر ده اؤزلريندن، نئجه دئيرلر، دوستجاسينا چاققيشمالاريندا هلاک اولور.

۳. ۲۰۰۵-ده قاسيمزاده بئي کي ۲۰۰۴-ده دؤولتين باسقينيندا ياخالانميشدي (و تصوور اولونور کي ائله آقايان بئيده عئيني زاماندا ياخالانميشدي) هر ايکيسي ده سوچسوز ايديلر لاکين سويوقبولاق محکمه سينده اعدام حؤکمونه معروض قاليرلار.

۴. ۲۰۰۶-دا تئهرانداکي ايستيناف محکمه سي قاسمزاده بئيه و آقايان بئيه قارشي اؤز-خوشونا اعدام حؤکمونو تاييد ائتدي، لاکين آقايان به يه سؤز وئريلميشديله کي، اؤز اينانجيندان تؤوبه ائتسه اعدام حؤکمو دوشوروله جکدير. بونا باخماياراق، ۳ مارچ ۲۰۰۹-دا قاسمزاده بئيه اؤلوم جزاسي قيييلدي و ايندي ده تاييد اولونوب کي آقايان بئي اؤلوم سيراسيندادير.

ايران يئتگيليلري طرفيندن کسيلن اييرنج اؤلوم حؤکمو يونس آقايان بئيين ياشاما حاقينا قارشي اينسان هاقلاري نين پوزولماسي دئمکدير. بو حاق ب.م.ت- نين اورنسل اينسان حاقلاري بيلديرگه سي نين مادده ۳-ده قالديريلميش ([1] www.un.org/Ove…) و ائلجه ده مولکي و سيياسي حاقلار اوزره بين الخالق آنلاشمادا قاييمجاسينا تاييد اولونوب. بو حاق قئيد ائدير کي، ” هر کيمسه نين ياشاماق حاقي واردير. بو هاق قانون برکتينه قوروناجاقدير. هئچ کيم ياشاماق حاقيندان اؤز-خوشونا يوخسون ائديله بيلمز.

([2] www2.ohchr.org…).” بيزيم بيلگيلريميزه گؤره، ب.م.ت-نين مانداتي وار کي، بو حاقي قانون يئتگيسينه مينديريلمه سيني و ايجراسيني هر عوضو اؤلکه دن طلب ائتسين. بو اساسدا سيزه موراجيعت ائديريک کي، آقايان بيين جانيني قورتارماق اوچون و اونون اينسان حاقلاري نين ديرچلديلمه سي اوچون اؤز کامپانييانيزي باشلاياسينيز. قايغينيز اوچون قاباقجادان ميننتداريق.

حؤرمت ايله؛
علي تاشکنت
دونيا آذربايجانليلاري نين حاقلاريني مودافيعه کوميته سي نين صدري

* بيلگيلر اوچون [3] بورا تيکلايين
http://www.baybak.com/depo11007/DUNAZHAK-513-2009.pdf

Monday, March 02, 2009

مصاحبه مرحوم مهدی قاسم زاده را در دوران زندان



مصاحبه مرحوم مهدی قاسم زاده را در دوران زندان

از : یک آذربایجانی

عنوان : مصاحبه مرحوم مهدی قاسم زاده در دوران زندان در مورد خواسته های اعتصاب غذایشان
در لینک زیر مصاحبه مرحوم مهدی قاسم زاده را در دوران زندان می توانید بشنوید. البته این مصاحبه به زبان ترکی آذربایجانی انجام شده است. در این مصاحبه ایشان خواسته های اهل حق را براساس مفاد منشور حقوق بشر و اصول قانون اساسی مطرح می کنند و خواستار به رسمیت شناخته شدن مذهب آنها و پایان دادن به توهین ها و محدودیت های شغلی و تحصیلی می شوند. همینطور در بخش پایانی مصاحبه ادعاهای مطرح شده توسط برخی گروههای کرد در مورد حمایت زندانیان اهل حق از اعتصاب غذای زندانیان دیگر غیر از اهل حق را تکذیب می کند و هدفشان از اعتصاب غذا را رسیدن به حقوق پایمال شده خودشان و پیروان اهل حق اعلام می کنند.

حال چرا برخی گروههای کرد اصرار دارند که هدف از اعتصاب غذای زندانیان اهل حق دفاع از کردها هم بوده است، قابل درک نیست. چندی پیش نیز گروههای کرد مدعی شده بودند که بازاریان ترک ارومیه به دعوت حزب دموکرات کردستان اعتصاب کرده اند در حالیکه در همان خبر، چیزی در مورد اعتصاب بازاریان کرد سنندج گفته نشده بود!؟

http://www.youtube.com/watch?v=hOkefZhxoh۸


 











Sunday, March 01, 2009

ممانعت از تحویل جسد مهدی قاسم زاده به خانواده اش



ممانعت از تحویل جسد مهدی قاسم زاده به خانواده اش

يکشنبه ۱۱ اسفند ۱٣٨۷ - ۱ مارس ۲۰۰۹

ساوالان سسی : پس اعدام مهدی قاسم زاده از اهالی روستای اوچ تپه قوشاچای (میاندوآب) و از زندانیان اهل حق در روز شنبه دهم اسفند ۸۷ ٬ خانواده وی خبر از عدم تحویل جسد وی به خانواده می دهند.

به گزارش خبرنگار ما از ارومیه خانواده مهدی قاسم زاده روز یکشنبه ۱۰/۱۲/۸۷ جهت تحویل گرفتن جسد وی به بیمارستان امام خمینی ارومیه مراجعه نموده اند اما مسئولین بیمارستان اعلام کرده اند که وزارت اطلاعات جسد مهدی قاسم زاده را تحویل گرفته و نمایندگان پزشکی قانونی از تحویل جسد به خانواده متوفی امتناع می نمایند.

همچنین بر اساس اخبار منتشره سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي، عباداله قاسم زاده که از مورخه ۲۷ آبان ۸۷ به زندان یزد تبعید شده اند در اعتراض به اجرای حکم اعدام مهدی قاسم زاده دست به اعتصاب زده اند.

مهدی قاسم زاده ٬ سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي، عباداله قاسم زاده و یونس آقایان از پیروان فرقه آتش بیگی و از اهالی روستای "اوچ تپه" (میاندوآب) هستند. این افراد در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در میاندوآب دستگیر شده و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شدند که بعد از اعتراض به حکم صادره در دادگاه تجدید نظر حکم اعدام سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي و عباداله قاسم زاده به ۱۳ سال حبس و تبعید به زندان یزد کاهش یافت اما حکم اعدام مهدی قاسم زاده و یونس آقایان در دادگاه تجدید نظر تایید شد.

همزمان با اعدام زندانیان اهل حق آذربایجانی و فشار بر آنها ٬ فعالین حقوق بشر در آذربایجان از احتمال اعدام یونس آقایان دیگر زندانی اهل حق در زندان ارومیه در روز های آینده ابراز نگرانی می نمایند.


Saturday, February 28, 2009

نسل کشی علیه اهل حق در طی 29 سال حاکمیت این رژیم



نسل کشی علیه اهل حق در طی 29 سال حاکمیت این رژیم

http://qirxlar.blogspot.com/

این مقاله توسط مهدی قاسم زاده از علويان ترك (اوچ تپه میاندوآب) که امروز شنبه ٢٨ فوريه ٢٠٠٩ توسط جمهوري اسلامي و صرفا بدلیل اهل حق بودن در زندان اورميه بدار آويخته شد، در سال ٢٠٠٨ نوشته شده است:

مهدی قاسم زاده



با سلام بر انسانهای آزاده!

فرقه ای بنام اهل آتش بیگی که قرنهاست در ایران موجودیت دارند ودر گشورهای دیگر هم هستند از زمان حضرت مولا علی (هو) با نامهای گوناگون علی اللهی، علوی و گوزن (کلمه ترکی) و اهل حق در ایران بوده وهستند که حدود چند میلیون نفر مجموعا در حال حاضر هستند که سنتی دارند برگرفته از اوامر پیامبر عظیم الشان و امامان معصوم (هو) این فرقه تشیع علوی بوده و حتی اعتقادشان به ائمه اطهار بیش از فرقه های دیگر می باشد. ولی دارای ظاهری مخصوص هستند ، بعضی دارای شارب می باشند. این موضوع شارب برای آنها یکی از ارکان مهم اعتقادی می باشد و ضمنان یک امر سمبل و آرم و نشان شناختن همدیگر می باشد که در طول 14 قرن گذشته به خاطر همین موضوع همیشه در اجتماعات شیعی و غیر شیعی ایران مورد تمسخر و تحقیر واقع گردیده اند. که این تحقیر همیشه از طرف آخوندها و منبری ها صورت گرفته و اغلب اوقات علاوه از آن تهمتهای ناروائی ، بی دینی و بی قیدی جنسی و غیره و توهین های دیگری را ازپیش خودشان بطور کاملا کذب و دور از انصاف و عدالت و واقعیت بر هویت آنها چسبانده اند و از این مسئله سوء استفاده های زیادی هم کرده اند و موجبات حق کشیها و تبعیضهای اقتصادی و اجتماعی و قضائی و غیره را برای این قوم فراهم کرده اند. بحث ظلم های گذشته در طول تاریخ و دورانها بحث مفصلی می خواهد و فرصت مناسب و جای مناسب خود را دارد.از شروع حکومت جمهوری به اصطلاح اسلامی متظاهر به اسلام ، این فرقه را به محض شروع به کار مورد هدف ظلم وستم و تبعیض و ارعاب قرار داد و نسل کشی فرهنگی را با تمام قدرت بر علیه این قوم انجام می دهد و با جلوگیری از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و مذهبی و با جلوگیری از آموزش عالی و..... علی الخصوص ارعابهای مختلف شبانه وگروگان بردن بزرگان محلی به صحراها و نیزارها و تهدید با اسلحه و انواع تهدیدهای سری و ظاهری و تطمیع و خرید اعتقاد آنها نهایت سعی را در تحلیل و امحاء این قوم به اجبار تمام صورت داده اند. بطوریکه میلیونها جوان مجبور شده اند به خاطر یک لقمه نان روزمرۀ خود گذران زندگی ، مجبور به ترک عقیده خود شده اند که با تمام ناراحتی وجدان و فکر مجبور به زدن سبیل خود شده اند و همیشه معذب هستند. در طول این 29 سال گذشته نسل کشی فرهنگی و مذهبی را بسنده وکافی ندانسته و اقدام به ترور و نسل کشی فیزیکی هم کرده اند که نمونۀ آن بسیار است گه تعدادی از آنها را ذکر می کنیم ( البته در منطقه آذربایجان غربی)

1- در سالهای گذشته 2 نفر از سربازان اهل حق را در پادگان کهریز ارومیه سبیل ها یشان را زده و سپس کشته اند و گفته اند که خودکشی کرده اند. که در محاکم قضایی پرونده آن موجود است.

2- از اهالی شهرستان ارومیه طی سالهای 61-62 سبیلهای کریم حسنی زاده را زده و سپس کشته اند.

3- دو برادر بنامهای محمد ولی زاده و بابا ولی زاده که عوامل رژیم با زور و زیر شکنجه سبیل هایشان را زده اند و در اثر تهدید وارعاب زیاد دق مرگ شده اند.

4- امید چراغی از روستاهای ارومیه که پس از زدن سبیل هایش کشته اند.

5- یک نفر مشهور به محمد کرم و پسرش از اهالی روستای کشین همدان را با نارنجک کشته اند، و صدها نفر دیگر را با ماشین و با تصادفهای عمدی ترور کرده اند

علاوه از نسل کشیها به انحاء مختلف ،پشت سر هم از طریق تلویزیون و تریبونهای نماز جمعه و تریبون مساجد و محفل و مدارس و ارتش و پادگانها و دانشگاه مرتبا بر علیه اهل حقها تبلیغ منفی و توهین های ناروا ادامه داشته و دارد . وخسارت معنوی جبران ناپذیری بر سر این قوم آورده اند که برای هیچ قومی بوجود نیامده، متاسفانه مسئلۀ این قوم به نهادهای حقوقی جهانی کشیده نشده است در این مورد هم واقعا بر این قوم حق کشی شده و مورد بی توجهی و بی اعتنایی واقع شده است.اگر مطالعۀ دقیقی شود هیچ اهل حقی با حفظ عقیدۀ خود حق ندارد در ادارات استخدام و یا از امکانات مملکت استفاده نماید و افرادی هستند که هنوز شناسنامه ندارند و یکی از آنها در خانوادۀ همین زندانیان مذکور است و شناسنامه ندارد که به مدرسه برود اسمش« مست علی » می باشد.یکی دیگر از این هتاکی ها در اوایل فروردین 1385 (مقارن با مسئله دراویش قم) :زیارتگاه قوم اهل حق آتش بیگی که در کرمانشاه شهرستان هرسین روستای « گره بان» در دل کوهها و ملک شخصی اهل حق می باشد ،به صورت مدام مورد بازرسی قرار می دهند و فشارهای طاقت فرسایی را در مورد ساخت وساز های اهل حق ها ( که برای زوار آنجا که از نقاط مختلف ایران می آیند امکانات فراهم می آورند ) وارد می کنند . بصورت آشکار و پنهان نمونه اش مقبره ای که برای پاسداشت احترام مولای گرانقدر اهل حقها بنا گردیده بود که با فشارهای نامرئی ایادی ظلم و کارشکنیهای فراوان از سوی دولت مواجه گردید و آن را به مسئله جانکاه برای این قوم و رهبر و مولا وآقای اهل حقها تبدیل کردند که عاقبت از آنجا برداشته شد. در صورتیکه بر همه آشکار است که چقدر سرمایه های هنگفتی از بیت المال صرف ساختن بناهای مختلف برای افراد خودشان می کنند. در نهایت موضوعی در پادگان کهریزک ارومیه در حضور چند هزار سرباز وافسر و غیره یکی از اهل حقها بوجود آوردند که مسئول پادگان آخوندی با درجه سرهنگی به نام رضا نوحی بود که برای یکی از اهل حقها به نام حسین محمدی بوجود آورده و او را ضمن توهین های شیطان پرست بودن و بی دینی و بی ناموس بودن و غیره مجبور می کرده است که سبیل هایش را بزند ، و حتی فتوای قتل او را در پادگان صادر کرده بود که سربازان دیگر به طور غیر رسمی و غیر قانونی او را بکشند که شواهد بسیار زیاد است . موضوع به وزارت کشور و فرماندهی های بالا دست و استاندار و کمیسیون اصل 90 مجلس و در نهایت به رهبری مملکت یعنی خامنه ای لز طرف پدر سرباز مذکور به طریق نامه نوشته می شود و در جریان گذاشته می شوند که این کارها خلاف قانون و خلاف آزادی و دینی و مذهبی تکرار نشود ولی همگی مسئولین کاملا بی اعتنایی می کنند که هیچ ، حتی نسبت به کارهای خلاف خود جدیت را بیشتر می کنند. و در پادگانها به اجبار نسبت به زدن سبیل اهل حقها اقدام می گردد با اینکه می دانند 14 قرن است که موضوع سبیل برای اهل حقها بار حیثیتی و دینی و مذهبی دارد. از طرفی آقای سلطانعلی محمدی پدر سرباز مذکور کتابی را تهیه و جهت انتشار آماده می کند که هویت اهل حقها را به طور حقیقی برای روشن شدن اذهان عمومی به چاپ برساند که از انتشار آن جلوگیری می شود. سپس آقای سلطانعلی محمدی و چند نفر دیگر قسمتهای از کتاب را بصورت بیانیه آکهی مانند انتخاب و تکثیر و در خیابانهای شهرستان میاندوآب بین مردم پخش می کنند بدون اینکه یک حرف غیر واقعی در آن بوده باشد و یک تابلویی در محل کار خودشان که نام رهبر فرزانه شان در آن بود به دیوار نصب می نمایند. به خاطر همین بیان یک کلمه از اعتقادشان،مورد حمله سه هزار نفری ایادی رژیم آخوندی قرار می گیرند و آنهمه با سلاحهای سنگین و نیمه سنگین با بی رحمی تمام نسبت به کشتار آنها و در نتیجه 6 نفر از آنها را در موضوع آخر به شهادت می رسانند و یک نفر از آنها در حین حملۀ مامورین زخمی و دستگیر می شود و 3 نفر باقیمانده بنابه تعهدات دولت ( مبنی بر آزادی آنها پس از بازجوئیهای لازم و همچنین برای حفظ صلح و آرامش منطقه) خود را معرفی می نمایند. و به هر 4 نفر آنها حکم اعدام صادر نموده اند. و فشارها و شکنجه های روحی و روانی بی نهایتی را در زندان به آنها وارد کرده اند و حتی در بیرون از زندان خسارت مالی هنگفتی هم به بار آورده اند که بسیار قابل توجه و چشمگیر می باشد. در این مورد هزاران نفر از اهالی روستاها و شهرها شاهدند و یا بطور واقعی شنیده اند و می دانند که رژیم حملۀ پیش دستانه و غیر قانونی به آنها انجام داده است که محل این کشتار روستای اوچ تپه کرد شهرستان میاندوآب می باشد. در بیرون از زندان شایعه کرده اند که اینها وامهای میلیاردی از بانکها دریافت کرده اند در حالی که با تحقیقات انجام شده ثابت می شود که تقریبا دو یا سه فقره وام صد میلیونی که آن هم اعضای متعددی دارد برداشته اند و تا حال هم دو برابر وام را به بانکها پرداخته اند ولی هنوز زیر فشارهای بانکها قرار دارند. و اگر بخواهند زمین ها و املاک خود را بفروش بگذارند . اطلاعات شهرستان میاندوآب نمی گذارد و به مشتریان می گوید که ایتها نیروهای دولتی را کشته اند و باید دیه بپردازند و شما حق خرید ندارید. اطرافیان زندانیان حق نزدیک شدن و ملاقات با اینها را ندارند و زیر شدیدترین فشارهای مستقیم و غیر مستقیم عوامل رژیم قرار دارند. و تمامی حرکات آنها را از طریق نصب میکروفون در خانه هایشان (که تعدادی از آنها کشف شده است)و شنود مکالمات و تعقیب آنها، زیر نظر دارند. و در زندان هم مستقیما اقدام به اجرای حکم اعدام نمی کنند و به فشار غیر مستقیم و فرسایش تدریجی روی آورده اند. توهین به عقایدشان از مسئول اندرزگاه و مدیر داخلی گرفته تا عوامل زندانی. (شایان ذکر است که یکی از آخوندهای زندان به عوامل زندانی خود گفته است که اینها از نظر ما کافرند و با اینها حتی دست هم نباید داد. پس می بینیم که در زندان هم جایی برای این چند نفر نمانده است). سال گذشته در تاریخ 9/6/1385 مسئول اندرزگاه شماره 3 به یکی از زندانیان دیگر اهل حق که جرم دیگری داشت ( در بند مجاور) توهین کرد ( که الان هم پروندۀ فرمالیته در شعبه 4 بازپرسی دادسرای عمومی ارومیه به بازپرسی جالیزبان مفتوح می باشد )[ لازم به ذکر است که هر شخصی از قوم اهل حق به جرم دیگر به زندان می آید توسط مامورین تهدید میشود که حتما باید سبیل هایشان را بزنند که این موضوع موجب ناراحتی و شکنجه روحی و آزار حیثیتی زندانیان مذکور می شود و اگر اعتراضی در مورد مامور خاطی جدی میشود وی را به زندان دیگری با ترفیع درجه انتقال و مامور دیگری می آید و روز از نو روزی از نو، و اعتراض کنندگان را در مضیقه قرار می دهند ( از جمله همان مسئول اندرزگاه شماره 3 ( داریوش بخشی) الان با ترفیع درجه مدیر داخلی زندان سلماس می باشد] و بعد از شکایت و نوشتن نامه به مدیر کل زندانهای ( آذربایجان غربی) مهدی قاسم زاده را به قرنطینه برده و به او گفته بود که اگر در بند مجاور 10 نفر اهل حق را به صف کنند و سبیل آنها را بزنند و به آنها توهین بکنند تو حق نداری از آنها دفاع کنی. رئیس زندان هم اعلام کرد که از نظر ما شما به خاطر این عقیده تان (علی اللهی) مهدور الدم هستید ولی ما نگه دارنده هستیم و به جرم شما کاری نداریم. ما موظفیم به بهداشت و تغذیه و سلامتی شما رسیدگی کنیم .الان هم مهدی قاسم زاده که بدلیل اصابت گلوله هنوز پس از گذشت 3 سال پایش عفونت شدید قرار دارد (البته محل اصابت گلوله خوب شده و شکستگی استخوان در اثر شکنجه عفونت دارد)و هیچ گونه اقدامی در جهت بهبودی وی بعمل نمی آورند و با وجود اصرار وی مبنی بر اینکه هر چقدر وثیقه و هزینه لازم است می پردازم .و با هزینه شخصی خودم عمل کنید. رئیس زندان می گوید : که خودت هم می دانی که تو زندانی ما نیستی و اختیار تو دست ما نیست و نمی گذارند. و دست سهند علی محمدی که در زندان ترک برداشته بود بدلیل نبودن امکانات به صورت سنتی بسته شده و الان هم بعد از گذشت 3 ماه بهبود نیافته و هیچ گونه اقدامی انجام نداده اند. و دست عباد الله قاسم زاده که قبل از زندان در صحنه تصادف ( که ایادی حکومت ترتیب داده بودند ) شکسته و دارای پلاتین است که با وجود درخواستهای مکرر هنوز هیچ گونه اقدامی صورت نمی پذیرد هر جند که مجوز اعزام به بیمارستان ، 2 سال پیش صادر شده بود و بعد از دادگاه منتفی شد ( به علت دفاع از حقوق اهل حق ).و مطلبی از همه مهمتر اینکه این چهار نفر به دلیل اعتقادات مذهبی خاصی که دارند غذای بیرون و غیر از خانه را در طول زندگیشان مصرف نکرده اند. ضمن اینکه در این مدت زندان از کوچکترین سهمیه اعم از وسایل و غذا را به خاطر اینکه رژیم را دشمن خود و غاصب و ظالم و جائل دینی می دانند و جیره دولت را بر خود حرام می دانند . در مدت این 3 سال بر همگان محرز است که با هزینه شخصی خود زندان کشیده اند.بعضی مواقع یک کمی نان خالی از خانه شان آنهم با هزار منت آورده اند (که آنهم قطع شده است) و الان 3 سال است که اینها غذای درست حسابی نخورده اند.البته مسئولین زندان باید ممنون باشند که اینها با هزینه کمتر و با خرج خودشان زندان می کشند. ولی مسئله دیگری است و آن اینکه زندانیان مذکور را از عقیده شان باز دارند که باید حتما غذای دولت را بخورند و اگر اینها اعتراضی هم می کنند رئیس زندان و مسئولین دیگر با تهدید به تبعید می گویند که تو عددی نیستی تو یک زندانی هستی و اگر با تو بنشینیم و صحبت کنیم سوء استفاده می کنی ، من رئیس زندان هستم و من می توانم نظر بدهم که تو چه چیزی را باید بخوری و تو زندانی من هستی .( پس چطور در مورد اعزام به بیمارستان می گوید که من کاره ای نیستم و تو زندانی ما نیستی ، آیا در حرفهای تو تناقض آشکار دیده نمی شود). آیا با هزینه خود زندان کشیدن خواسته زیادی است؟! و الان هم این 4 نفر در شدیدترن و ضعیت و ضعف جسمی بسر می برند و با این همه مریضی و درد و ضعف اما دریغ از یک کمی غذا و تغذیه مناسب .

مقارن با هتاکی به اماکن دراویش قم 3 نفر از این 4 را ( مهدی قاسم زاده را بعلت عفونت پا نمی برند)در تاریخ 26/11 1384 به مدت 20روز به سلولهای انفرادی اطلاعات بردند که بعد از اعتصاب این سه نفر به زندان بر گرداندند.

هر موقع احساس می شود که بازرسی می خواهد از زندان بازدید کند. این زندانیان را به زندانهای دیگر منتقل و دو الی سه روز در سلولها نگه می دارند

وقتی بازدید کننده ها می آیند درها را محکم می بندند نمی گذارند زندانیان سیاسی با آنها ملاقات کنند و اطراف آنها را زندانیان موافق حکومت می گیرند و وقتی از رسانه های جهانی وضعیت زندانیان سیاسی زندان مرکزی ارومیه پخش می شود می آیند و فیلم برداری می کنند و خودشان صحبت می کنند و می گویند مرخصی می دهیم و فلان ولی در عمل خبری نیست . نمونه اش پارسال تابستان 1385 وقتی از رسانه های جهانی در مورد بند سیاسی 12 این زندان صحبت شد. نماینده مجلس آقای عباسپور آمد و فقط از او فیلم برداری کردند و گفت ما همه طرفدار جمهوری اسلامی هستیم و اینجا بند 12 ارومیه است و زندانیان و ضع خوبی دارند و هیچ گونه مشکلی با دولت ندارند و وقتی زندانیان مذکور اعتراض کردند که به ما ظلم فراوان شده وعده داد (حتی شماره تلفن همراهش ) که می آییم و با شما گفتگو می کنیم ، من از اطلاعات و دستگاه قضایی در مورد شما گزارش گرفتم ولی با شما هنوز صحبت نکرده ام. ولی چند بار به موبایلش زنگ زدیم که خاموش کردند و گوش ندادند.

کلیه امکانات زندان در اختیار مجرمین اصلی هستند که اطراف آنها را گرفته اند ( از قبیل مرخصی و ملاقات های پی در پی) ولی زندانیان سیاسی و عقیدتی از همه چیز محرومند. البته سعی بر این است که ظاهر حفظ شود.

در بند 11-9 زندان مرکزی ارومیه انواع بیماریها از قبیل ( ایدز – هیپاتیت و سل و....) موجود می باشد. که بیماران مذکور تابلو هستند و در بند های دیگر رفت و آمد دارند.

بعضی مواقع ملاقات را به بهانه ورود مواد مخدر تعطیل می کنند ، در حالی که الان بعد از 3 ماه تعطیلی ملاقات حضوری و تلفنی اینهمه مواد از کجا می آید؟ یکی از زندانیان که جرمش خرید و فروش مواد مخدر است . می گفت : به خدا قسم در بیرون اینهمه مواد یکجا ندیده بودم در حالی که اینجا 700 گرم هروئین را مثل خرمن جهت خشک شدن پخش می کنند.

در اواسط تابستان 1386 مسئول حفاظت زندان ( فردین حنیف کردلر )و مسئول بازرسی زندان ( احمد سهرابی ) و افسر نگهبان وقت (اکبر پیشه ور) فردی بنام داود عبدی پور که به جرم قتل عمد تقریبا 10 سال است که در این زندان بسر می برد ، را به علت پرخاشگری به مامورین به قرنطینه برده و زیر شکنج های .... قرار می دهند که بعد از مراجعت به بند مربوطه در اثر ضربات وارده بر سرش سکته کرده و بینائی خود را صد در صد از دست داده و نمی تواند بدرستی صحبت کند و بنابر اظهار نظر پزشکان احتمال فلج شدنش هم خیلی بالا است ( اگر احیانا بمیرد صورتجلسه ای مثل صورتجلسه های قبلی ترتیب خواهند داد و علت مرگ را نرسیدن مواد می نویسند).

« شرح این گفتار و این خون جگر / این زمان بگذرد تا وقت دیگر»

«اردتمند انسانهای آزاده و آزاد اندیش

مهدی قاسم زاده

27 مهر 1386

زندانیان مورد نظر در این بحث:

1- سهند علی محمدی
2- بخشعلی محمدی
3- عبادالله قاسم زاده
4- مهدی قاسم زاده

Fars rejimi soydaşımız Mehdi Qasımzadəni inamına görə edam etdi

Fars rejimi soydaşımız Mehdi Qasımzadəni inamına görə edam etdi

Aldığımız məlumata görə, bu gün sübh çağı İranın adamyeyən rejimi Urmu şəhər zindanında Mehdi Qasımzadəni "allaha qarşı müharibə aparmaq" ittihamı ilə edam etdi. Mehdi Qasımzadə və 3 digər şəxs, təqribən 4 il bundan qabaq Üçtəpə kəndində tutulmuşdurlar. M.Qasımzadə 4 il həbsdən sonra, bu gün Urmu şəhər zindanında edam olunmuşdu. O, tutulan zaman məmurların ona açdığı atəş nəticəsində qıçına güllə dəymişdi. Həbsə alınandan sonra, işgəncəyə məruz qalıb və qıçının ciddi müalicəsini təşkil etmədikləri üçün iflic olmuşdu. Bu səbəbə görə, ayağında olan yaradan zindan dövründə çox əziyyət çəkmişdi. Əlbəttə, onunla tutulan 3 digər fərd, yəni, Səhəndəli Mühəmmədi, Bəxşəli Mühəmmədi və İbadullah Qasımzadə də edama məhkum olunmuşdurlar. Amma onların edam hökmü ləğv olunub, əvəzində 13 il həbs verilib.

Məlumat üçün qeyd edək ki, Üçtəpə kəndi Qoşaçay şəhərinin şimalında və Cığatı çayının qırağında yerləşir. Bu kənddə təqribən iki min ailə yaşayır. Burada yaşayanların məsləki həqq əhlidir. Onlar Cənubi Azərbaycanda "goran" adlanırlar. Goranların dəqiq sayı haqda məlumat yoxdur. Belə deyirlər ki, onların sayı bir neçə yüz min nəfərə yetişib və əksəriyyəti Cənubi Azərbaycanda məskundurlar. Goranların Həzrəti Əliyə, yəni şiələrin birinci imamına çox böyük sayqıları var. Dörd il bundan qabaq Üçtəpə kəndində baş verən hadisənin kökünü dini və irqi ayrı - seçkilikdə axtarmaq lazımdır. Çünki İran məmurları tərəfindən Üçtəpə kəndində goranların Cüməxanaları ( ibadətgahları ) bağlanmışdı. Bundan da qabaq, İrandakı yeddinci məclisin seçkilərində goranların namizədi Sultanəli Mühəmmədinin səlahiyyəti ləğv olunmuşdu. O, da öz yerində bəzi bildirişlər yayıb və İran hökümətin goranlara qarşı irqi və dini ayrı - seçkilik siyasəti aparmaqda məhkum etmişdir. Amma Üçtəpə kəndində hadisənin əsas səbəbi bundan ibarətdir ki, goranlar kəndin mərkəzinə yığışıb, Cüməxananın bağlanmasına qarşı etiraz aksiyası keçirib, türk və fars dillərində parçalara şüar yazıb və İran hökümətindən istəmişdirlər ki, goranlara qarşı dini və mədəni zülmə son qoyalar. Çox təəssüflə, İran rejimi bu cür mədəni davranışa reaksiya göstərib, vəhşicəsinə yüzlərlə müsəlləh qüvvəni kəndə göndərib, oranı mühasirəyə salmışdı. Və naməlum səbəblərə görə, İran məmurları ağır silahlarla kənd sakinlərinə və binalara həmlə edib, oranı xaraba qoyurlar. İran rejiminin verdiyi məlumata görə, hadisə zamanı 4 nəfər öldürülüb və 12 nəfər yaralanıb. Ölənlərin ikisi İranın dövlət məmurları olmuşdur. Əlbəttə, milli fəalların verdiyi məlumata görə, İran rejimi uzun zaman həmin kəndi mühasirədə saxlayıb və bu hadisə ilə bağlı dəqiq məlumat əldə etməyə imkan verməyiblər. Belə deyilir ki, bu hadisədə kənd sakinlərindən ölənlərin və yaralananların sayı qat - qat artıqdır. Elə bu hadisə zamanı Mehdi Qasımzadə ayağından güllə alıb, həbs olunub.

28.02.09

اعدام یک علوي ترك (پیرو اهل حق) در زندان مرکزی ارومیه



اعدام یک علوي ترك (پیرو اهل حق) در زندان مرکزی ارومیه

شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷:

فعالان حقوق بشر در ایران: مهدی قاسم زاده یکی از علويان ترك (پیروان اهل حق) که به اتهام محاربه در زندان ارومیه به سر می‌برد، صبح امروز اعدام شد.

مهدی قاسم زاده که به همراه 3 تن دیگر، از مهرماه سال 1383 در پی درگیری‌ مسلحانه توسط نیروی انتظامی در روستای اوج تپه‌ دست‌گیر شده بود، پس از تحمل 4 سال زندان صبح امروز در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.

در سال 1383، مهدی قاسم زاده در اثر شلیک مأمورین نیروی انتظامی از ناحیه‌ی پا زخمی و بازداشت شده بود. وی به علت شکنجه‌ی ماموران پای‌اش عفونت پیدا کرده و از ناراحتی پا رنج می‌برد.

سه متهم دیگر این پرونده به نام‌های سهندعلی محمدی، بخش‌علی محمدی و عبادالله قاسم زاده نیز به اعدام محکوم شده بودند که با شکستن حکم اعدام هر کدام محکوم به 13 سال حبس شده‌اند و اکنون در زندان به سر می‌برند.




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Thursday, December 04, 2008

علويان قزلباش سير طاليبي در انگوران زنجان- آزربايجان



علويان قزلباش سير طاليبي در انگوران زنجان- آزربايجان

پرسش :

در اطراف زنجان فرقه اي زندگي مي كند به نام سرطالبي لطفاً عقايد و موقعيت آنها را و علل گرويدن به اين فرقه را بنويسيد؟

پاسخ :

مسلمين در طول تاريخ به فرقه ها و گروه هاي مختلفي تقسيم شده اند كه برخي از اين گروه ها، با توجه به عقايدي كه داشتند، جزو فرقه هاي انحرافي محسوب مي شوند كه اغلب با نام غلاة يا غاليان شناخته مي شوند. اين گروه ها براي ائمه ـ عليهم السلام ـ و برخي از رهبرانشان، مقام و مرتبه اي مافوق بشري قائلند و حتي آنها را در حد اولوهيت مي رسانند. تعداد اين گروه ها با توجه به اينكه سعي مي كنند، عقايدشان را پنهان و مخفي نگه دارند و آن را فقط به افراد مورد اطمينان بگويند، معلوم نيست و اطلاع دقيقي از تعداد‌ آنها وجود ندارد.
اما فرقه ي سر طالبي در هيچ يك از منابع فرقه شناسي كه در رابطه با گروه ها و فرقه هاي اسلامي اعم از شيعه و سني و يا از غلاة است پيدا نشد و اين عدم وجدان يا به دليل اين است كه اينها اسم ديگري دارند و اسم سرطالبي اسم محلي و عرفي آنهاست و يا اينكه از غلاه بوده و به خاطر مخفي كاري، اين اسم را براي خود انتخاب كرده اند. اين گروه اغلب در منطقة انگوران و چند روستاي ديگر در اطراف زنجان زندگي مي كنند و آداب و رسوم خاصي دارند با توجه به ظاهر افراد مذكور و همچنين اظهارات افراد مطلع، مي توان گفت كه اينان از گروه هاي غالي بوده و در حق ائمة اطهار بالاخص حضرت علي ـ عليه السلام ـ غلو مي كنند و مقام اولوهيت به آن حضرت قائلند و به تعبيري از گروه هاي علي اللهي مي باشند كه از آنها تعبير به اهل حق مي شود. به همين خاطر در منطقه بعضا به اين نام ها هم ناميده مي شوند.
آداب و عقايد:
اين گروه همچنان كه از ظاهرشان مشخص است، سبيل (شارب) خود را كوتاه نمي كنند و به آن اهميت خاصي مي دهند و كوتاه كردن آن را حرام دانسته و از تراشيدن آن منع شده اند.
همچنين اين گروه در رابطه با روزه مثل شيعيان، يك ماه روزه نمي گيرند، بلكه در سال فقط سه روز روزه مي گيرند و آنرا هم در فصل زمستان در موعد معين و به صورت پشت سر هم. عقايد ديگري هم دارند كه هر چند يك گروه يا اهالي يك منطقه سعي مي كنند از خود دور كرده و به ديگر گروه ها منسوب مي دارند و به خاطر پنهان كاري سعي مي كنند، آداب و عقايدشان را مخفي نگه دارند.
با توجه به اين اطلاعات كه از مطلعين كسب شده، مي توان اين گروه را جزو غاليان شمرد و به طور مشخص از علي اللهي ها دانست. زيرا كه علي اللهي بر اين عقيده مي باشند. يعني از زدن سبيل منع شده اند و كوتاه كردن آنرا گناه بزرگ مي دانند و همچنين در سال به مدت سه روز به صورت متوالي و در زمستان هر فرد مكلف از زن و مرد بايد روزه بگيرد و يك سري عقايد ديگر كه شباهتشان به سرطالبي ها بيشتر است كه امروزه به اهل سر يا (يارسان) هم معروفند.[1]
اهل حق را گوران نيز مي گويند و اين نام از ناحيه اي كه در آن هستند، گرفته شده كه در كردستان است و يكي از مراكز مهم اين فرقه به شمار مي رود كه در اصل از مردمان كرمانشاه هستند و به اين منطقه كوچ كرده اند و لهجه اي خاص دارند و در حال حاضر در شهرهاي غربي ايران به صورت پراكنده ديده مي شوند و دين آنها آكنده از اسرار و مخفي كاري است.[2]
و به خاطر همين مخفي كاري هاست كه نمي شود به طور دقيق علل گرايش به اين عقيده را بررسي كرد، فقط از ظاهر و برخي از عقايدي كه سرطالبيان دارند، مي توان گفت كه از گروه هاي غلاه به حساب مي آيند و از نظر علماي شيعه، عقايدشان باطل است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اهل حق؛ احمد مالاميري كجوري، قم، مرتضي. 1376ه‍ ش.
2. اسطوره اهل حق؛ ايرج بهرامي، تهران، آتيه، 1378 ه‍ ش.
3. بزرگان پارسان؛ صديق صفي زاده بوركه اي.
4. سلوك در تاريكي؛ خليفه مازنداراني، تهران، مهتاب، 1378ه‍ ش.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . خواجه الدين، سيد محمد علي، سرسپردگان، تاريخ و شرح عقايد ديني و آداب و رسوم اهل حق، تهران، كتابفروشي منوچهري، 1362، ص 66 تا 70.
[2] . مشكور، محمدجواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، آستان قدس، چاپ دوم، 1373ه‍ ش، ص 132.

Wednesday, December 03, 2008

نسل کشی علیه علويان (اهل حق) در طی 29 سال حاکمیت این رژیم








Wednesday, November 12, 2008

Obama'sız Türk zenciler: Aleviler


Mehmet Ali Birand
mabirand@e-kolay.net

Obama'sız Türk zenciler: Aleviler

12 Kasım Çarşamba 2008
Arkadaşına gönder
Sitene ekle
Sayfayı yazdır

Türkiye’nin “zencileri” kimlerdir?
Bilmeyenler için anlatayım.
“Zenci” deyimi, ezilen , hor görülen, istekleri ve beklentileri görmezden gelinen kesimler veya kişiler için kullanılır.
Türkiye’de kendilerini zenci gören birkaç kesim vardır. Kürtler, Aleviler ve Dincilerin bir bölümü bu kategoriye girdiklerine inanırlar.
Dini beklentileri açısından “zenci” muamelesi görenler Obama olarak Tayyip Erdoğan’ı görürler. Ancak, iktidar olduktan sonra, artık zencilikleri kalmadı. Maşallah, türbanla Üniversitelere ve resmi dairelere girememeleri dışında, beklentilerinin büyük bölümünü elde ettiler. Bırakın zenciliği, Beyaz Türkler statüsüne geçtikleri gibi, Obama Erdoğan’da artık Bush’laştı, yani eskiden mücadele ettiği Devletin yanına geçti. Devletin sesi oldu... Hedeflerine siyasi yoldan ulaştılar.
Kürtlerin bir bölümüne göre de, onların haklarına PKK sahip çıkıyor. PKK da ne yazık ki, terörü kullanıyor, masum insanları öldürüyor.
Geriye, Aleviler kalıyor.
Türkiye’de, KONDA’nın araştırmasına göre, yaklaşık 6-7 milyon Alevi var. Rüzgarın yönü, devletin Alevi toplumunu bazen bağrına basmasına neden olur. Dinci akımlar köpürdüğü zaman, laik Türkiye’nin sigortası olarak nitelenirler.
Ancak, genelde kesin bir ayrımcılık vardır.
Devletin ağırlığı Sünni’lerin elindedir ve Sünni’ler Alevileri hiç sevmezler. Müslüman olmadıklarını ileri sürerler. Hatta, küçültücü yakıştırmalar yaparlar. Aleviliği bir nevi, İslam dışı cemaat gibi görürler. Fırsat bulduklarında, Madımak’taki, Çorum’daki, Kahramanmaraş’taki gibi kıyıma uğramalarına dahi göz yumarlar. Sünni Devlet, Alevileri General yapmaz. Vali derecesine dahi çıkartmaz. Üstelik, diyanet vasıtasıyla zorla Sünnileştirme politikası izler.
Aleviler uzun yıllar bu baskıya boyun eğdiler.
“Zenci”liklerini kabul ettiler. 1980’den itibaren ise, haklarını arayan bir tutum takındılar.
Haklarını ararken de hiçbir zaman başkaldırıya , şiddete yönelmediler.
Her zaman barışçı şekilde hareket ettiler.
Ne araba yaktılar, ne dükkan taşladılar, ne de kepenk kapattılar.
Bildiriler yayınladılar...Demeçler verdiler. İktidarlardan defalarca tutulmayan sözler aldılar, ancak yine de sokaklara dökülmediler.
İşte artık bu durum değişiyor.
Aleviler de ilk defa alana indiler. Bundan sonra, isteklerini daha yüksek sesle duyurmak isteyecekleri ortada.
AKP garip bir havada.
Başbakan bu yılın ocak ayında, herkesi şaşırttı. Son derece olumlu bir adım attı. Alevilerin bazı beklentilerini karşılamaya hazır olduğu izlenimini verdi.
Sonra, ya vazgeçti veya unuttu.
İktidar ve devlet, artık Alevileri eskisi gibi itip kakmıyor, ancak bu kesimin beklentilerine de sırt çeviriyor. Çok hata ediyorlar. Zira, Aleviler bu Devletin gerçek sigortasıdırlar. Sabırlarını taşırmadan, ellerine taş-sopa almalarını beklemeden onlara sahip çıkmalıyız.




Ne istiyorlar?
Alevilerin tek sorunu kendi aralarında ortak bir sesle konuşmamalarıdır. Sol-sağ bölünmesi onları önemli ölçüde zayıflatıyor. Tek sesle ve tek vücut ortaya çıkabilseler, çok daha etkili olabilecekler.
İstekleri ve beklentileri gruplara göre değişiyor. Liste çok uzun, ancak en temel taleplerini şöyle sıralayabiliriz:
1. Eşit muamele görmek:
Bundan daha doğal bir istek olamaz. Onlar da, her Türk vatandaşı gibi, General-Vali dahil, devletin her kademesinde rol almak, kabul görmek istiyorlar.
2. Zorunlu din derslerinin kaldırılması:
Bu da karşılanabilecek, hatta Avrupa İnsan Hakları Mahkemesinin kararı uygulandığı taktirde, yerine getirilebilinecek bir istek. Alevi çocuğa zorla, inanmadığı Sünnilik öğretiliyor. Aleviler de, bunun zorunlu değil, seçmeli olmasını arzuluyor. Haklılar.
3. Diyanet’in kapatılması:
En zor, hatta karşılanması imkansız bir talep. Bunun yerine diyanet’in Alevileri kucaklaması için mücadele etseler çok daha etkili olurlar.
4. Cem evlerine yardım:
Alevilerden alınan vergilerle bu devlet, diyanet aracılığıyla Sünniliği yayıyor. Aleviler de haklı olarak tepki gösteriyorlar. Hiç değilse, vergilerinin kendi evlerine harcanmasını ve bu evlere yasal statü tanınmasını istiyorlar.
5. Alevi Toplum örgütlerinin tanınması:
Devlet Alevileri tanımadığı gibi, örgütlerini de muhatap kabul etmiyor. Bazılarıyla görüşüyor, devletten yana tutum almayanlar dışlanıyor. Dergahların yönetimleri de Alevi örgütlere bırakılmıyor.
6. Madımak otelinin müzeleştirilmesi:
Sivas’taki Madımak otelinde canlı canlı 37 Aydının yakılması, tarihin en kanlı ve acı bir olayıdır. Eğer Türk devleti ve özellikle bugünkü iktidar, geçmişiyle barışmak istiyorsa, Alevilerin bu en haklı beklentisini karşılar. Yüz karası bir olaydaki kanlı elleri temizler.
Özetle, Alevileri tatmin edici adımlar atmak bu devletin ve iktidarın sorumluluğudur

نیروی انتظامی در انگوران زنجان، جماعت علوي (اهل حق) آزربایجان را تهدید کرد



نیروی انتظامی در انگوران زنجان، جماعت علوي (اهل حق) آزربایجان را تهدید کرد

چهار شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷: ایران خبر: نیروی انتظامی انگوران در اقدامی غیر قانونی به اهالی علوي (اهل حق) آزربایجان در انگوران(زنجان)هشدار داده که جمع ائوي (زیارتگاه) زئیوه را تعطیل نمایند در غیر این صورت این زیارتگاه تخریب خواهد شد.

این اقدام, خشم مردم اهل حق منطقه را بر انگیخته است.

زندانیان علوي ترك (اهل حق) اعتصاب غذا را شکستند



زندانیان علوي ترك (اهل حق) اعتصاب غذا را شکستند

چهار شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷: بنا بر گزارشهای رسیده از زندان اورمیه زندانیان علوي ترك (اهل حق) اعتصاب غذا ی طولانی خویش را شکستند

سهند علی محمدی ، بخشعلی محمدی، عباداله قاسم زاده ، مهدی قاسم زاده و یونس آقایان پنج تن از زندانیان علوي ترك (اهل حق) که در زندان اورمیه در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز جمهوری اسلامی در خصوص علويان (اهل حق) بیش از ۵۴ روز در اعتصاب غذا بودند.

این زندانیان به بند های 12 و13 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به مذاهب وادیان رابه شمار محدودی خلاصه نموده است اعتراض دارند و خواهان به رسمیت شناختن مذهب علوي (اهل حق) به عنوان مذهب در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران واستیفای حقوق انسانی منرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند

ايرئنه مليکوف`لا سؤیله شی - علویلييين کؤکلري



ايرئنه مليکوف کيمدير؟

۱۹۱۷- ده روسيه ده دئوريم باشلاديغي گئجه، پئتروگراددا دوغان ايرئنه مليکوفون باباسي باکیلی بير تورک، آناسي روس. پئترولجولوق ايشلرييله اوغراشان عایله سي سوسیالیست دئوريمي اولونجا فينلاندييايا قاچار. اورادان فرانسايا گيدرک پاريسه يئرله شيرلر. مليکوف باباسي نين کیتابخاناسیندا ۱۴ ياشيندايکن حافيظ ديوانيني، عؤمر خييامي و سعدي شيرازيني اوخور. سوربون اونيوئرسيته سينده اؤنجه اينگيليز ادبيياتيني بيتيرير. داها سونرا ایسه شرق ديللرينه و تورکولوژييه داوام ائدر. فارس ديلي و ادبيياتيني اؤیره نير. صفويلر اوزَرينه چاليشير. پروفسورآدنان آديوار’ين اؤیرنجيسي اولور. اونلو ايسلام آراشدیرماجيسي لوويس ماسسيگنون اونو صوفيليگي آراشدیرماغا يؤنه لدر. فوآد کؤپرولو و عؤمئر لوطفي بارخان’لا ياخين ايليشکي ايچينده اولار. تورک داستانلاري اوزرينه چاليشان مليکوف ميستيسيزمي اؤیرنمک ايسترکن علویليکله قارشيلاشير. چاليشمالاريني علویليک اوزرينه يوغونلاشدیرير. تورکولوژيیه قاتقيسي ۱۹۶۸-ده ستراسبورگ تورک ائتودلري اینستيتوسو ديرئکتورو اولماسييلا سورعتله نر. 1970 – دن بري يايينلانان اؤنملي بير تورکولوژي درگيسي اولان تورکیکا’نين دا قوروجوسو اولور. اونلو ماتئماتيکچي ساليه زکي’نين اوغلويلا ائوله نن مليکوف بير سوره ده تورکييه ده ياشار. تورکچه ده جم يايينلاري’ندان “اويور ايديک اويارديلار” کيتابي يايينلانان و ياخيندا چاغداش يايينلاري’ندان “افسانه دن گئرچکليگه حاجي بکتاش” ايسيملي بير کيتابي یایینلاناجاق.

۲- سؤیله شی

علویليگين کؤکلري، سوننيليک ایله فرقلري ندير؟ نردن گلير؟

علویليک بير دونيا، سوننيليک آيري بير دونيا. موقايیسه ائتمه مک لازيم. ايکيسي نين ده آيري حياتي اولدو. علویليک سؤزجوگو ۱۹- عصرده اورتايا چيخدي. کؤکلريندن سؤزائدجکسک، علویليک سؤزجوگونو کوللانماق دوغرو دئگيل. ۱۳- عصرده ياشايان حاجي بکتاش ایله باشلايان بير اولاي، اونونلا باشلاياليم. حاجي بکتاش، اورتاآسيادان خوراساندان گلن بير خالق درويشييدي، آبدالدي. بابايي عصيانينا قاريشدي. آما سون ساواشلاردا بولونمادي، هرحالدا گیزلندی. عصياندان بيرکاچ ايل سونرا اورتايا چيخميش کاريزماتيک بير شخصدير. حاجي بکتاش’ين بير تاريخي حياتي وار. آما داها چوخ افسانه وي بير حیاتي وار. مؤجيزه لر ياپان بير کيشي. آشيق پاشازاده دييور کي، عزيز بير کيشي. چپني عشيرتي آراسيندا گؤروروک اونو.

۱۳- جو عصرده بيرچوخ درويش، خالق عزيزلري واردي. ساري سالتوق بابا، بوراق بابا، تاپتوک ائمره کيمي. حاجي بکتاش اونلاردان فرقلي دئگيلدي. بيردن بيره 14- جو عصرده حاجي بکتاش طريقتي، بير خالق طریقتي اورتايا چیخدی. بؤيله جه اونون ايسمي اؤنه چیخدی، ديگر بوتون ايسيملري باسديردي. بو طریقت اونون موريدلريندن آبدال موسا طرفيندن قورولدو. حاجي بکتاش، اؤلمه دن اؤنجه منعوي قيزي، ولايتنامه یه گؤره منعوي قاريسي، (حاجي بکتاش موجررددی، يعني ائوله نه بیلمیردی) قادينجيق آنا’يا بوتون کرامتلريني سؤیله دی. بو قادين آبدال موسا ایله بيرليکده بير طریقت قوردو و بونا حاجي بکتاش طریقتي دئییلدی.

بکتاشي طریقتي نين ايلک عوثمانلي سولطانلاري نين حيمايه سينده اولدوغو سؤيله نير…

دوغرو. حاجي بکتاش’ين شؤهرتيني غازي عوثمان و غازي اورهان ياپدي. عوثمانليلارلا حاجي بکتاش عيني سويداندي. اورتااسيا’دان گلن تورکمنلردنديلر. ظن ائديرم کي، بونون دا رولو اولدو. بيردن بيره بکتاشيلر عوثمانلي حيمايه سينه گيرديلر. عوثمانليلارين ظفر دؤنه مينده، بيرچوخ درويشلر غازي اولدو. عوثمانليلارين ظفرلرينده يئر آلديلار. اونلارين آراسيندا آبدال موسا دا واردي. عوثمانليلار ايلک بکتاشي درويشلريندن عؤمر لوطفو بارخان’ين دئديگي کيبي کولونيزاتور درويشي اولاراق يارارلانديلار. تراکيا و بالکانلار’دا بکتاشيليک چوخ گليشدي. اونلارين رولو، اله کئچيريلن يئرلري تورکلشديرمک و ايسلاملاشديرماقدي.

تورکلشديرمک و ايسلاملاشدیرماقدا بکتاشيلر ناسيل ائتکيلي اولدو؟

بکتاشيلرين ديني باطينيدير. شامانيزم’ين، تورکلرين ايسلام اؤنجه سي دينلري نين ائتکيلري گؤرولور. اسکي گلنکلريندن قالان قالينتيلار واردير. بونلار يئني فتح ائديلن خالقين اونلاري قبول ائتمه سيني قولايلاشدیريردی. بکتاشيليکده سئنکرئتيزم واردي. قاريشيق بير ديندي. اوتوردوغو يئرلرين گلنکلريني آلابيليردیلر. تراکيا و بالکانلاردا بکتاشيليک چوخ گليشدی، تککه لر، زاويه لر قورولدو. بکتاشيليک يئرله شيک اولدو.

آنادولو علویليگينده نه کيمي بير گليشمه اولدو؟ بو سونرادان علویليک - بکتاشيليک فرقيني اولوشدوردو…

آنادولوداکيلار گلنکلريني، کؤچری حیاتلاريني سوردوروردولر. يئرله شيک دئگيللردي. موختليف تاثيرلرين آلتيندا قالديلار. بکتاشيلر ده قالدي آما خالق داها چوخ قالدي. ايلک تاثير اخيليک اولدو. اخيلر چوخ قوووتلييديلر. اصنافلار اونلاردی. آنکارا بير آرا اخيلرين الينده ايدي. آنکارا قالاسي نين يانيندا شرافت الدین اخي’ نين جاميسي واردير. اخيلرده شيعه ليک واردي. اونلارين پيري سلمان فارسي ايدي. فارسي ايلک عرب اولمايان موسلماندي. او بکتاشيليگي و علویليگي ائتکيله دي. سلمان فارسي’ نين شيعه ليگي مودئره بير شيعه ليک ایدی. سرت بير شيعه ليک دئگيلدي. پئيقمبرين عایله سيني سئومک، کربلا ايچين آغلاماقدي. ايلک شيعه تاثيرلري علویلره اخيلر طرفيندن کئچدی .

حوروفيليگين ده اؤنملي بير ائتکيسي اولدو علویليک اوزرينده…

۱۴- جو عصرده ايسه حوروفيليک تاثيري اولدو. فضل الله آسترابادي حوروفيليگي باکیدا قوردو. استرابادي، يئني بير مزهب کلمه سيني سئوميردی، يئني بير اينانچ گئتيردي. آزربايجان’دا فضل الله، تيمورطرفيندن آسيلينجا موريدلري آنادولويا قاچدی. شئيخ نسيمي اونلارداندي. هوروفيلر بکتاشيلر’ين آراسيندا گيزلندي. هوروفي اينانيشينا گؤره، اينساندا تانري ماياسي، نووه سي واردي. اينسان آللاهين پارچاسيدير. اونون ايچين هر اينسانين اوزونده تانرينين، علي نين ايسميني گؤره بيليرسينيز. هيلمي دده، ” آيناني توتدوم اوزومه— علي گؤروندو گؤوزومه” سؤزويله، بونو ان ايي شکيلده ايفاده ائتميشدی. حرفلرين قوتسالليغينا اينانيليردی. اينسانين اوز خطلرينده حرفلردن اولوشان الیفبانین وارليغي اينانجي علویليگه حوروفيليکدن گلميشدیر. قاشلار، بورون علي نين آديني تانيملايان حرفلردير. بوغ (سیبیل) بو آدي تاماملار. بونون ايچين علویلر بوغا اؤنم وئريرلر. حوروفيليک ایله شيعه ليگين تاثيري داها گليشدی. بو اون ايکي ايمام شيعه ليگي دئگيل، آشيري شيعه ليکدي. مادام کي علي تانري اولور، تانري اينسان بيچيميني آلير، بو آشيري شيعه ليکدی. اورتااسيادا دا بو روح کئچمه سينه اينانيليردی.

ايسلام بير آندا آنادولويا گلمه دي، تورکلر بيردنبيره موسلمان اولمادي. بو عصيرلري بولدو.

سونرا دا قيزيلباشليغين ائتکيسي اولدو…

ان بؤيوک تاثير قيزيلباشليقلا اولدو. صفويلر واردي آزربايجاندا. صفويلرله، غوغا ادن جنيد ايسيملي بيريسي ۱۵-جی عصرده آغقويونلولارا گلدي. جنيد شيعه اولدو. آللاه اينساندا تجللي ائدر اينانجي تورکمنلرده واردي. جنيد سونرا دا اوغلو حيدر تورکمنلري ائتکيله دي. قيزيلباشلارين اطرافيندا ۷ تورک عشيرتي گلدي. بو آرادا شاه ايسماعيل ۱۳ ياشيندا کرال اولدو. اونو باشا گتيرن قيزيلباشلاردي. باشلارينا ۱۲ پارچالي قيرميزي بير پاپاق گئيديکلري ايچين قيزيلباش دئييلیردی. قيزيلباشلار ایله شيعه ائتکيسي يوغونلاشدی. شاه ايسماعيل چالديراندا مغلوب اولونجا قيزيلباشليغي ترک ائتدي. قيزيلباشلار دا اونا قارشی چیخدی. آنادولودا بو حرکت داوام ائتدي. ايرانين شيعه ليگي و آنادولو قیزیلباشليغي آراسيندا بير فرق اولدو. شاه ايسماعيلين اوغلو شاه تهماسب، قیزیلباشلاري ايراندان آتماغا چاليشدی.

ايران شيعه ليگي داها مودئره اولدو.

ايران دسته گی ایله اولان ديني عصيانلار ندني ايله قیزیلباش کلمه سي کؤتو بير معنايا بوروندو.

ايران شيعه ليگي داها مودئره اولدو دئدينيز. آنادولو علویليگي ده مودئره، يوموشاق حالا گلمه دي مي؟

آشيريليق و مودئره (یوموشاقلیق) کلمه لريني اينانچ باخيميندان کوللانيرام. ايرانداکي شيعه ليکله آنادولوداکي علویليک بامباشقا. ايراندا شريعتچيليک گؤروروک. علویليک ده بو يوخدور. آنادولو علویليگي دينلر اوستو، تولرانسلي، اينسان سئور. سئنکرئتيزم، يعني باغداشدیرما وار. شامانيزيم وار، بوديزم وار، مانيزم وار، خريستييانليقدان گلن ائتکيلر وار. قاريشيق بير اينانچ. عوثمانلي باسقيسيندا قالديغي ايچين، باسقي آلتيندا قالان اينسانلارا قارشي بير سئوگي دويورلار. هر ديني قبول ائديرلر، سوننيليکدن باشقا. سوننيليگه قارشي مسافه ليلر، اونلارين باسقيسي آلتيندا قالديقلاري اوچون .

بو آرادا بکتاشيليک ایله علویليک فرقليله شير..

کؤکلري عيني. ياشام طرزي فرقي. بکتاشيلر بالکان و تراکيا’دا ايدي، يئرله شيکدي. علویلر کؤيده قالديلار، کؤچری قالديلار، جاهيل قالديلار. ايره لیجي اولدولار. تورکييه بالکان اولکه لريني ایتیرینحه بکتاشيليک دوشدو، علویليک قالخدی. بکتاشيلرين گوچلو طرفي علویلره کئچدی. علویلر آرتيق اوخولا، اونيوئرسيته یه گئتديلر. کولتور سَوييه لري يوکسلدي.

دينلرين آيدينلاري کندي اينانچلاريندان خالقي ائتکيله مه يه، اؤرگوتله مه يه چاليشير. بکتاشيلر علویلردن کنديلريني ساغينديلار. اؤنملي بکتاشي بابالاري، ” بيز علوی دئگيليز” دئييردی.

چونکو اونلار طریقتلشميش. اساسدا عينيلر آما آيينلرينده بعضي فرقلر وار. سماع يوخ، موصاحيبليک يوخ. يئنيچريلر ایله بکتاشيلر آراسيندا سيخي ايليشکيلر واردي. 1826′دا يئنيچريلر اورتادان قالديريلدي. بکتاشي تککه لري قاپاتيلدي، سورگون ائديلديلر، اؤلدورولدولر. او زامان بکتاشيلر کنديلريني قوروماق اوچون فار - ماسونلوغا گيرمه يه باشلاديلار. بؤيله جج بير فرق داها اولوشدو. علویليک ايسه فارماسون دئگيلدير.

فارماسونلار ایله بکتاشيلرين اينانچلاري بيربيرينه اويوم ساغلادي مي؟

فار- ماسونلارين اؤزگورلوکچو، ديني اوتوريته يه قارشي اولما، عؤرفه بويون اگمه مه اؤزلليکلري ندنييله بير ياخينلاشما اولدو. تککه لرين، آيينلرين دوزني آچيسيندان بنزرليکلر اورتايا چیخدی. اوچلر، بئشلر، يئدديلر قاورامي اؤرنه یين ماسونلوقدان گلمه دير. بيرينجي درجه اوچلر، ايکينجي درجه بئشلر، اوچونجو درجه يئدديلر اولاراق. بکتاشيلر ایسه، اوچلره آللاه، محممد، علي دئيه بيلير. آما ماسون ائتکيسيدير. علوی دده لري نين ایسه ماسونلوقلا ايليشکيلري يوخدور.

سونرا نه اولدو دا بکتاشيليک عوثمانلي’نين گؤزوندن دوشدو؟

شاه قلندر عصيانيندا قیزیلباشلارا، بکتاشيلر يارديم ائديردیلر. ياووز’دان سونرا بکتاشيلره کؤتو باخيلدي. بکتاشي تککه لرينه يارديم کسيلدي. عوثمانليلار ايچين شيعه ليک پروبلئم دئگيلدي. پروبلئم ايرانلا ايليشکيلردي. قیزیلباشلارا يارديم ائتمه لري ايدي. نه زامان کي ايران يارديمي کسدي، آياقلانمالار سوسيال اولدو. 17- جی عصرده کی عصيانلارين ندني ائکونوميکدي، يوخسوللوقدو.

گونوموزده ایسه شيعه ليگين ائتکيسينه علویلر دئگيل، ايسلامجيلار گيردي.

علوی ايسلامجي اولاماز. علویلر نه قدر اينسان قيريلديغيني اونوتمور، هر علوی نين عآغليندادير. بير گجه ده ۴۰ بين اينسان قيردي ياووز. قيريلاجاق اينسانلارين ليسته لري ياپيلدي. هانگي کؤيدن هانگي عایله . علویلر بونو اونوتاماز.

تورکييه ده کي سوننيلر ايسلامجيليق آچيسيندان ائتکيلنديلر. سونني ايسلام ايران شيعه ليگینه داها ياخين. رئژيمي اله کئچيرمک، ايقتيدارا گلمک ياخين بير نؤقطه. علویلرده بؤيله بير دوروم يوخ.

ايسلامدا رئفورم دارتيشماسي وار.

هرشئيين رئفورما ائحتيياجي وار. زامانا اويماق لازيم. ايسلامييتده رئفورم حرکتي واردي. ايران’دا باب حرکتي کيمي. بهایيلر ايسلامي رئفورم ائتمک حرکتي ايدي. آما بو، پوليتيکايا آئت اولدو. ان بؤيوک مرکزلري ايسرائيلده .

علویليگي ايسلام’ين رئفورمخ ائديلميش بير شکلي اولاراق گؤره بيلریکمی؟

اورتودوکس ايسلام’ا قارشي يئنيليک وار علویليکده. باطينيليگه دايانير. اولوملو عونصورلري آلاراق، يوروملاياراق ايره لییه گيدير.

علویليک ايسلام چرچیوه سينده دير. سوننيليگه و شريعتچیلیگه قارشي بير تپکيدير.

ايسلاملاشما حرکیتی قارشيسيندا، شريعته قارشي بير دیواردير علویليک.

علویليک بير سئنتئزدير. اسکي تورک گلنکلريندن، شامانيزمدن، مانيزمدن اولوشان بير سئنتئز. بو سئنتئز ايچينده، صوفي و اون ايکي ايمام تمللي، علي’ نين تانريسالليغي گؤروشونون ده قاتيلديغي، روح کؤچونه اينانچ، حوروفيليگين اؤیرَتيلري، اخيليک، خيضیر آدي آلتيندا بعضی عزيزلرين قوتسانيشي نين آرخاسينداکي بالکانلار’داکي خريستييانليق ائتکيسي واردير. يئزيديلرين بعضي اينانچلاري، اسکي تورک گلنکلري نين ائتکيلري اولاراق کادينلارين مراسيملره قاتيلماسي، ايچکييه خوشگؤرو؛ دورنايا وئريلن اؤنم، گونشين دوغوشوندا دوغويا دؤنوب علي یه نيياز ائتمه شکلينده کي اسکي بير گونش اينانيشي، بوتون بونلار سئنکرئتيک، باغداشدیرماجي بير اينانچ قاريشيمي، سئنتئزيدير.

اينساني مرکزه قويان بير اؤیره تييه دؤنوشور.

طریقتلرين رولونو نئجه گؤرور سونوز؟

نورجولوق هرحالدا تهلوکه لي، او دين دئگيل آرتيق پوليتيکا. نقشيليک ده اؤيله. بير سفرينده ايران آزئربايجانيندايديم. اوردا قيرخلار دئيه بيرگروپ وار. شاه ايسماعيلي هله ده تانريلاشدیريرلار. بير گون اونلارين بير ذيکير تؤرنينه گيرديم. علي يه آللاه دئیيرلر. اونلار کيمي ساللانديم. قالخديغيم زامان کنديمي او قدر ياخشی حيسس ائتتيم کي، سانکي اويوشدوروجو آلميشيم کيمي. بوراخديغينيز زامان سيزده فيزيکي بير تاثير ياپير. سيگاراني بوراخماق کيمي. او زامان آنلاديم کي طریقتلر چوخ تهلو که لي.

چوک راحاتلاديغينيزي سؤيله مه نيزدن سونرا، ” طریقتلر ياخشیدیر” دئمه نيزي بکله ييردیم.

سيزه سئوينچ وئرير، فيزيکن راحاتلادير. بيردن بيره سرخوش اولورسونوز. طریقت ندير؟ خاشخاش ايچمکله عيني شئي. ذيکيرلر، ساللانمالار، ساعاتلارجا عيني شئيي سؤيله ییرسینیز..

تصاوووف ديني يوموشالتمير می؟ او دا طریقتلرده ياشامير می؟

تصاوووف بير فلسفه دير. بير فلسفه کنديسيني بؤيله گؤستريرسه، ايلکل بير بيچيمده، تهلوکه لي اولابيلير. کیچیک ياشداکيلار ذيکيره گؤتورولمه مه لي. اورتودوکس دينينده ده عيني ذيکيرلري ياپانلار وار. بو بيچيم حرکتلر هانگي دينده اولورسا اولسون تهلوکه لي اولابيلير. علویليکده يوخ بؤيله بير شئي. مئولويليکده بونو گؤردوم آما اونون آرتيستيک کولتورل بير ياني وار..

ترتیب ائتدی: گونتاي گنجآلپ
۲۰۰۸

ايراندا آذربایجانلى سياسى محبوسلارين حوقوق لارينين مودافيعه آسوسياسينين سؤزجؤسى: اوكتيابر 2008 راپورى



ايراندا آذربایجانلى سياسى محبوسلارين حوقوق لارينين مودافيعه آسوسياسينين سؤزجؤسى: اوكتيابر 2008 راپورى

توزگون(سه شنبه) ٢١ آبان ١٣٨٧ - ١١ نوامبر ٢٠٠٨

تهراندا ایفطار مراسیمینده توتولموش آذربایجانلی مدنی فعال‌لارین دورومو

نویابرین ۸-ده آذربایجانلی فعال‌لاردان دؤردو – نشری دایاندیریلمیش «دیلماج» درگی‌سی‌نین باش رئداکتورو علیرضا صرافی، «یارپاق» و «وارلیق» ژورنال‌لارینین امکداشی، یازیچی حسن راشدی، «یاشماق» ادبی درگی‌سینین باش یازاری سید محمدی (موغانلی) و مدنی فعال مهدی نعیمی ۵۰ میلیون تومن لیک آغیر گیروو مقابیلینده ائوین زیندانین دان آزاد ائدیلمیش‌لر.
بونونلا بئله همین آذربایجانلی حقوق فعال‌لاری «میللی تهلوکه‌سیزلیک علیهینه توپلاشما و ال بیرلیک» اتهامی ایله محکمه ایستینتاقی آلتیندا‌دیرلار.


آدی چکیلن شخص‌لر آزادلیغا چیخدیقدان سونرا بیلدیرمیش‌لر کی، بوتون حبس مدتینده اونلار اعتراف‌لاردا بولونماق اوچون تعضییق‌لره معروض قالمیش و دیندیرمه‌لر اونلارا اعلان ائدیلن اتهام اطرافیندا آپاریلمامیش‌دیر.
اونلار دئمک اولار کی، بوتون حبس مدتینی ائوین زیندانینین تهلوکه‌سیزلیک ناظرلیگی طرفین‌دن ایداره ائدیلن ۲۰۹-جو کورپوسوندا تک آدام‌لیق کامئرا‌لاردا ساخلانا‌راق، فیزیکی و معنوی تعضییق‌لره معروض قالمیش‌لار. حبسده اولدوق‌لاری دؤورده اونلارا وکیل توتماغا ایجازه وئریلممیش و اونلار بیر آیدان دا آرتیق مدتده عائله عضو‌لری ایله گؤروش‌دن محروم ائدیلمیش‌لر.

بو شخص‌لر حبسده ساخلانما‌لارینا و اونلارلا قانونسوز‌ داورانیشا اعتراض علامتی اولا‌راق، ۱۱ گون عرضینده آجلیق آکسیاسی کئچیرمیش‌لر. آغیر شرایط نتیجه‌سینده اونلارین ساغلام‌لیغی تهلوکه‌یه دوشموش‌دور و حاضیردا اونلار حکیم نظارتی آلتیندا‌دیرلار.
سئنتیابرین ۱۰-دا تهلوکه‌سیزلیک مامورلاری تهران‌داکی بیر ائوده ایفطار مراسیمینه توپلاشمیش ۱۹ آذربایجانلینی – ژورنالیست، اونیوئرسیتئت معلمی و شاعری – حبس ائتدیلر. آذربایجانین تانینمیش سیاسی محبوس‌لارین‌دان عباس لیسانی‌نین حیات یولداشی و اوشاق‌لاری دا اونلارین آراسیندا ایدی.

اونلاردان بعضی‌لری، او جمله‌دن، عباس لیسانی‌نین حیات یولداشی رقیه علیزاده و اونون اوچ اوشاغی، اکرم نجاری، روباب عظیمی و فرهاد رضایی ۹ ساعت‌دان سونرا آزاد ائدیلدی‌لر. سئنتیابرین ۱۴-ده یوسیف هوشیار، شاهباز ابراهیم‌زاده و محمد عباسپور آزادلیغا بوراخیلدی‌لار. اوکتیابرین اول‌لرینده ایسه داها بئش نفر، جناب‌لار اکبر آزاد، صیاد محمدیان، عباس نعیمی، حسین حیدری و حسن رحیمی ۵۰ میلیون تومن‌لیک (۵۰۰۰۰ $) گیروو مقابیلینده تئهران‌داکی ائوین زیندانینین ۲۰۹-جو کورپوسوندان آزاد اولوندولار. اونلارین هامیسی آزادلیغا چیخدیق‌دان سونرا بیلدیرمیش‌لر کی، حبس اولونما‌لارینین آردینجا اؤزلری‌نین اساس حقوق‌لارین‌دان محروم ائدیلمیش و دئمک اولار کی، بوتون حبس مدتینده ائوین زیندانینین ۲۰۹-جو کورپوسونداکی تک آدام‌لیق کامئرا‌لاردا فیزیکی و معنوی تعضییق‌لره معروض قالمیش‌لار.

حبس اولونموش کیملیک‌چی آذربایجانلی اویرنجی‌لرین وضعیتی

نهایت، اوکتیابرین ۲۸-ده تبریز اونیوئرسیتئتی‌نین یئددی و اصفهان اونیوئرسیتئتی‌نین بیر اویرنجی ‌سی گیروو موقابیلینده مووققتی اولا‌راق، تبریز حبس‌خاناسیندان آزادلیغا بوراخیلدی‌لار.
ایونون ۱۷-ده تبریز اونیوئرسیتئتی‌نین قارشیسیندا توتولموش سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز ذهتاب آوقوستون ۱۳-ده حبس اولونموش امیر مردانی، آوقوستون ۳۱-دن حبسده ساخلانان مجید ماکویی‌زاد و سئنتیابرین ۳۰-دا حبس ائدیلمیش احسان نجفی ایله بیرلیکده ۵۰ میلیون تومن لیک گیروو مقابیلینده، همچینین تبریز اونیوئرسیتئتی‌نین آوقوستون ۲۰-ده حبس اولونموش داها ایکی فعال طلبه‌سی منصور امینیان و مقصود عهدی ۲۰ میلیون تومن لیک گیروولا تبریز زیندانیندان آزاد ائدیلمیش‌لر.

بو آذربایجانلی طلبه حرکاتی فعال‌لارینین حبس اولونماسینین آردینجا اونلارین ائولرینده آختاریش آپاریلمیش و اونلارا مخصوص کامپوتئرلر، سی دی-لر، سندلر و کیتاب‌لار مصا‌دیره ائدیلمیش‌دیر. سئنتیابرین ۳۰-ده حبس اولونموش نجفی استثنا ائدیلمکله، قالان‌لاری اوچ آی مدتینده محکمه‌سیز و اتهام اعلان اولونما‌دان تبریز تهلوکه‌سیزلیک ایداره‌سی‌نین کامئراسیندا ساخ‌لانا‌راق، تعضییق‌لره و سورغو-سوالا معروض قالمیش، وکیل توتماق و گؤروش حقوقوندان محروم ائدیلمیش‌لر.

بو طلبه‌لرین عائله عضو‌لری‌نین سؤیلدیگینه گؤره، «تهلوکه‌سیزلیک ناظرلیگی‌نین کامئراسیندا ساخلاندیق‌لاری مدتده اونلارا ایشگنجه وئریلمیش، رسمی اورگان‌لار اونلاری ۲۴ ساعت‌لیق دیندیرمه‌یه، یوخوسوزلوغا، دؤیولمه‌یه، آلچالتما و تحقیره معروض قویموش‌لار». بو شخص‌لره «میللی تهلوکه‌سیزلییه خلل گتیرمک اوچون قانونسوز دسته‌لر و قروپ‌لاردا اوزولوک» و «دؤولت قورولوشو علیهینه تبلیغات» کیمی اتهام‌لار ایره‌لی سورولموش‌دور.
همین اویرنجی ‌لرین دوستو، زابط داریوش حاتمی‌نین آزادلیغا بوراخیلماسی دا گیروو قویولماسین‌دان سونراکی گون‌لره ساخلانمیش‌دیر. او دا یونون ۱۷-دن بری مووققعتی حبسده‌دیر. بو آرادا اوکتیابرین ۶-دا تهلوکه‌سیزلیک قوه‌لری طرفین‌دن حبس اولونموش شبستر آزاد اونیوئرسیتئتی‌نین اویرنجی سی صمد مؤولاقولی دا ۱۰ میلیون تومن لیک گیروو موقابیلینده آزادلیغا بوراخیلمیش‌دیر. اونا قارشی اؤلکه خاریجین‌دکی قروپ‌لارلا اینتئرنئت علاقه‌سی ساخلاماق اتهامی ایره‌لی سورولموش‌دور.

علوی، اهل-حق مذهبیندن اولان محبوس‌لارین دورومو

اهل-حق مذهبین‌دن اولان و ۵ ایلدن آرتیق بیر مدتده اورمیه زیندانیندا محکوملوق چکن محبوس‌لارین بئش نفری – سهندعلی محمدی، بخشعلی محمدی، عباداله قاسیم‌زاده، مهدی قاسیم‌زاده و یونیس آقایان ایشلرینه باخیلماسی زامانی حقوقی پروسئ‌دورلارین پوزولماسینا، حبس‌خانا مامورلارینین آلچالدیجی داورانیشینا، اونلارین مذهبینی تحقیر ائتمه‌سینه اعتراض علامتی اولا‌راق، جاری ایلین سئنتیابر آیینین ۱۵ -دن اعتباراً آجلیق آکسیاسینا باشلامیش و بو زامان سؤزوگئدن زیندانین تک آدام‌لیق کامئرا‌لارینا کؤچورولموش‌لر. بونا باخمایا‌راق، آدی چکیلن شخص‌لر آجلیغی داوام ائتدیریرلر و اول کی ۲۵ گونلوک آجلیق‌دان سونرا اونلارین هزم اورگان‌لاریندا یارانمیش خسته‌لیک‌لر، ائله‌جه ده اورمیه زیندانینین روطوبت‌لی و غئیری-گیگیئنیک تکادام‌لیق کامئرا‌لاریندا ساخلانما نتیجه‌سینده اونلارین فیزیکی دورومو تهلوکه‌لی حده چاتمیش‌دیر. بئله کی، اونلار بیر نئچه دفعه قان قوسموش‌لار و یاری هوش‌سوز حالدا‌دیرلار.

آذربایجانلی مدنی فعال و سیاسی محبوس عباس لیسانی‌نین وضعیتی

آذربایجانین تانینمیش مدنی فعا‌لی عباس لیسانی اوکتیابرین ۲۹-دا چرشنبه گونو ۳۰ آیلیق محکوملوق مدتینی باشا ووردوق‌دان سونرا یزد حبس‌خاناسیندان آزادلیغا چیخمیش‌دیر.
آذربایجان‌داکی ۲۰۰۶-جی ایلین مای اعتراضلاری ایله علاقه‌دار ۱۸ آی اردبیل زیندانیندا ساخلانان عباس لیسانی دؤولت قورولوشو علئیهینه تبلیغات اتهامی ایله دوغما شهری‌نین (اردبیلین) ۱۱۲ کیلومئترلیگینده یئرلشن اهرده ۱۲ آیلیق حبسده اولارکن، ۲۰۰۸-جی ایلین فئورال آییندا قانونسوز شکیلده وطنین‌دن ۲۰۰۰ کیلومتر مسافعده اولان یزد مرکزی حبس‌خاناسینا کؤچورولموش‌دور.

بو مدنی فعال زینداندا بیر نئچه دفعه تهلوکه‌سیزی‌لیک و حبس‌خانا مامورلارینین آیری-سئچکی‌لیک سجیه‌لی داورانیشینا اعتراض اولا‌راق، آجلیق ائتمیش و اونا هئچ واخت معزونیت ایجازه‌سی وئریلممیش‌دیر.

اوکتیابرین ۱۶-دا لیسانی تهلوکه‌سیزلیک ناظرلیگی‌نین یزد شعبه‌سینه کؤچورولموش و ۱۰ ساعت سورغو-سوالا توتولموش‌دور. اردبیل‌دن گلمیش تهلوکه‌سیزلیک مامورلارینین دا ایشتیراک ائتدیگی همین دیندیرمه زامانی اونا زیندان‌دان آزاد اولدوقدان و اردبیله قاییتدیق‌دان سونراکی پلان‌لاری باره‌ده سوال‌لار وئریلمیش‌دیر.

بوندان اؤنجه ایسه اردبیل پروکورورو و تهلوکه‌سیزلیک ایداره‌سی لیسانی‌نین عائله‌سینه تعضییق ائتمیش‌دیر کی، لیسانی گرک یزد زیندانیندان آزاد اولدوقدان سونرا فارس‌لارین یاشادیغی بیر شهره کؤچسون؛ اونلار هدلمیش‌لر کی، عکس تقدیرده اردبیلده و آذربایجانین دیگر شهرلرینده هر هانسی حادثه اولدوقدا، بیز اونو حبس ائده جییک.
سئنتیابرین ۱۰-دا تهلوکه‌سیزلیک مامورلاری تئهران‌داکی بیر ائوده ایفطار مراسیمینه توپلاشمیش ۱۹ آذربایجانلینی – ژورنالیست، اونیوئرسیتئت معلمی و شاعری – حبس ائتمیشدی‌لر. عباس لیسانی‌نین حیات یولداشی و اوشاق‌لاری دا اونلارین آراسیندا ایدی.

حبس اولونموش دیگر آذربایجان مدنی فعال‌لارینین دورومو

معتبر قایناقلاردان آلینان بیلگی‌لره گؤره، اورمیه مرکزی حبس‌خاناسینداکی آذربایجانلی سیاسی و ویجدان محبوس‌لاری دایم حبس‌خانا رهبرلیگی و تهلوکه‌سیزلیک قوروم‌لارینین موختلیف تعضییق‌لرینه معروض قالیر و یارارسیز شرایطده ساخلانیلیرلار.
آذربایجان میللی فعال‌لاریندان هوشنگ نقی‌زاده، عاریف اولوفی و وحید بها‌دری‌نین زیندان‌داکی شرایطی تام یارارسیزدیر. اونلار حبس ائدیلندن بری نارکامان‌لار، جینایتکارلار و دلدوزلارلا بیر یئرده، اؤزو ده گیگیئنیک باخیمدین الوئریش‌سیز شرایطده ساخلانیلیرلار، اونلارا عائله عضو‌لری منتظم گؤروشمک ایمکانی دا وئریلمیر. بو فعال‌لار اورمیه دا بین الخالق آنا دیلی گونو تدبیرلرینده ایشتیراک ائتدیک‌لرینه گؤره توتولموش و محکوم ائدیلمیش‌لر.
اردبیلده میللی فعال‌لاردان رحیم حاجی‌زاده هله ده حبسده ساخلانماقدا‌دیر. او، جاری ایلین سئنتیابر آیینین ۲۵-ده اردبیل شهر تهلوکه‌سیزلیک قوه‌لری طرفین‌دن حبس ائدیلمیش و اوچ گون تهلوکه‌سیزلیک ایداره‌سی‌نین کامئراسیندا ساخلاندیق‌دان سونرا اردبیل مرکزی حبس‌خاناسینین ۷-جی کورپوسونا کؤچورولموش‌دور. اونا قارشی قورولوش علئیهینه تبلیغات آپارماق و میللت‌چی‌لیگی یایماق اتهامی ایره‌لی سورولموش‌دور.

بو ایل آوقوستون ۵-دن اورمیه حبس‌خاناسیندا اولان آذربایجانلی گنج شاعر و یازار ایبراهیم رشیدی ۵ آیلیق محکوملوق مدتینی باشا ووردوق‌دان سونرا نویابرین ۵-ده چرشنبه گونو آزادلیغا چیخمیش‌دیر. رشیدی زینداندا پیس بیر شرایطده ساخلانمیش، اونا هر هانسی کیتاب و درگی اوخوماق قاداغان ائدیلمیش، حبس‌خانا مامورلاری و تهلوکه‌سیزلیک اورگان‌لاری چئشیدلی تعضییق‌لر گؤسترمیش‌لر.


نهایت، آذربایجان میللی فعال‌لارین‌دان عبدالحجت تاری وردیان تبریزده «قانون‌سوز ییغینجاق‌لاردا ایشتیراک یولو ایله اجتماعی آساییشی پوزماق» اتهامینا اساساً آلتی آیلیق شرطی حبس و ۴۰ شاللاق جزاسینا محکوم ائدیلمیش‌دیر. اول‌لر محکوم اولونمادیغینا گؤره، حاکم بو حؤکمون ایجراسینی ۲ ایللییه تاخیره سالمیش‌دیر. تاریوئردیان ۲۰۰۸-جی ایل مایین ۲۱-ده آذربایجانداکی ۲۰۰۶-جی ایل مای نوماییش‌لری‌نین ایکینجی ایل دؤنومونده تبریزده توتولموش و ایکی هفته مووققتی حبسده ساخلاندیقدان سونرا گیروو موقابیلینده آزادلیغا بوراخیلمیشدی.


واحيد قاراباغلى
ايراندا آذربایجانلى سياسى محبوسلارين حوقوقق لارينين مودافيعه آسوسياسينين سؤزجؤسى


گزارش ماهانه انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران ، اکتبر ۲۰۰۸

توزگون(سه شنبه) ٢١ آبان ١٣٨٧ - ١١ نوامبر ٢٠٠٨

وضیعت فعالان مدنی آذربایجانی بازداشت شده در مراسم افطاری در تهران

در تاریخ ١٨ آبان ماه (۸ نوامبر)چهار فعال آذربایجانی علیرضا صرافی مدیر مسوول ماهنامه توقیف شده دیلماج، حسن راشدی نویسنده و از همکاران مجلات یارپاق و وارلیق، سعید محمدی سردبیر مجله ادبی یاشماق، مهدی نعیمی فعال فرهنگی پس از سپردن وثیقه سنگین٥٠ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شدند.
این فعالان حقوق آذربایجانی اما همچنان به اتهام " تجمع و تبانی علیه امنیت ملی" تحت پیگرد قضایی قرار دارند.


نامبردگان پس از آزادی اعلام داشته اند در طول مدت بازداشت جهت اخذ اعترافات تحت فشار قرار گرفته و بازجویی ها پیرامون اتهام تفهیم شده به آنها نبوده است.
آنها تقریبا تمام مدت بازداشت را در انفرادی بند ۲۰۹بازداشتگاه زندان اوین که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره می شود، تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشتند. به آنها در مدت بازداشت اجازه گرفتن وکیل داده نشد و بیش از یک ماه محروم از ملاقات با خانواده خود بودند.

این زندانیان در اعتراض به ادامه نگهداری و برخوردهای غیرقانونی با ایشان در طول مدت بازداشت،به مدت ۱۱ روز اعتصاب غذا کردند.سلامتی آنها در نتیجه شرایط سخت به مخاطره افتاده است و هم اکنون تحت معالجه پزشک هشتند.
روز۲۰شهريور(۱٠سپتامبر)، ماموران امنیتی ۱۹ آذربایجانی - روزنامه نگار، استاد دانشگاه و شاعر - را که در خانه ای در تهران برای برگزاری مراسم افطار جمع شده بودند دستگیر کردند. همسر و فرزندان عباس لسانی از زندانیان سیاسی سرشاس آذربایجانی از جمله آنها بودند.

برخی از آنها، از جمله رقیه علیزاده، همسر عباس لسانی به همراه سه فرزندانش، اکرم نجاری، رباب عظیمی و فرهاد رضایی بعد از ۹ ساعت آزاد شدند. در روز ۲۴ شهریور (۱۴ سپتامبر) یوسف هوشیار، شهباز ابراهیم زاده و محمد عباسپور آزاد شدند.در نیمه دوم مهر(اوایل اکتبر) نیز، پنج تن دیگر، آقايان اكبر آزاد، صياد محمديان، عباس نعيمي، حسين حيدري و حسن رحیمی به قید کفالت ۵۰ میلیون تومانی(۵۰۰۰۰ $) از بند ۲۰۹ زندان اوین تهران آزاد شدند.تمامی آزاد شدگان پس از آزادي ادعا کرده اند که بدنبال بازداشت، از حقوق اساسي خود محروم گشته و تقریبا تمام مدت بازداشت را در انفرادی بند ۲۰۹ اوین تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشته اند.


وضیعت دانشجویان هویت طلب آذربایجانی بازداشت شده

بالاخره هفتم آبان ماه ( ۲۸ اکتبر )، هفت دانشجوی دانشگاه تبريز و يک دانشجوی دانشگاه اصفهان با قرار وثیقه به طور موقت از زندان تبریز آزاد شدند.
سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز زهتاب که روز ۲۷ تیر ماه ( ۱۷ ژوئیه ) در مقابل دانشگاه تبریز دستگیر شده بودند به همراه امیر مردانی از ۲۳ مرداد (۱۳ اوت)، مجید ماکوئی زاده دهم شهریور (۳۱ اوت ) و احسان نجفی که ۹ مهر(۳۰ سپتامبر) در بازداشت یسر می بردند، به قید وثیقه ۵۰۰ میلیون ریالی و همچنین منصور امنیان و مقصود عهدی دو فعال دانشجویی دیگر دانشگاه تبریز که روز سی مرداد ماه (۲۰ اوت ) بازداشت شده بودند نیز به قید وثیقه ۲۰۰ میلیون ریالی از زندان تبریز آزاد شدند.

بدنبال بازداشت این فعالین دانشجویی آذربایجانی، خانه هایشان مورد جستجو قرار گرفت و کامپيوتر، سي دي ها، مدارک و کتاب هاي آنها ضبط گرديد. به غیر از نجفی که روز نهم مهر بازداشت شده بود بقیه به مدت سه ماه در بازداشتگاه اطلاعات تبریز تحت فشار و بازجويي قرار داشتند، آنها بدون محاکمه، تفهیم اتهام و بدون اجازه برای گرفتن وکیل و برخورداری از حق ملاقات بودند.

خانواده های این دانشجویان می گویند که « آنها در طول مدت بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات شکنجه شده اند، مقامات رسمی آنها را در معرض بازجویی های ۲۴ ساعته، بی خوابی، ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار داده اند.» اتهامات این افراد " تشكيل وعضويت در دسته جات و گروهها غيرقانوني جهت بر هم زدن امنيت ملي" و "تبليغ عليه نظام " عنوان شده است.

آزادی داریوش حاتمي افسر وظبفه و از دوستان این دانشجویان نیز به روزهای آینده پس از توديع وثيقه موکول شده است. او نیز از ۲۷ تیر(۱۷ ژوئیه) ماه در بازداشت موقت بسر می برد. در این میان صمد مولاقلی دانشجوی دانشگاه آزاد شبستر هم که روز ۱۵ مهر(۶ اکتبر) توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود قید وثیقه ۱۰۰ میلیون ریالی آزاد شده است، اتهام او ارتباط اینترنتی با گروههای خارج از کشورعنوان شده است.

وضیعت زندانيان اهل حق

سهند علي محمدی، بخشعلي محمدي، عبادالله قاسم زاده ، مهدي قاسم زاده ، يونس آقايان ، پنج تن از زندانيان اهل حق که بيش از ۵ سال است در اين زندان درحال تحمل محکوميتهاي خود هستند در اعتراض به روند غيرحقوقي پرونده خود و برخورد توهين آميز مامورين زندان و توهين به عقايد مذهبي آنان از تاريخ ۲۵ شهريور( ۱۵ سپتامبر) ماه سال جاري اقدام به اعتصاب غذا نموده و در همان زمان به سلول هاي انفرادي زندان مذکور منتقل گرديدند ، نامبردگان همچنان به اعتصاب غذاي خود ادامه می دهند و نظر به بيماريهاي گوارشي اين زندانيان که در پي اعتصاب غذاي ۲۵ روزه سابق آنان حاصل گرديده بود و همچنين نگهداري آنان در سلول هاي انفرادي مرطوب و غيربهداشتي زندان اروميه ، وضعيت جسمي آنان رو به وخامت گرائیده به گونه ای که چندین بار دچار استفراغ خون گشته اند و در وضعیتی نیمه هوشیار بسر می برند.


وضیعت عباس لسانی، فعال مدنی و زندانی سیاسی آذربایجانی

عباس لسانی فعال مدنی سرشناس آذربایجانی روز چهارشنبه هشتم آبانماه (۲۹ اکتبر) پس از اتمام دوران محکومیت ۳۰ ماهه خود از زندان یزد آزاد شد.
عباس لسانی پس از تحمل ۱۸ ماه حبس در خصوص اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵( مای ۲۰۰۶) آذربایجان در زندان اردبیل، به اتهام تبلیغ علیه نظام در حال گذراندن یک دوره حبس ۱۲ ماهه دیگر در زندان اهر واقع در ۱۱۲ کیلومتری زادگاه خود (اردبیل) بود که اسفند ۸۶ (فوریه ۲۰۰۸) بطور غیر قانونی به زندان مرکزی یزد در فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری منتقل شد.

این فعال مدنی، در زندان چند بار در اعتراض به رفتار تبعيض آميز مسئولان امنیتی و زندان اعتصاب غذا کرد، و به او اجازه رفتن به مرخصی هیچ وقت داده نشد.
لسانی ۱۶ مهر(۷ اکتبر) به وزارت اطلاعات یزد انتقال یافته و به مدت ۱۰ ساعت مورد بازجویی قرار گرفته بود، در بازجویی صورت گرفته که ماموران امنیتی اردبیل نیز حضور داشتند در مورد برنامه های او پس از آزادی از زندان و بازگشت به اردبیل از ایشان بازجویی کرده بودند.

پیش تر نیز دادستان و اداره اطلاعات اردبیل خانواده لسانی را تحت فشار قرار داده بودند که آقای لسانی باید بعد از آزادی از زندان یزد به یک شهر فارس نشین مهاجرت بکند، آنها تهدید کرده اند در غیر اینصورت هر اتفاق و حرکتی در اردبیل و دیگر شهرهای آذربایجان روی دهد ما او را دستگیر و زندانی خواهیم کرد.
روز ۲۰ شهریور ، ماموران امنیتی ۱۹ آذربایجانی - روزنامه نگار، استاد دانشگاه و شاعر - را که در خانه ای در تهران برای برگزاری مراسم افطار جمع شده بودند دستگیر کردند. همسر و فرزندان عباس لسانی از زندانیان سیاسی سرشاس آذربایجانی از جمله آنها بودند.

وضیعت دیگر فعالان مدنی آذربایجانی بازداشت شده

طبق گزارشات منابع موثق ، از زندان مرکزی اورمیه زندانیان سیاسی و عقیدتی آذربایجانی بطور دائم از طرف مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تحت فشارهای گوناگون قرار داشته و در شرایط نامناسبی بسر می برند.

هوشنگ نقی زاده، عارف اولوفی و وحید بهادری، زندانیان هویت طلب آذربایجانی هستند که در شرایط نامطلوبی در زندان به سر می برند، آنها از زمان بازداشت در بند معتادان مواد مخدر، جانیان و اراذل و اوباش که وضعیت بهداشتی نامناسبی نیز دارد نگهداری می شوند، به آنها ملاقات مرتب با خانواده نیز داده نمی شود.این فعالین بخاطر شرکت در اعتراضات روز جهانی زبان مادری در اورمیه بازداشت و به زندان محکوم شده اند.
در اردبیل نیز بازداشت موقت رحيم حاجي زاده از فعالان هويت طلب ادامه دارد، وی در تاريخ چهارم مهرماه (۲۵ سپتامبر) سال جاري توسط نيروهاي امنيتي شهر اردبيل بازداشت و پس از سه روز از بازداشتگاه وزارت اطلاعات شهر مذکور به بند ۷ زندان مرکزي اردبيل منتقل گردید. اتهامات نامبرده تبليغ عليه نظام و تبليغ قومگرايي عنوان شده است.

اما ابراهیم رشیدی شاعر و نویسنده جوان آذربایجانی، که از ۱۵ مرداد (۵ اوت) سال جاری در زندان ارومیه بسر می برد، با اتمام دوره محکومیت ۵ ماهه اش، چهارشنبه ۱۵ آبان ( ۵ نوامبر) آزاد شد. رشیدی مدت محکومیت خود را تحت شرایط بدی در زندان سپری کرد، او را از دسترسی به هرگونه کتاب و مجله منع کرده بودند و تحت فشارهای گوناگون مسئولین زندان و نهادهای امنیتی قرار داشت.


و در نهایت عبدالحجت تاری وردیان، از فعالان هویت طلب آذربایجان در تبریز به اتهام ” اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی”به شش ماه حبس تعزیزی و ۴۰ ضربه شلاق محکوم شد.قاضی اين حکم را به دليل عدم داشتن سابقه كيفري متهم بمدت ۲سال تعليق کرده است.تاری وردیان ، در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۸۷ (۲۱ مای) همزمان با دومین سالگرد اعتراضات خرداد ۸۵ آذربایجان در تبریز دستگیر شده و مدت بیش از دو هفته در بازداشت موقت به سر برده و سپس با قرار وثیقه آزاد شده بود.

واحید قاراباغلی
سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران - آداپ

Thursday, October 23, 2008

وضعیت بسیار وخیم زندانیان علوی در زندان اورمیه



وضعیت بسیار وخیم زندانیان علوی در زندان اورمیه

اورتاگون(پنج‌شنبه) ۲ آبان ۱٣٨۷ - ۲٣ اکتبر ۲۰۰٨

اؤیرنجی نیوز:بنا به خبرهای موثق در یافتی از زندان مرکزی اورمیه سهند علی محمدی ، عباداله قاسم زاده و یونس آقایان سه زندانی علوی دربند زندان اورمیه در شرایط بسیار وخیم جسمانی می باشند به گونه ای که چندین بار دچار استفراغ خون گشته اند و در وضعیتی نیمه هوشیار بسر می برند.این سه زندانی علوی از 13 مهرماه به دلیل رفتار ناشایاست مسئولان زندان و آزار نزدیکانشان از سوی حاکمیت ایران در اعتصاب غذا بسر می برند.

لازم به ذکر است که سهندعلی محمدی عباداله قاسمزاده و یونس آقایان در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در روستای "اوچ تپه" (قوشاچای) واقع در استان آذربایجان غربی دستگیر شدند ور در آخرین حکم قطعی به 13 سال تبعید به زندان یزد محکوم گشته اند.

Sunday, October 19, 2008

علویان ترکیه در اعتراض به آموزش‌ اجباری تعالیم دینی غیرمرتبط با تعالیم ديني آنان در مدارس این کشور تحصن كردند




7 شهريور 1387 ساعت 12:42
علویان ترکیه در اعتراض به آموزش‌ اجباری تعالیم دینی غیرمرتبط با تعالیم ديني آنان در مدارس این کشور تحصن كردند.

به گزارش خیمه، در این تحصن که از سوی برگزار شد، معترضان با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند که بر اساس معاده‌ حقوق بشر اروپایی، هیچ کشوری حق ندارد به دانش‌آموزان آموزش‌های اجباری غیرمرتبط با دین و مذهب آنان ارائه نماید.

رئیس فدراسیون علویان ترکیه نیز با تأیید این اعتراض خواهان آموزش آموزه‌های دینی علویان در مدارس شهرهای علوی‌نشین شد.

علویان فرقه‌ای دینی بر اساس غلات شیعه دوازده امامي با گرایش به تصوف است که قریب 20 میلیون نفر در ترکیه پیرو این مذهب می‌باشند و علویان بسیاری نیز در ايران و سوریه و عراق زندگی می‌کنند.

«جمع ائولري (جمعخانه‌ها) به عنوان محل عبادت در ترکيه پذيرفته شدند



«جمع ائولري (جمعخانه‌ها) به عنوان محل عبادت در ترکيه پذيرفته شدند 25 مهر 1387 ساعت 13:54

به گزارش خیمه، جمع ائوي نام محل عبادت علویان در ترکیه است که تا چندي پيش، اين مراکز به عنوان يک مرکز دينی فاقد هرگونه حمايت از سوی نهادهای دولتی بوده است.

به تازگی‌ شهرداری‌های شهرهای مختلف ترکیه به تدريج به اين باور رسيده‌‌اند که جمع ائولري را نيز همچون مساجد از برخی ماليات‌های دولتی معاف و خدماتی برابر با مساجد به اين مکان‌ها اعطا کنند.

در اين راستا شهرداری شهرهای علوی‌نشين تونجالی، جمع ائولري را همچون مساجد از پرداخت آب‌بها معاف و برخی خدمات شهرداری را برای اين مراکز دائر کرده‌اند.

ميليونها تن علوی در ترکيه زندگی می‌کنند و محل عبادت آنان جمع ائوي نام دارد.

Tuesday, October 14, 2008

کو.رد تئلئویزیون کاناللاری تورک سیاسی محبوسلاری کو.رد کیمی تقدیم ائدیرلر



کو.رد تئلئویزیون کاناللاری تورک سیاسی محبوسلاری کو.رد کیمی تقدیم ائدیرلر
اکتبر 13, 2008 at 2:09 ب.ظ | In تورکجه, کورد یاییلماچیلیغی-تئرورو |
Tags: سهند علی محمدی

واختیم اولاندا بیر آز گولوم دئیه اویدوداکی کو.رد کاناللارینا باخیرام. هم کو.ردجه‌م گلیشیر و هم ده گولورم. آمما بعضن گولمک یئرینه آغلاماغیم گلیر.

«نور.وز تی.وی»ده کو.رد سیاسی دوستاقلارین ائعتیصابی حاققیندا وئریلیش وار. پروگرامین آراسیندا دوستاقدا اولانلارین شکیللری ده گلیر. شکیللرین بعضیسینین آلتیندا آد دا یازیلیب. آدلار بیر آز تانیش گلیر نظریمه. بیردن گؤرورم علوی تورک «سهند علی محمدی» و یولداشلارینین دا شکیلین سالدیلار. دیییرم :”په آتووا نهلت!(Pəh atana lə’nət)” یولداشیمین چورتو پوزولور. سوروشور:”نه اولوب؟ گنه کو.ردلر بومب قویوب؟!”

و… حیکایه داوام ائدیر…

اهل-ي حق مي، گوران مي، يوخسا قيزيلباش علوي؟



اهل-ي حق مي، گوران مي، يوخسا قيزيلباش علوي؟

سلام

ميللي حركت سايتيندا، تورك علوي قيزيلباشلار، تكجه اهل-ي حق اولاراق تانيديليبلار:

27 مین روز اعتصاب غذای زندانیان اهل حق ارومیه / متن نامه اخیر زندانیان
http://www.milliharakat.com/newscontents1465.php

دفعه لرله سؤيله ندييي كيمي، بو آدلانديرما يانليشدير.
اهل-ي حق، ايرانيك- كورد بير اينانجدير، داها دوغروسو علويلييين ايراني قول و يا داليدير.
قيزيلباشليق و بكتاشيليك ايسه، توركيك- تورك بير اينانجدير، داها دوغروسو علويلييين تورك قول و يا داليدير.

كوردلرين آزربايجان شهه رلرينه گؤز ديكديكلري و صاحيب چيخديقلاري، آزربايجانين باتي بؤلگه لريني كوردوستانلاشديرمايا چاليشديقلاري هاميجا بيلينه ن بير گرچه كدير.

آنجاق، ايش بونونلا بيتمير. كوردلر، تورك و آزربايجان ديني و اينانج قوروپلارينا دا گؤز ديكيب اونلاري كوردله شديرمك نييتينده ديرلر. ان باشدا سونني توركلر (كوره سوننيلير) و تورك قيزيلباش علويلير بو تهلوكه ايله قارشي قارشيياديرلار. اونلار بو دوغرولتودا تورك قيزيلباش علويلري بؤيوك اؤلچوده اهل-ي حق و دولاييسي ايله كوردله شديريبلر. بو دوروم فارسلارين جعفري و باهايي توركلري، فارسلاشديرديقلاري و فارسيستاندا يئرله شه ن عئلمييه حؤوزه و باهايي محفيللريني باغلاديقلاري سوره جينه بنزه يير.

دوغرودور، تورك قيزيلباش علويلري اؤزلري اهل-ي حق آديني دا ايشله ديرلر و اؤزلريني كوردوستانين كيرمانشاه اوستانيندا يئرله شه ن بير مركزه باغلي بيليرلر. آنجاق بو، بير سيرا تورك آيدين و شخصييتين تورك يئرينه اؤزلريني آذري دييه تانيتديقلاري و اؤزلريني تئهرانا باغلي بيلديكلري كيمي، اونلارين كيمليكسيزله شمه يه، داها دوغروسو كوردله شمه يه باشلاديقلاريني گؤرسه دير. بو سوره جه دور دئمك لازيمدير.

آزربايجانلي شخصييتلر، اينسان حاقلاري درنه كلري و خبر سايتلاري، تورك قيزيلباش علويلري، اهل-ي حق آدلانديرماقلا، اونلارين كوردله شديريلمه سينه كؤمه ك ائديرلر. بو يانليشليغا سون وئريلمه ليدير. تورك قيزيلباش علويلري دوغرو و گئرچه ك آدلاري ايله آدلانديرماق، بير ياندان اونلارين تورك اولدوقلاريني وورقولاماق، كوردله شديريلمه لرينين قاباغيني آلماق و باشقا بير ياندان اونلاري كوردوستانين كيرمانشاهينا باغليليقدان قورتاريب، توركييه ده ياشايان اؤز اصل و قايناقلارينا باغلاماغا، قاووشدورماغا يارديم ائده ر.

تورك قيزيلباش علويلردن سؤز ائده نده، اؤزه لليكله خبر و راپورلاردا، اونلارين آدلاري بو شكيلده يازيلماليدير: تورك قيزيلباش علويلر (اهل-ي حاق) و يا فارسجا اولاراق: علويان قزلباش ترك (اهل حق).

آيريجا اونلار حاققيندا "گوران" آدي دا ايشله ديلمه مه ليدير. بيرينجيسي بونا گؤره كي بو آدي شيعه لر تورك علويلره وئريبلر. آيريجا تورك قيزيلباش علويلري اؤزلري بو آدين ايشله ديلمه سيندن اولدوقجا راحاتسيز اولورلار. ايكينجيسي بونا گؤره كي گورانلار دا كيرمانشاهدا ياشايان باشقا بير اهل-ي حاق (يارئسان) كورد قوروبونون آديدير و بو آدي ايشله تمك، گينه ده تورك قيزيلباش علويلري كوردله شديرمك دئمكدير.

داها آرتيق بيلگي اوچون بو سايتا باخيلابيله ر:
http://qirxlar.blogspot.com/

سايقيلاريملا
مئهران باهارلي


Ehl-i Haq mi, Goran mi, yoxsa Qizilbash Elevi?

----------------


Salam

Milli hereket saytinda Turk Elevi Qizilbashlar, tekce Ehl-i haq olaraq tanidiliblar.
27 مین روز اعتصاب غذای زندانیان اهل حق ارومیه / متن نامه اخیر زندانیان
http://www.milliharakat.com/newscontents1465.php

Defelerle soylendiyi kimi bu adlandirma, yanlishdir.

Ehl-i haq, Iranic- Kurd bir inancdir, daha dogrusu Eleviliyin Irani qol veya dalidir.

Qizilbashliq ve Bektashilik ise Turkic-Turk bir inancdir, daha dogrusu Eleviliyin Turk qol veya dalidir.

Kurdlerin Azerbaycan sheherlerine goz dikdikleri ve sahib chixdiqlari, Azerbaycanin bati bolgelerini Kurdustanlashdirmaya chalishdiqlari hamica bilinen bir gerchekdir.

Ancaq ish bununla bitmir. Kurdler, Turk ve Azerbaycan dini ve inanc qurublarina da goz dikib onlari Kurdleshdirmek niyyetindedirler. En bashda Turk Sunniler (Kuresunniler) ve Turk Qizilbash Eleviler bu tehluke ile qarshi qarshiyadirlar. Onlar bu dogrultuda Turk Qizilbash Eleviler boyuk olchude Ehl-i haq ve dolayisi ile Kurdleshdiribler. Bu durum Farslarin Ce'feri ve Bahayi Turkleri, Farslashdirdiqlari ve Farsistanda yerleshen Hovzehaye Elmiyye ve Bahai Mehfillerine bagladiqlari surecine benzeyir.

Dogrudur, Turk Qizilbash Elevileri ozleri Ehl-i haq adini da ishledirler, ancaq bu, bir sira Turk aydin ve shexsiyetin Turk yerine ozlerini Azeri diye tanitdiqlari kimi, onlarin kimliksizleshmeye, daha dogrusu Kurdleshmeye bashladiqlarini gosterir. Bu surece dur demek lazimdir.

Azerbaycanli shexsiyetler, insan haqlari dernekleri ve xeber saytlari, Turk Qizilbash Elevileri, Ehl-i haq adlandirmaqla, onlarin Kurdleshdirilmesine komek edirler. Bu yanlishliga son verilmelidir.Turk Qizilbash Elevileri dogru ve gerchek adlari ile adlandirmaq, bir yandan onlarin Turk olduqlarini vurqulamaq, Kurdleshdirilmelerinin qabagini almaq ve bashqa bir yandan onlari Kurdustanin Kirmanshahina bagliliqdan qurtarib, Turkiyede yashayan oz esl ve qaynaqlarin baglamaga, qavushdurmaya yardim eder.

Turk Qizilbash Elevilerden soz edende, ozellikle xeber ve raporlarda olarin adlari bu shekile yazilmalidir: Turk Qizilbash Eleviler (Ehl-i Haq).

Ayrica onlar haqqinda Goran adi da ishledilmemelidir. Birincisi buna gore ki bu adi Shieler Turk Elevilere veribler, ayrica Turk Qizilbash Eleviler, ozleri bu adin ishledilmesinden olduqca rahatsiz olurlar. Ikincisi buna gore ki Goranlar da Kirmanshahda yashayan bashqa bir Ehl-i Haq (Yaresan) Kurd qurubunun adidir ve bu adi ishletmek gine de Turk Qizilbash Elevileri Kurdleshdirmek demekdir.

Daha artiq bilgi uchun bu sayta baxilabiler:

http://qirxlar.blogspot.com/

Sayqilarimla
Mehran Baharli

بيست و هفتمين روز اعتصاب غذای زندانیان علوي (اهل حق) اورمیه / متن نامه اخیر زندانیان



بيست و هفتمين روز اعتصاب غذای زندانیان علوي (اهل حق) اورمیه / متن نامه اخیر زندانیان

میللی حرکت یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷: اؤيرنجي نيوز:پنج نفر از زندانیان علوي (اهل حق) اورمیه به نامهای
1-سهندعلی محمدی،

2-بخشعلی محمدی،

3-عبادالله قاسم زاده،

4-مهدی قاسم زاده ،

5- یونس آقایان



در حالی امروز 27 مین روز اعتصاب غذای خود را سپری می کنند که در طی روزهای اخیر به عوض اقدام عاجل و مفید از سوی مسئولین برای احقاق خواسته هایشان و شکستن اعتصاب،با انواع مشکلات و شکنجه های روحی مواجه هستند که دامنه این فشارها به خانواده ها و دوستان آنان در بیرون از زندان نیز کشیده شده است.در طی روزهای اخیر ابلاغیه دادگاه تجدید نظر استان مبنی بر تایید حکم 13 سال تبعید در زندان یزد 3 نفر اول صادر شد و احتمال اجرای سریع این حکم و جدا ساختن آنها از یکدیگر،قوت یافته است .همچنین مسئولین زندان با پرونده سازی جدید علیه این دوستان مبنی بر روزه خواری و اغتشاش در زندان و توهین به رهبری آنها را برای بازجویی اولیه (با آن وضعیت جسمی نامناسب که حتی قادر به سرپا ایستادن نیستند)روانه شعبه هفت دادگاه عمومی ارومیه کردند و به عناوین اتهامی آنها افزودند.

همچنین این فشارها بر اعضای خانواده و دوستان این عزیزان در بیرون نیز وجود دارد به طوری که طی این روزها ماموران لباس شخصی با هجوم گسترده به روستای محل سکونت این زندانیان(اوچ تپه میاندوآب) آن هم درست در چهارمین سالگرد وقوع درگیری،به بهانه واهی وجود سلاح در خانه ها موجب سلب آسایش روحی این خانواده ها شده اند و اهالی این روستا را از ارتباط با این خانواده ها برحذر داشته و آنان را تهدید به دستگیری کرده اند،که در اثر این فشارها و شکنجه های وارده در 4سال قبل در موقع دستگیری قباد قاسم زاده فقط به اتهام پدر یکی از شهیدان و 2 دو نفر از زندانیان بودن،وی دچار سکته قلبی شده و هم اکنون در یکی از بیمارستانهای میاندوآب بستری می باشد .

همچنین شورای تامین شهرستان میاندوآب با نفوذ در ارگانهای دولتی،خواستار مصادره مقداری از املاک و دارایی های اعضای خانواده این زندانیان شده است و موانع زیادی در راه فعالیت اقتصادی آنان ایجاد می کند.همچنین باز هم در یکی از کلانتری ها(اشنویه)با زدن سبیل یکی از سربازان اهل حق به نام منصور خاکزاد فرزند علی وردی، ساکن روستای اوچ تپه،آنهم به دستور رئیس کلانتری اهانتی دیگر به عقاید اهل حق صورت گرفته است این در حالی است که ماجرای درگیری سال 83 اهل حق با ماموران، از اهانت و زدن سبیل یکی از کشته شدگان این حادثه به نام حسین محمدی در پادگان امام سجاد ارومیه،آغاز شد که باعث مرگ 9 نفر از طرفین و زخمی شدن عده زیاد و دستگیری این پنج نفر شده است.

متن نامه اخیر این پنج نفر چنين است

«یا هو»

بعد از بیست و سه روز اعتصاب غذا به خاطر اینکه مسئولین اطلاعاتی و مقام های مسئول حکومت ظالم،خواسته های بحق ما را پاسخ دهند مسئولین زندان را که سابقه طولانی در شکنجه و آزار و اذیت روحی ما و سایر زندانیان دارند وادار به شکنجه روحی و آزار و اذیت ما کرده اند.جالب توجه است که به اطلاع عموم برسد که مسئولین زندان ارومیه از قبیل افشار،مسئول اندرزگاه بند سیاسی که سابقه طولانی در فساد اخلاقی در زندان دارد طوری که در ماه های اخیر چندین مورد با زندانیان جرائم دیگر بر سر رشوه خواری میلیونی درگیر شده و همگان شاهد این ماجرا بوده اند ولی مسئله با تهدید طرف مقابل و همچنین بردن به سلولهای انفرادی آرام شده و مورد دیگر شکنجه زندانیان می باشد که در این مورد هم این مامور فاسد ید طولانی دارد و شکایتهای بسیاری از وی در دادگاه موجود می باشد که هیچ کدام ترتیب اثر داده نشده است زندانیان دیگر بند سیاسی که بسیاری از آنها تبعید شده اند و خیلی های دیگر که هستند عموما به غیر از معدود عده ای ناراضی از او هستند.افرادی از قبیل ترک،کرد،فارس و اکنون هم ما اهل حق ها مورد تهمت و شکنجه های این گونه مامورین قرار گرفته ایم.در مورد ما فدائیان اهل حق ،مامور نامبرده با حمایت حفاظت زندان،ما را با انواع شکنجه مواجه ساخته اند از قبیل قفل درب آشپزخانه،بستن آب حمام و بردن به قرنطینه های کثیف بدون بهداشت و تخریب زنداییان دیگر ولی از آنجایی که هیچ گونه بهانه ای در مورد ما وجود ندارد اقدام به تهیه پرونده روزه خواری نموده اند که با این مسائل اقدام ما را در مورد اعتصاب غذا که خواهان حقوق اساسی خود و خانواده و عموم اهل حق هستیم را تحت الشعاع قرار دهند.ما زندانیان اهل حق بار دیگر اعلام می کنیم ضمن احترام به تمام عقاید و اقوام مختلف صرفا خواهان حقوق اساسی خود و سایر هم کیشان می باشیم و هرگونه اتهام در مورد ما کشاندن موضوع به حاشیه بوده و همچنین یادآوری می شود که مسئولین زندان مرکزی ارومیه(1-مراد فتحی رئیس زندان 2-رجب نجفی مدیر داخله 3-بحرینی رئیس حفاظت 4-امیر کارایی بازرسی زندان 5-اکبر افشار مسئول اندرزگاه)و عوامل وابسته به اینها همگی دست در دست هم داده اند که خواسته های ما را از حکومت ایران تحت الشعاع خود قرار دهند که در این مورد هر اتفاقی برای ما بیافتد مسئولین اطلاعاتی و افراد یاد شده و همچنین حکومت ایران مسئول خواهد بود./.

اسامی امضاء کنندگان:سهندعلی و بخشعلی محمدی/عبادالله و مهدی قاسم زاده/یونس آقایان

Wednesday, October 08, 2008

وضعیت جسمی پنج زندانی علوی مذهب در زندان ارومیه بسیار وخیم گزارش شده است



وضعیت جسمی پنج زندانی علوی مذهب در زندان ارومیه بسیار وخیم گزارش شده است

(گزارشی کوتاه از زندان مرکزی اورومیه)

حکم قطعی مبنی بر ۱۳ سال تبعید به زندان یزد در مورد سهندعلی و بخشعلی محمدی و عباداله قاسم زاده سه زندانی علوی زندان ارومیه دیروز ۱۳ مهر ماه ۱۳۸۶ در حالی به آنها ابلاغ شد که آنها در بیستمین روز اعتصاب غذای خود در اعتراض به رفتار ناشایست مسئولین زندان
اورمیه و احکام صادره از طرف دادگاه قرار داشته اند.

مهدی قاسم زاده، عبادالله قاسم زاده، سهند علی محمدی، بخشعلی محمدی و یونس آقایان از روز ۲۵ شهریورماه امسال در اعتصاب غذا به سر می برند. آنها می گویند؛ به خاطر عدم اجرای قولهایی که دادستان بعد از اعتصاب غذای ۲۳ روزه تقریبا ۵ ماه پیش به آنها داده بود٬ رفتار بسیار بد مسئولین زندان و آزار و اذیت خانواده و نزدیکانشان از طرف حکومت اعتصاب غذا کرده اند.

آنها در نامه ای که خطاب به « مسئولین کشور ایران » نوشته شده است٬ اقدام برای اعتصاب غذا را اعلام کرده بودند. در قسمتی از این نامه چنین آمده است؛ « بالاخره این ظلمها پایانی دارد و با تأسی از حضرت مولا علی (هو) که فرموده اند: در مقابل ظلم و ستم به هر طریق ممکن فریاد به پا دارید، اعتصاب خود را پیرو اعتصاب مورخ ۱۱/۱/۸۷ اعلام می نماییم. یادآوری می شود که [در] اعتصاب مورخه ۱۱/۱/۸۷ با قولهای رسمی دادستان مبنی بر ادای حقوق خواسته شده ما ... اعتصاب خود را شکستیم ولی چنانکه انتظار میرفت مقامات اطلاعاتی و دادستانی باز پیمان شکنی کرده و وظایف خود را انجام ندادند.»

چند زندانی سیاسی در زندان مرکزی ارومیه وضعیت جسمی این پنج نفر را بسیار ناگوار و احتمال مرگ بر اثر زیانهای ناشی از گرسنگی را بسیار بالا توصیف کرده اند. به گفته آنها در نتیجه اعتصاب های گذشته و همچنین گرسنگی های ناشی از باورهای مذهبی این افراد آنها را از نظر جسمی آسیب پذیر کرده است.

سهندعلی محمدی (فرزند محمد)٬ بخشعلی محمدی (فرزند محمد)٬ عباداله قاسمزاده (فرزند قباد)٬مهدی قاسمزاده (فرزند قباد) و یونس آقایان (فرزند ایوب) از علوی های آذربایجان و پیرو فرقه آتش بیگی هستند٬ که مردم آذربایجان به آنها «گوران» ٬ «اهل حق» و «علی الهی» نیز می گویند. افراد مذکور در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در روستای "اوچ تپه" (قوشاچای - میاندوآب) واقع در استان آذربایجان غربی دستگیر شدند. در این درگیریها چند افسر انتظامی و شش تن از روستائیان از جمله سلطانعلی محمدی٬ فرزند ۲۰ ساله اش حسین و برادرش فریدون کشته شدند.

پنج علوی دستگیر شده بعد از محاکمه در دادگاه انقلاب شهرستان مهاباد در اوائل سال ۱۳۸۴ ٬ با اتهاماتی از قبیل؛ « انتشار اعلامیه های توهین آمیز٬ انتشار عقاید ارتداد آور و کفر آمیز٬ توهین به مقام معظم رهبری مد ظله العالی٬ تمرّد در مقابل نیروهای انتظامی٬ نگهداری اسلحه ناریه غیر مجاز و استفاده از آن٬ اقدام مسلحانه علیه نظام (محاربه) »٬ به اعدام محکوم شدند و بعد از اعتراضهای مکرر به دادگاههای تجدید نظر استان آذربایجان غربی و دیوان عالی کشور٬ حکم اعدام در مورد دو تن از آنها یعنی مهدی قاسمزاده و یونس آقایان همچنان برقرار است. حکم اعدام سهندعلی و بخشعلی محمدی و عباداله قاسمزاده در سال ۱۳۸۵ از طرف شعبه 27 دیوانعالی کشور ( رئیس٬ محمدرضا بروجردی و مستشار٬ مالک اژدر شریفی) لغو شده بود.

این پنج نفر هم اکنون در بند ۱۲ زندان ارومیه که از طرف مسئولین زندان به نام بند جرائم امنیتی و از طرف زندانیان با نام بند سیاسی شناخته می شود٬ محبوسند. جوانترین فرد این گروه یونس آقایان که بعد از صدور حکم اعدام از گروه جدا شده و در بند ویژه مرتکبین قتل به سر می برد حدود ۳ ماه پیش دوباره به این گروه پیوسته است. علت جدا شدن یونس آقایان از همکیشانش تطمیع مسئولین و تعهد آنها مبنی بر لغو حکم اعدام ٬ گزارش شده است. ولی مسئولین به قول خود عمل نکرده اند.

این زندانیهای عقیدتی تا کنون چندین نامه خطاب به مسئولین نوشته اند. آنها علاوه بر ایجاد شرایط دشوار برای آنها در داخل زندان به ایجاد مشکلات بسیار برای دوستان و اقوامشان در بیرون از زندان از جمله ٬« ریختن به خانه های آنها بدون ارائه مجوز ورود به بهانه وجود سلاح در خانه و یا تملک غیر قانونی زمین و ملک آنها به بهانه همکاری با دوستانشان و ایجاد رعب و وحشت و اقدام به تهدید اهالی روستای محل سکونتشان به علت ارتباط با این خانواده ها » و غیره اشاره کرده اند. در یکی از نامه های آنها چنین نوشته شده است؛

« حال سوال اینست :آقای رئیس جمهور،آقایان نمایندگان مجلس و کسی که خودش را فرمانده کل قوا معرفی می کند، چرا به این منصبها تکیه داده اید؟ این امکانات برای چه در اختیار شماست؟ برای مکیدن خون مظلومان؟ صدای ما کی به گوش شما خواهد رسید؟ کی به تعهدات خود عمل خواهید نمود؟ تا به حال برای اینکه مشکلات عقیدتی،سیاسی،روحی و روانی خودمان و خواسته های یک قوم را به گوش ظالم شما برسانیم ۴ بار تا دم مرگ اعتصاب نموده ایم،آیا شما مسئولین ، وظیفه ای در قبال ملت ندارید؟ کمیسیون اصل ۹۰ مجلس چه وظیفه ای دارد؟ آیا گزارش اعتصاب ما که شخصا به آن ارگان ارسال نموده ایم و رسید هم دریافت کرده ایم پاسخی ندارد؟.. »

زندانیان سیاسی در زندان مرکزی ارومیه:

- مهندس ابراهیم رشیدی شاعر٬ نویسنده و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه ارومیه است. اوعضو مؤسس مؤسسه غیر دولتی (NGO) « آذرتوپراق »‏،‏ عضو هیأت مؤسس و دبیر کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه، مدیر مسؤل نشریه دانشجویی «اولدوز»‏، سردبیر نشریه «بولوت» و عضو هییت تحریریه نشریات «باخیش » و « اویانیش » و مدرس زبان و ادبیات تورکی در دانشگاههای اورمیه و علوم پزشکی اورمیه بوده است. این فعال سیاسی آذربایجانی در طول سالهای گذشته بارها در زندان اوین تهران٬ بازداشتگاههای اطلاعات اورمیه٬ اهر و اردبیل حبس شده است. او از طرف دادگاه تجدید نظر آذربایجان غربی به به پنج ماه حبس تعزیری و پرداخت پنجاه هزار تومان جزای نقدی محکوم شد و از ۱۵ مردادماه امسال به زندان فرستاده شده است. ابراهیم رشیدی در بند ۱۲ زندان اورومیه نگهداری می شود.

- هوشنگ نقی زاده و عارف الوفی که هر دو بعد از دستگیری در مراسم روز جهانی زبان مادری در ۲۱ فوریه ۲۰۰۷ دستگیر و بعد از قرار وثیقه آزاد شده بودند. بعد از صدور حکم به بند ۲ زندان اورمیه منتقل شده اند. عارف الوفی دانشجوی یکی از دانشگاههای جمهوری آذربایجان است.

- وحيد بهادری فعال هویت طلب اورمیه ای در تاريخ ۲۰ اسفند ۸۶ توسط نيروهای اطلاعاتی اورميه بازداشت و روز ۲۴ فروردين ۸۷، در شعبه يک دادگاه انقلاب اورمیه محاکمه و به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" و "تبليغ عليه نظام "به هفت ماه حبس تعزيری محکوم شد. او در مناسبتهای مختلف از جمله خرداد ۱۳۸۶ نیز دستگیر شده بود. بهادری در بند ۱۳ که دارای قوانین سختگیرانه از قبیل عدم اجازه ارتباط با بندهای دیگر می باشد٬ نگهداری می شود.
همچنین تعدادی از اعضای گروهها و احزاب کردی مانند کومله٬ پژاک و پ-ک-ک٬ حزب دموکرات٬ گروه " آگری سوری کوردیستان" و ... نیز در بند ۱۲ زندان ارومیه نگهداری می شوند. آنها از اهالی شهرهای مختلف کردنشین در ایران و همچنین تبعه های کشورهای عراق٬ ترکیه و سوریه هستند. زندانیانی از کشورهای پاکستان٬ افغانستان و بنگلادش نیز در بندهای مختلف وجود دارند.

شرایط عمومی زندان مرکزی ارومیه:

زندان مرکزی ارومیه از حیث قوانین و مقرراتِ بسیار سخت٬ کیفیت و کمیتِ بسیار پایین غذا٬ رفتار بد مأمورینی که گاهاً به زندانیها حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و ... شرایط بسیار بدی دارد. زندانیان و به ویژه زندانیان بند ۱۲ در برخی مواقع به عنوان تنبیه به قرنطینه که اسمهای دیگری همچون انفرادی، سوئیت و مجرد دارد فرستاده می شوند. قرنطینه سلولی کوچک (۳ × ۱.۵ متر) بدون پنجره٬ کثیف و بسیار بدبو است. برخی از زندانیان سیاسی آذربایجان که قرنطینه را تجربه کرده اند٬ آنجا را به ویژه در فصل زمستان غیرقابل تحمل توصیف می کنند. در بندهای ویژه معتادان به مواد مخدر بیماریهای گوناگون از جمله ایدز و بیماریهای عفونی رواج دارد. بنابر گزارشها به طور متوسط هر ۴۵ روز یک نفر بر اثر بیماری و یا اعتیاد می میرد.

يکشنبه ۱۴ مهر ۱٣٨۷ - ۵ اکتبر ۲۰۰٨

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی

علیرضا جوانبخت

سخنگوی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان-آسمک
quluncu@gmail.com

İki nəfər ələvi barəsində isə edam hökmü qüvvədə saxlanılıb


Urmiya İnqilab Məhkəməsi üç güneylini sürgünə göndərib
İki nəfər ələvi barəsində isə edam hökmü qüvvədə saxlanılıb

Turqut

Urmiya Mərkəzi Həbsxanasında saxlanılan və 22 gündür aclıq aksiyası keçirən Əhli-həqq (Əlallahı, Ələvi) təriqətindən olan 5 güneyli məhbusa hökm oxunub. Urmiya İnqilab Məhkəməsi məhbuslardan Səhəndəli Məhəmmədi, Baxşəli Məhəmmədi və İbadulla Qasımzadəni 13 il müddətinə ölkənin mərkəzi hissəsində yerləşən Yəzd həbsxanasına sürgünə göndərilməsi barədə qərar çıxarıb. Digər iki əlallahı məhbusa - Mehdi Qasımzadə və Yunis Ağayana qarşı isə bundan əvvəl çıxarılmış hökm (edam cəzası) qüvvədə saxlanılıb. Bu məhbusların hamısı Güney Azərbaycanın qərb əyalətinin Qoşaçay (indiki Miyandab) şəhərinin Üçtəpə kəndindəndir. Onlar 4 il əvvəl Qoşaçayda hökumətlə Əhli-həqq tərəfdarları arasında baş verən silahlı
qarşıdurmada həbs ediliblər. Məhkəmə əvvəlcə onların hamısına qarşı edam hökmü çıxarmışdı. Məhbuslar bu ilin aprel ayında da həbsxanada məruz qaldıqları mənəvi və fiziki təzyiqlərə etiraz əlaməti olaraq aclıq aksiyası keçiriblər.

ایران-دا علوي آزربایجان‌لی محبوس‌لار آجلیق آکسیاسی گئچیریر



ایران-دا علوي آزربایجان‌لی محبوس‌لار آجلیق آکسیاسی گئچیریر

اودگون(چهارشنبه) ۱۷ مهر ۱٣٨۷ - ٨ اکتبر ۲۰۰٨

آمئریکا سسی: اورمیه شهه ری‌نین مرکزی زیندانیندا ساخلانیلان 5 علوی محبوس - سهندعلی محمدی، بخشعلی محمدی، عباداله قاسم‌زاده، یونس آقایان و مهدی قاسم‌زاده زیندان‌داکی دؤزولمه ز ساخلانما شرايیطینه، محبوس‌لارا و عاييله‌لرینه تضییق و تحقیرلره قارشی ائعتيراض علامتی اولا‌راق آجلیق آکسیاسی گئچیریرلر. بو معلوماتی "آزربایجان سيیاسی محبوس‌لارینی مودافيعه کومیته‌سی" یاییب. معلوماتا گؤره، 20 گون اؤنجه‌دن باشلایان آجلیق آکسیاسی ایشتیراک‌چی‌لارینین دورومو اولدوقجا آغیردیر.

تئهران حؤکومتی ایسه آجلیق ائده ن محبوس‌لاردان 3 نفری - سهندعلی محمدی، بخشعلی محمدی و عباداله قاسم‌زاده حاققیندا 13 ایل موددتینه ایرانین مرکزینده یئرله شه ن و دؤزولمه ز شرایيطینه گؤره آد چیخاران یزد حبس‌خاناسینا سورگون قراری چیخاریب. بو قرار بیر گون اؤنجه یازی‌لی اولا‌راق محبوس‌لارین اؤزونه ائعلان ائدیلیب.


"اؤیره نجی" وئب صحیفه‌سی‌نین و آزربایجان علوی‌لرینه عايید "قیرخ‌لار" بلوگونون بیلدیردیيینه گؤره، 3 ایل اؤنجه دینی اینانج‌لارینین تحقیر اولونماسینا ائعتيراض ائده ن میاندوآب و یا خود قوشاچای شهه ری‌نین اوچ تپه کندی‌نین ساکین‌لری ایله ایرانین امنيیت قووه‌لری آراسیندا سيلاح‌لی توققوشما‌لار باش وئرمیش، نتیجه‌ده 3 کند ساکینی، 3 تهلوکه‌سیزلیک قووه‌سی هلاک اولموش، اونلارلا اینسان یارالانمیش، بیر قوروپ کند ساکینی، او جومله‌دن حاضيردا آجلیق ائده ن 5 محبوس حبس ائدیلمیش‌دیر. ایران ایسلام اینقیلابی محکمه‌سی اوولجه اونلارین حاققیندا اؤلوم حؤکمو چیخارسا دا، بیر موددت سونرا 3 محبوسا قارشی ائعدام قراری لغو ائدیلیب.

قئید ائده ک کی، آزربایجان علوی‌لری اساسن اورمیه، میاندوآب و ماهاباد کیمی بؤلگه‌لرده یاشاییرلار.

Saturday, September 27, 2008

گزارش اختصاصی از وضعیت زندانیان اهل حق زندان اورمیه



گزارش اختصاصی از وضعیت زندانیان اهل حق زندان اورمیه
جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۸

زندانیان اهل حق در زندان نیز از بدرفتاری و اهانت مسئولان زندان در امان نمانده اند. مهدی قاسم زاده یکی از زندانیان اهل حق که در هنگام دستگیری به ضرب گلوله ای در پا زخمی شده بود به علت عدم اجازه مسئولان برای مداوای پزشکی در بیمارستان و امکانات پایین بهداری زندان دچار عفونت در محل زخم پا و کوتاهی یکی از پاها از دیگری شده است. شکنجه عقیدتی زندانیان فوق الذکر با اجبار به زدن شارب و اهانت به مقدسات و باورهای مذهبی این زندانیان ا از سوی مسئولان و یا از طریق تحریک و تشویق زندانیان دیگر به آزار و اذیت و حتی قتل اهل حق امنیت جسمانی و روانی آنها را بارها به مخاطره افکنده است.

اویرنجی نیوز: مهدی قاسم زاده، عبادالله قاسم زاده، سهند علی محمدی، بخشعلی محمدی، یونس آقایان 5 تن از زندانیان اهل حق هستند که از مهر ماه سال 83 در زندان ارومیه به سر می برند. این افراد که همگی از اهالی روستای اوچ تپه میاندوآب می باشند در پی حمله نیروی انتظامی به این روستا و کشتار شش نفر از اهل حق دستگیر و در دادگاه های بدوی به پنج سال زندان و اعدام در ملاء عام محکوم می شوند. پس از صدور حکم اولیه با اعتراض وکلای تسخیری این زندانیان تنها حکم مهدی قاسم زاده و یونس آقایان تایید و حکم اعدام 3 تن از زندانیان فوق الذکر لغو و تبدیل به حبس های طویل المدت (13 سال تبعید در زندان یزد) می شود. زندانیان اهل حق پس از طی مراحل قانونی و دادگاهی نامه ها و مکتوباتی را خطاب به دفتر رهبری، مجلس خبرگان و کمسیون اصل 90 آغاز می کنند تا مسئولان مملکتی را با شرایط نامساعد و غیر انسانی رفتار با پیروان این فرقه آشنا سازند. در این نامه ها به مستندات فراوانی از تضییق حقوق انسانی پیروان این فرقه در طی دوران حکومت جمهوری اسلامی اعم از ممانعت از برگزاری مراسم مذهبی، توهین به باورهای مذهبی، جلوگیری از حق تحصیل در مراکز دانشگاهی و ایجاد محدودیت در استخدام مراکز دولتی و علت اصلی وقوع درگیری های سال 83 نیز مورد اشاره قرار می گیرد. فرار یکی از سربازان اهل حق از پادگان محل خدمت که با وجود اصرار فرماندهان در اصلاح شارب (سبیل) و امتناع او از زدن شارب (سبیل) که در باور اهل حق مقدس شمرده می شود نقطه شروعی برای درگیری ها ست. در ادامه پدر این سرباز در نامه ای خطاب به مسئولان ذیربط و دفتر رهبری ضمن بیان عقاید اهل حق در حرمت شارب شرایط بازگشت فرزندش را به خدمت سربازی با وضعیت فوق غیرممکن می داند. سرانجام در مهر ماه سال 83 نیروی انتظامی شهرستان میاندوآب با هجوم گسترده به محل کار (گاوداری) این افراد موجبات مرگ 6 نفر از جمله سرباز مذکور و پدرش می شود. در این بین 3 تن از افسران نیروی انتظامی از جمله فرمانده انتظامی منطقه میاندوآب (سرهنگ زیبا سرشت) در تیراندازی های متقابل کشته می شوند. با توجه به ادله و شواهد فراوان این سرهنگ نیروی انتظامی در تیراندازی خود افسران انتظامی کشته شده است که تاکنون در دادگاه های برگزارشده از سوی قضات رد شده است.
با این همه زندانیان اهل حق در زندان نیز از بدرفتاری و اهانت مسئولان زندان در امان نمانده اند. مهدی قاسم زاده یکی از زندانیان اهل حق که در هنگام دستگیری به ضرب گلوله ای در پا زخمی شده بود به علت عدم اجازه مسئولان برای مداوای پزشکی در بیمارستان و امکانات پایین بهداری زندان دچار عفونت در محل زخم پا و کوتاهی یکی از پاها از دیگری شده است. شکنجه عقیدتی زندانیان فوق الذکر با اجبار به زدن شارب و اهانت به مقدسات و باورهای مذهبی این زندانیان ا از سوی مسئولان و یا از طریق تحریک و تشویق زندانیان دیگر به آزار و اذیت و حتی قتل اهل حق امنیت جسمانی و روانی آنها را بارها به مخاطره افکنده است. جمیع این شرایط باعث می شود که زندانیان اهل حق در تاریخ 11/1/87 دست به اعتصاب غذا بزنند و با طرح خواسته هایی صدای اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. بالاخره بعد از 24 روز اعتصاب این افراد بنا به درخواست رهبرشان و قول مساعد دادستان ارومیه برای رسیدگی به مطالبات قانونی آنها اعتصاب خود را می شکنند. اکنون 12 روز از اعتصاب غذای دوم این زندانیان در اعتراض به عدم تحقق خواسته های قانونی اشان از سوی دادستانی می گذرد. این در حالی است که خانواده این زندانیان آخرین وضعیت جسمانی آنها را نامساعد خواندند. کاهش وزن و ضعف شدید جسمانی این افراد با توجه به سابقه قبلی اعتصاب غذا و عدم ارتزاق از مواد غذایی زندان_بنا بر باورهای مذهبی_ و ممانعت از تهیه مواد غذای از طرف خانواده آنها در مدت اعتصاب اخیر شدت بیشتری یافته است. آن چه به نگرانی ها دامن می زند وضعیت نامطلوب سلول های انفرادی زندان ارومیه است که به علت وجود رطوبت فراوان موجب بروز بیماری های تنفسی و ریوی در این افراد شده است. در نهایت این زندانیان اعلام کرده اند که از تاریخ 7/7/87 اعتصاب غذای خود را از تر به نوع خشک مبدل خواهند کرد و از خوردن آب امتناع خواهند کرد. شنیده ها حاکی از آن است که خانواده این زندانیان نیز تصمیم دارند در اعتراض به وضعیت فوق در همراهی با زندانیان شان اعتصاب غذا بکنند.
خاطر نشان می شود بنا بر اعلام خود این افراد اعتصاب غذای این زندانیان در زندان ارومیه ارتباطی به اعتصاب غذای زندانیان کرد ندارد.

متن نامه ارسالی
((به نام مرتضی علی (هو))

با عرض بندگی بر آستان مقدس حضرت آقا،آقا نظام(هو)

ای مسئولین کشور ایران!!!

به چه مشغولید؟ چرا گوش شنوایی در کار ندارید؟ اینهمه بی نظمی از کجاست؟ چه کسی پاسخگوست؟ چرا ما باید تاوان نابسامانیهای حکومت را بدهیم؟ در تمام ارگانهای حکومت از پادگان گرفته تا دانشگاهها که به خاطر سبیل گذاشتن کار تا جایی می رود که منجر به درگیری می شود و دانشجویان اهل حق غربال می شوند و حق استخدام هم ندارند. ریش سفیدان ما در مراجعه به ادارات با تمسخر و بی احترامی رو به رو هستند....
در پی اینهمه نقض آشکار حقوق اجتماعی سیاسی و انسانی هیچ صدایی به گوش حکومت نمی رسد. به نظر شما ما چه چاره ای داریم؟ به عنوان یک ایرانی که پایبند به اصول آیینی خود می باشیم آنهم آیینی کاملا اسلامی و الهی.
طبق اصل «20» قانون اساسی که از همه حقوق انسانی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سخن می گوید و طبق اصل «67» نمایندگان مردم در مجلس به ادای سوگند برای حفظ حقوق ملت ملزم هستند و طبق اصل «121» رئیس جمهور به قید قسم به پشتیبانی از حق و حمایت از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که در قانون اساسی برای ملت شناخته شده است موظف می باشد و با توجه به اینکه دولت در قبال شهروندان همانند وکیل در مقابل موکل مسئولیت دارد و باید به موکل حساب پس بدهد.
حال سوال اینست: آقای رئیس جمهور، آقایان نمایندگان مجلس و کسی که خودش را فرمانده کل قوا معرفی می کند، چرا به این منصبها تکیه داده اید؟ این امکانات برای چه در اختیار شماست؟ برای مکیدن خون مظلومان؟ صدای ما کی به گوش شما خواهد رسید؟ کی به تعهدات خود عمل خواهید نمود؟ تا به حال برای اینکه مشکلات عقیدتی، سیاسی، روحی و روانی خودمان و خواسته های یک قوم را به گوش ظالم شما برسانیم 4 بار تا دم مرگ اعتصاب نموده ایم، آیا شما مسئولین، وظیفه ای در قبال ملت ندارید؟ کمیسیون اصل 90 مجلس چه وظیفه ای دارد؟ آیا گزارش اعتصاب ما که شخصا به آن ارگان ارسال نموده ایم و رسید هم دریافت کرده ایم پاسخی ندارد؟ آیا هفت میلیون اهل حق علی پرست معتقد به امامت و ولایت مرتضوی که در تمامی شئون اجتماعی، سیاسی، خدماتی و کشاورزی و .....به این مرز و بوم خدمت می کنند، حق برخورداری از قوانین مصوبه و قوانین اساسی را ندارند؟
بالاخره این ظلمها پایانی دارد و با تاسی از حضرت مولا علی(هو)که فرموده اند: در مقابل ظلم و ستم به هر طریق ممکن فریاد به پا دارید، اعتصاب خود را پیرو اعتصاب مورخ 11/1/87 اعلام می نماییم. یادآوری می شود که اعتصاب مورخه 11/1/87 با قولهای رسمی دادستان مبنی بر ادای حقوق خواسته شده ما و سرانجام به دستور مقدس رهبر عظیم الشان و انسان پرور خودمان مبنی بر اینکه «اگر دادستانی قول می دهند، قبول نمایید و اعتصاب خود را بشکنید» اعتصاب خود را شکستیم ولی چنانکه انتظار میرفت مقامات اطلاعاتی و دادستانی باز پیمان شکنی کرده و وظایف خود را انجام نداند.
خواسته های به حق ما به شرح زیر می باشند:
1_شناسایی و معرفی مجرمین اصلی پرونده و انگیزه حمله به خانه و کاشانه ما و علت پایمال نمودن عقیده اهل حق ها
2_عذرخواهی رسمی مسئولین بلندپایه مملکتی از اشتباهات خود مبنی بر حمله به تابلو مقدس حضرت صاحب الزمان حضرت آقا، آقا نظام(هو)
3_استرداد تابلوها و نصب بر درب منازل خودمان بدون قید و شرط زمانی.
4_تصویب لایحه ای در مجلس مبنی به رسمیت شناختن حقوق رسمی رهبر عظیم الشان سلسله جلیله آتش بیگی حضرت آقا، آقا نظام(هو) و همچنین جماعت میلیونی اهل حق
5_ایجاد امکانات رسانه ای برای شناساندن اهل حق عموما و اهل حق آتش بیگی خصوصا جهت جلوگیری از مشکلات اجتماعی ناشی از عدم شناخت
فدائیان پنج تن و جان نثاران حضرت آقا،آقا نظام(هو)
1_سهندعلی محمدی فرزند محمد
2_بخشعلی محمدی فرزند محمد
3_عبادالله قاسم زاده فرزند قباد
4_مهدی قاسم زاده فرزند قباد
5_یونس آقایان فرزند ایوب
رونوشت به :
1_دفتر رهبری 2_دفتر رئیس جمهوری 3_کمیسیون اصل 90

http://www.oyrenci.com/News.aspx?newsId=4421

Saturday, September 20, 2008

زندانیان اهل حق در زندان اورمیه به سلول انفرادی انتقال یافته اند



زندانیان اهل حق در زندان اورمیه به سلول انفرادی انتقال یافته اند

میللی حرکت سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷: ساوالان سسی: بنا به گزارشهایی که از زندان مرکزی اورمیه دریافت کرده ایم٬ چهار تن از پیروان مسلک اهل حق (علوی-علی الهی)٬ از روز یک شنبه ۲۴ شهریور بنا به دلایل نامعلوم به سلول انفرادی انتقال یافته اند

لاذم بذکر است آنها از تاریخ یازده فرودین ماه سال جاری در اعتراض به وضعيت نگهداري، فشارها و توهین های مکرری که به دین و عقاید اینها می شد، ممعانعت مسئولین زندان از رسیدن غذاهایی که با دستورات دینی اهل حق مطابقت دارد و همچنين اعتراض به احکام صادره از سوي دادگاه بمدت ۲۵ روز دست به اعتصاب غذا زده بودند.

سهندعلی محمدی (فرزند محمد)٬ بخشعلی محمدی (فرزند محمد)٬ عباداله قاسمزاده (فرزند قباد) و مهدی قاسمزاده (فرزند قباد) از پیروان فرقه آتش بیگی و از اهالی روستای "اوچ تپه" (قوشاچای - میاندوآب) هستند. افراد مذکور در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه درمیاندوآب دستگیر شده و بعد از محاکمه٬ محکوم به اعدام شدند که بعد از اعتراض آنها در حال حاضر به غیر از مهدی قاسم زاده که حکم اعدام اش تایید شده بقیه به ۱۳ سال حبس و تبعید به شهرستان یزد محکوم شده اند. که سه سال از این محکومیت توهین به دولت و رهبری می باشد.

بر اساس همین گزارش آقای یونس آقایان نیر دیگر زندانی اهل حق می باشد که بهمراه نامبردگان به سلول انفرادی انتقال یافته است.

نامه سرگشاده جمعی از اهل حق آذربایجان به روزنامه ولایت قزوین



متن نامه سرگشاده جمعی از اهل حق آذربایجان به روزنامه ولایت قزوین در محكومیت اقدام موهن و تحریك برانگیزن روزنامه ولایت قزوین

میللی حرکت شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷: متن نامه سرگشاده جمعی از اهل حق آذربایجان به روزنامه ولایت قزوین در محكومیت اقدام موهن و تحریك برانگیزن روزنامه ولایت قزوین: به نام حضرت حق 26/6/87 مدیر مسئول و سردبیر محترم روزنامه ولایت قزوین: با سلام و احتراما: انتساب مقوله شیطان پرستی به پیروان مذهب حقه اهل حق كه زهد، پاكی، عرفان و اخلاص آنها شهره عام و خاص در بلاد مختلف كشور می باشد و عقاید آنها مطابق درون مایه های اعتقادی خاصه شیعه و مورد توافق جمیع اهل عرفان و اشراق است، از طرف نویسنده ای نادان یا مغرض، در شماره مورخه 4/6/86 آن نشریه موجب تنفر، تاسف و تاثیرات شدید گردید. هر چند سعی بزرگان اهل حق آذربایجان در برهه كنونی، بر عدم اشاعه این موضوع در بین آحاد اهل حق آذربایجان، به جهت رعایت مصالح اجتماعی و ملی است، مع هذا، ضمن محكومیت شدید این اقدام، حق هر نوع دفاع یا مقابله در جهت اعاده حیثیت را برای جماعت پاك و سینه چاك اهل حق محفوظ دانسته، عواقب این اقدام و هر نوع اقدام مشابه را متوجه مسئولین و مشوقین آنها می داند. افكار آشنا به تاریخ فرهنگ و عملكرد جماعت اهل حق تردیدی ندارند كه آنجا كه پای تكلیف و دفاع از اعتقاد راسخ آنها در هر برهه ای به میان آمده است، سر، خون، جان و مال این قوم با كمال افتخار در طبق اخلاص بوده و جاهلان دل در گرو حطام دنیا و بی هنران اهل نفاق و ریا، یقین بدانند كه من بعد نیز چنان خواهد بود. بر مسئولین امر است كه با محكومیت چنین اقداماتی و برخورد قانونی مناسب با عاملان و امران آن، موجبات جبران حداقلی مافات و ترمیم خدشه وارد بر وحدت ملی و قومی كشور عزیز را فراهم دارند.

جمعی از مریدان اهل حق آذربایجان

Wednesday, April 23, 2008

زندانیان علوي (اهل حق) به اعتصاب غذای خود پایان و به زندان اورمیه انتقال یافتند



زندانیان علوي (اهل حق) به اعتصاب غذای خود پایان و به زندان اورمیه انتقال یافتند

آزربایجان اؤیره نجی حرکاتی : به گفته خانواده مهدی قاسم زاده، عبیدالله قاسم زاده ، بخش علی محمدی و سهند علی محمدی چهار زندانی اهل حق در اورمیه که از تاریخ ۹ فروردین امسال در اعتراض به وضعیت نگهداری، مدیریت زندان و همچنین اعتراض به احکام اعدام صادره از سوی دادگاه دست به اعتصاب غذا زده بودند دیروز بعد از ۲۵ روز به اعتصاب غذای خود پایان و به زندان مرکزی اورمیه انتقال یافته اند. خانواده این زندانیان عقیدتی روز گذشته در ملاقاتی که بعد از هفته ها با عزیزان خود داشتند وضعیت جسمی و روحی آنها را به شدت نگران کننده اعلام داشته اند. افراد مذکور در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در قوشاچاي (میاندوآب) دستگیر شده و همه آنها بعد از محاکمه٬ محکوم به اعدام گشته بودند که در دیوان عالی کشور حکم 3 تن از آنها به 13 سال حبس و تبعید به شهرستان یزد تقلیل یافت اما حکم اعدام مهدی قاسم زاده تایید شده است(ساوالان سسی)

Sunday, April 20, 2008

زندانيان علوي قزلباش (اهل حق) در اورميه همچنان در اعتصاب غذا



زندانيان علوي قزلباش (اهل حق) در اورميه همچنان در اعتصاب غذا

شنبه ٣۱ فروردين ۱٣٨۷ - ۱۹ آوريل ۲۰۰٨

فعالان حقوق بشر در ایران: طی تماسی که با خانواده زندانیان علوي قزلباش (اهل حق) اورمیه گرفته شد اعلام داشتند که پس از واقعه درگیری زندانیان با گارد ضد شورش زندان اورمیه و انتقال آنها از بند عمومی تمامی زندانیان بازداشتی به اداره اطلاعات شهرستان اورمیه منتقل شدند.

مهدی قاسم زاده و عبدالله قاسم زاده و بخش علی محمدی و سهند علی محمدی چهار زندانی علوي ترك (اهل حق) اورمیه هستند که از تاریخ ۹ فروردین امسال در اعتراض به وضعیت نگهداری خود و مدیریت زندان وهمچنین اعتراض به احکام اعدام صادره از سوی دادگاه برای آنها دست به اعتصاب غذای خشک زده بودند که این اعتصاب و اعتراض با حمایت دیگر زندانیان روبرو شد که همزمان با حمایت و اعتراض دیگر زندانیان گارد ضد شورش زندان اورمیه اقدام به ضرب و شتم و انتقال آنها به اداره اطلاعات اورمیه نمود.

خانواده این زندانیان عقیدتی بیان داشتند در ملاقات هفته گذشته خود آنها همچنان در اعتصاب غذای هر چند " تر" به سر می بردند و وضعیت جسمی و روحی انها به شدت نگران کننده است و همچنین بیان داشتند که مشخص نیست تا چه زمانی قرار است در بازداشتگاه اداره اطلاعات اورمیه به سر برند.

این در حالی است که خانواده این زندانیان نیز به شدت از نظر مسائل مالی و معیشتی تحت فشار قرار دارند .

لازم به ذکر است که زندانیان علوي قزلباش (اهل حق) اورمیه در زمان درگیری های روستای اوج تپه شهرستان قوشاچاي (میاندوآب) با نیروی انتظامی بدلیل مسائل عقیدتی بازداشت شده اند که در دادگاه بدوی تمامی آنها به اعدام محکوم گشته اما در دیوان عالی کشور حکم ٣ تن از آنها به ۱٣ سال حبس و تبعید به شهرستان یزد تقلیل یافت اما حکم اعدام مهدی قاسم زاده تایید شده است.

Wednesday, April 16, 2008

اعتصاب غذاي زندانيان اهل حق براي ما اهميتي ندارد بگذار تا بميرند




دادستان دادگاه اورميه گفت

اعتصاب غذاي زندانيان اهل حق براي ما اهميتي ندارد بگذار تا بميرند, ما اقدام به خاكسپاري آنها خواهيم كرد

آژانس ايران خبر

۱۳۸۷/۱/۱۹

بنابر آخرين خبر دريافتي،زندانيان اهل حق در زندان اروميه نهمين روز اعتصاب غذاي خود را پشت سر گذرانده اند.اين زندانيان در اعتراض به عدم رسيدگي و بلاتكليفي وضعيت خود نه روز است در اداره اطلاعات اروميه دست به اعتصاب غذاي خشك زده اند.آنها به خانواده هاي خود اعلام كرده اند حاضر به هيچگونه كوتاه آمدن در برابر حكومت نيستند.

در همين رابطه دادستان دادگاه انقلاب اروميه به خانواده هاي اين زندانيان اعلام كرده ” اعتصاب و اعتراض اين زندانيان هيچ اهميتي براي ما ندارد آنها اينقدر به اعتصاب غذاي خود ادامه بدهند تا بميرند ما تنها كاري كه ميكنيم اقدام به خاكسپاري آنها خواهيم كرد.”
لازم بذكر است زندانيان اعتصابي اهل حق در حال حاضر در وضعيت جسمي بسيار بدي ميباشند و بيم آن ميرود كه در ادامه اعتصاب غذاي خود جان خود را از دست بدهند

نقض حقوق علوی‌ها (گوران‌ها) از طرف حکومت



آذربایجان ایران و وضعیت حقوق بشر درسالی که گذشت
انصافعلی هدایت

با گذشت چندین هفته از آغاز سال 2008 میلادی و نزدیک شدن به آغاز سال 1387 شمسی، می‌توان نگاهی به پشت سر انداخت و اتفاقات سال گذشته را مرور کرد. مرور اجمالی‌ای که در برابر دارید، تنها رئوس مواردی را در زمینه‌ی حقوق بشر و اوضاع اجتماعی- فرهنگی مردم آذربایجان را در بر خواهد داشت. گزارش زیر، اشاراتی خواهد داشت به مشکلات روزمره‌ی مردم و نارسایی‌های عمدی و غیرعمدی که فرهنگ و هویت آنان را زیر ضرب می‌برد، به فشارها و سرکوب آزادی بیان و نشر، به حبس و پیگرد کنش‌گران و حامیان حقوق بشر و حقوق ملی مردم آذربایجان، و دیگر وقایع مرتبط با سیاست‌های جاری حکومت. این نگاه، البته گزارشی کامل از وضعیت آذربایجان و آذربایجانی‌ها نیست؛ با این‌حال، امید است ما را یاری کند تا تلاش‌ها، رنج‌ها، مشکلات، نیازها و امیدهای مردم را از یاد نبریم و همراه با ثبت آن در این دفتر، در ذهن خود نیز آن‌ها را زنده نگهداریم.
درآخرین لحظه‌های سال میلادی که گذشت، سه زمین لرزه در اطراف تبریز، باعث وحشت مردم شد و آنان را مجبور کرد تا برای چند روز پیاپی در پارک‌ها و کوچه‌ها سر کنند.

زلزله در تبریز و اطراف آن، خسارت زیادی بر جای نگذاشت؛ اما اگر قدرت آن کمی بیشتر می‌شد، هزاران تن در تبریز وشهرهای اطراف آن، جان می‌دادند. چرا که بنا به آمار رسمی منتشره از طرف مقام‌های استان، بیش از 600 هزار تن در حاشیه‌ی تبریز در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که شبانه ساخته شده و دارای حداقل مقاومت هستند. مردم تبریز خاطره‌های بسیار تلخی از زمین لرزه‌های گذشته در دل خود دارند. با این حال، نه تنها در تبریز، که در بسیاری از دیگر نقاط ایران، و حتی پایتخت، به نظر نمی‌رسد که مسئولان کوچکترین توجهی به خطراتی که جان و مال مردم را تهدید می‌کند داشته باشند. نتایج فاجعه‌بار زلزله‌ی «بم» و روند کند بازسازی پس از گذشت چندین سال، هراس مردم را در این زمینه دوچندان کرده‌است.

خبر مهم دیگر سال قبل که رسانه‌های ایرانی به آن توجه چندانی نکردند، عدم امکان برگزاری مراسم سالانه‌ی اجتماع در قلعه‌ی بابک خرمدین بود. هیچ خبرنگاری – نه در ایران و نه در خارج- نپرسید که چرا این مراسم سالانه برگزار نشد. حتی بیانیه‌ی سازمان عفو بین‌اللمل نیز که در مورد مراسم قلعه‌ی بابک و سرکوب مردم انتشار یافت بازتابی درخور نیافت.

سال‌ها است که مردم آذربایجان به سوی سمبل‌های تاریخی خود و ایران برگشته و یاد و خاطره‌ی آن‌ها را در مبارزه با ظلم دولت‌های حاکم گرامی می‌دارند. بابک خرمدین یکی از فرزندان این خاک است که آذربایجانی‌ها یاد او را عزیز می‌دارند و در سال روز تولد او، در قلعه‌ی وی، «اوز قلعه‌سی» و اطراف آن، جمع می‌شوند؛ و از کیستی خود و خواست‌های سیاسی و اجتماعی‌شان سخن می‌گویند. این شیوه از توجه و گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی قهرمانان آذربایجان ایران، از اواخر دهه‌ی هفتاد شروع شده‌است. در سال‌های 1380 و 1381، بیش از یکصد هزار تن در قلعه‌ی بابک خرمدین اجتماع کردند و یک هفته در آن کوه‌ها ماندند؛ افکارشان را با یکدیگر مبادله کرده و در پی یافتن راه‌حلی برای مسایل‌شان برآمدند. اما حکومت از چنان اجتماعی که می‌توانست به شهرها هم سرایت کند، ترسید؛ و از سال بعد، به جلوگیری از چنان اجتماعاتی پرداخت. در سال‌های بعد، منطقه‌ی اطراف قلعه‌ی بابک خرمدین را در همان روز و هفته‌ی تولد وی، به منطقه‌ی عملیات نظامی برای مانور بسیج و سپاه پاسداران تبدیل کردند؛ به همان بهانه نیز، صدها تن از طرفداران حقوق مردم آذربایجان را دستگیر کرده و به زندان انداختند. این فشارها در 2007 به اوج خود رسید و مردم به خاطر ترس از خشونت غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل کنترل حکومت، عقب نشستند و مراسم سالروز تولد بابک خرمدین، در سکوت، در خانه‌ها، و در غربت برگزار شد.



خبر مهم بعدی سال 2007 در آذربایجان ایران، ممنوعیت استفاده از زبان ترکی در شهرهای این منطقه‌بود . حکومت به عموم- نه به متخصصان- مردم این منطقه اجازه نداد تا به زبان خود-ترکی- چیزی در ملاء عام، بنویسند. در این سال، مقام‌های دولتی در پست‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، برای ضربه زدن به هویت مردم ایران و به خصوص به هویت مردم آذربایجان، دستورهای زیادی را صادر کرده و به اجرا گذاشتند. تنها یکی از این دستورهای دولتی از دست پنهان کاری‌های دولتی‌ها در رفت و همه متوجه آن شدند؛ آن هم دستوری بود که رئیس اداره‌ی بازرگانی استان آذربایجان شرقی صادر کرده و ازمسئولان عموم اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی و اقتصادی و تعاونی‌ها، خواست تا اعضای آن‌ها از بکاربردن واژه‌های ترکی برای نامگذاری اماکن، محل کار و تجارت و تبلیغات خود، اجتناب کنند. در نتیجه‌ی این دستور اداره کل بازرگانی استان آذربایجان شرقی- وزارت بازرگانی، متخلفان با انواع مجازات روبه‌رو می‌شدند. آش این اقدام حکومت چنان شور شد که اکبر اعلمی، نماینده‌ی مردم تبریز در مجلس، در جلسه‌ی علنی پارلمان، به صدور این دستور اعتراض کرده و خواستار لغو آن شد.

در این سال، نه تنها استفاده‌ی مردم از زبان خود و حضور در قلعه‌ی بابک خرمدین را قدغن کردند، بلکه گامی به پیش گذاشته و خانه‌ی ستارخان، تنها «سردار ملی» ایران را که با استبداد مبارزه کرده و با رهبری قیام آذربایجانی‌های ایران، مشروطه را به ایران بازگردانده‌بود، تخریب کردند تا در این زمینه نیز، به تاریخ و فرهنگ آذربایجان و ایران لطمه بزنند و آن را از محتوا تهی کنند؛ تا از تاریخ و افتخارات آذربایجان، چیزی و بهانه‌ای برای اجتماع و یکپارچگی مردم آن باقی نماند.



زمزمه‌ی اعتراض‌ها آغاز شده‌بود که حکومت، بوی خطر و شورش عمومی را- همچون دوران اعتراض به کاریکاتور روزنامه‌ی «ایران»- حس کرد و دست به کار شد. چنین بود که دولت عقب‌نشینی کرد، خانه‌ی سردارملی ایران را در گزارش‌های شبکه‌های خبری نشان داد، آن را خرید، و قول داد که آن را بازسازی کرده و به موزه تبدیل کند. این در حالی بود که در این سال هم مانند سال‌های قبل، دولت، اجتماع جوانان آذربایجان را که در تهران، بر سر مقبره‌ی ستارخان در زیارت‌گاه«شاه عبد‌العظیم» جمع شده‌ بودند، برهم زد و تعدادی را دستگیر و زندانی ساخت.

با این همه، ستارخان از جهتی خوشبخت است که در تهران کشته و دفن شده است؛ چرا که مقبره‌ی وی در برابر چشم جهانیان و تهرانیان قرار دارد و حکومت نمی‌تواند زیاد به طرفداران وی فشار بیاورد. در مقابل، تنها «سالار ملی ایران»، همراه و یاور ستارخان، یعنی «باقرخان» که در تبریز دفن شده است، محروم از دیدار مردم خود است؛ چرا که امسال نیز مانند سال‌های گذشته، به کسانی را که بر سر مقبره‌ی او جمع شده‌ بودند یورش بردند، آنان را مضروب و دستگیر کردند و به زندان انداختند.

در کنار خانه‌ی ستارخان که بخشی از آن از تخریب جان سالم به‌در برد، هنوز اثر باستانی «ارگ علیشاه» تبریز در خطر است. باقی مانده‌ی آثار تاریخی بزرگترین دانشگاه تاریخ ایران را در تبریز از بین می‌برند، تا گویا به جای «ربع رشیدی»، دانشگاه جدیدی بنا کنند. این در حالی‌است که اگر نیت درست و سالم باشد، می‌توان آن چه را که مانده حفظ و تعمیر کرد؛ و در در کنار آن، دانشگاهی را با همان نام برافراشت. همچنین، بخشی از «بازار سماورسازان» تبریز، «برج دو قلو»ی مراغه و امثال آن در شهرهای دیگر آذربایجان، جزو آن دسته از آثار تاریخی آذربایجان- ایران است که با هدف سیاسی و فرهنگی یا گاه از سرنادانی، ندانم‌کاری و بی‌توجهی تخریب می‌شوند.



در همین راستا، مجله‌ی ماهانه‌ی «دیلماج» به مدیر مسئولی مهندس علیرضا صرافی چاپ تبریز که به سه زبان ترکی، فارسی و انگلیسی منتشر می‌شد، در17/7/86 به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف و امتیاز انتشار آن لغو شد. دیلماج تنها نشریه‌ی جدی‌ ایران بود که زبان آذربایجانی‌های ایران - ترکی- در آن جدی گرفته شده‌بود. در آذربایجان ایران، بیش از یکصد نشریه چاپ و منتشر می‌شود که اغلب، یکی دو صفحه‌ی ترکی هم دارند. ولی در اکثر این نشریه‌ها، ترکی را چنان می‌نویسند که خواننده را از خواندن این زبان متنفر می‌کند؛ چرا که نویسندگان آماتور این نشریات، هیچ آموزش آکادمیک و جدی درباره‌ی زبان خودشان نداشته‌اند. اما «دیلماج» راه نوی در این شوره زار در پیش گرفته‌بود و از نویسندگان حرفه‌ای استفاده می‌کرد که تا حدودی به زبان خود و قواعد نگارشی آن، تسلط داشتند.



همزمان با توقیف «دیلماج»، چندین نشریه‌ی ترکی زبان دانشجویی هم در دانشگاه‌ها بسته شدند. در عین حال، مردم و دوست‌داران فرهنگ و زبان آذربایجان نیز از پا ننشستند و ده‌ها سایت اینترنتی و وبلاگ‌های خبری و تحلیلی، به زبان‌های ترکی و فارسی برای انتشار اخبار مربوط به آذربایجان ایران، زاده شد.



در دخمه‌های سیاست پیشگان ایران، تنها زبان و فرهنگ آذربایجان زندانی نیست؛ بلکه، با توجه به آمارهایی که از تعداد زندانیان سیاسی، فرهنگی، دینی، کارگری و فعالان مدنی در ایران وجود دارد، بخش قابل توجهی از زندانیان در این کشور، از مردم ترک ایران هستند که تقریبا در چهل زندان ایران نگهداری می‌شوند. در میان این زندان‌ها- در مقطعی از 2007 - «اوین» در صدر قرار داشت. اما زندان‌های ارومیه، تبریز، اردبیل، زنجان و ... هم خالی از این زندانیان نبودند و نیستند. در آذربایجان شرقی 10 زندان، در آذربایجان غربی 13 زندان، در اردبیل 5 زندان و در زنجان 4 زندان رسمی و مشخص وجود دارند که زیر نظر«سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی ایران» اداره می‌شوند. در عین حال، زندان‌های زیادی نیز به صورت غیررسمی و ناشناخته، زیر نظر اداره‌های اطلاعات شهرها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج وامثال آن وجود دارند.



در سال 2007، تعدادی از زنان آذربایجانی مدافع حقوق بشر و حقوق مردم آذربایجان نیز دستگیر شده و نه در زندان‌ها و بندهای عمومی، بلکه در سلول‌های انفرادی نگه داشته شدند. لیلا حیدری از ششم شهریور ۱۳۸۶ (وهمسر وی بهروز صفری از بیست و هفت خرداد ۱۳۸۶) تا یکشنبه ۱۲ اسفند ۱٣٨۶ در بازداشت وزارت اطلاعات به سر بردند و سپس هریک به قید وثیقه‌ی سنگین ۸۰۰ میلیون ریالی آزاد شدند. لیلا حیدری در این مدت، تنها یک بار اجازه یافت تا با خانواده اش تماس بگیرد. وی یک نویسنده و فعال حقوق زنان است که آثار خود و دیگران را در کتابفروشی‌اش می‌فروخت.

شهناز غلامی هم جزو زنان آذربایجانی است که در سال 2007 به دلیل فعالیت برای حقوق زن آذربایجانی، دستگیر شده و برای مدتی در سلول انفرادی ماند. غلامی که چندی پیش از دستگیری به همراه تعدادی دیگر از فعالان زن در تبریز سایتی را در مورد مسایل زنان راه‌اندازی کرده بود، روز 29 مرداد ماه تابستان گذشته، توسط نیروهای لباس شخصی در منزلش در تبریز بازداشت شد و تا مدت‌ها هیچ گونه اطلاعی در مورد وضعیت نگهداری وی به نزدیکانش داده نشد. شهناز غلامی که عضو انجمن روزنامه‌نگاران زن ایران- رزا- نیز هست، پیش‌تر در دهه‌ی شصت به مدت 6 سال در زندان به سر برده‌بود.

در این سال، همچنین صالح کامرانی، یکی از وکلای ترک که از فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان ایران در دادگاه‌ها دفاع می‌کرد، دستگیر و زندانی شد. او در زندان به‌سر می‌برد که خبر لغو پروانه‌ی وکالتش، از زبان همسر وی، در چند رسانه پیچید. صالح کامرانی از وکلای شناخته شده آذربایجانی است که وکالت چندین نفر از فعالین مطرح حرکت ملی آذربایجان از جمله مهندس امانی و عباس لسانی را به عهده داشته‌است. کامرانی در تاریخ 24/03/1385 پس از خروج از دفتر وکالتش در تهران ناپدید شد و پس از چندین روز و با پیگیری خانوادشان مشخص شد که وی در بازداشت وزارت اطلاعات به سر می‌برد. خانواده و نزدیکان وی تا مدت‌ها از وضعیت او بی‌خبر بودند و حتی وکیل او نیز اجازه‌ی ملاقات با وی را نیافت. سرانجام، وی در آخرین ساعات دوشنبه ۲۷ شهریور پس از تحمل بیش از سه ماه حبس در زندان اوین به اتهام تبليغ عليه نظام محاکمه، و به صورت تعلیقی آزاد شد.

در این سال، برخی شیعیان متعصب در ایران که در حکومت نیز حضور بسیار پررنگی دارند، به دیگر اقلیت‌های دینی غیرمسلمان و حتی مسلمانان غیرشیعه در گوشه و کنار ایران، حمله کردند. فضا چنان تنگ شد که تعدادی از خانواده‌های یهودی، با هم از ایران خارج شده و به اسرائیل کوچیدند.

گذشته از این، خانقاه‌های صوفیان در قم و بروجرد نیز مورد حمله قرار گرفت و تخریب شد. نکته‌ی قابل توجه اینجاست که در این زمینه، رسانه‌های ایرانی حملات مذکور را محکوم کرده و از صوفیان دفاع کردند و اخبار آن حملات و درگیری‌ها را به طور گسترده‌ای منتشر ساختند. اما وقتی که پای «علی اللهی‌ها»ی آذربایجان به میان آمد، اغلب همان رسانه‌ها به بهانه‌های مختلف سکوت کردند. این در حالی است که «علی‌اللهی»‌های آذربایجان نیز حق دارند مانند پیروان هر دین یا مسلک دیگری، اعتقاد خود را حفظ کنند و به آن عمل نمایند. ترک‌های ایران تنها بخش از مردم این سرزمین‌اند که همه‌ی باورمندان به مذهب در میان آنان، پیرو مذهب تشیع‌اند و مذهب شیعه را نیز اجداد آن‌ها در ایران رسمی و حاکم کرده‌اند. به همین جهت نیز، اعتقادات دینی اقلیت‌های مذهبی در میان ترک‌ها، همچنان و هنوز، رنگ و بوی شیعه دارد و صوفیان «علی‌اللهی» آذربایجان، از شدت عشق به علی- امام اول شیعیان- او را تا حد اعلی بالا برده‌اند و ستایش می‌کنند. ولی این‌ها هم در 2007 از یورش‌های حکومت در امان نماندند؛ و متاسفانه، دیگر ایرانیان از حقوق آن‌ها حمایت درخور به‌ عمل نیاوردند. اکنون ماه‌هاست که چهار تن از پیروان این فرقه‌ (که دارای پیوندهای درونی با اعتقادات شیعی نیز هست) در زندانی دورافتاده در آذربایجان غربی زندانی‌اند؛ بی آن‌که کسی از آنان یاد کند یا خواهان آزادی‌شان شود.

سهندعلی محمدی(فرزند محمد)٬ بخشعلی محمدی(فرزند محمد)٬ عباداله قاسمزاده(فرزند قباد) و مهدی قاسمزاده (فرزند قباد) از پیروان فرقه آتش بیگی و از اهالی روستای “اوچ تپه” (قوشاچای - میاندوآب) هستند. افراد مذکور در پی درگیری‌های مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه درمیاندوآب دستگیر شده و همه آنها بعد از محاکمه٬ محکوم به اعدام شدند. علیرضا جوانبخت، سخنگوی «آسمک» (انجمنی که در جهت دفاع از حقوق مردم آذربایجان فعالیت دارد) در مورد وضعیت اسف‌بار آنان در زندان، در بیانیه‌ای می‌نویسد:

"بنا به گزارش‌هایی که از زندان مرکزی اورمیه دریافت کرده‌ایم٬ این چهار زندانی تنها زندانیان علوی نیستند که مورد آزار و اذیت‌های پی در پی مسئولین و مأمورین زندان قرار می‌گیرند. آن دسته از زندانیان اقلیت دینی و مذهبی که به جرم‌های غیرعقیدتی وارد زندان شده‌اند نیز از این فشارها در امان نیستند. آن‌ها همچنین از طرف بعضی از زندانیان شرور که از طرف مأمورین زندان تحریک می‌شوند نیز مورد آزار قرار می‌گیرند.سهندعلی محمدی٬ بخشعلی محمدی٬ عباداله قاسم‌زاده و مهدی قاسم‌زاده، در نهم شهریور ۱۳۸۵ صورتجلسه‌ای تنظیم و امضا کرده‌اند٬ که در آن به آزار یک گوران علوی به اسم مولاقلی محمدی از طرف مسئول اندرزگاه شماره‌ی ۳ زندان مرکزی اشاره شده‌است. این چهار تن همچنین روز ۲۸ مهر ۱۳۸۶ با انتشار یک نامه‌ی شش صفحه‌ای به نقض حقوق علوی‌ها (گوران‌ها) از طرف حکومت اشاره کرده‌ و مواردی از کشته شدن علوی‌های آذربایجان را ذکر کرده‌اند."


سرکوب‌ها، آزارها، و نابسامانی‌ها همچنان به جای خود باقیست؛ اما با نزدیک شدن انتخابات، سیاست‌مداران جمهوری اسلامی بار دیگر به یاد مردم آذربایجان افتاده‌اند. در ماه‌های آخر 2007، محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران، برای تبلیغ و یارگیری سیاسی به آذربایجان سفر کرد واو و همراهانش توجه خاصی به آذربایجان نشان دادند. رقبای سیاسی وی نیز برای به دست آوردن رای مردم این منطقه، شیوه‌های مشابهی به‌کار بردند. در همین دوران، در برخی نشریات مطالب ناچیزی هم درباره‌ی شخصیت‌های ترک ایران منتشر شد و از افرادی چون آیت‌الله خویی و آیت‌الله شریعتمداری یاد شد.

آیت‌الله شریعتمداری تنها مرجع دینی بود که در هنگام تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی- در آن روزهای پر از تب و تاب انقلاب- با اختیارات بسیار گسترده‌ی ولی فقیه در اصل 110 قانون اساسی ایران مخالفت کرد. به همان دلیل هم اغلب مراجع دیگر با او مخالفت کرده و با پیگرد و فشار و حبس، او را به سکوت و خانه‌نشینی واداشتند.

اکنون، در حالی که اکثریت فعالان سیاسی و حقوق بشری ایران، در مورد فشارها و ستم‌هایی که به فعالان آذربایجان، به زبان، تاریخ، فرهنگ، موسیقی، هنر و شخصیت‌ها و بناهای تاریخی آن رفته‌است و می‌رود، توجه چندانی نکرده‌اند و نمی‌کنند، در این سفرهای سیاسی، چند جمله‌ی ترکی هم به زبان می‌آورند و یادی از چند شخصیت می‌کنند تا دل مردم را به دست آورده و رای‌شان را برای حکومت بر آن‌ها و تداوم همان فشارها، بربایند.

در 2007، تعدادی از فعالان سیاسی آذربایجان ایران، به اتهام «جاسوسی» برای ترکیه یا جمهوری آذربایجان، دستگیر و زندانی شده‌اند. یکی از این افراد، حسین فروهیده‌است که به اعدام محکوم شده‌است. برای شکنجه‌ی روانی او و نزدیکانش، بارها خبر اعدامش را به خانواده اش داده اند؛ ولی خوشبختانه هنوز حکم وی اجرا نشده‌است. حکومت ایران و مخالفان حقوق مردم آذربایجان، در داخل و خارج از کشور، فعالان آذربایجان را به تجزیه‌طلبی و جاسوسی متهم می‌کنند تا گروه‌های ایرانی مدافع حقوق بشر و آزادی‌های انسانی، در حمایت از آن‌ها تردید کنند و آنان را در مبارزه‌ برای کسب حقوق خود تنها بگذارند.

حکومت ایران فعالان آذربایجان را جاسوس می‌خواند؛ و در عین حال، دستش با سیاست‌مداران حاکم برکشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان برای سرکوبی روشنفکران این دیار در یک کاسه‌است. این دولت‌ها نیز، با آن که به طور طبیعی انتظار می‌رود که از حقوق ملی و فرهنگی مردم آذربایجان ایران دفاع کنند، در پی کسب منافع مالی خود، سکوت پیشه کرده، یا از مواضع حکومت ایران حمایت می‌کنند.

در سال 2007 کشور کانادا در محکومیت ایران در زمینه سرکوب آزادی‌ها و حقوق بشر، پیشنهادی را به کمسیون حقوق بشر سازمان ملل برد. بسیاری از کشورها که اصلا از وجود «آذربایجان»ی در دل ایران خبر ندارند، به محکومیت ایران رای دادند؛ اما دولت‌های جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکیه، نه تنها ایران را محکوم نکردند، بلکه یکی از آن دو (آذربایجان) با خروج از جلسه‌ی رای‌گیری، به نفع ایران حرکت کرد؛ و دیگری (ترکیه) نیز، بدون در نظر گرفتن وضعیت اقلیت‌های ملی- قومی ایران، خصوصا مردم آذربایجان و حقوق پایمال شده‌ی آنان، ایران را کشوری اعلام کرد که حقوق اقلیت‌ها را نقض نمی‌کند.

آن‌چه تا کنون خواندیم، تلخ بود و ناگوار؛ با این‌حال، همه‌ی خبرهای مربوط به سال 2007 تلخ نبودند. در آخرین روزهای سال گذشته، پنج تن از زندانیان سیاسی آذربایجان ایران که پیش‌تر از آن‌ها نام برده شد، آزاد شدند و آزادی آن‌ها باعث شیرینی کام مبارزان راه آزادی و حقوق مردم ایران و آذربایجان شد. با آرزوی رهایی زندانیان و از میان رفتن فشارها، مردم آذربایجان ایران، سالی پر از امید و تلاش را آغاز کرده‌اند؛ اگرچه در تنهایی، و با حس دردناک بی‌پناهی.

http://www.gozaar.org/template1.php?id=1015&language=persian

20 فروردین1387

Tuesday, April 08, 2008

Güney Azerbaycan’ın İnançsal azınlıklarına yeni baskılar


[Güney] Azerbaycan’ın Dini ve İnançsal azınlıkları ekstra bir ayrımcılığın kurbanları
Urumiye’deki 4 Alevi mahpusun durumları ile bağlı rapor


Azerbaycan’da "Goran" ve "Ali Allahi" adlanan Ehl-i Hak (Alevi) inancına mensup dört kişi Urumiye’nin merkezi hapishanesinde zor koşullar altında tutulmaktalar.


Alevi köyü olan “Üçtepe” (Miyandoab-Koşaçay) ahalisinden, Sehend Ali MUHAMMEDİ (Muhammed oğlu), Bahş Ali MUHAMMEDİ (Muhammed oğlu), İbadullah KASIMZADE (Kubat oğlu), Mehdi KASIMZADE (Kubat oğlu) Ateşbeyli tarikatına mensup olup Ekim 2005’te Üçtepe köyünün ahalisinden bir grubu ile güvenlik güçleri arasında çıkan silahlı çatışma sonrasında tutuklanarak yargılanmış ve idam cezasına çarptırılmışlar.

Olayların gelişmesi

2004 yılında kendilerinin baskı altında tutulmaları ve ayrımcılığa maruz kalmaları hakkında yazılı açıklamalar çoğaltıp yayan Ehl-i Hak (Alevi) köyü “Üçtepe” ahalisinin bazıları güvenlik kurumlarının tepkisiyle karşılaşmıştır. Söz konusu yazılı açıklamalar Urumiye’nin “İmam Seccat” askeri eğitim merkezinde Hüseyin MUHAMMEDİ isimli 19 yaşında er rütbesinde bir Ehl-i Hak askerin komutanları tarafından şiddetli eziyetlere maruz kalmasının üzerine yayılmıştı. Askeri merkezin komutanlarından birisi diğer erlerden Hüseyin’e eziyet etmelerini istemiş, ayrıca Alevilerin yaşam tarzı ve özel ilişkileri hakkında gerçeklik dışı iddialarda bulunarak kendisine ağır hakaretlerde bulunmuş ve katlanılmaz ruhi baskılar uygulamıştır.

Sözü edilen yazılı açıklamaları imzalayan beş kişi o cümleden Seyf Ali ŞİRİ, Sultan Ali ve Hüseyin MUHAMMEDİ (Sultan Ali oğlu) 2005 yılının baharında birkaç ay İTTİLAAT’ın (İstihbarat Bakanlığı) Urumiye il merkezi tutukevinde tutuklu kalmışlardır.

Azerbaycan Siyasi Mahpuslarını Müdafaa Komitesi’nin (ASMEK) sözcüsü Ali Rıza CAVANBAHT aynı dönemde Urumiye’nin Şehirçayı semtinde bulunan Urumiye İttilaat’ının tutukevinde gözaltında olduğunda olayların nasıl geliştiğini şahsen Hüseyin MUHAMMEDİ ve Seyf Ali ŞİRİ’nin dilinden duymuştur. Seyf Ali ŞİRİ ayrıca soruşturma esnasında İttilaat (İstihbarat Bakanlığı) görevlileri tarafından işkence yapıldığını ve görevlilerce kendisine ve ailesine ağır hakaretler edildiğini anlatmıştır. ASMEK sözcüsü ayrıca soruşturmacılarca cesaretlendirilen gardiyanların bu mahpuslar ile nasıl uygunsuz davrandığına bizzat tanık olmuştur.

Bu tutuklular geçici olarak tahliye edildikten sonra Sultan Ali MUHAMMEDİ tarafından Ehl-i Hak inancı hakkında bir kitapçık yazılıp çoğaltılarak yayılmıştır. Bu kitapçığın yayılmasının sonrasında onlara uygulanan baskı daha da artmış ve bunun akabinde ise güvenlik güçleri ile tarikat (Alevi inancına bağlı Ateşbeyli tarikatı) mensupları arasında çatışma çıkmıştır. Bu silahlı çatışmalar sırasında altı kişi o cümleden Sultan Ali MUHAMMEDİ ve Seyf Ali ŞİRİ güvenlik güçlerince öldürülmüştür. Ağır yaralı olan Mehdi KASIMZADE tutuklanmış; Sehend Ali MUHAMMEDİ, Bahş Ali MUHAMMEDİ, İbadullah KASIMZADE çatışmalardan sonra kendilerini teslim etmişlerdir.

Bu üç kişinin söylediğine göre, onlar yetkililerin soruşturmalardan sonra kendilerini serbest bırakacakları ve bölgenin huzur ve güven ortamını bozmayacakları teminatı karşısında kendilerini teslim etmişler.

İdam Hükmünün İndirgenmesi İhtimali

Mahpuslardan birisi, kendilerini teslim eden üç kişiye verilen idam hükmünün Ülke Yüce Divanı tarafından indirgenebileceği hakkında ASMEK’e bilgi vermiştir. Fakat aynı bilgilere esasen çatışmalarda yaralı olarak tutuklanan ve bu yaralanma olayı kendi aleyhinde kanıt olarak kullanılan Mehdi KASIMZADE’nin hükmünün indirgenmesine bir umut yoktur.

Ayrıca elde edilen bilgilere göre, yapılan incelemelerde polis albayının ölümüne neden olan merminin Üçtepelilerin silahlarından değil güvenlik güçlerinin kendi kullandıkları silahlardan ateş edildiği ortaya çıkmıştır.

Urumiye Merkezi Hapishanesindeki Uygunsuz Durum

Güvenlik güçlerince ayağından kurşunlanan Mehdi KASIMZADE kurşunun ayağından çıkarılmasından sonra hala yürümekte zorluk çekmektedir. Kendi söylediğine göre yapılan işkencelerin de etkisi ile ayağı iltihap etmiştir. Bununla birlikte hapishanede kol kemiği çatlayan Sehend Ali MUHAMMEDİ gerekli tıbbi müdahale görmediğinden tam olarak iyileşmemiş hala ciddi sorunlar yaşamaktadır.

Urumiye’nin merkezi hapishanesinden aldığımız bilgilere esasen; sadece bu dört inançsal mahpus hapishane yetkililerin eziyet ve ayrımcılığa maruz kalmamaktadır. Farklı suçlardan hapse düşen inançsal azınlıklara mensup başka tutuklular da aynı baskıları görmekteler. Onlar ayrıca hapishane görevlilerince tahrik edilen tehlikeli mahkûmlar tarafından eziyetlere maruz kalmaktalar.

Sehend Ali MUHAMMEDİ, Bahş Ali MUHAMMEDİ, İbadullah KASIMZADE ve Mehdi KASIMZADE 31 Ağustos 2006’da yazdıkları bir mektupta Urumiye’nin "Güldanlı" köyünden olan Mevlakulu MUHAMMEDİ isimli bir Alevi mahpusun hapishanenin 3 No’lu öğütevinin sorumlusunca eziyet edildiğine değinmişler.

Bu dört kişi ayrıca 20 Ekim 2007’de altı sayfalık bir mektup yayınlayarak geçmiş 29 yıl içinde (1979 devriminden sonra) Alevilerin (Ehl-i Hak - Goran) İran İslam Cumhuriyeti tarafından haksızlığa uğradığını bildirmişler. Söz konusu mektupta Azerbaycan Alevilerin Tahran yönetimi eli ile katledilmesine, toplumsal ve kültürel faaliyetlerine müsaide edilmemesine, üniversite ve yüksek eğitim merkezlerine alınmamalarına, askeri merkezlerde eziyet ve haksızlığa uğradıklarına ve farklı nedenlerle uygunsuz davranışlara maruz kaldıklarına değinilmiştir. Onlar bu mektupta dini öğretilerine göre evlerinin dışında yapılan yemekleri yemediklerini ve hapishane yetkililerince ailelerinin kendilerine yemek getirmelerine müsaide edilmediğinden uzun süreler aç kaldıklarını ve dolayısıyla çok zayıfladıkların da ifade etmişler.

Bu mahpusların üçü, Kum kentinde Gonabad Dervişlerine yapılan saldırılar ile bir zamanda (10 Şubat 2008) 20 gün İttilaat’ta (İstihbarat Bakanlığı) tecritte tutulmuşlar ve ancak ölüm orucuna başladıktan sonra Urumiye hapishanesine geri gönderilmişler. (Mehdi KASIMZADE ayağındaki enfeksiyondan dolayı tecride konulmamıştır). Bu tutuklular ayrıca hapishanenin durumuna da itiraz etmişler. Hapishaneyi ziyarete gelen makamlar ile görüşme imkânı bulmamak, bazı koğuşlarda AIDS ve Hepatit dâhil olmakla farklı bulaşıcı hastalıkların bulunmasına rağmen yeterli sağlık ve temizlik önlemlerin alınmaması, tehlikeli ve ruhi dengesi yerinde olmayan mahkûmların siyasi ve inançsal tutuklulara zarar vermeye tahrik edilmesi onların itiraz nedenlerindendir.

11 Aralık 2006’dan beri Urumiye hapishanesinde tutuklu bulunan Azerbaycan milli faali, üniversite öğrencisi Hadi HAMİDİ ŞAFİK son günlerde bu dört Alevi mahkûma haklarını aramakta yardımcı olduğundan ve onlara destek verdiğinden dolayı hapishane yetkililerinin baskılarına maruz kalmış ve bir hafta tercide konulmuştur.

Azerbaycan’ın Dini ve İnançsal azınlıkları ekstra bir ayrımcılığın kurbanları
Goran, Ehl-i Hak ve Ali Allahi adları ile de anılan Azerbaycan’ın Alevi toplumunun sayısı hiçbir zaman tam olarak belirlenmemiştir. Onların birçoğu baskı ve ayrımcılıktan kurtulmak için kendi inançlarını gizlemek zorunda kalmaktalar.

Azerbaycan Alevileri Güney Azerbaycan’ın her tarafına dağılmışlar. Verilen bazı gayri resmi istatistiklere göre Batı Azerbaycan, Doğu Azerbaycan, Erdebil, Zencan, Hemedan, kazvin, Kum, Merkezi, Tahran, Kürdistan (Kurve ve Bicar) ve Kirmanşah (Sungur) illerinde yaşayan Alevi Türklerinin sayısı iki milyona yakındır.

Yönetim tarafından ayrımcılığa tabi tutulan inançsal azınlıkların sadece Aleviler olmadığını belirtmekte fayda vardır.

Ayrımcılığa maruz kalan başka bir grup da Batı Azerbaycan’da Urumiye, Hoy, Salmas ve Piranşehir’de (Hana) ve Erdebil ilinde Nemin, Halhal ve Enberan bölgelerinde yaşayan ve nüfüsları da 400 bin civarında olan Azerbaycan’ın Sünni Türkleridir.

Azerbaycan’ın Sünni Türkleri ekonomik, kültürel, toplumsal ve siyasi ayrımcılıklara maruz kalmaktalar.

Sünni Türkler birçok kez dini okul açabilmek için yetkililere başvurmalarına rağmen hiçbir zaman bu izini alamamışlar ve takipçiler ise dış ülkelere bağlanarak tutuklanmakla tehdit olunmuşlar.

Güney Azerbaycan’da inançsal mahpusların sayısı çok fazla olmasa da nüfusları küçümsenmeyecek kadar çok olan inançsal azınlıklar toplumsal ve ekonomik sorunlarla karşı karşıyadır. Bu bir hâldadır ki onlar başka Azerbaycanlılar gibi dil ve kültür ayrımcılığına da maruz kalmaktalar. Son yıllarda milli faaliyetlerden dolayı tutuklanan Azerbaycanlı aktivistlerin içinde Sünni ve Alevi Türkler de az olmamıştır. Güney Azerbaycan’da dini ve inançsal azınlıklar ekstra bir ayrımcılığın kurbanlarıdırlar.

Bütün siyasi ve düşünsel mahpusların özgürlüğü dileği ile
4 Mart 2008
Azerbaycan Siyasi Mahpuslarını Müdafaa Komitesi - A S M E K
Sözcü: Ali Rıza CEVANBAHT
quluncu@gmail.com

وزارت اطلاعات قصد دارد 4 زندانی علوي (اهل حق) ترك را به زندان یزد تبعید کند



وزارت اطلاعات قصد دارد 4 زندانی علوي (اهل حق) ترك را به زندان یزد تبعید کند

جمعه ۱۶ فروردين ۱٣٨۷ - ۴ آوريل ۲۰۰٨



فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده از زندان ارومیه زندانیان سیاسی از روز شنبه 10 فروردین ماه دست به اعتصاب غذا زده اند.در این زندان چهار زندانی اهل حق که به نامهای: آقایان سهند علی محمدی ،بخش علی محمدی ، عبادالله قاسم زاده و مهدی قاسم زاده نگهداری می شوند در اثر فشارها و تحقیرها و توهینهای که نسبت به اعتقادات آنها از طرف مامورین وزارت اطلاعات وزندانبانان می شود و همچنین در راستای موج جدید سرکوب زندانیان سیاسی وزارت اطلاعات قصد دارد که این چهار زندانی را به نقاط دور دست و با شرایط غیر انسانی تبعید کنند. اخیرا به تعدادی از زندانیان سیاسی و همچنین زندانیان اهل حق گفته شده که قصد دارند آنها را به زندان یزد تبعید کنند در اعتراض به این تصمیم وزارت اطلاعات ، فشارها و توهین ها، زندانیان سیاسی زندان ارومیه از روز شنبه 10 فروردین ماه دست به اعتصاب غذا زده اند

زندانیان اهل حق و سایر زندانیان سیاسی اعلام کرده اند که تا لغو حکم تبعید آنها به زندان یزد و پایان دادن به فشارها به اعتصاب غذای خود ادامه خواهند.

از بعد از ظهر روز چهارشنبه14 فروردین ماه از وضعیت زندانیان سیاسی در اعتصاب هیچ خبری در دست نیست و پیگیریها خانوادهای آنها برای آگاه شدن از وضعیت عزیزانشان که در اعتصاب غذا بسر می برند تا به حال بی نتیجه بوده است. خانوادهای زندانیان سیاسی از این بیم دارند که عزیزانشان به سلولهای انفرادی بند قرنطینه این زندان منتقل شده باشند. بند قرنطینه محل شکنجه زندانیان سیاسی است در این بند زندانی را آویزان می کنند و با باطوم به مدت طولانی او را مورد شکنجه قرار می دهند. افرادی که مستقیما در شکنجه زندانیان سیاسی نقش دارند فتحی رئیس زندان، فردین کردلر رئیس حفاظت و اطلاعات زندان ،جواد سهرابی ، بحرینی از افراد حفاظت و اطلاعات و همچنین اکبر افشار ،پیمان خانزاد ،سرباز رشید و محمدی می باشند

خانوادهای زندانیان اهل حق و زندانیان سیاسی قصد دارند در روزهای آینده در مقابل استانداری نسبت به تبعید و تحت فشار قرار دادن عزیزانشان اقدام به تحصن کنند.

همچنین دو تن از اهل حق بنامهای آقایان نصرت الله محمدی و فریبرز محمدی روز 18 فروردین ماه برای محاکمه به دادگاه انقلاب فرآخوانده شده اند.

لازم به یادآوری است که در سال 1383 نیروهای وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی با یورش به گاوداری اهل حق و درگیری با آنها که در این درگیری تعدادی از اهل حق به نامهای سلطانعلی محمدی، حسین محمدی،فریدون محمدی ،سیف علی شیری و بهروز قاسم زاده به قتل رسیدند و اموال آنها تخریب و بقیه مصادره گردید.آنهااز داشتن شاخصهای مذهبی و انجام مراسم مذهبی منع شده اند. و تحت فشارهای دائم وزارت اطلاعات قرار دارند

در هفته های اخیر تعدادی از زندانیان سیاسی به دستور وزارت اطلاعات به زندانهای که شرایط غیر انسانی دارند تبعید شدند .آقای هاشم شاهی نیا به زندان بندر عباس،آقای عباس لسانی به زندان یزد،خانم شهلا زرین فر به زندان گوهرداشت ، آقای شیرمحمد رضائی از بازماندگان قتل عام 1367 به زندان گوهرداشت ، اقایان حمید و اصغر بنازاده از زندانیان دهۀ 1360 به زندان گوهرداشت و آقای صالح کهندل به زندان گوهرداشت.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، زندانی کردن ، شکنجه ،توهین و تبعید و تبعیضات مذهبی علیه مذاهب دیگر در ایران را محکوم می کند و از دبیر کل سازمان ملل و کمیساریای عالی حقوق بشر خانم لوئیز آربور خواستار دخالت برای پایان دادن به تبعیضات مذهبی در ایران است.

Sunday, April 06, 2008

انتقال چهار اهل حق به بازداشتگاه اطلاعات




انتقال چهار اهل حق به بازداشتگاه اطلاعات

گزارشی از آخرین وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی در اورمیه

يکشنبه ۱٨ فروردين ۱٣٨۷ - ۶ آوريل ۲۰۰٨

ساوالان سسی: بر اساس خبر های دریافتی چهار تن از پیروان اهل حق آذربایجانی به نامهای: آقایان سهند علی محمدی ،بخش علی محمدی ، عبادالله قاسم زاده و مهدی قاسم زاده که پیش از این در زندان اورمیه نگهداری میشدند، از روز ۱۴ فروردین به سلول انفرادی در بند قرنطینه زندان و از آنجا نیز به بازداشتگاه اداره اطلاعات اورمیه واقع در منطقه شهرچایی منتقل شده اند.





بر اساس همین گزارش این زندانیان عقیدتی که از یازده فروردین وقتی اعتراض شان به حکم اعدام از طرف دیوان عالی کشور رد شد دست به اعتصاب غذا زده و هم اکنون در وضعیت جسمانی نامناسبی بسر می برند.

پیگیریها خانوادهای آنها برای آگاه شدن از وضعیت عزیزانشان که در اعتصاب غذا بسر می برند تا به حال بی نتیجه بوده است. آنها که سخت نگران عزیزانشان هستند ، احتمال میدهند که وزارت اطلاعات قصد شکنجه آنها را دارد.

از سوی دیگر هادی حمیدی شفیق زندانی سیاسی و دانشجویی هویت طلب آذربایجانی که از ۲۰ آذر ۱۳۸۵ در زندان اورمیه به سر می برد٬ به همراه چند زندانی دیگر به سلول انفرادی بند قرنطینه زندان اورمیه منتقل شده است.

به گفته منابع موثق٬ در این بند شرایط زندان بسیار سخت و دشوار است سلول انفرادی فاقد تهویه هوا و رطوبت بالایی دارد. همچنین احتمال شکنجه زندانیان نیز بسیار بالاست.

Saturday, April 05, 2008

زندانیان اهل حق در زندان اورمیه دست به اعتصاب غذا زده اند



زندانیان اهل حق در زندان اورمیه دست به اعتصاب غذا زده اند

گزارشی از وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی در آذربایجان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۱۷ فروردين ۱٣٨۷ - ۵ آوريل ۲۰۰٨

چهار تن از پیروان مسلک اهل حق (علوی) که در آذربایجان علی الهی و گوران نامیده می شوند٬ در زندان مرکزی ارومیه در وضعیت بسیار نامناسبی به سر می برند. آنها از تاریخ یازده فرودین ماه دست به اعتصاب غذا زده اند. این چهار تن به همراه هادی حمیدی شفیق از ۱۴ فروردین به سلول انفرادی در قرنطینه زندان اورمیه منتقل شدند. لاذم بذکر است این بار دوم است که هادی حمیدی به جرم دفاع از حقوق سایر زندانیان به انفرادی فرستاده می شود .


سهندعلی محمدی (فرزند محمد)٬ بخشعلی محمدی (فرزند محمد)٬ عباداله قاسمزاده (فرزند قباد) و مهدی قاسمزاده (فرزند قباد) از پیروان فرقه آتش بیگی و از اهالی روستای "اوچ تپه" (قوشاچای - میاندوآب) هستند. افراد مذکور در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه درمیاندوآب دستگیر شده و همه آنها بعد از محاکمه٬ محکوم به اعدام شدند. اواخر سال ۱۳۸۲عده ای از ساکنین اهل حق روستای اوچ تپه٬ که اقدام به انتشار مطالبی در مورد فشارها و تبعیضهای وارده بر خود نمودند٬ تحت تعقیب ارگانهای امنیتی قرار گرفتند. انتشار این مطالب در پی آزار و اذیت بسیار شدید و رفتار غیر انسانی با یک سرباز اهل حق به نام حسین محمدی توسط فرماندهان آموزشگاه انتظامی "امام سجاد" ارومیه صورت گرفت. یکی از فرماندهان این پادگان از سربازان دیگر خواسته بود٬ که حسین ۱۹ ساله را اذیت کنند. او همچنین با مطرح کردن سخنان شنیع و غیر واقع در مورد زندگی و ارتباطات علویها٬ این سرباز را تحقیر کرده و او را در معرض فشارهای غیر قابل تحمل روانی قرار داده بود. پنج تن از امضا کنندگان نوشته منتشر شده ازجمله سیفعلی شیری٬ سلطانعلی و حسین محمدی (فرزند سلطانعلی)بهار ۱۳۸۳ چندین ماه در بازداشتگاه اطلاعات اورمیه زندانی شدند.

علیرضا جوانبخت قولونجو٬ سخنگوی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان٬ آسمک٬ در اردیبهشت ۱۳۸۳ به هنگام حبس در بازداشتگاه اداره اطلاعات در شهرچای ارومیه٬ شرح ما وقع را از زبان حسین محمدی و سیفعلی شیری شنیده است. سیفعلی شیری همچنین در صحبتهای خود به رفتار مأمورین اطلاعات با او در حین بازجویی که همراه با شکنجه و توهین های شدید به خانواده اش بوده٬ اشاره می کرده است. سخنگوی آسمک همچنین شاهد رفتار زشت نگهبانان زندان ـ که از طرف بازجویان تحریک می شدند ـ با این زندانی اهل حق بوده است.

بعد از آزادی موقت این زندانیها و به دنبال انتشار کتابچه ای در مورد عقاید اهل حق که توسط سلطانعلی محمدی نوشته شده بود٬ فشارهای وارده بر آنها بیشتر شده و موجب درگیریهایی بین نیروی انتظامی و اعضای فرقه گشته بود. شش تن از اعضای این فرقه از جمله سیفعلی شیری و سلطانعلی محمدی توسط عوامل نیروی انتظامی جان خود را از دست داده بودند.
مهدی قاسمزاده در حالی که زخم عمیقی داشت٬ دستگیر شده و سهندعلی محمدی٬ بخشعلی محمدی و عباداله قاسمزاده بعد از درگیریها خود را به مسئولین قضایی کشور معرفی کردند. به گفته این سه نفر دلیل تسلیم شدنشان٬ تعهدات دولت مبنی بر آزادی آنها پس از بازجوئیهای لازم و همچنین حفظ صلح و آرامش منطقه بوده است.

محکومیت دو دانشجوی دانشگاه تبریز به حبس

بنا به گزارش رسیده حسین یوسفی و غفور حبیب پور دو دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تبریز از طرف شعبه دو دادگاه انقلاب تبریز بریاست قاضی حملر محاکمه و با اتهاماتی مانند اقدام علیه امنیت ملی، به شش ماه زندان محکوم شده اند.این دو دانشجوی هویت طلب روز یک خرداد سال گذشته و در جریان تظاهرات به مناسبت سالگرد اعتراضات ۱۳۸۵آذربایجان دستگیر و پس از تحمل چند هفته حبس با قرار وثیقه آزاد شده بودند.آنها بعد از آزادی اعلام داشته بودند که ماموران اطلاعاتی با اعمال شکنجه های چند روزه آنها را تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داده بود.لازم به ذکر است بازداشت و تفتیش منزل آقای حسین یوسفی توسط ماموران اطلاعاتی همراه با خشونت بوده و در اثر فشار عصبی که بر مادر وی وارد می شود او دچار سکته مغزی شده و بعد از ۴۰ روز ماندن در کما فوت می کنند.

عباس لسانی به اعتصاب غذای خود پایان داد

عباس لسانی، فعال مدنی و زندانی سیاسی آذربایجانی، که در پی تبعید غیر قانونی اش از زندان اهر به زندان یزد دست به اعتصاب غذا زده بود پس ازدریافت صدها نامه از طرف فعالان حرکت ملی آذربایجان و درخواست از او برای شکستن اعتصاب غذا بعد از تحمل ۱۵ روز گرسنگی به اعتصاب غذای خود پایان داده است.

گروههای مدافع حقوق بشر و آذربایجانیهای مقیم شهرهای لندن ، کلن ، استکهلم ، آنکارا و ... با برگزاری تجمعات اعتراضی خواستار آزادی لسانی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی شده اند. همچنین سازمان عفو بین الملل نیز با صدور بیانیه ای نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت آقای لسانی اعلام نموده است. همسر و فرزندان آقای لسانی پس از طی چند صد کیلومتر راه و پس از ساعتها انتظار اجازه یافته اند تنها ۱۵ دقیقه با وی ملاقات نمایند که ملاقات در حضور دو مامور امنیتی انجام شده است. همچنین مامورین اداره اطلاعات اردبیل با تماسهای تلفنی خانم لسانی را تهدید نموده اند که در صورت اعلام وضعیت همسرشان او را بازداشت خواهند کرد. مامورین وزارت اطلاعات تهدیدها و فشارها را بر پدر و برادرخانم آقای لسانی شدت بخشیده اند . هدف از این فشارها و تهدیدات ممانعت از انتشار اخبار وضعیت غیر انسانی که در اثر تبعید و شکنجه های که بر آقای لسانی در زندان یزد رواداشته شده است می باشد. آقای لسانی روز ۱۹ فروردین ماه جاری به شعبه ۱۱٣ دادگاه انقلاب تبریز فرا خوانده شده است. قرار است که او بدلیل حضور بر مزار سرداران ملی باقرخان وستار خان در سال ۱٣٨۴ مورد محاکمه قرار گیرد.یکی از شیوهای معمول وزارت اطلاعات پرونده سازیهای متعدد علیه زندانیان سیاسی است وزارت اطلاعات حتی زندانیان سیاسی که در زندان بسر می برند برای آنها پرونده سازی می کند.

بیانیه عفو بین الملل در مورد آزادی رضا داغستانی

فعال حقوق بشر آذربایجانی، ۱۹ مارس به قید وثیقه ۴۰ میلیون تومانی آزاد شده است.فعال حقوق آذربایجانی رضا داغستانی در ۲۱ ماه فوریه ۲۰۰٨ در خانه خود در شهر اورومیه دستگیر شد. خانه وی مورد جستجو قرار گرفت و کامپیوتر وی، سی دی ها، مدارک و کتاب های وی همراه بانسخ چاپی نشریات وی ضبط گردید.

رضا داغستانی سردبیر نشریه دانشجوئی "چنلی بئل" که به دو زبان ترکی آذربایجانی و فارسی منتشر میشد، بوده و همچنین برای چندین نشریه دیگر مطلب مینوشته است. فعالیت های دیگر وی شامل راه انداختن یک سری کلاس های ترکی آذربایجانی در شهر نقده و ایجاد گروه هائی برای سازمان دهی تظاهرات مسالمت آمیز در استان آذربایجان غربی در رابطه با روز جهانی مادری در ۲۱ فوریه بوده است.

وی عضو کمیته گروه انتخاباتی موسوم به اورمو آذربایجان سسی، بود که فعالانه چندین داوطلب کاندیدای مجلس از اورومیه را حمایت میکرد. داوطلبانی که صلاحیت آنها برای شرکت در رقابتهای انتخابات نمایندگی مجلس که در ۱۴ مارس برگزار میشود مردود گردید.اورمو آذربایجان سسی بیانیه ای منتشر کرد که حاوی اعتراض به " رد صلاحیت نا عادلانه و غیر دموکراتیک کاندیدا های خود" بود. عفو بین الملل اعتقاد دارد که دستگیری وی در ارتباط با برخی و یا همه این فعالیت های مسالمت آمیز میباشد.

آزادی چهار فعال حر کت ملی آذربایجان در اردبیل

بنا به گزارشات رسیده چهار تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان در اردبیل بنامهای رحیم گلابی٬ جعفر تقوی٬ جعفر موذن و توحید... که روز ۲۰ اسفند ۸۶ توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده بودند هر کدام به قید وثیقه ۱۰ میلیون تومانی آزاد شده اند.همچنین بر اساس تازه ترین اخباری که از زندان اردبیل به دستمان رسیده حاکی از آن است که عسگر اکبرزاده زندانی سیاسی و دانشجویی هویت طلب آذربایجانی که از روز ۲۳ اسفند از زندان اردبیل به یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات این شهر منتقل گشته بود به زندان اردبیل بازگردانده شده است.طبق گزارشها آقای اکبرزاده در مدت زمانی که در بازداشتگاههای اداره اطلاعات بوده در معرض شکنجه های مختلف فیزیکی و روحی بوده است.

پنج‌شنبه ۱۵ فروردین ۱٣٨۷ - ٣ آوریل ۲۰۰٨

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان - آسمک
http://www.asmek.org/2008/04/blog-post.htm

Wednesday, February 13, 2008

مهندس صرافي : قزلباشان آذربايجان (علوي يا گوران)از روستاي اوچ‌تپه مياندوآب در زندان



مهندس صرافي : قزلباشان آذربايجان (علوي يا گوران)از روستاي اوچ‌تپه مياندوآب در زندان

براي خواندن متن كامل مصاحبه به اين آدرس مراجعه كنيد

مهندس صرافي اضافه كرد علاوه بر اين گروه زندانيان كه همگي از فعالين جنبش ملي آذربايجان و همگي از مدافعين حقوق بشر از جمله حقوق ملي(قومی)، حقوق زنان و آزاديهاي دموكراتيك هستند،‌ چهار زنداني منسوب به يك فرقه‌ي مذهبي نيز از قزلباشان آذربايجان (به عبارت ديگر علوي يا گوران) كه همگي از اهالي روستاي اوچ‌تپه مياندوآب هستند نيز هم اكنون در زندان اورميه به سر ميبرند.

«اهل حق»، دراویش یا «علی اللهی‌ها»ی آزربايجان زیر فشار سخت‌گیری‌های حکومت هستند



انصافعلي هدايت: «اهل حق»، دراویش یا «علی اللهی‌ها»ی آزربايجان زیر فشار سخت‌گیری‌های حکومت هستند.

براي خواندن متن كامل مصاحبه به اين آدرس مراجعه كنيد

جز آذربایجانی‌ها، دیگر اقلیت‌های ملی- قومی ایران (نظیر کردها، بلوچ‌ها،‌ ترکمن‌ها و اعراب سنی خوزستان) اهل تسنن هستند و از این جهت ستمی مظاعف بر آنان وارد می‌شود. وضع در آذربایجان چگونه است؟

آذربایجان از نظر دینی، شیعه‌است. قبایل ترک در دوران حکومت صفوی، تشیع را دین رسمی ایران کرده‌اند. از این نظر، مشکل چندانی ندارند. اما سنی‌های ‌ترک و کردی که در آذربایجان غربی ساکن هستند، مجبورند کتاب‌های دینی شیعه را بخوانند، پای درس معلمان شیعه بنشینند، امام جماعت شیعه داشته باشند و...؛

در کنار این‌ها که مانند ‌ترکمن‌ها، کردها، بلوچ‌ها وعرب‌های ایرانی سنی، ظلم مضاعفی را متحمل می‌شوند، شیعه‌هایی هم هستند که شیعه‌ی جعفری یا دوازده‌امامی نیستند. این‌ها هم در ظلم مضاعف زندگی می‌کنند. مثلا می‌توان به زندانیان «اهل حق»، دراویش یا «علی اللهی‌ها»ی این منطقه اشاره کرد که زیر فشار سخت‌گیری‌های حکومت هستند. در سال گذشته، دست‌کم چهار تن از معتقدان به این دین، به خاطر اعتقادات دینیشان، زندانی شده‌اند.

Tuesday, February 05, 2008

قزلباشان (علوي يا گوران) روستاي اوچ‌تپه مياندوآب در زندان اورميه



چهار زنداني منسوب قزلباشان آذربايجان (علوي يا گوران) كه همگي از اهالي روستاي اوچ‌تپه مياندوآب هستند هم اكنون در زندان اورميه به سر ميبرند

سخنراني مهندس صرافي در كانون مدافعين حقوق بشر

در دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني



· اغلب زندانيان ما را به اين قصد تحت فشار مي‌گذارند كه از آنان اعترافات كذب ويا مصاحبه‌هاي تلويزيوني در رد اعتقادات و اظهار ندامت از فعاليتهاي فرهنگي يا اجتماعي، سياسي‌شان بگيرند،‌ غافل از اينكه چنين اعترافات و مصاحبه‌هايي حتي اگر صورت هم گرفته باشد،‌ پشيزي ارزش نخواهد داشت.

· اين گروه زندانيان جنبش ملي آذربايجان همگي از مدافعين حقوق بشر از جمله حقوق ملي (قومی)، حقوق زنان و آزاديهاي دموكراتيك هستند.

خبر:

به دعوت كانون مدافعين حقوق بشر روز سه‌شنبه 16 بهمن ماه 1386 يك كنفرانس مطبوعاتي با حضور خبرگزاري‌هاي داخلي و خارجي در محل كانون در تهران برگزار شد.

در اين كنفرانس سركار خانم شيرين عبادي و آقايان مهندس عليرضا صرافي، ‌مسعود كردپور،‌ عليجاني،‌ عبدالفتاح سلطاني سخنراني كردند، همچنين برادران دوتن از زندانيان بنامهاي آقاي ابراهيم لطف‌الهي و زهرا بني‌يعقوب كه در زندانهاي سنندج و همدان به طرز مشكوكي در داخل زندان فوت كرده‌اند، نيز گزارشي درباره وضعيت آنان قبل و بعد از دستگيري ارائه و ادعاي خودكشي آنان را قويا تكذيب نمودند.

مهندس صرافي در سخنراني خويش به موارد نقض حقوق زندانيان سياسي در آذربايجان اشاره نمودند و آمار و اطلاعاتي از روند رو به رشد فشار ارگانهاي امنيتي بر فعالين جنبش آذربايجان ارائه كردند.

وي گفت كه از خرداد 1385 گروههاي كثيري از فعالين آذربايجاني دستگير شده و برخي از آنها مدتها بدون محاكمه در زندان به سر برده‌اند، ‌وي با اشاره به اينكه بر اساس اطلاعاتي كه به دستشان رسيده اكنون قريب به بيست تن (از جمله سعيد و عليرضا متين‌پور، ليلا حيدري،‌ بهروز صفري،‌ جليل غني‌لو،‌ عباس لساني و...) در زندان به سر مي‌برند، اظهار داشت اينان عمدتا به جرم شركت در تظاهرات خرداد 1385 و يا در اعتراض به سيستم غيرعلمي سوادآموزي در مهر ماه آنسال و هم چنين شركت در بزرگداشت روز جهاني زبان مادري در 21 فوريه (2 اسفند) كه از سوي يونسكو براي تكريم و احترام به زبانهاي مادري مردم جهان تعيين شده،‌ به‌نحو كاملا غيرقانوني، بدون حكم جلب و بدون ذكر عنوان اتهامشان بازداشت شده‌اند، برخي از آنان هنگام بازداشت مورد ضرب و شتم و توهين قرار گرفته‌اند، خانواده‌ي اغلب آنان تهديد شده كه در صورت رسانه‌اي شدن خبر دستگيري، جرم زنداني بيشتر خواهد شد!!

مهندس صرافي اضافه كردند كه اكثريت اينان بطور غيرقانوني در سلولهاي انفرادي زنداني شده‌اند، ‌چنانچه سعيد متين‌پور به تنهايي متجاوز از 200 روز (هفت ماه) را در انفرادي بسر برده و در اين مدت اجازه ملاقات با احدي نداشته و مانند اغلب هم‌سنگران خويش تا به حال اجازه گرفتن وكيل نيز نداشته و اصولا تا بحال موارد اتهام ايشان و بسياري از فعالين سياسي دربند آذربايجاني به درستي تفهيم نشده است.

احكام عجيب‌وغريبي نيز در آذربايجان صادر مي‌شود به جز زندان و تبعيد و جزاي نقدي (و خلع لباس براي روحانيون) و.... در چند مورد حكم شلاق داشته‌ايم، ‌اين حكم در مورد چند فعال اجرا شده است،‌ بدين ترتيب جلوه‌اي از يك فرهنگ قرون وسطي‌يي را در برخورد توهين‌آميز ‌با يك انسان مبارز را به نمايش ‌گذاشته ميشود.

از متهماني كه اخيرا به قيد وثيقه آزاد شده‌اند وثيقه‌هاي بالاي يكصدميليون‌ توماني خواسته‌اند كه اين در مورد فعالين زنجاني به اوج خويش يعني به پانصدميليون تومان (در مورد سعيد متين‌پور) رسيده در حاليكه خانواده اينان به هيچوجه امكان تامين چنين وثائقي را ندارند.

موارد شكنجه جسمي و روحي نيز به وفور در زندانها اتفاق افتاده، مواردي از شكسته‌شدن انگشتان دست و آثار ضرب‌وشتم روي پوست بدن زندانيان ديده‌شده، محل سلولهاي انفرادي به‌غايت غيربهداشتي‌ست و به انحاء مختلف زندانيان تهديد مي‌شوند كه اعضاي خانواده آنان را به زندان آورده و شكنجه خواهند كرد.

فشار وارده روي اعضاي خانواده در برخي موارد دست كمي از فشاري كه روي خود زنداني مي‌آيد ندارد. وقتي براي دستگيري خانم شهناز غلامي فعال در جنبش زنان و جنبش ملي آذربايجان به خانه او در تبريز مراجعه مي‌كنند و روزي ديگر منزل او‌ را با خشونت مورد تفتيش قرار داده و كتاب‌ها و نوشتجات او را با خود مي‌برند،‌ فشار عصبي كه به تنها فرزند دهساله‌ي او حسنا وارد ميايد، باعث ايجاد تشنج عصبي در اين دختر بچه معصوم مي‌شود،‌ آنان در چنين شرايطي اين دختر دبستاني را كه تنها سايه مادر بر سر اوست، بي‌سرپرست رها مي‌سازند ، قابل ذكر است كه حسنا هم‌اكنون نيز بعد از گذشت چندين ماه تحت معالجه پزشك اعصاب و روان قرار دارد.

خانم ليلا حيدري همسر بهروز صفري كه در شهريورماه امسال براي ملاقات با همسرش به زندان رفته بود، در حين ملاقات دستگيرشده و تا كنون نيز بدون تفهيم اتهام و بدون اجازه گرفتن وكيل در زندان اوين به‌سر مي‌برد، گزارش‌هاي رسيده حاكي از آن است كه اين زوج مبارز را در مقابل چشمان همديگر مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار داده‌اند.

اغلب اين زندانيان را به اين قصد تحت فشار مي‌گذارند كه از آنان اعترافات كذب ويا مصاحبه‌هاي تلويزيوني در رد اعتقادات و اظهار ندامت از فعاليتهاي فرهنگي يا اجتماعي، سياسي‌شان بگيرند،‌ غافل از اينكه چنين اعترافات و مصاحبه‌هايي حتي اگر صورت هم گرفته باشد،‌ پشيزي ارزش نخواهد داشت.

اخيرا سازمان عفو بين‌الملل در مورد اين زوج مبارز و ساير مبارزين آذربايجاني بيانيه‌هايي صادر كرده و نگراني خود را از شكنجه مبارزين آذربايجاني كه به خاطر فعاليت‌هاي صلح‌آميز خود به نفع جامعه آذربايجاني ابراز داشته است.

مهندس صرافي اضافه كرد علاوه بر اين گروه زندانيان كه همگي از فعالين جنبش ملي آذربايجان و از همگي از مدافعين حقوق بشر از جمله حقوق ملي، حقوق زنان و آزاديهاي دموكراتيك هستند،‌ چهار زنداني منسوب يك فرقه‌ي مذهبي نيز از قزلباشان آذربايجان (به عبارت ديگر علوي يا گوران) كه همگي از اهالي روستاي اوچ‌تپه مياندوآب هستند نيز هم اكنون در زندان اورميه به سر ميبرند.

مهندس صرافي در پايان سخنان خويش اظهار كرد كه متاسفانه طرف مقابل ما تا حدودي موفق شده است با تبليغات كذب كليه فعالين جنبش ملي آذربايجان را تجزيه‌طلب و پان‌تركيست افراط‌گرا، معرفي كرده، ذهن برخي از فعالين سياسي و اجتماعي را در مركز و ساير نقاط كشور مشوش و منحرف سازد، حال آنكه لذا اخبار جنبش و موارد نقض حقوق بشر در آذربايجان در بسياري از موارد مورد بايكوت قرار مي‌گيرد.

وي با تشكر از مسئولين كانون مدافعين حقوق بشر از اقدام در برگزاري اين كنفرانس مطبوعاتي در مورد بازداشتهاي خودسرانه و نقض حقوق بشر در مورد زندانيان سياسي، ‌اظهار اميدواري كرد كه من بعد آذربايجان نيز آنچنان كه شايسته‌اش است در مركز دقت رسانه‌ها باشد.

پس از اتمام كنفرانس مطبوعاتي مهندس صرافي چندين نسخه يك جلد گزارش كه حاوي متن آخرين بيانيه‌هاي سازمان عفو بين‌الملل و گزارش‌هاي يكماه اخير كميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان (آسمك) در مورد وضعيت زندانيان سياسي آذربايجان را تقديم سركار خانم شيرين عبادي و تعدادي از خبرگزاري‌هاي خارجي نمودند.

خانم شيرين عبادي نيز اظهار اميدواري نمودند كه فعالين آذربايجاني من بعد كليه موارد نقض حقوق بشر در آذربايجان را به اطلاع كانون مدافعين حقوق بشر برسانند تا از سوي اين کانون نيز مورد پيگيري قرار گيرد..

Saturday, February 02, 2008

علوی‌چیلیک انسانا سایغی گؤسترمک طریقتی ساییلا بیله ر.



علوی‌چیلیک انسانا سایغی گؤسترمک طریقتی ساییلا بیله ر.

محرم خاطیره‌لری و سون هیجان اؤزلمی / سید حیدر بیات
۲۳ ۱۳۸۶, ۰۰:۱۴

همیشه حاضر اولدوغوم گونلردن بیریسی عاشواردیر. کندیمیزین مچیدی دامیمیزین دالیسینداایدی. چوخ زامان نردوواندان داما چیخیب اورادان بیر باشا مچید قاباغینا چیخاردیق. مچیددن ایلکین خاطیره‌لریم قار ایله باشلانیب‌دیر. من اوشاق اولان زامان مثلن مین اوچ یوز آلتمیش زامانلاری محرم آیی قیشا دوشموشدو. آتام مچیدین اسپیکئرلرینه بیر بالاجا کارتون باطری آپاریردی. او زامان برق‌دن زاددان خبر یوخودو و مچیدین میکروفونو باطری ایله ایشله‌ییردی.

آرتیق قوجالار نوحه دئیردیلر. یونس عمی سسی‌نی اسدیریب بیزی گولدورسه‌ده اونون سسی قوجالارین اوره‌یینه سرین سو کیمی یاییلیردی. اول‌لر آیاق اوسته دوروب سینه وورمازدیق. هامی یئره اوتوروب سینه ووراردیلار. نوحه‌نین باشلیغی‌نی دا نئچه نفر، نوحه باشلانمامیشدان اؤنجه یئرده اوتوروب ازبرلردیلر.

محرم باشلاناندا بو نوحه دئییلردی.
واحسرتا مصیبت زهرایه همدم اولدو
چون گردش ائتدی ایام ماه محرم اولدو

بو شعر زنگانلی اقبالی‌نین غمنامه کیتابیندان اوخوناردی. اقبالی تام ساوادسیز بیر شاعیرایمیش و شعرلرینی اؤزگه‌یه یازدیرارمیش. بونونلا بئله بلکه ده زنگان دا اونون اوستونه هله ده مرثیه ادبیاتیندا قریحه‌لی شاعر گلمه‌ییبدیر. اقبالي‌نین نئچه غزلی‌ده قالیبدیر. اونلار دا اؤنملی غزل‌لردیرلر.

تیر عشقین ای صنم اول وقته جانیمدان چیخار
کاننا لله صداسی خانیمانیمدان چیخار

نه ایسه سؤزدن اوزاقلاشمایاق. او ایل‌لرده محرم سنت‌لری تام بیر تورک گله‌نه‌یی کیمی ایدی. کوتله‌نین کولتورو و اینانجی و تاریخی ایله تام بیر بویادا گؤرونوردو. اؤزگه یئردن گلمه و دخیل و آلینما بیر سنت کیمی گؤزه گلمیردی. هامیدان چوخ اوشاقلار مجیده گلردی. موللانین سؤزوندن هئچ بیر شئی باشا دوشمزدیم. فقط هر زامان عزاداران محترم کلمه‌سینی دئینده سئوینردیم، چون بیلردیم بو کلمه‌دن سونرا روضه‌یه کئچیب و منبری‌نی قورتاراجاقدیر. منبر مچیدین اورتاسینا یاخین بیر یئرده ایدی اونا گؤره ده بیز منبر دالیسینا ییغیشیب شلوغ ائده بیلردیک. هردن مشد امرالله الینده ایده چوبوغو بیزه گودوکچو اولاردی.

شبهه‌سیز او زامانلار عومروموزون ان موتلو و دادلی بؤلومونو یاشاییردیق. هئچ بیلمزدیم بیر گون اؤزومده تبلیغ گئییمی گئییب خالقی ارشاد! ائده‌جه‌یم. بونونلا بئله بئش ایل آردیجیل تبلیغ گئییمی گئیدیم.

ایلک محرم تبلیغه گئدنده امامین اوچو گونو داها دایانا بیلمه‌ییردیم. ایکی جوت قاناد آختاریردیم تکه‌قایاسی داغینا دوغرو اوچوب کندیمیزین مچیدی اؤنونده دوشوب و اورا دا دسته‌یه قاریشیب سینه وورام. اون سکیز یاشیم ایدی، و ایلک سئوگی‌نین طوفانلی هیجانلاری و کند ائویمیزین قاپی‌‌سی قاباغیندا اولان بؤیوک هؤندور سؤیود آغاجی …
ان دادلی خاطیره‌لریمدن:

زنگانین سازمان تبلیغاتی‌نین اوچونجو قاتیندا اوتورموشدوق. بویلانیب حیاطا باخیب، سکسان یاشیندا بیر قوجانین اورادا اولماسینی گؤردوم. نئجه ساعات سونرا یئنه ده او قوجا گؤزومه ساتاشدی. سوروشدوم بو آقا کیمدیر بورادا نه ائدیر؟

دئدیلر: گلیب کندلرینه مبلغ آپارا کندلری آز نوفوسلودور، کیمسه گئتمه‌ییر. آشاغی ائنیب اونا سلام وئریب ماجرانی اؤزوندن سوروشدوم. دئدی کندیمیز سککیز ائولي‌دیر. کیمسه گلمه‌ییر. اولسون دئدیم کئچ بیرگه گئدک. چانتامی آلدی گؤتوره ایذین وئرمه‌دیم. بیر ساعات سونرا دیزلریمیزی چیرماییب زنگان چایینی سوووشوردوق. کندلری‌نین ماشینی دا یوخودو، حاجی‌نین آلتمیش یاشیندا خانیمی زنگان چاییندان کئچه گئچه: زنگان چایی‌نین باشینا ائله داش دوشوب کی حاجی گولاره ده اورادان کئچدی دئییردی.

زنگان چایی‌نین ان قوراقلیق چاغیندا اوردان کئچیرمیشیک دئمه‌لی.
کندین آدی آلمالی‌ایدی.

تبلیغ منه زنگان شوناسلیق فورصتی ساییلیردی. طارم، قیدار، انگوران، قاراپوشلو و زنگان چایی‌نی یاخشی تانییا بیلدیم و بونونلا یاناشی زنگانین موختلیف منطقه‌لرینده اولان زنگین فولکلور و دیل ایله آرتیق تانیش اولا بیلدیم.

داها ایلگینج خاطیره‌لریمدن بیر ایل اهل حق یا علوی تورکلرین کندلرینه گئتمه‌ییم ایدی. انگوران ماحالیندا سازمانین باشقانی کیمسه اورا گئتسه دئسین دئینده من گئدیرم دئدیم. و گئتدیم. کند باشدان باشدان علوی بیر کندایدی. اونلارین انسانا گؤستردیکلری سایغی‌دان نه قدر دئسم یئنه ده آز دئمیشم. بلکه ده اساسن علوی‌چیلیک انسانا سایغی گؤسترمک طریقتی ساییلا بیله.
*


سون دؤنه تبلیغدن قاییتدیق‌دا دئدیم: داها تبلیغه گئتمه‌یه‌جه‌یم. یولداشلار ماحالدیر دئدیلر. بیر بئله زاماندان سونرا تبلیغ‌دن ال چکمک اولماز. گؤره‌جک‌سیز دئییب و داها تبلیغه گئتمه‌دیم.

ایندی هر شئی خاطیره‌یه جئوریلیب و تلوزیون مذهب آدینا هر گون منی قوسدورور. منفی – مثبت هیجانلار اوره‌ییمی خسته ائدیب‌دیر و یالنیز بیر هیجانا حسرت قالمیشام. بو ایکی اوغلوم دا آتالاری کیمی مذهبی، سئوگینی و اوره‌یه باغلی هر شئیی دوغال آذربایجان تورک کولتورونده تجربه ائده بیلسه‌لر و قوندارما کیملیک‌لر اونلاری قاپساماسا بوتون آرزیلاریمدان واز کئچیب موتلو یاشاییب یوخسا اؤله بیله‌جه‌یم.

Saturday, December 08, 2007



سال ٢٠٠٩، سال حاجي بكتاش ولي از تركان خراسان

مئهران باهارلي

از وئبلاگ افشار
http://xorasan.blogspot.com/

اين نوشته شامل چهار بخش است:

١-مقدمه
٢- شعري از "شاه اسماعيل ختايي" در وصف حاجي بكتاش ولي
٣-سنت شخصيت دزدي فارسي
٤- حاجي بكتاش ولي خراساني: آبداللار، خوراسان ارنلري و خويلولار





١-مقدمه

يونسكو، بدنبال اعلام سال ٢٠٠٧ به نام سال عارف نامي مولانا جلال الدين رومي (اصلا از تركان خراسان)، سال ٢٠٠٨ را به ‌نام ‌محمود كاشغري زبانشناس مشهور ترك (اصلا از تركان اويغورستان) نام‌گذاري كرده و درصدد است سال ٢٠٠٩ را نيز به‌ نام دو شخصيت ترك ديگر يعني حاج بكتاش ولي (اصلا از تركان خراسان) و كاتب چلبي (از تركان آسياي صغير) ثبت كند. قابل توجه است كه گنجاندن نام حاجي بكتاش ولي در اين ليست، بالذات از طرف يونسكو پيشنهاد شده است. (ديگر شخصيتها از طرف وزارت فرهنگ تركيه پيشنهاد گرده اند). پخش شدن خبر اعلام سال ٢٠٠٨ به عنوان سال حاجي بكتاش ولي، تب فارس كردن اين شخصيت ترك خراساني در ميان مقامات و نهادهاي جمهوري اسلامي را بناگهان بالا برده و حتي باعث حسادت و عصبيت برخي از آنها شده است. چنانچه بنا به اخبار، جمهوري اسلامي ايران در استقامت ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و دشمني با ملل تورك، خود را براي اعتراض رسمي به يونسكو آماده مي كند.

در همين رابطه شخصي بنام حسن سيدعرب عضو هيأت علمي دانشنامه‌ جهان اسلام در تهران، در مصاحبه اي گفته است كه حاج بكتاش ولي ايراني است. وي ادعا نموده كه در منابع متعددي به "مليت ايراني" حاج بكتاش ولي اشاره شده است. اين در حالي است كه بر خلاف ادعاي بي پايه اين عضو هئيت علمي فارس، در هيچ منبعي هرگز كوچكترين اشاره اي به "مليت" ايراني حاجي بكتاش نشده و نمي توانسته هم شده باشد. زيرا اساسا مليتي بنام ايراني وجود خارجي ندارد. تولد حاجي بكتاش كه مليت ترك دارد، در محلي كه امروز و بنا به دلائل بسيار تاريخي در داخل مرزهاي ايران قرار گرفته است و اكنون نيز ساكنان اصلي آن را تركان تشكيل مي دهند (خراسان شمالي)، نه دليلي بر "هويت ايراني" وي (به آن معني كه قانون اساسي جمهوري اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام تعريف مي كنند) و نه دليل بر "مليت ايراني" او و نه ناقض هويت و مليت ترك او است. ايران با اكثريت جمعيتي ترك، در گذشته از مراكز عمده سياسي و فرهنگي جهان ترك بوده است. سكونت تركان معاصر و يا جاي گرفتن محل تولد شخصيهاي تاريخي ترك در داخل مرزهاي سياسي ايران فعلي، نه ايجاد كننده "هويت ايراني"، "مليت ايراني" و مخصوصا "فارس" بودن براي آنهاست و نه نافي "مليت ترك" و "هويت ملي تركي" آنها.

مقامات فارس جمهوري اسلامي ايران در حالي ادعاي تعلق حاجي بكتاش ولي به خود را پيش مي رانند كه در ايران- بر خلاف تركيه كه هر ساله و صدها مقاله و تحقيق و نوشته در باره وي منتشر و دهها سمينار و كنگره و بزرگداشت و فستيوال در گراميداشت حاجي بكتاش وي برگزار مي شود و افزون بر آن انديشه و باورهاي وي در قالب شاخه بكتاشي مذهب علوي به طور بسياري زنده اي در ميان تركان و حيات سياسي تركيه حضور دارد. – در ايران نه تنها از طرف دولت تاكنون كوچكترين ذكر و گراميداشتي از اين شخصيت ترك نشده است، بلكه نه زبان تركي و نه فرقه هاي گوناگون مذهب علوي مانند بكتاشيگيري، كه دو ركن شخصيت تاريخي حاجي بكتاش را بوجود آورده اند، دو به رسميت شناخته نشده و در معرض تضيق و سركوب دولت ايران قرار دارند. به عبارت ديگر دولت ايران در حالي ادعاي تصاحب حاجي بكتاش ولي و تراشيدن هويتي جلعي براي وي را مي كند كه تاكنون صرفا براي نفي شخصيت و هويت اصلي تركي و علوي وي تلاش كرده است.

٢-شعري از "شاه اسماعيل ختايي" در وصف حاجي بكتاش ولي



ايلقيت ايلقيت اسه¬ ن يئل حاجي بكتاش!!Ilqıt ılqıt əsən yel Hacı Bəktaş
(اي نسيم نرم نرمك وزان، اي حاجي بكتاش!!)

گئجه گوندوز خيالينا يانارامGecə gündüz xəyalına yanaram
بير گئجه رؤياما گير، حاجي بكتاش!Bir gecə röyama gir, Hacı Bəktaş
گوناهكارام، گوناهيمدان بئزارامGünahkaram, günahımdan bezaram
اؤزوم دارا چكديم، سور، حاجي بكتاش!Özüm dara çəkdim, Hacı Bəktaş

ياندي بو غريب قول، نه¬دير چاراسي؟Yandı bu qərib qul, nədir çarası
يينه تازالاندي اوره¬ك ياراسيYinə təzələndi ürək yarası
اونولماز دردلره درمان اولاسيOnulmaz dərdlərə dərman olası
بو سنين بدنين، سار، حاجي بكتاش!Bu sənin bədənin, Hacı Bəktaş

درديمين درماني، يارامين اوجوDərdimin dərmanı, yaramın ucu
دؤرد گوروه مووجوددور گوروه-ي ناجيDörd gürüh movcuddur gürüh-i nacı
بئلينده كمري، باشيندا تاجيBelində kəməri, başında tacı
اوزوندن آخير نور، حاجي بكتاش!Üzündən axır nur, Hacı Bəktaş

صاديقلارين صيدقي، عاشيغين رنجي Sadıqların sidqi, aşığın rənci
پيرلرين پيريسين، گنجلرين گنجيPirlərin pirisin, gənclərin gənci
هم دريا، هم صدف، هم دورر، هم اينجيHəm dərya, həm sədəf, həm dürr, həm inci
هم عوممان، هم ايرماق، گؤل٬ حاجي بكتاش!Həm umman, həm ırmaq, gəl Hacı Bəktaş

گاهي بولود اولوب گؤيه آغارسينGahi bulud olub göyə ağarsın
گاهي ياغمير اولوب يئره ياغارسينGahi yağmur olub yerə yağarsın
آي ميسين، گون موسون، قاندان دوغارسين؟Aymısın, günmüsün, qandan doğarsın
ايلقيت ايلقيت اسه¬ن يئل٬ حاجي بكتاش!Ilqıt ılqıt əsən yel, Hacı Bəktaş

آرينين ياپديغي بالا بنزه¬رسينArının yapdığı bala bənzərsin
شو غوربت ائللرده كؤنلوم ايله¬رسينŞu qurbət ellərdə könlüm eylərsin
بند ائديب ده، ايقرارينا باغلارسينBən edib də, iqrarına bağlarsın
ساييلين ساتديغي قول، حاجي بكتاش!Sayilin satdığı qul, Hacı Bəktaş

درديمند ختايي، ائيله¬ر نييازيDərdimənd Xətayi, eylər niyazi
اولو پير، قاتاردان آييرما بيزي!Ulu pir, qatardan ayırma bizi
بو محشر گونودور، ايسته¬ريز سيزيBu məhşər günüdür, istəriz sizi
محمد اؤنونده جار، حاجي بكتاش!Məhəmməd önündə car, Hacı Bəktaş



٣- سنت شخصيت دزدي فارسي

اخيرا مقامات فارس و نهادهاي جمهوري اسلامي به همراهي قوميتگرايان فارس و نژاددوستان آريائي غير دولتي، به سنت شخصيت دزدي از تركان شتاب بسيار داده اند. چنانچه پس از صفي الدين اورموي و عبدالقادر مراغي و فارابي، در ماههاي اخير نيز سراسيمه كارناوال ايراني نماياندن شمس تبريزي و مولانا جلال الدين رومي را به راه انداخته اند. اين شخصيت دزدان، شمس تبريزي را به خاطر قرار داشتن آزربايجان جنوبي در داخل مرزهاي سياسي امروز ايران و مولانا را به خاطر فارسي سرائي اش مجبور به داشتن "مليت ايراني" مي دانند. از نظر اين دسته از مقامات نژادپرست و نهادهاي ترك ستيز و عرب ستيز جمهوري اسلامي، هر آنكس كه در طول تاريخ در هرجائي كه حاليه در مرزهاي فعلي ايران قرار دارد متولد شده باشد-حتي اگر آشكارا فارس نبوده باشد-، و يا در خارج مرزهاي ايران متولد اما به فارسي، زبان ادبي قرون وسطي در منطقه، نگاشته باشد-حتي اگر آشكارا فارس نبوده باشد- ايراني است. و از آنجائيكه از نظر اين مقامات و دسته جات، هر آنكس كه "ايراني" باشد، لاجرم داراي "هويت ايراني" –آنگونه كه مجمع تشخيص مصلحت نظام و قانون اساسي جمهوري اسلامي تعريف كرده است مي باشد، و نيز از آنجائيكه اين "هويت ايراني" اختراع نظام و مجمع، با نوعي چشم بندي و شعبده بازي، مساوي با "مليت ايراني"، و "مليت ايراني" نيز پس از چيدن كلي صغرا و كبرا حكما مساوي با "فارس بودن" است، به طور اتوماتيك و البته طبيعي، تمام مشاهير تاريخي و معاصر تركان آزربايجان و همچنين تركان فارسي سراي غير ايراني سراسر جهان ترك در گذشته و حال، بلكه همه مفاخر و مشاهير جهان اسلام از چين و آسياي ميانه تا فققاز و آسياي صغير و شمال آفريقا، مفتخر به داشتن "هويت ايراني" و ملقب به صفت "فارس بودن" مي شوند.

"پرشيا" ويا "فارسستان" تنها يكي از مناطق ملي ايران، و فارس ها ويا پرشين ها تنها يكي از ملل ساكن در ايران بشمار مي روند. فارسستان (پرشيا) و فارس (پرشين) غير از آزربايجان و ترك است. خلط اين واحدهاي ملي و قومي مجاور اما مجزا و كاملا متشخص، علاوه بر اشكالات اپيستومولوژيك؛ گمراه نمودن اذهان، تجاوز به حق دستيابي به اطلاعات درست و سعي در ايجاد تصويري غير واقعي از خلقها و فرهنگهاي ايشان و سهم هر كدام در فرهنگ و تمدن ايراني، اسلامي و جهاني مي باشد. و اين همه متاسفانه جوهر سياست و پروژه فارس سازي دولتي در ايران است. مجريان اين ايدئولوژي از فرهنگ و زبان، لغات و تاريخ، خاندانها و سلسله ها و مشاهير تاريخي و علمي و ديني و ورزشي و هنري، فلسفه، عرفان، تصوف و افسانه ها و فولكلور، آداب و رسوم و نامها، آشپزي، قاليبافي و عشاير و موسيقي و رقص و آواز و سماع و تئاتر و باله و سينما ، خطاطي، معماري و ديگر هنرها....ي توركي ر آنچه را كه مغاير با پروژه فارسسازي خويش مي يابند ناديده گرفته و يا نابود ميكنند و آنچه را كه مفيد مي انگارند با تحريف و دگرگونه ساختن تحت نام فرهنگ "فارسي-پرشين" و "فارسستان-پرشيا" به مردم ايران و جهان عرضه مينمايند.

نامگذاري و ذكر مشاهير منسوب به ملل ايراني غير فارس و مخصوصا تركهاي آذربايجاني با صفت فارس (پرشين) و حتي ايراني صرف و بدون اشاره به منسوبيت و تعلق ملي ترك-آزربايجاني آنها نيز در راستاي سياست فرهنگ كشي-فرهنگ دزدي، افسانه سازي تاريخي و هويت تراشي بزه كارانه براي خلق فارس است كه در طول قرن بيستم در ايران اعمال شده و هدف آن نابودي تمام ميراث فرهنگي، داده هاي شعوري، حافظه تاريخي، هويت ملي و مظاهراحساسي گروههاي ملي غيرفارس اين كشور است. اينگونه مفاخر سازي هاي غير اخلاقي كه علاوه بر تمايلات راسيستي و استعماري شديد، شبهه فقر فرهنگي خلق فارس و كوششي نادرست به جبران آن از سوي دولت و نخبگان فارس را القا ميكند، در وحله نخست بي احترامي به خود "خلق فارس" و فرهنگ غني "فارسستان" است. اين سياست و گرايشها كه جدا از تاثير متقابل و اندركنش فرهنگها و اختلاط مدنيتها در شرايط آزاد و مساوي است چيزي جز فرهنگ دزدي دولتي و نابود ساختن گروههاي قومي-ملي و فارس سازي تدريجي گروههاي ملي غيرفارس ايران نيست.

قوميتگرائي فارسي و ايدئولوژي رسمي دولت ايران، همواره و به انحا مختلف، از جمله چاپ كتب و تبليغات روزنامه اي و برپائي سمينارها و همايشهاي دولتي و برنامه هاي تلويزيوني و ... هويت توركي، غيرفارسي و غيرايراني (به معني هويت ملي) شخصيتهاي تورك را نفي كرده و عمدتا به بهانه آنكه در قرون وسطي فارسي مدتي نقش زبان ادبي منطقه را داشته به تراشيدن هويت ايران زميني-فارسي براي آنها دست يازيده است. بسياري از نامداران تاريخي تورك، اما فارس نشان داده شده به ايرانيان و جهانيان مانند فارابي، مولوي، نظامي، خاقاني، صفي الدين اورموي، عبدالقادر مراغي، شمس تبريزي، صائب تبريزي، شهاب الدين سهرودي، عين القضات، محمود شبستري، طاهره قره العين، سيد جمال الدين اسدآبادي، آخوندزاده، دكتر مصدق، پروين اعتصامي، كلنل پسيان، ستارخان، محسن هشترودي، صمد بهرنگي، غلامحسين ساعدي، حاج قربان سليماني و سلاطين هزار سال اخير ايران از نادرشاه و شاه اسماعيل و آغامحمد خان و احمدشاه قاجار و هزاران نمونه ديگر از اين زمره اند. در قاموس قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي، ايرانيت مساوي با فارسيت و زبان فارسي ركن هويت ملي ايرانيان است، اين روش به معني فارسي نشان دادن ميراث فرهنگي و شخصيتهاي تاريخي ملل غيرفارس در ايران و به عبارت ديگر فرهنگ دزدي رسمي و آشكار است.

در اجراي اين فرهنگ كشي تدريجي با تاسف، بسياري از انديشمندان، هنرمندان، صاحبان قلم و سياسيون ترك ايراني حتي داوطلبانه نقش عمده اي بازي نموده اند. از سوي ديگر حركت دموكراتيك ملي گروههاي ملي غيرفارس ايران و بويژه خلق ترك هرگز اولويت كافي به تاريخ نگاري، چهره سازي در عرصه هاي فرهنگ و هنر و اجتماع و مقاومت در برابر غضب آنها نداده است. مدتهاست كه به جريان مشاهير دزدي در منطقه، علاوه بر فارسان، كردان نيز وارد شده اند. اخيرا اكراد همسايه نيز با تاسي از فارسان به مشاهيرربائي گسترده از تركان دست مي زنند. مثلا در كتب كردي از صفي الدين اورموي موسيقيدان ترك و آزربايجاني بنام موسيقيداني كرد نام برده مي شود.

٤-حاجي بكتاش ولي خراساني: آبداللار، خوراسان ارنلري و خويلولار

"حاجي بكتاش ولي نيشابوري" (١٢٧٠-١٢٠٩) داعي باطني، قديس، فيلسوف، ولي و انسانگراي بزرگ، از توركان نيشابور خراسان است. طريقت علوي (غلات شيعه) "بكتاشيه" منتسب به حاجي بكتاش بوده و در اطراف شخصيت وي تشكل پيدا كرده است. "خونكار حاجي بكتاش" از نخستين مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبيات تركي در آسياي صغير است. به باور تركان علوي (قزلباش و بكتاشي)، "حاجي بكتاش ولي" و "شاه اسماعيل ختايي" دو پير-رهبر تركي ميباشند كه در راه تاسيس اتحاد تركان اوغوز غربي مجاهدت نموده اند. "حاجي بكتاش" به احتمال بسيار با "مولانا" در ارتباط بوده و هر دو به يقين از يكديگر خبردار بوده اند. "حاجي بكتاش" با دو شخصيت تاريخساز ترك آزربايجاني ديگر در آسياي صغير، "اخي ائورن خويي" (متوفي به سال 1260) و "بابا الياس خراساني" (متوفي در نيمه دوم قرن سيزده ميلادي) نيز ملاقات نموده است.

از جمله برخوردهاي "مولانا جلال الدين رومي" با جريانات آزربايجاني، ديدار و تماس وي با "حاجي بكتاش ولي خراساني" است. اين هم از ولايت نامه كه شرح حال "حاجي بكتاش" را باز ميگويد و هم از مناقب العارفين كه ترجمه حال "مولانا" را ميدهد به سهولت بدست مي آيد. "مولانا" و "حاجي بكتاش" هر دو ترك خراساني بوده ("مولانا" از بلخ، "حاجي بكتاش" از نيشابور) و هر دو طريقت مولويه و بكتاشيه كه پس از وفات ايشان و بنام ايشان در آسياي صغير پديدار شده، در اطراف تركيت و خراسانيت تشكل پيدا نموده است. نيز هر دو در اتمسفر فرهنگي همساني تربيت شده، در تاريخ كمابيش يكساني به آسياي صغير– آناتولي مهاجرت نموده و هر دو انسان را به عنوان پديده اي مقدس پذيرفته و آنرا با كلام و اشعار خويش تقديس نموده اند. از اشعار منسوب به "حاجي بكتاش ولي خراساني" است:


ايسسيليك اوددادير، ساجدا دئييلديرİssilik oddadır, sacda deyildir
درويشليك خيرقه¬ده، تاجدا دئيلديرDərvişlik xirqədə, tacda deyildir
هر نه آختاريرسان، اينساندا آرا!Hər nə axtarırsan, insanda ara
قودوس´دا، مككه´ده، حاج´دا دئييلدير!!Qudus’da, Məkkə’də, Hac’da deyildir


"مولانا" عالمي بزرگ، حكيمي انديشمند، شاعري داهي و شوريده است. مردمي بودن وي ناشي از انديشه هاي انساني فراديني وي است. در ديگر سو "حاجي بكتاش" -بنا به ترجمه ي نثري و شعري مقالات وي كه اصل آن عربي است و به زمان ما نرسيده است- شيخي بالغ و جا افتاده است. سبب رغبت مردم به "حاجي بكتاش" و سپس گسترش بكتاشيه در ميان خلق ترك، ناشي از سادگي آموزه هاي وي است. "مولانا" داراي قابليت وفق دادن عقايد باطني با مراسم ظاهري است. در حاليكه آنگونه كه از مقالات و نيز از مناقبي كه در سنت مولويه و بكتاشيه موجود است، "حاجي بكتاش" باطني اي تمام عيار بوده است.

باني حقيقي "طريقت بكتاشيه" امروزي، ولي –پير ترك آزربايجاني، "آبدال موسي" [۴] اهل خوي آزربايجان است. اين طريقت بعدها با جذب شدن در مذهب – دين آزربايجاني "حروفيه"، كه پايه گذار-پيغامبر آن آزربايجاني ديگري بنام "فضل الله نعيمي تبريزي استرآبادي" است، به يكي از سكتهاي اساسي مذهب علوي (غلات شيعه) معاصر تبديل شده است. [٥]"فضل الله" به جرم ديگرانديشي و الحاد به وضع فجيعي به قتل رسيده و طرفدارانش در آزربايجان و ايران قتل عام شده اند.

همچنين امروزه در "طريقت مولويه" در مقابل شاخه اصلي مولويه كه "ولديليك" ناميده ميشود، شاخه اي فرعي مشهور به "شمسيليك" و منسوب به "شمس تبريزي" وجود دارد. "شمس تبريزي" كه مدتي در شهر ارزروم [۶]در ناحيه آزربايجاني تركيه امروزي به آموزگاري مشغول بوده، منسوب به طريقت پيش علوي (غلات شيعه) ملامتي-قلندري-حيدري است. عمده اين طريقت بعدها در زمره جريان آبدالان در سه شاخه امروزي مذهب علوي (غلات شيعه) يعني قزلباشي، بكتاشي و مولوي مستحيل شده است.

آبدالان روم (اوروم آبداللاري) كه مهر خود را بر امر تشكل هويت و فرهنگ تركي آسياي صغير و جنوب غربي اروپا زده اند، عمدتا درويشان و غازيان توركمان- تورك آزربايجاني (آزربايجاني و خراساني) بودند كه در قرون 11-13 از آزربايجان و خراسان با نام "خراسان ارنلري" و "خويلولار" و... به آناتولي روي آورده اند. اين توركمانان (تركان آزربايجاني) كه از پيشگامانشان "ساري سالتوق" (از خراسان)، "بابا الياس" (از خراسان)، "آبدال موسي" (از خوي)، "گئييكلي بابا" (از خوي)، "شيخ بوزاغي" (از مرند)، "حاجي بكتاش" (از خراسان) ، اخي ائوره ن (از خوي) و .... اند در فتح ممالك بيزانس در آناتولي و بالكان بدست تركان و گسترش اسلام در اين نواحي پيشگام بوده و اشتراك داشته اند. در برخي از روايات تركي چنين گفته ميشود (به اختصار): "پس از مدتي بيگهاي قايي دريافتند كه دولت سلاطين سلجوق در آناتولي دولت سايه اي بيش نيست. انجمن كرده و به اوتمان غازي (عثمان غازي) چنين گفتند: تو از نسل قايي خان هستي، قايي خان از بيگهاي اوغوز است. بنا وصيت گون خان، طبق سنن اوغوزي مقام خاني (خاقاني) ميبايست كه در نسل قايي ادامه يابد. تو شايسته خاني هستي، تو را خان بشناسيم. در كنگره پير اخيان، اخي ائوره ن، پير بكتاشيان حاجي بكتاش ولي و پدر زن عثمان غازي شيخ ادبالي نيز حضور داشتند. بيگهاي اوغوز در حضور عثمان غازي سوگند خوردند و به شرفش قدحهاي پر از قيميز (شراب ملي تورك) بلند كرده و فرياد كشيدند: آب حيات، صحت، عافيت و پادشاهيت مبارك باد! حاجي بكتاش ولي سرپوش نمدين خراساني را بر سر عثمان غازي نهاد و اخي ائوره ن شمشير بر كمر او بست. سپس فرمان سلجوق خوانده شد، در مقابل اوتاغ (اطاق) نه توغ (طوق) برافراشته شد. همه اين مراسم طبق رسومات اوغوزي انجام گرفت و بدين صورت عثمان غازي بنيادگذار دولت عثماني گشت...."

اين زمره غلات ترك بعدها در مذهب غالي-باطني علوي قزلباشي مستحيل شده و تمام آبدالان نيز به حركت رنسانس تركي قزلباش صفوي پيوسته اند. خروج "شاه اسماعيل" از جنگلهاي گيلان و حركت وي به سوي اردبيل و از آنجا به ارزينجان [۷] براي تشكيل اولين قورولتاي توركمان [۸] به توصيه "دده آبدال بيگ" (از طائفه تركان ذولقدر-دولقادار) از خواص مريدان "حيدر" بوده است. "مولانا" نيز خود را از آبدالان شمرده است. "شاه اسماعيل" نيز ميگويد:


ختايي´يه م، بير حالام Xətayi’yəm, bir halam
اليف اوستونده دالامƏlif üstündə dalam
صوفييه م طريقتدهSufiyəm Təriqətdə
حقيقتده آبدالامHəqiqətdə Abdalam


امروزه بخشي از علويان (علي اللهيان ترك-قزلباشان غالي) آزربايجان در محور اورميه-سلماس-خوي[۹] -قاراعين-ماكو همچنان "آبدال بيگ"ها ناميده ميشوند (كه به خطا به شكل "اهل حق" نيز ذكر ميگردند. اهل حق ميبايست منحصرا در باره علويان منسوب به اقوام ايراني مثل كردها و لرها بكار برده شود، نه در مورد گروههاي علوي تركي و عربي و غيره).

شاخه فرعي شمسيليك مولويه كه فوقا ذكر شد، در اصل ادامه جريان آبدالان مذكور ميباشد كه با بكتاشيه و مولويه امتزاج كرده است. اين گروه آشكارا غالي ترك باطني (علوي)، داراي كتابي بنام "ديوان صغير"اند كه حاوي اشعاري منتسب به "مولانا" كه برخي نيز به تركي است ميباشد [۱۰].

جريان اخوت كه "اخي ترك حسام الدين چلبي" نيز بدان منسوب است، بعدها اساسا در مذهب علوي (سكتهاي قزلباشيه و نيز بكتاشيه) استحاله يافته بخشهاي مسلح آن (غازيان و آلپ ارنلر) به تشكيلات نظامي عثماني "يئني چئري" و حركت "قزلباش" تركان صفوي پيوسته است. بعدها زمره اخيان همراه با باجيان و غازيان و آبدالان همگي در ميان نخستين گروههاي پيوسته به قزلباشان بوده اند. غازيان به همراه آلپ ارنلر شاخه "سيفي" ويا مسلح "اهل فتوت" (اخيان) را تشكيل ميداده اند. قزلباشان خود بيشتر تركان پيرو آيين فتوت بوده اند [۱۱].

بكتاشيه كه پيشتر مذهب-دين آزربايجاني حروفيه را در خود جذب كرده بود، زماني در آزربايجان نيز شايع بوده است. با تاسيس و پيدايش مذهب قزلباشي توسط "شاه اسماعيل ختايي"، عمده بكتاشيان آزربايجان و ديگر تركهاي ايران جذب اين حركت شده اند. اينها همان گروه تركان قزلباش علوي (غلات شيعه ترك) ميباشند كه امروزه در ايران و آزربايجان يكي از نامهاي عموميشان (به خطا) اهل حق ميباشد. امروزه پيروان اين طريقت علوي تركي خراساني-آزربايجاني-آناتوليايي در خاورميانه و اروپا از عراق و تركيه تا آلباني و بوسني پخش شده اند. همه ساله در كشور تركيه به تاريخ ١٥-١٨ آگوست، در سولوجا قارا هؤيوك، نئوشهير، مراسم-فستيوال عظيمي بنام "حاجي بكتاش شنليكلري" برگزار ميشود.

گراميداشت اين شخصيت بزرگ معنوي و فرهنگي ترك و خدمات بيمانند وي به زبان و ادب تركي در وطن خويش ايران، از سوي ادبا و فرهنگيان ترك، مراكز و انجمنهاي ادبي فرهنگي تركي در سراسر كشور بخصوص تركهاي خراسان و مقامات اين خطه، (كه به تعبيري زايشگاه زبان و فرهنگ و باورهاي اعتقادي تمام تركهاي ايران، آزربايجان و تركيه ميباشند) بيشك اقدامي گرچه اهمال شده، ولي بسيار مقبول شمرده خواهد شد. بسيار و بجا خواهد بود كه هنرمندان و خادمين فرهنگي و ادبي تركهاي ايران، بويژه تركهاي خراسان و آزربايجان، حتي دولتين ايران و آزربايجان، براي گراميداشت حاجي بكتاش و يادبود خدمت وي به زبان، ادبيات و فرهنگ تركي، آزربايجان و ايران، همه ساله مراسم يادبودي برگزار ويا حتي مجتمع-انجمني در شهر نيشابور بنام وي تاسيس نمايند. برپا ساختن تنديس وي در نيشابور نيز ميتواند انديشيده شود.

---------------------------------
[۱]- موسس جريان پيش علوي اخوت-فتوت (از غلات شيعه) در آناتولي يعني تشكيلات "اخيان روم" (برادران-قارداشلار) انديشمند آزربايجاني "شيخ نصيرالدين محمود خويي" است. وي كه ملقب به "اخي ائوره ن" است اهل شهر خوي آزربايجان ميباشد كه در عصر سلاجقه روم به آسياي صغير مهاجرت نموده است. همسر وي "فاطما باجي" نيز موسس تشكيلات "باجيان روم" (خواهران) در اين ديار است. علاوه بر "شمس تبريزي" كه با اخيان –اهل فتوت در پيوند بوده است، خود "مولانا" نيز در مثنوي كرارا فتيان را مخاطب قرار داده است. نام اخيان و شخص "اخي ائوره ن خويي" همچنين در ماجراي شهادت "شمس الدين تبريزي" نيز به ميان كشيده شده است. امروزه به پاس "اخي ائوره ن خويي" و تشكيلات صنفي اخيليك همه ساله در كشور تركيه مراسمي بنام "اخيليك كولتور هفته سي و اصناف بايرامي" در شهر قيرشهير به تاريخ ١٣-٨ اكتبر برگزار ميشود.

[۲] - بسياري از بنيانهاي فرهنگ تركي-آزربايجاني بلاواسطه در ارتباط با خراسانند. تاريخ تركي ادبي در ايران، آزربايجان و تركيه، با اشعار شعراي خراسان آغاز ميشود. نخستين محصولات ادبي تركي آزربايجاني و تركي تركيه نيز توسط تركهاي خراسان كه به غرب مهاجرت كرده بودند آفريده شده است. چنانكه موسس زبان شعري تركي آزربايجاني، صوفي حروفي "حسن اوغلو اسفرايني" (قرن 14) و موسس زبان شعري تركي آناتولي "خواجه دخاني" هر دو از تركان خراسان بوده و در آنجا ظرافت و زيباييهاي زبان تركي را آموخته اند. در ايران خراسان همچنين (در خارج از آزربايجان) در دوران معاصر پيشگام تدريس زبان تركي در مدارس بوده است. ياد آوري ميشود بزرگترين استاد-بخشي موسيقي مردمي ترك، فارابي زمان "حاج قربان سليماني" نيز از تركان خراسان است.

[۳] - حرارت در آتش است، نه در ساج
درويشي نه با خرقه ميسر است نه با تاج.
به دنبال هر چه هستي، آنرا در انسان جستجو كن،
كه در قدس، در مكه و حج نتواني بدست آوردش.

[۴]- آبدال موسي خويلو" عارفي است كه از سوي علويان (تركان غلات شيعي) قزلباش و بكتاشي محترم شمرده شده حتي تقديس ميشود. وي كه بنا به روايتي نوه پسر عموي "حاجي بكتاش ولي" بنام "حيدر آتا" ميباشد، در فتح بورسا پايتخت بعدي آل عثمان شركت داشته و در تاسيس تشكيلات نظامي عثماني يئني چئري (يني چري) نيز نقشي اساسي ايفا نموده است. از او اثري بنام "نصيحت نامه" در دست است. مزار وي در تككه كؤي شهر بورسا است. همه ساله در تركيه فستيوالي به نام "آبدال موسي شنليكلري" و به گراميداشت اين شخصيت آزربايجاني در آلمالي، تككه كؤي، آنتاليا به تاريخ ١٠- ٩ ژوئن برگزار ميشود.

[۵] - بسياري از مشاهير ترك و آزربايجاني از جمله نخستين شاعر تركي سراي ايران و آزربايجان "حسن اوغلوي اسفرايني"، نيز "عمادالدين نسيمي شيرواني" از اعاظم ادبيات جهان ترك -كه در حلب به جرم ارتداد و دگرانديشي به وضع فجيعي به قتل رسيده است- ، همچنين جهان شاه قاراقويونلو حقيقي كه از اعاظم ادبيات ترك شمرده مي شود، از حروفيان و "محمد فضولي بغدادي" -كه شكسپير ادبيات دنياي تركي خوانده شده است- منسوب به بكتاشيان بوده اند.

[۶]- ارزروم: شهري در ناحيه معروف به آزربايجان تركيه است. اين ناحيه كه در شرق تركيه قرار دارد در تاريخ زبان و فرهنگ تركي بويژه آزربايجان از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. "ارزروملو مصطفي ضرير" از پركارترين شعرا و نخستين نثرنويسان تركي آزربايجاني قرن سيزده-چهاردهم ميلادي متولد ارزروم ميباشد. محل وقوع و آفرينش داستانهاي "دده قورقود" كه از شاهكارهاي ادبي و فولكلوريك جهاني بشمار ميآيد و نيز داستان حماسي - عشقي "كوراوغلو" كه محصول تركهاي قزلباش (علوي-غلات شيعه) ميباشد هم عمدتا اين ناحيه است. بسياري از ايلات و شخصيتهاي بنيانگذار دولتهاي تركهاي آزربايجاني مانند قاراقويونلو و آغ قويونلو اصلا منسوب به تركان آزربايجاني (توركمان) اين نواحي بوده اند. (با اينهمه طوائف بنيانگذار سه دولت تركي بعدي حاكم بر ايران يعني صفوي، افشار و قاجار نه از تركيه شرقي، بلكه اصلا از قزلباشان تركيه مركزي و سوريه شمالي بوده اند). اين ناحيه پس از شكست قزلباشان در كارزار چالدران ضميمه خاك عثماني شده است. دول تركي حاكم بر ايران مانند قاجارها كه خود از تركان قزلباش تركيه مركزي اند هميشه در اين شهر آزربايجاني داراي نمايندگي ديپلماتيك بوده اند.

[۷] - ارزينجان: شهري در ساحه آزربايجاني تركيه است كه به زمان مولوي تحت حاكميت "فخرالدين بهرام شاه" از خاندان ترك منگيجيك بود. در بعضي منابع تاريخي مانند مجمع البلدان (ياقوت حموي، جغرافيانويس روم تبار عرب، 1266) شهر ارزينجان حد غربي آزربايجان شمرده ميشود: "حد آزربايجان من بردعه مشرقا، الي ارزينجان مغربا": حد آزربايجان از بردعه در مشرق كشيده ميشود تا ارزينجان در مغرب. امروزه نيز در برخي منابع تركيه اي و غير آن به اين بخش، آزربايجان تركيه ويا آزربايجان غربي گفته ميشود. خانواده "مولانا" به روايتي يك تا سه سال در اين شهر آزربايجاني اقامت نموده اند.

[۸] - دومين قورولتاي توركمان به سركردگي "شاه اسماعيل صفوي" در شهر "سيواس" منعقد شده است. اين شهر در تاريخ تركي آزربايجاني از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. بنيانگذار شعر تصوفي در ادبيات ديواني تركي آزربايجاني و نيز تركي استانبولي "قاضي برهان الدين" در شهر سيواس دولتي مستقل به نام خويش تاسيس كرده بود. دولت وي نمونه اولين دولتهاي تركان آزربايجاني در آسياي صغير و در خارج خاك آزربايجان است. "قاضي برهان الدين" كه منسوب به طائفه سالور بوده در جنگ با آغ قويونلوها، ديگر دولت تركي آزربايجاني كشته شده است. همچنين "پير سلطان آبدال" از بزرگترين شاعران مردمي و از قهرمانان اسطوره اي خلق تركيه - اصلا از شهر "خوي" آزربايجان جنوبي- نيز متولد روستاي باناز "سيواس" فوق الذكر بوده است. امروزه همه ساله در كشور تركيه مراسم و فستيوال عظيمي در بزرگداشت "پير سلطان آبدال" اين عاشق-شورشگر ترك آزربايجاني الاصل بنام "پير سولطان آبدال شنليكلري" در سيواس، ييلديز ائلي، باناز كؤيو و به تاريخ ١٣-١٢ ژوئن برگزار ميشود.

[۹] - خوي: از اولين شهرهاي تركي شده آزربايجان است و بدين سبب در متون تاريخي سلجوقي بنام تركستان ايران ناميده شده است. "حمدالله مستوفي" در نزهت القلوب در باره خوي ميگويد: مردمش سفيد چهره و ختاي نژاد و خوب صورتند و بدين سبب خوي را تركستان ايران خوانند. خوي علاوه بر آزربايجان در تاريخ تركيه نيز از اهميت استثنائي برخوردار است. بسياري از جريانات فكري و فرهنگي تاريخي كه مهر خود را در شكل گيري هويت ملي خلق ترك (تركيه) زده اند بلاواسطه با نام شهر خوي پيوسته اند. اين شهر پايگاه ارتشهاي تركي براي تهاجم به بيزانس و فتح آسياي صغير توسط تركان بوده است. "آلب ارسلان" در سال 1701 خوي را مركز تجمع سپاهيان ترك براي حمله به بيزانس-روم (تركيه امروزي) قرار داده بود. موسس طريقت بكتاشي "آبدال موسي" و باني جريان اخوت در آسياي صغير "اخي ائوره ن" هر دو از شهر آزربايجان خوي برخاسته اند. "پير سلطان آبدال" شاعر و قهرمان خلقي-ملي تركيه، "جهانشاه قاراقويونلو" شاه زنديق -شاعر علوي قرن ١٥ نيز اهل خوي اند ("جهان شاه" در گؤي مچيد تبريز كه خود آنرا ساخته بود مدفون است). مزار "شمس تبريز" نيز بنا به بروايتي در خوي آزربايجان (و بنا بر روايات ديگري در قونيه تركيه) قرار دارد. زمره "جاولاقلار" از قزلباشان بلاواسطه با خوي در ارتباط است. (جلخ و جولق نوعي از پشميه بافته بود كه مردم فقير و درويش و قلندران ميپوشيده اند و جولقي و جولخي به معني قلندر شال پوش آمده است). جاولاقيليك از نخستين تشكيلات قلندريه بوده و در قرن 13 در خوي آزربايجان ايجاد شده است. اين جريان بعدها توسط حيدريليك تعقيب شده است. ياد آوري ميشود كه در تاريخ لكسيوگرافي تركي آزربايجاني اولين لغت منظوم بدين زبان بنام تحفه حسام توسط "حسام خويي" نگاشته شده است.

[۱۰] - بواقع طريقت وحدت وجودي "مولويه" معاصر و اركان آن نيز آشكارا خارج از دايره اسلام اورتدوكس ميباشند. امروزه مولويه، به همراه بكتاشيه (در بالكان)، قزلباشيه (در ميان تركان)، نصيريه (در ميان اعراب) و اهل حق (در ميان اكراد) تحت نام عمومي علوي در مقابل اسلام اورتودوكس (سني و شيعي و زيدي) نمايندگان اسلام هترودوكس در آسياي صغير، مزوپوتاميا (بين النهر) و شبه جزيره بالكان ميباشند. از اشعار شاخه شمسيليك اين گروه است:

تا صورت پيوند جهان بود، علي بود
تا نقش زمين بود و زمان بود علي بود
سر دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز كه بنمود علي بود.

مولانا خود چنين ميگويد (تجلي از امهات باورهاي غلات شيعي-قزلباشان است):

مرا در همه عالم يا الهي،
تجلي جمال شمس دين ده!

[۱۱] - جريان (فتوت) مهر خود را بر فرهنگ تركي-آزربايجاني زده است. پديده "قوچولار" (لوطيان) و ورزش "زورخانه" تنها دو گستره آن به شمار ميآيند.

Tuesday, December 04, 2007


Atatürk' ün Alevi Kökenleri ve Dini İnançları ;

Tarihçi Cemal Şener: Atatürk dindar değil, laik, demokrattı. Bunun sebebi Alevi-Bektaşi meşrepli ve Türkmen kökenli olmasıdır. İslam coğrafyasında laik cumhuriyet varsa bu da Mustafa Kemal'in bu meşrepten olması nedeniyledir. Dindar değildi, laik insanlarınki kadar tanrı inancı vardı. Yaşam biçimi Sünnilerinkinden çok Alevi-Bektaşilere yakındı.

Tarihçi Yavuz Bahadıroğlu: Elimde 1930